هر رفتار دولت کودتا معنییی دارد؛ اینکه چنین حرفی زده میشود و من هم آن را باور دارم، به طور دقیق حاصل همان بیاعتمادی عظیمی است که در این سی سال و به ویژه در این دو ماه و اندی گذشته از سوی «جمهوری اسلامی» به سوی ایرانیان تحمیل شده است. حکومتی که دیگر نه جمهوری است و نه اسلامی و مسبب این حرکت در نماز جمعهی پر معنی دیروز تهران علت آن را طبق روال معمول به «دشمنان نظام» که به طور کلی شامل، مردم ایران و کلیهی دول غربی میشود، نسبت میدهد. همانطور که احمدینژاد به عنوان رئیس دولت کودتا و یکی از عاملان اصلی کشتار و ضربوشتم مردم در خیابانهای ایران دیروز حتا شکنجه در زندانهای ایران را به غربیها نسبت داده و آن را «از پیش طراحی شده» اعلام میکند.

این صحیح است که بسیاری از رفتارهای ستاد کودتا قابل پیشبینی و در معرض دید قرار دارد و هر کس به راحتی میتواند هدف آنان را تشخیص داده و از رویدادهای آینده با خبر شود؛ برای مثال کافی است خبرسازیهای خبرگزاری فارس را دید و سرمقالههای کیهان را خواند تا متوجه شد که در دادگاه نمایشی بعدی قرار است چه اتفاقاتی بیافتد. دلیل وجود چنین مثالهایی را هم در این میدانم که دست بسیاری از اینان رو شده و آبرویشان رفته است و هر دری میزنند تا به حداقلها دست یابند. تشکیل چنین دادگاههایی دست کم برای هواداران اندک دولت و حکومت که دچار تردید شدهاند یا نسبت به مسائل ناآگاه هستند، میتواند در شرایط کنونی فرار به جلوی خوبی باشد.
اما در سوی دیگر بسیاری از اتفاقات در این کشور در معرض دید قرار ندارند و هست در پس پرده گفتوگویی. وجود این موارد به خاطر اهداف بلند مدت آنان طراحی میشوند. نمیشود به سادهگی هم این مسائل را تحلیل کرد و بیشتر در حدس و گمانهزنی باقی میمانند؛ نگاه میکنم به سخنان دو سه روز قبل آقای خامنهیی در جمع دانشجویان که با گفتههای دو ماه قبلاش تفاوتهای بسیاری دارد. سوی دیگر احمدینژاد را دیرور در نماز جمعه میبینیم که حرفهایی متضاد با رهبری میزند و همچنان بر توهمات خود استوار ایستاده است، آن هم در نماز جمعهیی که شخص جدیدی خطیب آن است، شخصی که با سخنان امروزش نشان داد که از تیپ فکرییی آمده که احمدینژاد نمایندهی شاخص آن است. صدیقی خطیب جدید در سخناناش میگوید که «خطیبان جمعه نمایندهی امام زمان هستند» و در هنگام خطبه «باید به امام زمان توجه کنیم» که از نمونهی همان تفکرات افراطی و طالبانی است که مصباح یزدی و جنتی آن را بسط میدهند و همانگونه که گفتم احمدینژاد نمایندهی شاخص آن است. حالا احمدینژاد درست در اولین نماز جمعهی این شخص به عنوان سخنران حاضر میشود و سخنان همیشهگی خود را در باب فریب مردم و دروغگویی تکرار میکند.
آن طرف نگاه کنیم که هاشمی رفسنجانی در طی سه ماه گذشته تنها یکبار نماز جمعه آمده است و با وجود صدیقی از این پس کمترهم نوبت او برای نماز جمعه میشود. از آن طرف در سه چهار روز قبل شاهد دادگاهی بودیم که شدیدا به خانوادهی وی حمله شد و اتهام پولشویی نصیب فرزندش شد که البته برای اهداف پدر این کار کرده است!
پازل عجیبی است که اهداف پنهان و آشکاری دارد؛ قسمت آشکار که همان زمینهسازیهای برای برخورد با به قول خودشان «سران آشوب» و غیره است و هدفهای پنهانی را یکی پا گرفتن احمدینژادیسم (همان فاشیسم) میبینم که چهار ساله گذشته و کودتای دو ماه قبل زمینهیی بوده برای آن. به نظرم ردپایی دیده میشود که حتا مواضع رهبری را هم دیگر چاشنی رفتار خود نمیکند و بسیار مستقل عمل میکند.
خطر بسط و قدرت گرفتن بیش از پیش این تفکر فاشیستی بسیار برای آیندهی ایران و مردمی که خواهان «گذار مسالمتآمیز به دموکراسی» هستند، خطرناک خواهد بود، چرا که این تفکر متوسل به خشونتهای گستردهیی خواهد شد و شکل مسالمتآمیز اعتراضها و مطالبات را با تحمیل خشونت تغییر خواهد داد.
- این هم مطلبی از وبلاگ من که در نیویورک تایمز کار شده در مورد تجاوز به زندانیان و خاطرههایام از زندان که پیش از این نوشته بودم. اما دیروز نیویورک تایمز مطلبی داشت با تیتر «شرم بر ایران» که در مورد اوضاع ایران بود. به دوستان خبرنگارم در این روزنامه اعتراض کردم که که چرا چنین تیتری گذاشتهاید؟ بهتر بود مینوشتید شرم بر احمدینژاد و سران حکومت در ایران. گفتم که ایران نام کشور ما است و ما عاشق آن هستیم. یکی از همین دوستان خبرنگار صحبتهایام را در پایان این مطلب آورد.
0 comments:
ارسال یک نظر
پیامها بدون سانسور و تعدیل درج خواهند شد. لطفا از کلمات نامناسب و توهین آمیز خودداری فرمائید. با تشکر، وبلاگ آرشیو موج سبز