جهت مشاهده لیست خبرها به انتهای مطلب جاری مراجعه نمائید

۱۳۸۸ مرداد ۹, جمعه

چشمه نهضت آزادیخواهی ایران را ٔگل نکنیم

مردمان سر رود، آب را مي فهمند

گل نكردنش ، ما نيز

آب را گل نكنيم

سهراب سپهری


با ارزشترین خصیصه جنبش سبز آنست که رهبر کارازمتیک ندارد. به درد بی‌ درمان کیش شخصیت دچار نیست. بجای پرچم سرخ و نقش تفنگ، پرچم سبز و نقش ٔگل دارد. بجای آنکه به دنیا بگوید هرکه با ما نیست دشمن ماست، “به جهان سلامی تازه” می‌کند. بجای لنین و چگوارا، نظر به گاندی و ماندلا دارد. بجای انقلاب فرهنگی‌، می‌خواهد فرهنگ تعامل و تحمل را بگستراند. بجای خودی و ناخودی و “همه با من،” حقوق شهروندی برابر و حق دگراندیشی را شعار خود قرار داده. جنبش‌های سیاسی کمتر از چنین مواهبی بهره میبرند. قدر این جنبش را باید دانست، چرا که میرود تا به آرمان و مدل تحول گرایی در خاورمیانه بدل شود. اما این جنبش دشمنان قسم خورده‌ای دارد که نابودی آنرا آرزو میکنند. رژیم کودتا تنها یکی‌ از این دشمنان است. فسیل‌های یخ زده خارجه نشین‌ که از گرمای جنبش مردم ایران جان دوباره یافته اند مترصد جنبش ربایی اند. اینها با ولایت مطلقه هیچ مخالفتی ندارند،‌های و هوی‌شان برای آنست که میخواهند خود ولی‌ مطلق باشند.

این روز‌ها آینده ملت ایران و خاورمیانه را رقم خواهند زد. بهوش باشیم تا این فرصت طلبان چشمه جوشان و گوارای جنبش آزادیخواهی مردم ایران را ٔگل نکنند. این جنبش به مردم تعلق دارد نه به مدعیان رهبری خارجه نشین که ناگهان از خواب زمستانی برخاسته اند .
وبلاگ خانه دوست

اجرای سرود ای ایران توسط جمعی از هنرمندان

حمله گارد ضد شورش به مردم دقیقا جلوی ماشین موسوی در بهشت زهرا

این یکی از ویدئو های 8 مرداد در بشهت زهراست. فیلمبرداری که همراه ماشین موسوی است بعد از حمله گارد ضد شورش فیلمبرداری اش را قطع میکند تا باتوم نخورد. مردم همه با شاخه های گل آمده بودند اما با باتوم و اشک آور پلیس روبرو شدند.


وقتی کیهان اعتراض ها در ایران و فرانسه را با هم مقایسه می کند ...

محمدمهدي تقوي
درست اندكي پس از فرونشستن گردوغبار اغتشاش هاي تهران، موجي از ناآرامي و آشوب در كشور فرانسه به راه افتاد. ابعاد اين اغتشاش ها به لحاظ وسعت تخريب بسيار فراتر از آن چيزي بود كه در خيابان هاي تهران ديده شد. يك بررسي تطبيقي ميان سه عنصر دخيل در اين اغتشاش ها يعني، «برخورد حكومت و به طور اخص نقش پليس و نيروهاي امنيتي»، «واكنش دولت هاي اروپايي و نهادهاي حقوق بشري» و بالاخره «رفتار رسانه ها و كانون هاي خبري» مسائل تازه اي را درباره رويكرد غرب به پديده اغتشاش در يك كشور اروپايي با يك كشور اسلامي مثل ايران آشكار مي سازد.
طبق گفته منابع رسمي پاريس در جريان اين آشوب ها حدود 500خودرو به آتش كشيده شد، و پليس و نيروهاي امنيتي قريب حدود 250نفر را كه اغلب از جوانان بودند بازداشت كردند. اين منابع حتي تصريح كرده اند كه ميزان تخريب ها و درگيري ها بيش از آشوب هاي مشابهي بود كه در سه سال گذشته در پاريس و شهرهاي مهم فرانسه رخ داد. براساس اين آمار شمار خودروهايي كه به آتش كشيده شدند 73/6درصد نسبت به سال 2008 افزايش يافته است. تاكنون حدود 250نفر بازداشت شده اند كه نسبت به سال 2008 كه شمار بازداشتي ها در شب 14 ژوئيه 121 نفر بود، افزايش چشمگيري نشان مي دهد. تا به امروز كه قريب يك هفته از آشوب هاي زنجيره اي فرانسه مي گذرد هيچ خبري از سرنوشت بازداشت شدگان كه گفته مي شود اغلب از جوانان محله هاي فقيرنشين حومه پايتخت هستند منتشر نشده است.
اولين نكته تعجب آور اين است كه اطلاعات و آگاهي عمومي درباره عوامل آشكار و پنهان چنين رويدادي به اين اندازه پردامنه ناچيز و تقريباً صفر است. دور تازه اغتشاشات فرانسه همانند ناآرامي هاي سه سال گذشته در حصاري از سانسور قرار گرفته است. رسانه هاي اين كشور اغلب به درج بيانيه هاي يك سويه وزارت كشور فرانسه بسنده كردند. در اين بيانيه سعي شد اين اغتشاشات مقطعي، عادي و كم اثر معرفي شود كه گويي مردم فرانسه هر سال به مناسبت هايي مانند روز جشن ملي انجام مي دهند. اين در حالي است كه دست كم ناظران سياسي در پاريس اظهار كرده اند كه منشاء هر سه رشته از 2005 تا 2009 يكسان بوده است. نيروهاي امنيتي فرانسه با بي رحمانه ترين شكل شهروندان عرب تبار اين كشور را به قتل مي رسانند و با انتشار تصوير قتل اين جوانان يا نوجوانان، آتشفشان خشم عمومي فوران مي كند. در بحران اخير «محمدبن مونا» جوان 21ساله اي به طرز مشكوكي در يك پاسگاه پليس فرانسه كشته شد پليس ابتدا به انتشار اطلاعيه جعلي درباره قتل او پرداخت و مدعي شد كه وي خودكشي كرده اما نتايج كالبد شكافي روشن ساخت كه وي در اثر خفگي كشته شده است و همچنين آثاري از خشونت در بدن وي مشاهده شده است. دور قبلي ناآرامي ها در سال 86 پس از آن شروع شد كه 2جوان سوار بر موتور كه هر دو از مسلمانان عرب تبار اين كشور بودند به بهانه نداشتن كلاه ايمني از سوي ماشين پليس زير گرفته شدند. در بحران اكتبر سال 2005 هم در واقعه اي مشابه، 2جوان مسلمان توسط پليس به سمت يك پست برق سوق داده شده و بعد از برق گرفتگي در دم جان مي سپارند.
هر سه حلقه از اغتشاشات فرانسه به تعطيلي مراكز فعاليت اقتصادي، اداري و خدماتي منجر شد و دهها هزار نفر در هر مرحله بين 500تا 2هزار خودرو را به آتش كشيدند و شمار دستگيرشدگان نيز در هر مرحله بيش از 200نفر بوده است. حال به لحاظ كمي و كيفي چه نسبتي ميان وقايع تهران با آنچه در آشوب هاي پاريس، مارسي، تولوز، ليون و ليل گذشت وجود دارد. با شاخص هاي آماري درباره «حجم اغتشاش ها» ميزان تخريب اموال عمومي» و «قتل و بازداشت هاي قبل و پس از اغتشاش «به راحتي مي توان گفت دامنه بحران خياباني فرانسه فراتر از تهران بوده است طبق گزارش منابع رسمي كشور در اغتشاش هاي تهران حدود 200نفر در بازداشت هستند كه برخي از آنها پس از تشكيل پرونده و تحويل به دادسرا آزاد شده اند. در حالي كه منشأ هر سه اغتشاش فرانسه قتل نوجوانان و جوانان به دست نيروي امنيتي فرانسه بوده است در حالي كه در حوادث تهران طبق گزارش فرماندهي پليس حدود 500نفر از پرسنل اين نهاد مجروح و بستري شده اند. به لحاظ ميزان تخريب نيز براساس گزارش شهرداري تهران در جريان اين اغتشاشات فقط هفت دستگاه اتوبوس آتش زده شد.
اما نكته قابل تأمل اين است كه در قضيه اغتشاشات تهران، دولت فرانسه در نقش اولين وكيل مدافع ظاهر شد و رسانه هاي اين كشور به اتفاق محافل غرب تندترين كيفر خواست را عليه جمهوري اسلامي بويژه نهادهاي امنيتي و پليس ايران انتشار دادند. هم اكنون چند هفته از موج بازداشت ها و آشوب هاي پاريس و چندين شهر بزرگ اين كشور مي گذرد اما نه رسانه هاي مطرح فرانسه و نه رسانه ها و شبكه هاي خبري اروپا و آمريكا گزارش يا خبري درباره پرونده سنگيني كه در پليس و مراكز قضايي اين كشور براي دهها جوان شركت كننده در اعتراض ها گشوده شده منتشر نكرده اند. هيچ روزنامه نگار و تحليلگري را نمي توان در بي بي سي يا سي ان ان يا فرانس پرس پيدا كرد كه بپرسد مأموران يونيفورم پوش و متعصبي كه «محمدبن مونا» جوان 21ساله را با شكنجه كشتند يا افسران نژادپرستي كه دو نوجوان سياه پوست را با ماشين زير گرفتند چگونه مصون از تعقيب قضايي ماندند.
درباره نوع نگاه گردانندگان رسانه هاي فرانسوي درباره اين فجايع كافي است به نامه هايي كه روشنفكران مسلمان و مسئولان انجمن هاي دفاع از حقوق مهاجران نوشته اند توجه شود. آنها پيش از آنكه از نگاه تبعيض آميز وزارت كشور يا پليس و دولت فرانسه به مسلمانان و مهاجران گلايه كنند از تصوير سياهي كه رسانه هاي اين كشور از آنها ساخته اند ابراز نگراني كرده اند. در اين مكاتبات تصريح شده است كه درجه بندي شهروندان و قراردادن 5ميليون مسلمان اين كشور در شمار طبقه فرودست فرانسه از انديشه مديران متعصب شبكه هاي تلويزيوني و مؤسسات مطبوعاتي سرچشمه گرفته است و همانان اولين مدافع ممنوعيت حجاب براي دختران و دانشجويان مسلمان، يا قوانين سختگيرانه عليه مهاجران هستند.
در اين انديشه بيشتر رسانه هاي مطرح غرب با گردانندگان لوموند، فيگارو، لوپاريزين و لاتريبون همسو هستند آنها از مسلمانان فرانسه كه از ابتدايي ترين حقوق شهروندي بي بهره اند تصوير يك آشوب طلب را ارائه مي كنند در اخبار و گزارش هايشان كوچكترين اشاره اي به مرگ جوانان عرب تبار يا بازداشت صدها مسلمان نمي كنند.
اين گونه است كه بحران هويت چند ميليون مهاجر مسلمان اين كشور هنوز در پس پرده سانسور پنهان مي ماند اما حوادث پس از انتخابات تهران در حد يك فاجعه تاريخي در رسانه هاي اروپا و آمريكا ساخته و پرداخته مي شود. به راستي آيا براي اين سياست يك بام و دو هواي غرب مي توان پاياني متصور شد؟

آغاز پایان ولایت؟ - علی پورنقوی

پیشنهاد رفسنجانی مستتراً و پیشنهاد خاتمی آشکارا، بر این خوش بینی که شاید خامنه ای به عنوان ولی فقیه در سیر آتی رویدادها نقشی نسبی در دمسازی با حرکت مردم ایفا کند، قرار گرفته اند. رفراندوم مورد نظر خاتمی باید، نه چنان که فعلاً قانون است، زیر نظارت شورای نگهبان، بلکه “زیر نظارت ارگانی بیطرف” برگزار شود.


شکاف درون نیروهای جمهوری اسلامی، که در جریان دهمین دورۀ انتخابات ریاست جمهوری بروز کرده بود، پس از “انتخابات” و مشخصاً با موضعگیری جانبدارانۀ خامنه ای به نفع احمدی نژاد شدت و عمق یافت. شهروندانی که، ولو پذیرای ولایت در حاکمیت باشند اما دیگر پذیرای آن در مناسبات شخصی شان با حاکمیت نیستند، علیرغم اعلام ولی فقیه دایر بر صحت انتخابات، خواهان روشن شدن تکلیف آرایشان شدند و مقدمتاً به یمن این مقاومت و پیگیری بود که شکاف مذکور گسترش یافت و از سر تا پای نظام را در برگرفت.
نماز جمعۀ هفتۀ گذشته به امامت هاشمی رفسنجانی و تک تک هر یک از رویدادهای پس از آن تظاهری از این شکاف و خود موجبی برای بسط بیشتر آن بوده است. شدت و عمق تنشهای درون نیروهای جمهوری اسلامی هر ناظری را مجاب می کند که بدون نیاز به هر تحول دیگری در سمت تعمیق و تشدید بیشتر این تنشها، ادامۀ وضع به این کیفیت برای حاکمیت میسر نیست و ضرورت اقدام برای خاتمه دادن به آن دیگر نه موضوع “کوتاه مدت تاریخی” بلکه موضوع “کوتاه مدت تقویمی” است. شکاف گفته شده از بالا تا پائین نظام را شامل شده و قطب بندی تقریباً اکید و کاملی در درون آن شکل گرفته است.
در مروری کوتاه بر مجموعۀ رویدادهای مورد نظر، اقدام رفسنجانی به اعلام مواضعش در همان نماز جمعۀ مذکور دارای برجستگی خاص و مبین یک نکتۀ عطف در مناسبات درون حاکمیت است. اعم از آن که رفسنجانی خود را در موقعیتی فراجناحی و به مثابه “بزرگ نظام” دیده باشد یا به مثابه یک “طرف دعوا”، او در آن نماز جمعه وجود بحران را تصدیق کرد، این بحران را به عمل خامنه ای - احمدی نژاد نسبت داد و پیام خود و بخشی از “نخبگان نظام” را به خامنه ای ابلاغ کرد که از حمایت احمدی نژاد دست کشد. رفسنجانی نه فقط در مقام امام جمعه، بلکه در منصب رئیس مجلس خبرگان و مجمع تشخیص مصلحت نظام، با تشخیص وضع پیش آمده در مناسبات مردم و حاکمیت و تهدیدی که این وضعیت برای کل نظام دربردارد، بحران را بحران اعتماد دانست و تمام پیشنهادهایش را تصریحاً متوجه رفع این بحران و ترمیم اعتماد از دست رفتۀ مردم به جمهوری اسلامی کرد.
فردای همان روز محمد یزدی، عضو فقهای شورای نگهبان و مسئول دبیرخانۀ مجلس خبرگان، که از شوخی روزگار ریاستش با رفسنجانی است، در برابر پیشنهادهای او چنین واکنش نشان داد که “آقای رفسنجانی! شما چه کاره اید؟”
اظهارات محمد یزدی نیز دارای اهمیت قابل توجهی اند. اولاً او با تصریح این که “مشروعیت در اسلام از طرف خداوند است و همراهی مردم برای حکومت مشروعیت ایجاد نمی کند”، جا و مقام رأی مردم را در دید عدۀ کثیری از “خبرگان” نظام آشکار می کند؛ ثانیاً همین واقعیت که یزدی چندان در صدد اقامۀ این ادعا برنمی آید که اکثریت مردم به احمدی نژاد رأی داده اند و بنابراین جائی برای بگومگو در مشروعیت نظام نیست، خود مبین روحیۀ شکست خورده و پس نشسته نزد آنان است. اما تا آن جا که رابطۀ نیروهای درون نظام مطرح است، یزدی با استناد به نامۀ سرگشادۀ رفسنجانی به خامنه ای در روزهای آخر پیش از انتخابات، او را به “افشاندن نخستین بذرهای تردید” (یعنی تردید در اعتماد مردم نسبت به حاکمیت) و فراتر از این، با عامل اختلاف دانستن مواضع رفسنجانی در نماز جمعه او را به عمد در بازگرداندن خطری که خامنه ای موفق به رفع آن شده بود، متهم می کند. به این ترتیب یزدی با قدری استتار می گوید که رفسنجانی از پیش از انتخابات در صدد ایجاد خطر بوده است و هنوز نیز هست.
اگرچه حتی از میان چهره های شاخص “اصولگرا” نیز کسانی به انتقاد از محمد یزدی برخاستند، اما فراز بعدی در رویدادهای مورد نظر پیشنهاد محمد خاتمی و سپس مجمع روحانیون مبارز برای برگزاری رفراندومی در محک “مقبولیت” نظام نزد مردم بود. به زعم آنان این “تنها راه قانونی برابر قانون اساسی برای ترمیم اعتماد مردم به نظام” است.
این پیشنهاد بدون تردید از مواضع رفسنجانی و حرکت عمومی مردم و خاصه از حضور پرنمود آنان در نمازجمعه، و پس از آن و جمعه شب و شنبه شب، در خیابانها و بر پشت بامها مایه قوت می گرفت. این پیشنهاد را نمی توان واکنشی محدود به پاسخگوئی به یزدی دانست، اما به این عنوان او را به آزمون مقبولیت نظام در نزد مردم به چالش کشید.
قابل تصور بود که یزدی از تک و تا نماند و باز بتازد. او چنین نیز کرد، اما کار از دست رفته تر از آن است که مداخلۀ خامنه ای را ایجاب نکند. هم از این رو بود که باز در فردای همان روزی که پیشنهاد رفراندوم مطرح شد، خامنه ای به میدان آمد و با زبانی پرتهدید و پرانتساب خبرگان معین و مشخصاً رفسنجانی و خاتمی را “از کمک به دشمنان” پرهیز داد. تمامی سخنرانی خامنه ای جز انتساب کلیشه ای هر آنچه پس از انتخابات رخ داده و نیز انتساب عمل “خبرگان” موردنظر به “دشمن”، بستن اتهام به آنان دایر بر اقدام علیه مردم و سوق دادن جامعه به ناامنی، و تهدیدشان به نفرت مردم، چیز بیشتری نبود. متعاقباً این زبان تهدید از “رهبر” به رهروان سرایت کرد و از جمله مجتبی ذوالنوری، جانشین نمایندگی ولی فقیه در سپاه پاسداران، در فردای سخنان خامنه ای رفسنجانی، خاتمی، موسوی و کروبی را به “دست داشتن در فتنه های اخیر” متهم کرد و هر یک از ۵۲ محوری را که موسوی در جمعی از اساتید دانشگاه ها به عنوان محورهای ادامۀ حرکتش ارائه کرده است، برای محاکمۀ او در دادگاه انقلاب کافی دانست.
اما این نخستین بار در خلال همین هفته های پس از انتخابات نبود که خامنه ای ناگزیر می شد با این واقعیت مواجه شود که او دیگر “فصل الخطاب” نیست؛ او دیگر حرف آخر را نمی زند. رفسنجانی و موسوی، روز و حتی ساعاتی از سخنان خامنه ای نگذشته، با اظهارات و اقداماتی که بسیار پررنگتر از تلویح مستقیماً او را خطاب داشتند، پاسخش را دادند.
چنان که در ابتدا تصریح شد، این تعادل در درون نیروهای حاکمیت دیگر نمی تواند استوار بماند و ناگزیر است که در کوتاه مدت تغییر یابد. این که سیر رویدادها به کدام سو خواهد بود و تعادل جدید کجا بسته خواهد شد، اکنون روشن نیست و سناریوهای مختلفی برای وضع کنونی متصور و محتمل اند. توفیق کمپ خامنه ای- احمدی نژاد برای تأمین تسلط خود بر خیابانها و در حکومت، نه بدون توسل به سرکوب و تصفیه های بارها و بارها خونبارتر قطعی است و نه با توسل به چنین سرکوب و تصفیه هائی؛ حصول به تعادل بعدی نه با قربانی شدن احمدی نژاد منتفی است و نه با سقوط بیشتر خامنه ای در حمایت از راست افراطی و جریان نظامی - امنیتی؛ نه توسعۀ عمقی و عرضی تحول دموکراتیک جاری در جامعه منتفی است و نه توقف آن در وضع کنونی…
سمت رویدادها هرچه باشد، سرانجام آن وضع ولایت را نیز رقم خواهد زد. پیشنهاد رفسنجانی مستتراً و پیشنهاد خاتمی آشکارا، بر این خوش بینی که شاید خامنه ای به عنوان ولی فقیه در سیر آتی رویدادها نقشی نسبی در دمسازی با حرکت مردم ایفا کند، قرار گرفته اند. رفراندوم مورد نظر خاتمی باید، نه چنان که فعلاً قانون است، زیر نظارت شورای نگهبان، بلکه “زیر نظارت ارگانی بیطرف” برگزار شود. چه توافق با برگزاری رفراندوم و چه انجام آن زیر نظارت ارگانی غیر از شورای نگهبان مستلزم توافق ولی فقیه است و فی الواقع هم خامنه ای با چنین توافقی ممکن است بتواند از سقوط بیشتر خود و به همراه آن سقوط ولایت پیش گیرد. اما همۀ دلایل و شواهد، و آخرین آنها همان سخنرانی تهدیدآمیز خامنه ای در روز دوشنبه گذشته، حاکی از آنند که خامنه ای در راهی که برگزیده، پیشتر از آن رفته است که دیگر بتواند علیه شورای نگهبان، یعنی بخشی از پیکرۀ ولایت فقیه، چنان که او به آن تجسد بخشیده است، اقدامی کند و ائتلاف خود با جریان نظامی - امنیتی را برهم زند. تردید هم نباید داشت که خامنه ای ای که با ادامۀ راه در مسیری که برگزیده است، ولو بیشترین توفیق را در مهار وضع کسب کند، اما دیگر از “شأن ولایت” در چشم بسیاری از وفاداران به نظام جمهوری اسلامی برخوردار نخواهد بود.
پایان تاریخی ولایت با مرگ خمینی آغاز شد. رویدادهای مرتبط با ۲۲ خرداد، و به نحو نمادینی نماز جمعۀ ۲۹ خرداد آغاز پایان اخلاقی، ایدئولوژیک و سیاسی آن را رقم زدند و چنان که شواهد حاکی اند خامنه ای می رود تا پایان تقویمی آن را آغاز کند.

اقای موسوی ( رییس جمهور ) ١٢مرداد داره می اید عزیز ! تکلیف چیست

روزنامه سبز


دقیقه نود برای امادگی و اطلاعرسانی دیر است ! و به اعتقاد من این چهل و چند روز یکطرف ، و این تنفیذ « یعنی به مسخره گرفتن واقعی و قانونی به رای و نظر مردم» نباید صورت گیرد ! اقای موسوی دیشب تهران بواقع در اختیار مردم بود و این چیزی نیست که شما حال بخواهید سکوت پیشه کنید . خواهشمندم به نوعی تکلیف مردم را روشن کنید . سکوت شما در خصوص روز تنفیذ ، یعنی ضربه محکم بر روحیه مردم که پای تلویزیون نشسته و شاهد پوزخند های کریه احمدی نژاد و شوی خامنه ای باشند. دوستان همفکری کنند من که فکرم بجایی قطع نمیده.

چه کسی ناامید میشود؟

از وبلاگ ملا حسنی،
من نمیدانم چرا برخی از دوستان در تحلیل حوادث اخیر و ارزیابی از آینده جنبش اینقدر خوش‌خیال هستند و تصور میکنند که بالاخره یکجوری این نظام مطالبات مرذم را تمکین خواهد کرد و قضایا با خیر و خوشی به‌پایان خواهد رسید.

مثلا بعضی‌ها حدس میزنند بالاخره خامنه‌ای همه کاسه کوزه‌ها را به سر احمدی‌نژاد می‌شکند و انتخابات را باطل میکند. بعضی هم برعکس٬ میگویند باند احمدی‌نژاد و مصباح موفق میشوند خامنه‌ای را کنار بزنند. بعضی میگویند هاشمی رفسنجانی با کمک مراجع و خبرگان راه میانه‌ای را برای حل بحران پیدا میکند و بعضی میگویند بدنه سالم سپاه کودتا خواهد کرد و ....

من فکر میکنم این نوع پیشگویی‌ها زاییده شیوه‌های سنتی ما ایرانیان است که همیشه انتظار داریم برای حل مشکلات بزرگ راه حل‌های ساده و بی‌دردسر و راحت الحلقوم پیدا کنیم.

تجربه سی ساله نشان داده که در مواجهه با فهم رفتارهای این نظام باید مثل خود آنها فکر کنیم نه بجای آنها. ما چون معمولا عادت داریم از عقل‌مان استفاده کنیم خیال می‌کنیم خامنه‌ای هم با دیدن این همه اعتراضات وسیع مردم و کشت و کشتارها و ضرب و شتم‌ها به این فکر می‌افتد که باید راه حلی را پیدا کند و از بن بست بیرون آید.
در صورتی که خامنه‌ای اصلا توی این باغ‌ها نیست. او یا اصلا فکر نمیکند و یا اینکه موقع فکر کردن مثل ما فکر نمیکند.
خامنه‌ای اعتقاد دارد که راه سعادت این مردم آن است که همیشه در نبرد با غرب باشند. او اعتقاد دارد دمکراسی و اتکای به رای مردم از شگردها و ترفندهای غرب است تا ملتهای مسلمان را زیر سیطره خود بگیرند. بنابر این او کسی را میخواهد که در مواجهه با غرب پررو و پرجرات باشد و با او هماهنگ.
او تقلب را در انتخابات امری مباح میداند که به مصلحت کشور است. تصور او از اعتراضات مردم این است که با ایجاد ترس و کشتن تعدادی از دستگیر شدگان سر و صداها میخوابد و وضعیت قابل کنترل میشود.
او اصلا مثل ما اعتراضات مردمی را آنالیز نمیکند. برای او کشته شدن ندا و امثالهم و انعکاس جهانی آن آنقدر مهم نیست که بخواهد تجدید نظری بکند. او میگوید اگر یکقدم عقب بیایم مردم تا خیابان پاستور و بیت رهبری خواهند آمد. بنابر این او تصمیم دارد تا آخر خط برود!
خب اینها را نگفتم تا شما را بترسانم و یا ناامید کنم. اتفاقا میخواهم بگویم شرایط فعلی طوری است که سبب امیدواری است. خوشبختانه یا بدبختانه ما با یک گاو شاخدار عصبی طرف هستیم. ضمن اینکه مقابله با گاو عصبی خطرآفرین و پردردسر است اما خوشبختانه او گاو است و نمیتواند درست فکر کند و قضایا را تحلیل کند. او حتی خیر و صلاح خودش را بخوبی تشخیص نمیدهد. گاو عاقل نیست که دست از نبرد بردارد. این ما هستیم که باید با تدبیر او را به زمین بزنیم.

ناامیدی زمانی به سراغ ما خواهد آمد که انتظار داریم قضایا با خوبی و خوشی و در کوتاهترین زمان حل شود و وقتی اینگونه نشد و انتظار ما برآورد نشد بیدرنگ ناامید ی به سراغ ما خواهد آمد.
اما اگر شناخت واقعی از خوی و خصلت دشمن مان داشته باشیم هرگز ناامید نخواهیم شد. خوشبختانه خامنه ای تصمیم دارد تا سقوط این نظام کوتاه نیاید. این نظام اگر سقوط کند بساط دخالت مذهب در سیاست و اجتماع برچیده خواهد شد و تا ابد مردم ایران از قید و اسارت افکار مذهبی نجات پیدا خواهند کرد.

وقتی جای مجرم و قربانی عوض می‌شود

از وبلاگ ملا حسنی،
قاضی : دادگاه رسمی میشود. سکوت را رعایت کنید. (با چکش به روی میز میزند)نماینده دادستان: با اجازه جناب قاضی. متهم ردیف اول که ملاحظه میفرمایید از اغتشاشگران اخیر است که بدلیل شرکت در تظاهرات خیابانی و ایجاد راه بندان نظام را مجبور به صرف هزینه هایی همچون خرید گاز اشک آور و اسپری فلفل و گلوله نماید که مسئولیت همه اینها بعهده اغتشاشگران است. اگر اینها اعتراض نمیکردند نظام مقدس مجبور نمیشد عده زیادی را دستگیر و بازدداشت نماید و از آنها بازجویی نماید. میدانید حقوق بازجوها و شکنجه گران عزیز و لباس شخصی ها چقدر است و این تظاهرات شما چقدر برای ما آب خورده است؟ ایشان متهم است که با شرکت در اعتراضات خیابانی چهره نظام مقدس را در جهان خرابتر کرده و لطمات و خسارات زیادی را چه از بعد سیاست خارجی و چه از بعد اقتصادی به کشور وارد کرده که از آن جمله به بالارفتن قیمت دلارو پایین آمدن قیمت نفت و گران شدن سیب زمینی و پیاز و افزایش نرخ تورم و بیکاری و قطع متناوب برق و کمبود آب و گسترش بیکاری و نرخ بی سوادی و کاهش ذخیره های ارزی و آلودگی هوا اشاره کرد. البته اتهامات دیگری هم هست که بعدا به پرونده الحاق خواهد شدبنابر این با توجه به قانون مجازات اسلامی برای نامبرده اشد مجازات را خواستارم.
قاضی : متهم وکیل دارد؟منشی دادگاه: نه خیر قربان. خودتان فرمودید این قرتی بازیها را بگذارید کنار.
قاضی: خیلی خب. آقای متهم. شما اتهامات را شنیدید. آیا آنها را قبول دارید؟
متهم: حاج‌آقا ما اغتشاشگر نیستیم فقط رای دادیم و میخواستیم ببینیم رای‌مان چی شده؟قاضی: تو خیلی غلط کردی که خواستی ببینی رای‌ات چی شده. مگر مملکت هرکی هرکی است؟ مملکت قانون دارد. مملکت شورای نگهبان دارد. مملکت آقای جنتی دارد. مملکت فصل الخطاب دارد.تو وظیفه‌ات این بود که بیایی رای‌ات را بدهی و بروی و به بقیه‌اش کاری نداشته باشی. اصلا تو چیکار داری که آقای جنتی رای‌ها را چطوری شمرده است؟ کارش را درست انجام داده یا نداده. مگر تو فضولی؟ مگر خودت کار و زندگی نداری؟ اصلا تو چطور به خودت جرات دادی که مقابل رهبری بایستی؟ لابد مقام معظم رهبری صلاح دانستند رای‌های آقای احمدی‌نژاد بیشتر باشند. خب. حتما به مصلحت کشور بوده که ایشان چنین چیزی را تشخیص دادند. شما چرا جلوی حرف رهبری ایستادید؟
متهم: حاج آقا. من که از اول با مقام رهبری کاری نداشتم. ایشان خودش را زرتی انداخت وسط و قاطی دعوا کرد. ولی حالا این من هستم که از ایشان شکایت دارم. ایشان را بجرم دستور تیراندازی به مردم در خیابان و اعمال شکنجه در بازدداشتگاهها باید محاکمه کنید.ضمنا ایشان دستور تقلب در انتخابات را هم داده بود که باید رسیدگی شود. اگر میخواهید مرا محاکمه کنید باید مقام رهبری را هم بیاورید اینجا بنشانید بعنوان یکطرف دعوا. بعد معلوم میشود چه کسی مرتکب جرم شده و خلاف قانون رفتار کرده.
قاضی: آهای سرباز! بیا این رو دوباره ببر کهریزک! هنوز پرونده‌اش تکمیل نشده. صدبار گفته بودم که پرونده تکمیل نشده را نفرستید دادگاه.برای امروز کافی است. ختم دادرسی را هم اعلام میکنم. (با چکش میزند به کله منشی دادگاه!)

خصومت شخصی

وبلاگ عنکبوت: از من می‌پرسد «چه خصومت شخصی‌ای با آیت‌الله خامنه‌ای داری؟ مشخص است که مشکلِ ما فردِ او نیست، چرا عبرت نمی‌گیری از انقلابی که ما کردیم؟ می‌گفتیم «تا شاه کفن نشود این وطن وطن نشود». خیلی زودتر از آن که فکر می‌کردیم کفن شد شاه. اما این وطن آیا وطنِ ما شد؟ یا باز به بسیاری از ما به هر طریق گفتند که این‌جا وطنِ تو نیست و سهمی از این کشور نداریم؟ خاطرات را که می‌خوانم و می‌بینم که هیچ آن دیوی نیست که از او ساخته بودیم. حتی تراژدی است زندگی‌اش؛ کاری در حد کینگ لیر می‌توان نوشت از این زندگی. حتی برایش دل می‌سوزانیم، کار به جایی می‌رسد که ابراهیم گلستان، که به قولِ خودش تراژدیِ شخصی زیاد بوده در زندگی‌اش و بر بسیاری نگریسته، جلوی دوربین اختیار از دست می‌دهد و بر تراژدیِ محمدرضاشاهی می‌گرید!»

می‌گویم «چه بسا ما هم بعدها بر تراژدی خامنه‌ای بگرییم. خصومت شخصی نیست. خامنه‌ای بتِ بزرگ است که باید شکست. نمادِ نظم و نظامی است که اساس‌اش بر ستم و تبعیض است. مریدِ او در این کشور، حتی اگر شایستگی نداشته باشد، می‌تواند به صرفِ ارادت بر صدر بنشیند و قدر ببیند و مخالفِ او با هر شایستگی جایش در اوین و کهریزک است. برای این مریدان، اگر عکس‌اش پاره شود یا شعاری علیهِ او داده شود سزایش به آتش کشیدن خوابگاهِ دانشجویان و کشتن و کور کردن و از بالای ساختمان پایین انداختن است. این ستم‌گری عاشقانه و آن عشقِ خون‌آلود را باید شکست.
صد سال تحلیلِ و استدلال در بی‌پایه بودنِ ولایتِ فقیه و ناعادلانه بودنِ حکومت دینی نمی‌تواند حریفِ آن عواطف شود. هزار سال بحثِ توحیدِ نوح اثر یک روز بت‌شکنیِ ابراهیم را ندارد - البته که شکستنِ بت کار دردناکی است. میلیون‌ها آدم به این سنگ بی‌خاصیت دخیل بسته‌اند و عواطف‌شان به هر تراشِ هنرمندانه‌ی سنگ و نگاهِ او بسته است. به علاوه بت اثری است نفیس و هنرِ فراوان در آن به کار رفته است.»

به چه نامی صدایت کنم؟

خلاصه:

شهاب خضرایی:

به چه نامی صدایت کنم؟عکس ازفارس

یک. هویت حقوقی محمود احمدی نژاد چیست؟ او را به چه نامی باید صدا کرد؟

بعضی می‌کوشند حتی از بردن نام او بپرهیزند و به انحای مختلف ترکیب‌های توهین آمیز برای ارضای تنفر خود بسازند؛ کاری که نه اخلاقی است و نه فایده ای دارد. بعضی بر نحوه انتخاب او تاکید می‌کنند و او را به نام کسانی که کمک کردند تا "رئیس جمهور" شود، می‌خوانند: رئیس جمهور منتخب یا منتصب شورای نگهبان. این گونه اگر بخواهیم بخوانیم این بار باید به زر و زور و تزویر عریان‌تری که برای بر مسند امور ماندن او به صحنه آمد اشاره کنیم، و از القاب متعددی مثل رئیس جمهور منتخب تقلب، منتخب رشوه، منتخب سیما، منتخب یا منتصب رهبر، منتخب سپاه و بسیج، و منتخب زندان و شکنجه و گلوله استفاده کنیم. بعضی هم بر نامشروع بودن مسندی که هم اکنون بر آن تکیه زده است تاکید می‌کنند و پیشنهاد می‌دهند او را رئیس دولت کودتا بخوانیم.

وجه مشترک همه این نامیدن‌ها نوعی کنش اعتراضی است: تحقیر آن که تحقیرت کرده است، نامشروع دانستن آن که رای و حقت را نامشروع غصب کرده است، و تلاش برای زنده نگاه داشتن حضور و فریاد سبزی که با سیاه‌کاری‌هایشان به خون کشیده اند. اما جدای از فریاد و اعتراض، آیا این نام‌ها برای نامیدن سرشت حقیقی جایی که محمود احمدی نژاد در آن ایستاده است بهترین و درست‌ترین است؟

***

دو. سعید حجاریان، که خدایش حفظ کند و به خانواده اش صبر دهد، بر خلاف سناریوی توهمی و تخیلی زائیده اذهان بیمار در این انتخابات کم‌ترین نقشی نداشت. به آن نشانی که وقتی همه مشغول دفاع از کاندیدای برگزیده خود بودند، او به دور از جبهه‌گیری‌های انتخاباتی ایستاده بود و از موضعی انتقادی و اعتراضی سئوالی بنیادی از تمامی نامزدهای انتخابات، درباره معنا و جایگاه رئیس جمهور و حدود اختیارات او و نسبت آن با شأن و جایگاه رهبری در قانون اساسی، می‌‎پرسید.

بد نیست دوباره نگاهی به بعضی از این سوال‌ها بیاندازیم:

1. در اصول مختلفی از قانون اساسی دو واژة رییس‌جمهور و رییس‌جمهوری به تفکیک آمده، معنی تحت‌اللفظی این دو چیست و مدلول هر یک از این دو لفظ کیست؟

2. آیا نظارت مذکور در اصل ۵۷ بر قوه مجریه استصوابی است یا استطلاعی؟

3. آیا امضای حکم ریاست‌جمهوری توسط رهبری به منزلة صحه گذاشتن به حسن انتخاب مردم است یا تفویض بخشی از اختیارات ایشان. به عبارت دیگر، این امضاء جزء وظایف رهبری است یا از شمار اختیارات این مقام؟

او با طرح این سئوال‌ها در بحبوحه کارزار انتخابات، به "زبان بی‌زبانی" به کاندیداها و هوادارانشان می‌گفت که آدرس غلطی نروید و از بازی اصلی غافل نباشید. او به ساختار حقوقی قدرت و موانع و محدودیت‌هایش توجه می‌داد؛ موانع و مشکلات حقوقی ای که اینک به اعلاء درجه در ساختار حقیقی قدرت متجلی شده است.

***

سه. به سئوال اول بر گردیم: محمود احمدی نژاد را چه بخوانیم؟ سئوال این نیست که شخص محمود احمدی نژاد کیست و چیست، یا چرا و چگونه امروز در کسوتی است که پیش‌تر به آن "ریاست جمهور" می‌گفتیم. سئوال این است که او، هر که هست و هر گونه که بالا رفته است یا بالا کشیده شده است، امروز در این کشور چه کاره است؟

محمود احمدی نژاد جزء رادیکال‌ترین جناح طیف راست سیاسی است و جزء سرسپرده‌ترین نیروهای سیاسی موجود به کانون اصلی قدرت، یعنی ولی فقیه. با این حال امروز از نصب معاون اول خود ناتوان است. تا آن جا که با عتاب و اعتراض، در پاسخ به فرمان ولایی عزل مشایی، به همان اصل 57 در قانون اساسی ارجاع می‌دهد (سئوال دوم سعید حجاریان)، تا به زبان بی‌زبانی بگوید که نه از سر طوع و رغبت، و نه حتی از سر ارادت مریدانه به آستان ولایت، که به خاطر محدودیت‌های قانونی به این فرمان گردن می‌نهد. مجری مطیع و فرمانبرداری مثل احمدی نژاد، که نه در اصول و نگرش‌ها و خط مشی‌ها اختلاف نظری با رهبری دارد و نه به خود اجازه می‌دهد که در برابر رأی و خواست او از خود نظری داشته باشد، این گونه احساس دست‌بستگی و محدودیت می‌کند.

لطفی اگر در انتخاب احمدی نژاد و برکشیدن او بود، در همین اطاعت و دست‌بستگی و زبان‌بستگی بود. سلطان کسی را می‌خواست تا بدون اجتهاد در برابر آراء او مقلدانه تنها مجری باشد. نه مثل میرحسین موسوی، نخست وزیری که در برابر رئیس جمهور از خود حرف و نظری داشت. و نه چون اکبر هاشمی، رئیس جمهوری که بعضی رهنمودهای ملوکانه را به تمامی پذیرا نبود. و نه چون محمد خاتمی، که می‌پنداشت می‌تواند به رای بالای "جمهور" به خود مؤید و مستظهر باشد، و از این رو مستقل از منبع حقیقی قدرت در نظام بیاندیشد و عمل کند. وقتی احمدی نژاد در مناظره‌ها از بیست و چهار سالی می‌گفت که قدرت دست "شما" بود، نارضایی سلطان را از دورانی بیان می‌کرد که در آن به تمامی باسط الید و مطلق العنان نبود. چهار سال او اولین چهارسالی بود که تحت ظل ملوکانه همه چیز رام و آرام بود. ساختار حقیقی قدرت به منتهای ظرفیت ساختار حقوقی قدرت نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد، هم چنان که قدرت روز به روز در کانون اصلی آن مجتمع‌تر و انباشته‌تر می‌شد.

***

چهار. خوشبختانه، در فضای ملتهب پس از انتخابات، شواهد زیادی از غیب می‌رسد که پاسخ به سئوال ابتدایی و اصلی این نوشته را (احمدی نژاد را چه بنامیم؟) آسانتر می‌کند. در بیانیه ای که گویا 50 تن از اعضای مجلس خبرگان رهبری منتشر کردند (و البته هنوز اسامی اعضای امضاء کننده آن –که تنها با عنوان عجیب "اکثریت نمایندگان مجلس خبرگان رهبری" زیر آن را امضاء کرده اند- مشخص نشده است)، می‌خوانیم:

«رئیس‌جمهوری با اعتماد و انتخاب مردم و تنفیذ رای ملت از سوی رهبری، مشروعیت و اعتبار کسب می‌کند و به مثابه بازوی اجرایی ولی فقیه است. او موظف است سیاست‌ها و خط مشی‌ دولت را بر اساس سیاست‌ها و رهنمودهای رهبری، ترسیم و اجرا کند در غیر این صورت اعتبار شرعی و قانونی ندارد.» (تاکیدها از نگارنده)

این قسمت از این بیانیه، ضمن نکات مستتری که در خود دارد (تقدم اعتماد مردم بر انتخاب مردم، تقدم سیاست‌ها و رهنمودهای رهبری بر سیاست‌ها و خط مشی‌های دولت، و تقدم اعتبار شرعی بر اعتبار قانونی) پیشنهادی خوب و بامسما برای نامیدن رئیس جمهور ارائه می‌کند: "بازوی اجرایی ولی فقیه". با توجه به خارج شدن لفظ رئیس جمهور از معنای اصلی وضع خویش و تغییر مدلول آن (سئوال اول سعید حجاریان) این پیشنهاد برای نامیدن "رئیس جمهور" سابق، لفظی مناسب‌تر و معنادارتر به نظر می‌رسد. هم چنان که در این مورد خاص، نحوه ی ابقاء و انتصاب محمود احمدی نژاد به جای انتخاب شدن او توسط "جمهور مردم" این نام را پذیرفتنی‌تر و واقعی‌تر می‌نماید. محمود احمدی نژاد مدیر اجرایی نظامی است که "مدیر مسئول" اش شخصی دیگر است؛ هر چند آن شخص مسئولیت اختیارات نامحدودش را بر عهده نگیرد، و به اندازه اختیاراتش پاسخگو نباشد.

در این نظام، دیگران اگر نقشی دارند دست بالا دادن نظری مشورتی است، و گر نه حق دخالت دیگری ندارند، چنان که نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به درستی و صراحت می‌گوید:

«ایشان در فرمایشات خود به وجود اختلاف ‌نظرهایی بین خود و آقای هاشمی اشاره کردند و در همان چارچوب نیز تاکید کردند که نظر رئیس جمهور کنونی به ایشان نزدیکتر است؛ ما نیز باید به این نکته آگاه باشیم که در جامعه ای زندگی می‌کنیم که قرار است آرمان‌های ولایت فقیه در آن پیاده شود و دیگران نیز فقط در حد مشورت می‌توانند عمل کنند و حق دخالت را ندارند.»

غیر از ولی فقیه، که مشروعیت مطلق حکومت از جانب خدا مطلقا به او افاضه و تفویض شده است، انسان‌ها در سپهر سیاسی نظام سلطانی همگی باید گوش به فرمان باشند و مطیع و جان‌فدا. بعضی از اینان، که بیشتر لیاقت خود را "نشان" دهند، لایق مجری‌گری می‌شوند و تا حد بازو ارتقا می‌یابند. بعضی دیگر ارج می‌یابند و لطف می‌بینند و می‌توانند –با رعایت احترام مقام فائق- مشورت دهند. باقی، اگر چیزی باشند و نه خس و خاشاک، یا جاهل اند و یا مغرض، و در هر دو حال از شهروندی و حقوق انسانی-سیاسی خارج.

جمهور مردم را باید خط زد و به جایش نوشت جمهور جان‌نثاران؛ همان طور که جمهوری اسلامی را هم باید خط زد و نوشت سلطانی "ولایی". حق با سعید حجاریان و محمد یزدی، نویسنده احتمالی بیانیه کذا، است: واژه "رئیس جمهور" را باید از دایره واژگان سیاسی این نظام خط زد، که معنا و مدلولی ندارد، و به جایش نوشت:"بازوی اجرایی سلطان".

***

پنج. نکته آخر درباره نام‌ها نکته ای تاریخی است. درست است که محدودیت‌های حقوقی قانون اساسی و اقتصاد نفتی، به همراه انحصار رسانه ای و سرکوبگری قوای نظامی و انتظامی و شبه انتظامی، امکان تجمیع و انباشت قدرت در یک نقطه، یعنی شخص ولی فقیه را در ساختار سیاسی این کشور فراهم آورده است، اما استفاده از نام‌های مدرنی مانند دیکتاتوری برای توصیف این یکه‌سالاری‌ها و خودکامگی‌ها شاید مناسب نباشد. چرا که به موازات تقویت استبداد، اتفاقی دیگر هم در حال افتادن است و آن تخریب ساختارهای مدرن و ماشین اداره کشور است. چنان که میرحسین موسوی هم در مناظره ی خود با محمود احمدی نژاد، علاوه بر تحذیر از دیکتاتوری و قانون گریزی، از خطر بازگشت به دوران قاجار، در اثر از بین رفتن دستگاه‌های تصمیم‌گیری و اجرایی، که حاصل انباشت دهه‌ها تجربه و آزمون و خطای بشری است، سخن گفت.

به موازات استبداد و خودمحوری، و البته در ربط و پیوند وثیق با آن، سازمان برنامه و بودجه و شوراهای پول و اعتبار منحل می‌شوند، و سفرهای استانی به عنوان شیوه جدید مدیریت کشور، بل جهان، معرفی می‌شود. وقتی اطلاعات دست اولی از وضعیت تمامی ساکنان کشور در اثر ارتباط چهره به چهره مدیر اجرایی ولی فقیه به دست بیاید، لابد سازمان آمار هم –که اعدادی بی ربط با واقعیات مشهود کشور، مشاهده شده توسط بازوی اجرایی سلطان و تایید شده توسط شخص ایشان، تولید می‌کند- بلاوجه و بی‌محل می‌شود؛ پیشنهادی که توسط یکی از حامیان این شیوه مدیریت انقلابی اخیرا مطرح شده بود.

با این وضع، بهتر نیست از اسامی ای استفاده کنیم که به مسما نزدیک‌تر و مربوط‌تر اند؟ اسامی نو را نمی‌توان و نباید بر مفاهیم کهنه اطلاق کرد. بهتر است از اسامی ای مطابق و همخوان با همان مفاهیم بهره برد. بهتر است اسم و مسما هم‌خوان و هم‌زمان باشند. مثلا به جای واژه ی دیکتاتور از لفظ مربوط‌تر سلطان استفاده کرد، سلطانی که برای اداره کشور نیازی به سازمان‌های عریض و طویل بوروکراتیک و مدرن ندارد، و مدیریت بومی-تاریخی-انقلابی خود را ترجیح می‌دهد. (به راستی انقلابی دیگر در دلِ انقلاب در جریان است: پشت پا زدن به تجربه سی ساله مدیریت، و اختراع چرخ از نو. چون بیست و چهار سال است سلطان نتوانسته ایده‌های اجرایی خود را بدون مخالف و معارض اجرا کند، درعرض چهار سال باید کشور را چهل سال به عقب بازگرداند. مسئول مستقیم اداره کشور اکنون شخص ولی فقیه است، و باید پاسخگوی تمام کاستی‌ها و عقب‌گردها باشد، همان طور که مسئول تمام دروغ‌ها‌‌ و فریب‌ها و جعل و قلب‌ها، و ستم‌ها و شکنجه‌ها و کشتارها است، و باید پاسخ آن‌ها را بدهد.)

چنین سلطانی، گیرکرده در دالان تاریخ، برای اداره ی کشور به چند نفر بیشتر نیاز ندارد: وزیر خزانه ای که نفت‌ها را بفروشد و به خزانه بریزد؛ بازویی اجرایی که پول نفت را بگیرد و مدیریت اجرایی توزیع آن را بر عهده بگیرد؛ سپاهی که امیر و سردارش پول نفت را بگیرد و بلاد محروسه را از شر اجانب خارجی و غیرخودی‌های داخلی حفظ کند؛ قاضی القضاتی که مجرمان علیه امنیت سلطان را بگیرد و ببندد و بدرد؛ و مسئول صداوسیمایی که موظف باشد کسی صدایی غیر از صدای دلخواه نظام سلطانی نشنود و سیمایی جز آن سیما نبیند. اگر به افراد یا مجالس دیگری مثل مجلس شورای منتصبین سلطان یا مجلس خبرگان دست‌بوس رهبری یا مجمع اعلام مصالح "نظام" اجازه ابراز نظر و مشورت داده شود، نهایت لطف سلطان خواهد بود –و نه امری ضروری یا وظیفه ای لازم الاتباع.

چهلم جمهوریت - مسیح علی نژاد

خلاصه:
درواقعه هشت مرداد ۱۳۸۸ بنا بود مردم گرد هم جمع شوند و مراسم چهلم شهدای یک انتخابات خونین را برگزار کنند اما حاکمیت همین را هم تاب نیاورد و با رفتار خود بار دیگر فاتحه جمهوریت نظام را خواند.

مسیح علی نژاد:

شبکه جنبش راه سبز(جرس): شیخ مهدی کروبی نگاه از صورت میرحسین بر نمی داشت آنگاه که از او اتمام حجت می خواست برای اینکه در کارزار انتخابات باید تا آخر بایستد و میدان را خالی نکند. موسوی ابتدا آرام به او اطمینان داد که می ماند اما وقتی کروبی اصرار و تکرار کرد، استوارتر گفت که برای ماندن به میدان آمده است. این برش کوتاهی از فیلم مناظره شیخ مهدی کروبی و میرحسین موسوی بود در شب های انتخابات که این روزها و در آستانه چهلمین روز کشته شدن خشونت آمیز شهدای جنبش معترضان، دگربار در فضای اینترنتی به شکل گسترده ای باز انتشار یافته است.

همزمان این دو نامزد معترض نیز وفادار به همان وعده معروف مناظره آخرشان، به وزارت کشور نامه نوشتند برای ماندن در میدان. درخواست مجوز به منظور برگزاری مراسم چهلم شهدای سی خرداد کردند اما پاسخ وزارت کشور منفی بود . با این همه اما موضع قابل پیش بینی دولت نتوانست داغداران را خانه نشین کند. بدین ترتیب پنجشنبه، هشت مرداد در بهشت زهرای ایران، هزاران ایرانی مراسم به یاد ماندنی سوگواری برای شهیدان را برگزار کردند.

مادر ندا آقاسلطان که دختر جوانش اینک نماد شهدای جنبش معترضان ایران شده است پیش از این اعلام کرده بود برای مراسم چهلم ندا بر مزار دخترش حاضر خواهد شد. همه آمده بودند تا مادر تنها به عزا ننشیند . همه آنان که ندا، صدای اعتراض خاموش شده شان توسط خشونت طلبان بود، آمده بودند تا با حضور آرام خود، فاتحه‌ای برای ندا و دیگر شهدای راه آزادی بخوانند. همه آمده بودند به جز مادر ندا که صاحب عزای واقعی این روزهای تلخ بود. جای او کسان دیگری بر مزار ندا ایستاده بودند و میدان داری می کردند. برای مردم زمان تعیین می کردند و خط و نشان می کشیدند که اگر فاتحه خوانی آنان بیشتر از پنج دقیقه طول بکشد، علاوه بر اشک جاری خودشان باید اشک گازهای فلفل و اشک آور را نیز تحمل کنند.

پییش از این یک کاربر اینترنتی که مدعی بود یکی از کارمندان رسمی صدا و سیما است در سایت خود، از دستور صریح آیت الله خامنه ای خبر داده بود که نیروهای نظامی و بسیج را از هر گونه برخورد خشونت آمیز با مردم در سطح شهر منع کرده بود. این خبر نیز به شکل وسیع در فضای اینترنتی منعکس شد و از آنجایی که رهبری دستور تعطیلی زندان کهریزک را نیز به تازگی صادر کرده بود به نظر می رسید که قرار بر مدارای بیشتر با مردم در بدنه قدرت گذارده شده است. چنانچه هاشمی شاهرودی نیز مهلت یک هفته ای برای پیگیری وضعیت زندانیان حوادث اخیر داده بود، احمدی نژاد نیز دستور اجرای رافت اسلامی برای آزادی زندانیان داد و از سوی دیگر صدا و سیما نیز در چند برنامه مختصر، تغییر منشی کمرنگ داده بود و حتی اقدام به پخش صحنه هایی از اعتراض ایرانیان در برابر مقر سازمان ملل کرده بود.

همه این موارد در کنار هم، بر شایبه مدارای بیشتر نیروهای مسلح با معترضان غیر مسلح دامن می زد اما همزمان آیت الله منتظری، تعطیلی کهریزک را اغفال مردم دانست و اعلام کرد نمیتوان با تعطیلی یک بازداشتگاه، «تمام گناه را به گردن یک ساختمان» انداخت. احزاب سیاسی نیز مهلت یک هفته ای شاهرودی را وقت کشی برای پاک کردن آثار جنایت از زندان های مخوف خوانده بودند. خاتمی نیز خشمگین تر از همیشه نسبت به غیر استاندارد خواندن زندان کهریزک هشدار داد و جنایت را کمترین واژه در توصیف آنچه بر زندانیان در این روزها رفته بود خواند. با این همه باز مردم با این امید که شاید یک گام عقب نشینی قدرت طلبان را در مراسم عزاداری خود شاهد باشند به بهشت زهرا آمدند. کروبی و میرحسین نیز به روال این روزهای خود، نداشتن مجوز قانونی را دلیلی برعقب نشینی از خواسته های قانونی معترضان ندیدند و با مردم و در کنار مردم به بهشت زهرا آمدند.

اما خبری از مدارای حکومت نبود. نیروهای یگان ویژه، در جای جای بهشت زهرا مستقر بودند، عزاداران همانند همیشه کتک خودند، دستگیر شدند، گاز اشک آور و باتوم نیز امان از عزاداران ربود اما میدان خالی نکردند و این بار بر خلاف روزهای گذشته شعارهای جدید نیز سر داده بودند: استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی؛ به نام دین و مذهب، سی سال فقط جنایت؛ شعاری که به نظر می رسد محصول خشم مردم نسبت به حکمرانی مدعیان مسلمانی در این روزها است. چنانچه مردم برای رساندن صدای اعتراض خود به کرات از شعارها و نشان‌های اسلامی بهره جسته بودند اما آشکارا با بی رحمی و خشونت نیروهای امنیتی و نظامی در همان حکومت اسلامی قرار گرفته اند. مردمی که موسوی را با همان شعارهای ارزشی و اسلامی اش برگزیده اند و موج بی نظیری از حضور خود پای صندوق های رای را سبب ساز شده اند این روزها در خیابان های شهر می بینند که به شعار یا حسین و الله اکبر آنها هم با وحشی گری و گلوله پاسخ می دهند و برای حضور در بهشت زهرا هم مجوز صادر نمی کنند و گاز اشک آور در صف نمازگزاران پرتاب می کند لذا در مراسم چهلم شهدای خود برای اولین بار شعاری نو را فریاد می‌زنند.


اگرچه کروبی و موسوی را به زور و خشونت از مردم جدا می کنند و اجازه حضور در بهشت زهرا را به آنها نمی دهند، اما رخدادی نو در جنبش سیاسی این روزهای ایران شکل گرفته است که برای نخستین بار به جای آنکه رهبران سیاسی مردم را به حضور در خیابان های شهر، مصلی و یا بهشت زهرا فرا بخوانند این مردم هستند که با حضور مداوم خود، رهبران سیاسی را به دنباله روی از جنبش فرا می خوانند. رهبری جنبش از بالا به بدنه جامعه منتقل شده است و برای همین است که ابتدا مادر ندا و سهراب اعلام می کنند که برای مراسم چهلم به مزار خواهند رفت، سپس مردم بی رسانه، سینه به سینه خبر حضور و همراهی خود در مراسم چهلم را منتشر می کنند و در نهایت رهبران سیاسی برای همراهی با مردمی که تصمیم خود را پیش از آنها برای ادامه اعتراض گرفته اند، وارد میدان می شوند. مصداق روشن این مدعا مراسم سوگواری شهدا بود که مردم بی هیچ بیانیه و فراخوان سیاسی برای گرامیداشت یاد شهدای خود به بهشت زهرا و مصلی آمدند. این تنها مختص پایتخت نیست. در اصفهان،شیراز، رشت، اهواز، مشهد و ارومیه نیز مردم به سوگواری شهدای خود برخاسته‌‌اند و همزمان نیروهای امنیتی و نظامی در شهرستان ها نیز با مردم همان کردند که در تهران کرده اند.

این یک مرور مختصر بود بر واقعه هشت مرداد ۱۳۸۸ که بنا بود مردم گرد هم جمع شوند و مراسم چهلم شهدای یک انتخابات خونین را برگزار کنند اما حاکمیت همین را هم تاب نیاورد و با رفتار خود بار دیگر فاتحه جمهوریت نظام را خواند.

فرهنگنامه سبز تحلیف

خلاصه:

سید ابراهیم نبوی:

فرهنگنامه سبز(10)  تحلیف

تحلیف( Tahlif): قسم خوردن. حلف: قسم، سوگند، همین جوری یک چیزی را دروغکی گفتن و آن را به گردن خدا و پیغمبر انداختن. مراسم تحلیف: مراسمی که در آن جلوی چشم تعدادی از آدمهایی که هیچکدام به تحلیف شونده اعتماد ندارند، قسم دروغ خورده می شود. کاربرد در جمله: " تعدادی از مسوولان برای شرکت نکردن در تحلیف احمدی نژاد به مسافرت رفتند." حلف حلف خوردن: همین جوری جلوی دوربین تلویزیون دروغ گفتن و آمار الکی دادن. تلفظ درست: ته لیف. کاربرد غلط در جمله: " علی اکبر محرابیان گفت، اینجانب تحلیفات زیادی منتشر نمودم از جمله در مورد اتاق امن"

وسایل لازم در تحلیف: قرآن، دست راست، لبخند، دوربین، تعدادی صندلی خالی، صدای مرگ بر دیکتاتور از بیرون، عینک، کت و شلوار، سقف( قبل از خراب شدن)، پنجره ای که از آن صدا می آید، یک رهبر، یک رئیس جمهور، تعدادی افسر و سرهنگ که وزیر و وکیل شده اند، یک میکروفون.

نحوه خوردن قسم دروغ( برای افراد حرفه ای): یک کاری را که می دانیم نمی توانیم بکنیم در نظر می آوریم، کلمه " به" را اضافه می کنیم، نام یکی از پیامبران یا ائمه را که موقع قسم دروغ بیشتر به آن عادت داریم می آوریم، مثلا، به حضرت عباس، به زهرای اطهر، به پیغمبر، به پهلوی شکسته فاطمه زهرا...

تحلیف دروغ با اشیاء و افراد یا چیزهای غیرمقدس: قسم دروغ خوردن ممکن است ا‌ختصاص به مقدسین نداشته باشد، نمونه: " به همین سوی چراغ"، " به نون و نمکی که با هم خوردیم"، " به مرگ عمه ام"، " محمود جلوت پرپر بزنه اگر دروغ بگم"، " به همین لقمه نون"، " به هاله نوری که به چشم خودم دیدم"، " به این سوی تجلی قسم"، " به همین روح پدرم قسم"، به روت قسم"، " به موت قسم"، " به مولا تو کار ما اشکل انداختن"، بیقد( به حقیقت)، " روح پدرمو از قبر درآوردم تیکه تیکه کردم اگر دروغ بگم"، " مرگ مادرم"، " به جون بابام"، " به ننجونم قسم"

چرا حتما مراسم تحلیف رئیس جمهور انجام می شود؟ چون همه مطمئنند که او دروغ خواهد گفت. چرا مراسم تحلیف رهبری انجام نمی شود؟ چون اگر دروغ بگوید کاری نمی توانیم بکنیم. اگر در خارج از ایران یک رئیس جمهور دروغ بگوید چکارش می کنند؟ برکنارش می‌کنند. اگر در ایران یک رئیس جمهور دروغ نگوید چکارش می کنند؟ می فهمند بی عرضه است، از او می خواهند استعفا بدهد.

تحلیف در تذکره الاولیاء: " نقل از چون مجلس تحلیف شیخ محمود نورالدین رسید، شیخان را اختلاف افتاد و هیچ به مجلس نیامدند، مگر شیخ علی رئیس الامرا و چندین تن از عساگر و داروغگان و شحنگان، پس شیخ محمود دست بر کتاب نهاد تا قسم خورد، و هنوز کلامی از او جاری نشده بود که سقف بر وی فرود آمد، و هزار مرغ حاضر شدند و الله اکبر و مرگ بر دیکتاتور همی گفتند تا چهل روز و این از کرامات شیخ بود."( تذکره الاولیاء، ص 245)

دوبیتی

مو آن رندم که نامم بی محمود

نه کاری از مو آیه، نی دهم سود

مرا تحلیف گردون تا شوم شاد

سبیل هر چه ملت می دهم دود

دوبیتی دیگر

با مو مجلس سر یاری نداره

اژه ای قصد همکاری نداره

ارادون می روم کابینه آرم

چو تحلیف ار شوم کاری نداره

نفس به نفس با جوانی که دیروز تهران را سر مجتبی خراب کرد

ب. دوست خوب من است.دوستی ما هم بر میگردد به قبل از همین انتخابات که هردو طرفدار کروبی بودیم و هردو آتشین و هردو ضد میرحسین... شرح داستان‌های قبل از انتخابات مفصل است. باید این روزها بگذرد تا سر فرصت توضیح دهم که چرا ما که آنقدر ضد میرحسین بودیم حالا اینگونه شیفته اش شدیم. مقدمتا بگویم که نه از حرف قبل از انتخاباتمان پشیمانیم و نه این فکری که امروز داریم را در تضاد آن حرف ها میبینیم. آن موقع حکایت، حکایت اقتصاد فرومانده ی جمهوری اسلامی بود، و حالا حکایت حکایت پایان دادن به همه ی موانعی که بر سر راه رشد و آزادی و آبادانی ایران مانده اند.
آن داستان با کروبی و تیمش خوش بود و این داستان با موسوی و شجاعتش، گرچه شیخ ما بعد ا انتخابات نیز چیزی کم نگذاشت... بگذریم تا بعد
---
از شور و نشاط ب. هرچقدر بگویم زیاده نیست. این روزهای دور از ایران، هروقت حکایتی و اتفاق بزرگی در ایران قرار بود، شب ها، این ب. بود که بازگشتش را به انتظار مینشستم تا بیاید و شرح وقایع را با زبان بی نهایت صادقش تعریف کند.
با نشاط میگوید؛ با لذت... دارد لذت انقلابی گری را میبرد.
یاد جمله ای می‌افتم که چند سال پیش دکتر رمضانی خورشید دوست از یکی از نویسندگان بزرگ برایمان تعریف کرده بود. می‌گفت: "جوانی که انقلابی نباشد دل ندارد و پیری که محافظه کار نباشد عقل"
و حالا ب. به معنی واقعی دارد دلداری میکند و به خودش حال انقلابی میدهد. گرچه نگرانم از اینکه کاری دست خودش بدهد که انگار گوشش بدهکار این حرف ها نیست. و یک جمله ی عجیب میگوید که به نسل من و او کمتر می آید:"ما دانشجوییم، وظیفه ی ماست"
در دلم میگویم پس ما چه بودیم؟ ما چرا در آن روزهای اصلاحات آنقدر بی غیرت شده بودیم؟ بعد فکر میکنم "نه"... نه چی؟
--
این روزها خواهرم، برادرم و دوستانم جملگی در میانه ی این آتش اند و من از دور اگر دستم برسد دستی بر آتش دارم. گرچه سهل است دور نشستن و سوت زدن برای کسانی که جانشان میرود برای آرمان من.
---
ب. امشب هم آمد. از دل تمام وقایع امروز. شکر که سالم هم آمد. بی مقدمه شروع کرد به تعریف کردن. آنقدر که نشاط گفتن داشت، امانم نمیداد چیزی بپرسم. گفتنش آنقدر جذاب شد که حس کردم بد نیست دیگران هم شرح آنچه او دیده و حس کرده است را بخوانند.
پرسیدم و اجازه داد. قرار شد اسمش را حذف کنم و حاصل را به اشتراک بگذارم. آنچه در پی می‌آید حاصل چت یک ساعته ی ماست بی کم و کاست جز از اسم او:
فیاض: ب. کجایی؟
ب.: سلام فیاض
فیاض: سلام. رفته بودی؟
ب.: الان رسیدم. اره بابا
فیاض: ای ول
ب.: ما اول رفتیم
فیاض: بگو ببینم چه خبر بود؟
ب.: بهشت زهرا، فیاض قلقله بود، حداقل 200 هزار نفر اومده بودن، عکسشو گذاشتم توی فیس بوک
فیاض: خیلی خوبه.
ب.:بعدش سوار مترو شدیم، تا خود مصلا شعار دادیم. اینم اپ کردم
فیاض: دیدم. دم همتون گرم. من واقعا ناراحتم که صبح چرا تحلیلم این بود که ملت نمیرن. عجیبه.
ب.: فیاض. امروز خیلی شلوغ تر از همیشه بود.افتضاح شلوغ بود. صبر کن تا بگم چی شد.اول این فیلم رو که از توی مترو گرفتم ببین
فیاض: پس چجوری میگی دویست هزار نفر بودن؟ همیشه که حداقل پونصد هزار نفر اومده بودن ملت!
فیاض: آره فیلمو دیدم.
ب.: نه. من فقط بهشت زهرا رو میگم 200 هزار نفر. اقا ما اومدیم...
فیاض: اه! این یه فیلم دیگه است. من مال تو رو ندیده بودم.
ب.: اره.این ماله خودمه.مترو، هر استگاه که میرسید 15 دقیقه وای میستاد
فیاض: چرا؟ زیاده که پونزده دقیقه!
ب.: همین باعث شد مردم شروع کنن... چون میترسیدن یه دفعه مردم برسن به مصلا. وقتی رسیدم، اصلا متروی مصلا بسته بود.واسه همین
ما مفتح پیاده شده بودیم. حتی ایستگاه قبل از مصلا یعنی بهشتی رو هم بسته بودن.رفتیم بیرون.شروع کردیم شعار دادن.فیاض.مردم راهشو بلد شدن
فیاض: خوب؟
ب.: جمعیت وحشتناک بود.ولی. همه دیگه فهمیدن چی کار کنن.همه پخش شده بودن...
فیاض:ب.
ب.:ولیعصر
فیاض: یه چیزی به من بگو.
ب.: هفت تیر
فیاض: تو که میدونم سازگارا گوش میدی. مردم هم به نظرت گوش میدن؟
ب.: ونک
فیاض: یعنی واقعا این کارا اثری داره؟
ب.: اره بابااا. اصلا توی مترو، که میپرسیدم، شما از کجا میفهمید، همه میگفتن،از برنامه چهارشنبه های سازگارا و نوریزاده
فیاض: عالیه. عالیه.
ب.: ملت مخصوصا. سازگارا رو خیلی دوست دارن. خیلی زیاد.
ب.: من تو مترو از هر کس میپرسیدم همه میگفتن از برنامه سازگارا فهمیدیم
ب.: امروز فلج بودن فیاض. ما خیلی کتک زدیم اونا رو. البته امروز تیر اندازی نکردن.نمیدونم چرا. ولی خیلی گاز زدن
فیاض: چطوری کتک زدید؟
ب.:ما اول مفتح بودیم. بعد گفتن مصلا اصلا نمیزارن. چون سازگارا گفته بود برید ولیعصر
فیاض: آره. خوب؟
ب.: همه حرکت کردن به اون سمت. ولی همه جا درگیری بود. ولی اوج درگیری توی ولیعصر از میددون ونک
فیاض: خوب.
ب.: تا میدون فاطمی بود
فیاض: درگیری چی بود؟
ب.:ما رفتیم توی خیابون یوسف اباد. که اونجا ریختن
فیاض: راسته که امروز بسیجیا حق برخورد نداشتن؟
ب.: ولی ما همه چیز رو اتیش زدیم
ب.: نه بابا. خیلی کتک زدن. ما هم
فیاض: خوب؟
ب.: سر هر کوچه ای گروه های بیست نفره شده بودیم. یعنی یکی بود رهبری میکرد. اونا که خیابون یوسف اباد رو میومدن بالا
وقتی میرسیدن وسطاش، یه دفعهی اون پسره میگفت حمله، و همه با سنگ میزدیمشون، و اونا در میرفتن، میرفتن اول خیابون یوسف اباد
ما هم عقب نشینی میکردیم. نکته جالب این بود، که توی یوسف اباد، همه به مردم کمک میکردن. دمشون گرم.
فیاض: پس کی رسیدی بری بهشت زهرا پسر؟
ب.: من از ساعت 3 اونجا بودم . ساعت 5 حرکت کردیم با مترو اومدیم تهران.
فیاض: اوج شلوغی بهشت زهرا کی بود؟
ب.: ساعت 4 اوج شلوغی بود. چون گفته بودن که ساعت 6 باید مصلا باشیم
فیاض: خوب؟
ب. دیگه پنج به بعد همه حرکت کردن که بیان تهران فیاض
فیاض: مصلا که داخل نرفتید. رفتید؟
ب. کروبی ساعت
فیاض: الو ب. الو.
ب.: 4 اونجا بود. وقتی اومد، ریختن محافضاشو کتک زدن. خیلی نامردن
ب. موسوی هم اومد. اما نذاشتن از ماشین پیاده شه
فیاض: جدا؟ یعنی اصلا نذاشتن پیاده بشه؟
ب.:نه. نذاشتن. ولی مادر سهراب. اومد صحبت کرد. گفت نذاشتن مادر ندا بیاد.
فیاض: آره. مادر سهراب از اولشن خوب عمل کرده. هم شجاع بوده و هم حرف های بدردبخور زده.
ب.: این ادمکشه هم اومده بودو
فیاض: کی؟
ب.: غفاری رو میگم
فیاض: آها. اون داغونه بابا.
ب.: ما که اصلا ازش حمایت نکردیم. ولی یه عده شعار میدادن
فیاض: کار خوبی کردید. اینا آفت جنبش هستند.
ب.: غفاری با غیرت حمایت حمایت. یه عده هم میگفتن، ما الان به اینا احتیاج داریم
فیاض: حالاااا. مهم نیستن خیلی
ب.: فیاض در کل، امروز کم از دوشنبه توی ازادی نداشت
فیاض:اه؟ یعنی دو میلیون نفر اومده بودن؟
ب.:اره بابا. ببین
فیاض: جان.
ب.: این دفعه همه جا شلوغ بود
فیاض: این استراتژی سازگارا بود.
ب.: همه جا مردم بودن. همه جا
فیاض: خیلی عالیه. ولی ب. اذیت نشدی که؟ یعنی چوب نخوردی؟
ب.: اصلا خیلی کیف داد امروز
فیاض: مواظب باش پسر. جونت از همه چیز مهمتره.
ب.:مردم خیلی هماهنگ بودن. بعد...
فیاض: خوب؟
ب.: یه نکته خیلی جالب اینه که ترس مردم ریخته. اصلا نمیترسن
فیاض: اه؟ با این همه کشتار؟
ب.: امروز اصلا خاص بود. خوشحالی من از اینه که مردم اصلا عقب نکشیدن.
ب.:من چیزیم نشد. دورو بری های ما هم چیزیشون نشد. اما توی بهشت زهرا. یکی رو زدن سرش شکست
فیاض: آره. دیدم فیلمشو.
ب.: بعد علاوه بر این، توی تبریز هم شلوغ شده، یکی از دوستای تبریزی این رو میگف
فیاض: آره. رشت هم که خبرشو گذاشتم. دیدی؟ بچه ها زنگ زدن خبر دادن.
ب.: ولی از بقیه شهرا خبر ندارم
ب: وای که من چقدر الان خوشحالم. الانم هنوز تو خیابونا شلوغه
فیاض: راستش یکم نگران خواهر و برادرم هستم. اونا هم سرشون درد میکنه. میترسم اتفاقی براشون بیافته.
ب.: فیاض. باور کن ترس مردم ریخته. الان یکی زنگ زده صدای امریکا. داره از یوسف اباد تعریف میکنه
فیاض: خیلی خوبه. راستی ب. الان اینایی که تعریف کردی شرح وقایع خوبیه. اگه مشکلی نداری اسمشو حذف کنم و شر کنم. نظرت چیه؟
فیاض: اگه مشکلی نداری. اگرنه یه شرح خودم مینویسم از چیزایی که گفتی.
ب.: اقا شما خارج نشین ها. تیم اطلاعاتی ما هستین. ما میجنگیم. فیلم میگیریم. شما زحمت پخشش رو بگیرید.
ب.: اسمم رو حذف کن. بعد شیرش کن
فیاض: ممنون. خسته نباشی. میگم. واقعا شرمنده ام که حتی یک درصد فکر کردم امروز مردم نمیان
ب.:مرسی
ب.:فیاض. خدا شاهده. منم فکرشو نمیکردم. اصلا بعید میدونستم. که ملت بخوان بیان بیرون. برای خودمم عجیب بود
فیاض: پس چه خبره آخه؟ یعنی چی شده که این همه شور دارید؟ نگرانی و خطر چی؟
ب.: نمیدونم والله
فیاض: خودت چی؟
ب.: ببین من توی یه شرکت اقتصادی کارمیکنم
فیاض: خوب؟
ب.: امروز همه کلاسامون تعطیل بود. همه زنگ زدن گفتن، میخوایم بریم تظاهرات، کلاسارو تعطیل کنید، ما هم که با دوستامون هماهنگ بودیم، از دو روز قبل هماهنگ کرده بودیم. ولی اخه فیاض، ما با مردم فرق داریم، ماها همه مون دانشجو هستیم.
فیاض: آره.
ب.:اعتراض وظیفه ماست
ب.:تعجب من از عوام هست. فیاض عوام بیدار شدن.
ب: یه نکته جالب بهت بگم. سر قبر ندا. دورشو نیروی انتظامی گرفته بود
فیاض: آره. خوب؟
ب.: یه دختر بچه بود. فیاض خدا شاهده 8 سالش نبود. رفته بود جلوی نیروی انتظامی میگفت:
فیاض: اه؟ یعنی چی رفته بود جلو؟ خانواده اش کجا بودن؟
ب.:همونجا بودن. باباش میخندید.
ب.: به نیروی انتظامی میگفت: بکشید منو دیگه. بزنید دیگه. من که نمیترسم
فیاض:اه؟ خدا بود این صحنه. کاش فیلم بود ازش. نابود میکرد اینا رو
ب.: به پلیسه میگفت فکر کردی من میترسم؟
ب.: ما خیلی خندیدیم. خود نیروی انتظامی هم میخندید
فیاض: آخی
ب.: خندم به خاطر این بود، که خوشحالم از اینکه، این بچه ها این صحنه ها رو دارن میبینن، از اینکه نسل بعدی دیگه اصلا کنار بیا هم با اینها نخواهند بود
فیاض:همینه.ب. حالا یا این جنبش پیروز بشه یا نه. یک چیزهایی ما از این مردم درک کردیم. که کل نگاه ما رو باید عوض کنه. اینهایی که میگن انقلاب ایران کار اینگلیس بوده اشتباه میگن. این خاصیت مردم ایرانه. که یکدفعه تصمیم به کاری میگیرن. و از این خاصیت میشه همیشه استفاده کرد. فکر نمیکنم بعد از این آخوندا دیگه کسی جرات ایجاد دیکتاتوری در ایران رو داشته باشه
فیاض: خیلی خوب. ب. من برم اینا رو درست کنم که پست کنم
ب.: دقیقا. فقط یه صحنه دیگه
فیاض: اگر چیز دیگه ای یادت میاد بگو اضافه کنم
ب.: رو هم برات تعریف کنم
فیاض: آره آره. بگو
ب.: یکی بچشو گرفته بود روی دوشش
فیاض: خوب؟
ب.: یه مرده بهش گفت: پسرم بچه رو بیار پایین، خطرناکه.گفت: حاج اقا میخوام بچم انقلابی بشه
فیاض: ها ها
ب.: توی مترو هم این شعار ها رو میدادن
فیاض: بابا این ملت چشونه؟ ای ول
ب.: یه میلیون/ دو میلیون/ کی رای داده به میمون؟
ب.: تا احمدی نژاده/هر روز همین بساطه
ب.: احمدی نخاله/ بازم بگو فوتباله
ب.: حافظ کل قران/ ندای اقا سلطان
فیاض: ای ول پسر. ای ول. کلی انرژی دادی. امروز مرده بودم من.
ب.: اینا البته شعارهای جدید بودا
فیاض: آره. اینا دیگه خیلی جدیده.
ب.: توی یوسف اباد هم این شعارها رو میدادن
ب.: خامنه ای قاتله ولایتش باطله
ب.: رهبر ما الاغه یه دستشم چلاقه
فیاض: ها ها. ای ول. کسی مگه جرات داشت قبلا از این چیزا بگه
ب.: مجتبی بمیری رهبری رو نبینی
فیاض: آره. فیلمشو شر کردم. خداست
ب.: خلاصه خیلی حال داد. اصلا پارتی هم میرفتم اینقدر هیجان نبود. مخصوصا اونجا که یکی شده بود رهبر دستور حمله میداد
فیاض: ب.. اون اوایل من یه چیزی گفتم. حالا تو از حرف گذشتی داری بهش عمل میکنی.
فیاض: گفتم ما که خوشی غربی ها رو نداریم. یعنی پارتی و عشق و حال و اینا رو. پس حداقل باید لذت انقلابی گری رو ببریم. باید لذت جنگیدن رو ببریم
ب.:دقیقا.
ب.: اقا من برم یه دوش بگیرم
فیاض: آره. حتما. شاد باشی
ب.: بوی اتیش میدم.
فیاض:ممنون ازت ب.
فیاض: ها ها. خیلی خوب. من برم اینا رو آماده کنم.
ب.: اوکی
فیاض: یا حق
ب.: لینکشو بزار توی بالاترین
فیاض: باشه. چشم
ب.: راستی اینم بگم
فیاض: میذارم. جان؟
ب.: یه سری توی بهشت زهرا از تبریز اومده بودن. نزدیک به بیست نفر بودن
فیاض: مردم عادی؟ خوب؟
ب.: نه. دانشجو بودن همه
فیاض: آها. خوب؟
ب.: همین
فیاض: خیلی خوب
ب.: فقط خواستم بگم از بعضی شهرا اومده بودن که من تبریزیها رو دیدم
ب.: فعلا بای
فیاض: یا حق. بای
Blog Widget by LinkWithin

مطالب مورد نظرتان را در این وبلاگ جستجو کنید

نوشته های پیشین این وبلاگ

به نظر شما آینده جبهه اصلاحات چگونه خواهد بود؟

خوانندگان عزیز

مسئوليت اخلاقي و حقوقي مقاله ها، گزارشات و خبرها، طنز و کاريکاتور و نظرات انعکاس يافته خوانندگان که درج مي شوند، برعهده نويسندگان آنها و منابعي است که مقاله يا اطلاع و خبري از آنها نقل مي شود . وبلاگ آرشيو موج سبز تنها مکاني براي بايگاني آنهاست و از هرگونه مسئوليت حقوقي نسبت به شکل و محتواي مندرجات مبرا است.

وبلاگ پیش روی شما از نوع سایت های خبری یا روزنگار نیست. می توان گفت این وبلاگ آرشیو شخصی من به شمار می آید که قابل دسترسی برای همگان نیز هست. سينا سالاری


اشتراک مطالب از طریق گوگل:

مطالب را می توانید با دور زدن هر گونه فیلتری از طریق Google Reader بخوانید. برای اینکار
نیاز به یک اکانت گوگل دارید.

Add to Google Reader or Homepage

توضیحات بیشتر در این زمینه!