جهت مشاهده لیست خبرها به انتهای مطلب جاری مراجعه نمائید

۱۳۸۸ شهریور ۹, دوشنبه

"طائب" بعد از تجاوز به ترانه موسوی .... - پيك نت


مسئولین منتشر کننده "پیک نت". با توجه به سوابقی که از اینجانب در ارسال اخبار موثقی دارید، خبر زیر را که مستقیما بدست آورده ام و منبع آن مورد تائید کامل است منتشر فرمائید. این خبر شامل جزئیات بیشتری درباره قتل خانم ترانه موسوی است که جناب آقای کروبی یا اطلاع نداشته اند و یا اطلاع داشته اند اما به صلاح ندانسته اند مکتوب کنند.

« حجت الاسلام طائب، جانشین فرماندهی سپاه پاسداران در بسیج، چند سال پیش به دلیل سوابق سوئی که در فریب و تجاوز داشت از وزارت اطلاعات کنار گذاشته شد و حتی تحت پیگرد موقت نیز قرار گرفت. بعد از مدتی، دست هائی که اطلاع ندارم به کجا بند است، بار دیگر به خدمت فراخوانده شد و این بار پله های قدرت را در بسیج پیمود و سرانجام، عملا شد فرمانده کل بسیج.

آنچه که برایتان می نویسم، به کلام الله مجید عین واقعیت است:

ایشان مدت ها پیش از انتخابات به خانم ترانه موسوی که اکنون مقیم کاناداست علاقمند می شود.

روزی که مرحومه ترانه موسوی را دستگیر می کنند، طبق دستور، لیست دستگیر شدگان را نزد حجت الاسلام طائب می برند. او در این لیست نام "ترانه موسوی" را می بیند و به خیال آن که همان ترانه خانم مقیم کانادا آمده ایران و در تظاهرات به چنگ افتاده است، فورا دستور می دهد او را به نزدش بیآورند تا مستقیما بازجوئی کند. هنگامی که وارد اتاق بازجوئی می شود، متوجه می شود که ترانه دستگیر شده، آن ترانه مقیم کانادا نیست، اما بسیار زیباتر از آن ترانه است. او را سه روز در بازداشت خود نگه می دارد و به وی تجاوز می کند. پس از سه روز او را با فتوای واجب القتل تحویل زیردستانش میدهد. آن زیر دستان نیز پس از تجاوز به این دختر او را به قصد نابود کردن آتش می زنند و با اطمینان از مرگ قریب الوقوع او را در لحظات آخر زندگی به یک بیمارستان می برند تا گواهی "فوت براثر سانحه اتومبیل و سوختگی" صادر شود.

منبع: پيك نت

عکس بسیجی متجاوز به ترانه موسوی - گرداب سبز

مرور روزنامه های صبح تهران؛ سه شنبه 10 شهریور

تیترهای اول

"مرگ محسن روح الامینی بیماری نبوده است" تیتر اول آفتاب یزد است، ابتکار همین موضوع را با عنوان "علت مرگ روح الاميني بيماري نبود" در راس اخبار خود آورده، مردم سالاری از "بررسی نامه کروبی در هیات ویژه قوه قضاییه" خبر داده، اعتماد با "کمیته های ویژه با مستندات من تشکیل شد" به نقل از مهدی کروبی همین خبر را با اهمیت دیده و کیهان از "افشای جزئیات تازه از فروش اعضای بدن شهدای فلسطینی" نوشته است.

"شش وزیر در روز نخست داوری مجلس" تیتر اول ایران روزنامه دولت است، "روزهای پرحاشیه مجلس" عنوان اصلی جام جم است، "مخالفان و موافقان شش عضو کابینه" تیتر گزارش اصلی دنیای اقتصاد است،فرهیختگان از "صف بندی بزرگان مجلس در برابر کابینه پیشنهادی" نوشته است.

"بیانیه شورای هماهنگی جبهه اصلاحات" عنوان اول حیات نو است، سرمایه همین خبر را با تیتر "ضروت آزادی سریع بخشی از بازداشتی ها" منعکس کرده و رسالت از زبان رهبر جمهوری اسلامی نوشته "ما باید در موضع حق و قانون بایستیم".

روزنامه جمهوری اسلامی "جنگ لفظی ميان عراق و سوريه" را مهم دیده است.

گزيده مقالات

اخلاق روزه داران

آیت الله مصطفی محقق داماد به نوشته حیات نو در مقاله ای نوشته اگر اخلاق ما درست مى‌شد، سياست و اقتصادمان هم درست مى‌شد. چرا امروز کسى که کارى را بلد نيست، وقتى پستى به او پيشنهاد مى‌دهند، قبول مى‌کند و نمى‌گويد من اين کار را بلد نيستم؟ پاسخ اين سوال را بايد بى شک در عرصه اخلاق جستجو کرد.

به نظر این روحانی محقق فساد اقتصادى در جامعه، به مفهوم جامع کلمه اين است که سرمايه‌هاى ملى ما در دست کسانى است که نمى‌توانند به نفع مصالح ملى و در جاى خود از آن‌ها استفاده کنند.

منشاء اين مساله نيز سوء خلق است؛ بنابراين اگر روزه اخلاق ما را تکميل کند، اثر اجتماعى آن هم بسيار زياد خواهد بود.

انتقاد از احمدی نژاد

اعتماد نوشته ديروز هم روز «احمدي نژاد» نبود. مجلس يکدست از جناب رئيس دولت انتقاد مي کرد، ديگر حرف «کارآمدي» و «ناکارآمدي» وزراي پيشنهادي نبود؛ «احمدي نژاد» فصل مشترک تمام نطق هاي مخالفان بود. وزير اگر وزير قديمي بود با آماج سوالات مواجه مي شد که چرا احمدي نژاد اين کار را نکرد و آن کار را کرد و «تو» چهار سال هيچ چيزي نگفتي و «بله، اجرا مي کنم» تنها پاسخت بوده؛ اگر هم وزير پيشنهادي چهره جديد بود باز يکجور ديگر اسم احمدي نژاد وسط مي آمد؛ «نکند هر چيزي که احمدي نژاد مي گويد اجرا کني»، «نکند وزارت اطلاعات، وزارت اطلاعات احمدي نژاد شود»، «نکند وزير سايه باشي و...»

به گزارش اعتماد به اين ترتيب پيش بيني رئيس دولت درست از آب در بيايد. او بعدازظهر شنبه گويا به فراست دريافته بود که اين بار، بحث مجلس، بحث ضعف هاي اوست. اگر اصولگرايان چهار سال لب به مصلحت گاز گرفتند و چيزي نگفتند اما روز انتخاب وزرا براي احمدي نژاد «روز گذار» نيست، روز ماندن و جواب پس دادن است.

بی توجهی به مجلس

شیرین سعیدی در گزارشی در سرمایه نوشته تجربه عملکرد دولت نهم در چهار سال گذشته نشان می دهد در موارد متعددی، دولت به تذکرهای قانونی رئیس مجلس و نمایندگان مجلس بی توجه بوده است. مثل تاخیر در تقدیم لایحه بودجه در زمان مقرر و عدم ارائه گزارش های نظارتی و چشم انداز برنامه چهارم و سند چشم انداز 20 ساله، عدم رعایت مصوبه مجلس در مورد واردات بنزین، عدم ارائه لایحه برای تامین کسری بودجه واردات بنزین، عدم تغییر ساعت رسمی کشور مغایرت های متفاوت در اجرای قانون بودجه سالانه، عدم توجه به بازگرداندن ساعت کار در ماه رمضان جاری و...

به نظر گزارشگر این روزنامه دولت به تذکرهای رئیس مجلس و نمایندگان هم توجه نداشته و چون اجرای نظر نمایندگان مجلس و تذکرهای رئیس مجلس به دولت ضمانت اجرایی ندارد و فصل الخطابی قانونی برای اجبار دولت پیش بینی نشده، نمایندگان مجلس در بزنگاه هایی مانند رای اعتماد به کابینه، فرصت را مغتنم شمرده و موارد نقض قانون را به دولت گوشزد می کنند تا شاید تعامل قوای مقننه و مجریه در مسیر مطلوب قرار گیرد.

مخالفان سیاست خارجی

اعتماد در گزارش جلسه دیروز مجلس نوشته ديروز کسي مخالف منوچهر متکي نبود. مخالفان متکي معترض اصلي به عملکرد احمدي نژاد در سياست خارجي بودند اما به منوچهر متکي مي گفتند تو که کارشناسي و ديپلمات، چرا به احمدي نژاد که استاد ترافيک است نمي گويي اين کارهايي که در طول چهار سال اخير انجام داده، اقتدار ايران را زير سوال برده و حتي به سهم ما از درياي خزر تا خليج فارس هم ضربه زده است. سوال پشت سوال از متکي؛ «چرا احمدي نژاد اين کار را کرد، شما مانع نشدي؟»، «چرا احمدي نژاد فلان نامه را داد، فلان سخنراني را کرد، فلان توافق را کرد و شما سکوت کرديد؟

به گزارش اعتماد نماينده هاي مخالف خواستار وزير خارجه اي هستند که جلوي رئيس جمهور بايستد و نگذارد در سياست خارجي کشور سليقه يي رفتار شود. برخي از مخالفان هم به برنامه متکي ايراد گرفتند و پرسيدند ما که استاد علوم سياسي و روابط بين الملل هستيم نفهميديم «اصولگراي واقع بينانه در روابط خارجي يعني چي؟» يا «روابط بين الملل بر اساس منويات عدالت گرايانه به چه معني است؟»

آبستن روزهای بزرگ

ابتکار نوشته اگر چه مردم ما به رويدادهاي پيش بيني نشده عادت کرده اند اما روزها، هفته ها، و ماه هاي آينده آبستن رويدادهاي بزرگي است و از اين رو تحليل هاي پر شماري را شاهد خواهيم بود اما در اين مجال اندک به منظور ترسيم آينده صورت بندي سياسي ايران، ذکر نکاتي به اختصار شايد خالي از فايده نباشد. نگاه به صف بندي سياسي دهه اخير نشان مي دهد که نخبگان هر دو جريان بيش ار آنکه بر آنچه مي خواهند متحد باشند بر آنچه نمي خواسته اند منسجم شده اند.

به نظر نویسنده سرمقاله ابتکار اصلاح طلبان بعد از پيروزي در دوم خرداد، تازه متوجه عمق اختلافات درون گروهي خود شدند اين وصف در جريان اصولگرا با غلظت بيشتري خود نمايي مي کند انسجام آنها براي مقابله با جريان اصلاح طلب رنگ ايدئولوژي هم به خودگرفت در انتخابات دهم شاهد بوديم که برغم اختلاف ديدگاه شديد در درون جناح اصولگرا اما درنهايت، عزم مقابله با اصلاح طلبان، سرپوش برتفاوتها و تضادها گرديد و اين بارهم در لواي ائتلاف صورت گرفته نه بر "خواستن ها"که"نخواستن ها" مسئله آنها را حل کرد و رقيب از صحنه به در شد.

علوم انسانی مردود

رسالت در تائید گفته های دیروز رهبر جمهوری اسلامی در سرمقاله خود نوشته دانشگاه در ايران از بدو پيدايش با يک گرايش ساختاري پديد آمده است. در واقع دانشگاه در ايران بخصوص در حوزه علوم انساني همواره يک پديده غير کارکردي بوده که اساس و ساختار دانشگاه بر کارکردهاي متصور از آن مسلط بوده است.يعني قبل از اينکه بدانيم چه دانشي و متناسب با نياز کدام بخش از جامعه بايد توليد کنيم ساختمان دانشگاه را ساخته ايم.

به نظر صالح اسکندری نویسنده سرمقاله رسالت جامعه علمي و ساختار دانشگاهي ايران بيش از آنکه توليد کننده باشد گرفتار مصرف گرايي در دانش آموزي و دانش پژوهي است. اغلب آموزه ها و آموخته ها در ساختار فعلي دانشگاهي کشور جزوات تاريخ گذشته اساتيدي است که نيم قرن پيش در دانشگاهي خارج از ايران يادداشت برداري شده و يا ترجمه متوني است که متعلق به دهه هاي60 و70 است .

محبوبیت گمشده

حیات نو با یادآوری محبوبیت بینان گذار جمهوری اسلامی نوشته موقع تشییع جنازه وی مردم استقبالی بیش از هنگام ورود او به ایران داشتند و از آن پس سنت سياسى رهبرى نظام نيز همين بود.

نویسنده سرمقاله حیات نو سپس پرسیده آيا ديگر مسئولان و سران قوا نيز در تحقق خواسته‌هاى بزرگان نظام تا چه‌اندازه موفق بوده‌اند و جواب داده اکنون نزديک به سه ماه از انتخابات رياست‌جمهورى گذشته است باید از مسئولان سوال شود کدام يک از شما در تشخيص مطالبات مردم و نمايندگى آنها موفق بوده‌ايد.آيا تا به حال از خود سوال کرده‌ايد که مردم با شنيدن سخنان کدام يک از شما آنها را مطابق خواسته‌هاى خود دانسته‌اند؟

رسانه خصوصی

مردم سالاری در سرمقاله خود پیشنهاد داد که رادیو تلویزیون از انحصار حکومت خارج شود و نوشته عبور از نظام رسانه اي تک ساحتي با چند صدايي کردن جامعه مي تواند به آشتي مردم با رسانه ملي نيز منجر شود. سخنان رهبر مبني براين که "اعتقاد نظام اسلامي به آزادي، واقعي و غيرتاکتيکي است" مي تواند درحوزه رسانه اي تبلور ويژه اي داشته باشد.

به نظر فروزان آصف نخعی نویسنده سرمقاله مردم سالاری پاسخ اساسي به مشروعيت رسانه اي، ديگر حتي راه اندازي چند مناظره تلويزيوني نيست. چندصدايي شدن جامعه ايران، ابزار خود را مي طلبد و تلويزيون و راديو به همراه ديگر رسانه ها راه حل مرحله کنوني براي عبور از بحران است. مردم ايران در جريان انتخابات، با توسل به ابزارهاي کهکشان هاي ارتباطي بلوغ لازم براي توسل به رسانه تصويري خصوصي را از خود نشان داده اند. البته اين تمهيدات درشرايطي محلي از توجه خواهند داشت که قهر ملي که به صورت کاهش بينندگان صداوسيما به نمایش در آمده مورد بررسي واقع شود.

اهمیت سیاست پولی

علی سرزعیم در سرمقاله دنیای اقتصاد این سئوال ها را مطرح کرده که آیا حقوق بازنشستگان افزایش یافته، آیا بودجه استان‌ها تغییر کرده، آیا دولت با کسری بودجه روبه‌رو است؟ و خود در پاسخ نوشته مردم تاثیر سیاست مالی را به طور عینی و مشخص بر وضع زندگی خود درک می‌کنند، اما اهمیت سیاست پولی برای مردم چندان روشن نیست و مردم عادی عموما نمی‌دانند که سیاست پولی چه نقش تعیین‌کننده‌ای دارد.

به نوشته این اقتصاددان اگر سوال شود قدرتمندترین فرد در یک کشور کیست؟ شاید شخصیت‌های سیاسی به ذهن متبادر شوند؛ اما واقعیت این است که شخصیت‌های سیاسی آنقدر که تصور می‌شود، نمی‌توانند بر تک تک رفتارهای اقتصادی انسان‌ها تاثیر بگذارند. مثلا سیاستمداران نمی‌توانند تک‌تک مردم را مجبور کنند که از درآمد خود پس‌اندازی فراهم کرده و با این پس‌انداز خانه بخرند یا نخرند؛ ولی سیاستگذار پولی که در آمریکا در هیات مدیره فدرال رزرو است یا در اروپا در هیات مدیره بانک مرکزی و در ایران به عنوان عضو شورای پول و اعتبار ظاهر شده ، به چنین کاری قادر است.

موسوی چه بر سر ما آورد؟

روزبه تمدن

"از همین رو است که امروزه می‌توان شعار "هر شهروند یک رسانه" را به "هر شهروند، یک موسوی" بدل ساخت. از سوی دیگر، دوستان کیهان نورد ما هنوز نمی‌دانند که در زمین چه خبر است. بدیهی است که برخلاف گمان آن‏ها، بازداشت موسوی نه تنها از ابعاد این جنبش نمی‌کاهد، بلکه آن را ده‌ها برابر خواهد نمود. صحنه‌ای از فیلم اسپارتاکوس را به یاد می‌آورم که در آن سردار رومی برای یافتن اسپارتاکوس، خطاب به جمعیت می‌پرسد: «اسپارتاکوس کیست؟» بردگان نیز یکی پس از دیگری از جای بر می‌خیزند و فریاد می‌زنند «من اسپارتاکوس هستم». آری، امروز نیز با میانجیگری "سیاست ناب"، ما همه موسوی هستیم."


ما میرحسین را دیر شناختیم؛ شاید هم به قول برخی دوستان اصلا نشناختیم. من نیز همانند بسیاری از اصلاح‌طلبان در وهله نخست موافق انصراف محمد خاتمی به نفع میر حسین موسوی نبوده و حتی از امضاء کنندگان نامه‌ای بودم که خاتمی را به ماندن در عرصه رقابت تشویق می‌کرد؛ اما پس از انصراف ایشان به ناچار و بنا بر توصیه خود آقای خاتمی، به حمایت از مهندس موسوی پرداخته و به ستاد انتخاباتی ایشان را پیوستم.

اتفاقا اعضای ستاد نیز در فعالیتهای تبلیغاتی برای مهندس موسوی با مشکل مواجه بودند؛ در واقع خود ما هم در کنار مردم و به کمک سخنرانی‌ها، فیلم‌ها، مصاحبه‌ها و مناظرات اندک اندک با مهندس موسوی آشنا شدیم، اما همچنان تردید داشتیم. سوالات بسیاری در ذهن ما شکل گرفته بود که نمی‌شد با قاطعیت به همه آنها پاسخ گفت. مناظره موسوی و احمدی نژاد حتی برای ما نیز نقطه عطفی به شمار می‌آمد.

با نفسش نفسمان گرفت، با صدایش صدایمان لرزید و همانند او به چیز چیز افتادیم. چهار مشخصه مهندس موسوی بیش از همه نظر ما را به خود جلب کرد: صراحت (که تا حدودی احمدی نژاد هم واجد آن بود)، صداقت (که احمدی‌نژاد کلا فاقد آن بود)، جسارت (که احمدی‌نژاد کاریکاتوری از آن بود) و ذکاوت. اما به نظر من همه این ویژگی‌ها، که به نوعی بازتولید کننده یکدیگرند، تا پیش از انتخابات صرفا در حالتی بالقوه قرار داشتند. و البته حتی همین وضعیت بالقوه نیز برای به راه انداختن میتینگ‌های پر شکوه انتخاباتی کافی بود.

پس از انتخابات و موضع‌گیری‌ها و بیانیه‌های حقیقتا بی‌نظیر مهندس موسوی، ما این‌بار و به شکلی دیگر تبلور بالفعل صراحت، صداقت، جسارت و ذکاوت را مشاهده نمودیم. در 25 خرداد ما دیگر همان انسان‌های یکی دو ماه پیش نبودیم. فوران شعور سیاسی جمعی که در پی سال‌ها سرخوردگی سیاسی انباشته شده بود، علی‌رغم تمام تهدیدها و تطمیع‌ها ناگهان به خیابان پاشید.

کسانی که راهپیمایی 25 خرداد تهران را تجربه کرده‌اند احتمالا با من هم نظر هستند که تجربه آن روز چیزی بیشتر از لذت بود. به تعبیری لکانی می‌توان گفت که 25 خرداد فراتر از قانون میل پدرانه-حاکمانه حرکت می‌کرد و به نوعی با "ژوئی سانس" در ارتباط بود. به زبانی ساده‌تر ما از حضور در میتینگ‌های انتخاباتی پیش از انتخابات، لذت می‌بردیم، اما در 25 خرداد ما به ورای "لذت" گام گذاشته و در معنای حقیقی کلمه "کیف" کردیم. طرحی از مهندس موسوی وجود دارد تحت عنوان "ما بیشماریم". 25 خرداد روزی بود که "سیاست" با نام موسوی یکی گشت و کل عرصه خیابان را در برگرفت و ما نیز به واسطه سیاسی شدنمان بیشمار شدیم.

البته ما خود نفهمیدیم که چگونه یک شبه چنین رشد کردیم و گویی صدها سال بزرگتر شده بودیم. ما ندانستیم که چگونه توانستیم به چنان بلوغ سیاسی‌ای برسیم که حتی مردم متمدن‌ترین کشورها هم به اجتماع عظیم سکوت ما غبطه بخورند. آری، ما هنوز هم نفهمیده‌ایم که چه بر سرمان آمده و چرا دیگر نمی‌توانیم از زیر بار مسئولیت شانه خالی کرده یا خود را به بی‌خیالی زده و از عرصه سیاست‌ورزی بگریزیم.

یکی از دوستان مارتین لوتر کینگ درباره او می‌گفت که «او به گونه‌ای به مردم آموزش سیاسی می‌داد که مردم نمی‌فهمیدند در حال آموزش دیدن هستند». موسوی هم با ما چنین کرد. تاثیر این مسئله را حتی می‌توان در نامه‌های اخیر کروبی، سخنرانی‌های خاتمی و بیانیه‌های انقلابی جبهه مشارکت مشاهده نمود. عامل این اتفاق را می‌توان اعتقاد موسوی به این حقیقت دانست که «ما همه شعور داریم».

این همان جوهره اساسی جنبش امروز است که اتفاقا اقتدارگرایان به کل فراموش‌اش کرده‌اند. آنها این اصل را به کلی زیر پا نهادند و با ما به عنوان موجودات بی‌شعور یا به بیان دقیق‌تر همچون "حیوان" برخورد کردند. این برخورد در سطحی دو گانه (ذهنی وجسمی) صورت پذیرفت. در سطح ذهنی با دروغ‌پردازی‌های بی‌وقفه و استدلالات ابلهانه به شعور ما توهین کردند و در سطح جسمی نیز در خیابان با ما دقیقا به زبان حیوانات (و حتی پست‌تر از آن) سخن گفتند.

اما مهندس موسوی از آغاز تبلیغات انتخاباتی با شعار "هر شهروند یک ستاد" و پس از آن (به واسطه جهت‌گیری مضحک و یک-جانبه رسانه غیر-ملی) با شعار "هر شهروند یک رسانه" بر شعور داشتن ما تاکید نمود. موسوی به جای آنکه برای ما تعیین تکلیف کند و "راه درست" را نشانمان بدهد، به ما اعتماد کرد و به قول خودش پشت سر ما راه افتاد. ما هم که مدتها تشنه یک چنین اعتمادی بودیم، این بار به خود اعتماد کردیم و "راه درست" را تعریف کرده و در پیش گرفتیم.

یکی از بحث‌هایی که این روزها، در شبکه‌های 24 ساعته ماهواره‌ای از کمونیست کارگری و سلطنت‌طلب گرفته تا سایت‌ها و وبلاگ‌های اصلاح‌طلبانه‌تر به چشم می‌خورد، بحث رهبری جنبش سبز است. عموم جمعیت‌ها و تشکل‌های خارج‌نشین نیز به شدت بر این باور هستند که میر حسین موسوی رهبر جنبش سبز نیست. دلایل آنها عمدتا به پایبندی و تاکید وی بر نظام جمهوری اسلامی (نه یک کلمه بیش و نه یک کلمه کم)، بی‌برنامگی! و سکوت! این روزهایش بازمی‌گردد. حتی برخی از این "اساتید" چنان برای مصادره کردن رهبری جنبش با یکدیگر رقابت می‌کنند، که نه تنها یکدیگر را ، بلکه حتی موسوی را آماج حمله خود قرار می‌دهند.

آنان چنان از محتوای این جنبش بی‌خبرند که تصور می‌کنند که بدون حضور "موسوی" چنین جنبشی ممکن می‌بود. هیچ کس نمی‌داند که در صورت عدم ورود مهندس موسوی به عرصه انتخابات چه پیش می‌آمد، اما بدون شک "موسوی" اصلی‌ترین و هوشمندترین معمار فضای کنونی سیاست رادیکال ایران به شمار می‌رود. البته روشن است که در حال حاضر این نه عقاید شخصی موسوی، بلکه جایگاه نمادین وی است که حقیقت سیاسی و عینی‌اش را تشکیل می‌دهد.

همانگونه که اشاره شد، در مقطع فعلی دیگر شخص "موسوی" مطرح نیست، بلکه نام موسوی است که می‌تواند همچون نخ تسبیحی تمام دانه‌های جنبش را حول چهار مقوله اصلی "سیاست‌ورزی"، یعنی صراحت، صداقت، جسارت و ذکاوت در کنار یکدیگر گردآورد. آری، موسوی نه تنها رهبر این جنبش، بلکه مهمترین سخنگوی آن است.

پس از 25 خرداد دیگر حتی شعار "هر شهروند یک رسانه" هم برای ما کافی نیست؛ جهت اطلاع آنان که هنوز این جنبش را نشناخته‌اند و مدام دم از رهبری جنبش می‌زنند، باید عرض کنم که اولا کسی جز موسوی نمی‌تواند رهبر این جنبش باشد، چرا که تنها اوست که می‌تواند در شکاف‌های پنهان خود حکومت رخنه کرده و تناقضات و تعارضات درونی آن را برملا سازد؛ ثانیا، موسوی این روزها سکوت نکرده، بلکه هر کلام، مقاله، تصویر و موسیقی‌ای که ما تولید می‌کنیم، در واقع اثر موسوی است.

از همین رو است که امروزه می‌توان شعار "هر شهروند یک رسانه" را به "هر شهروند، یک موسوی" بدل ساخت. از سوی دیگر، دوستان کیهان نورد ما هنوز نمی‌دانند که در زمین چه خبر است. بدیهی است که برخلاف گمان آنها، بازداشت موسوی نه تنها از ابعاد این جنبش نمی‌کاهد، بلکه آن را ده‌ها برابر خواهد نمود. صحنه‌ای از فیلم اسپارتاکوس را به یاد می‌آورم که در سردار رومی برای یافتن اسپارتاکوس، خطاب به جمعیت می‌پرسد: «اسپارتاکوس کیست؟» بردگان نیز یکی پس از دیگری از جای بر می‌خیزند و فریاد می‌زنند «من اسپارتاکوس هستم». آری، امروز نیز با میانجیگری "سیاست ناب"، ما همه موسوی هستیم.

برگرفته از: پایگاه اینترنتی جرس

ابطحي ديشب روزه خود را در كنار خانواده اش در منزل خودش افطار كرد

دختر محمدعلی ابطحی از حضور پدرش، محمدعلی ابطحی در منزل شخصی‌اش مراسم افطار خبر داد.


بعد از ۷۴ روز، دیشب محمدعلی ابطحی روزه‌اش را در کنار خانواده‌اش در منزل شخصی‌اش افطار کرد. وی بعد از این افطار، به همراه نیروهای امنیتی به زندان بازگردانده شد.

خبرهایی از اوین- تمدید قرار بازداشت رمضانزاده به مدت دو ماه

خانواده عبدالله رمضان زاده هفته گذشته با این فعال سیاسی اصلاح طلب ملاقات کردند. خانم سکینه کریم زاده، همسر عبدالله رمضان زاده درخصوص وضعیت همسرش به روز گفت: دیروز آقای رمضان زاده تماس گرفتند و گفتند که درخواست تبدیل قرار بازداشت به قرار وثیقه را داده اند و از ما خواستند که به آقای شیری، وکیل ایشان بگوییم درخواست ایشان را پی گیری کنند.


خانم کریم زاده، وضع روحی همسرش را خوب توصیف کرد و گفت: دیروز که همسرم تماس گرفت صدایش بهتر بود و میدانست که قاضی مرتضوی از دادستانی تهران رفته و از این موضوع خیلی خوشحال بود.
البته به گفته همسر رمضان زاده، قرار بازداشت این فعال سیاسی برای دو ماه دیگر تمدید شده است. او گفت: همسرم همچنان در انفرادی است و حدود ده تا دوازده کیلو لاغر شده و می گفت که یک ماه است بازجویی اش تمام شده اما با این وجود همچنان او را در انفرادی نگه داشته اند.

من از ایشان پرسیدم که یک ماه است بازجویی ات تمام شده چرا هنوز در انفرادی هستی و چرا به ما ملاقات نمیدادند که جوابی نداد.
خانم کریم زاده افزود: آقای رمضان زاده در ملاقاتی که داشتیم تاکید کرد که روی مواضعم ایستاده ام و کوتاه نیامده ام و اینها اشتباه کرده اند که ما را بازداشت کرده اند.
به گفته خانم رمضان زاده، این فعال سیاسی از اوضاع کشور هیچ گونه اطلاعی نداشته و فقط از انتصاب صادق لاریجانی به عنوان رئیس قوه قضائیه باخبر بوده. این موضوع را هم در دادگاه متوجه شده است.

با اعتراف، حقیقت عوض نمی‌شود

حسین قوام

" درست است که ما حجاریان، شریعتی، تاج‏زاده، رمضان‏زاده، امین‏زاده، ابطحی و ... را دوست داریم، لیکن حقیقت را بیشتر از این اعترافات، حتی اگر بی هیچ خللی هم به آن معترف شده باشند دوست داریم."


1- ویتگنشتاین وقتی از نظرات اولیه خود دست کشید و امکان‏پذیر بودن دست‏یابی به زبانی صوری که تمام گزاره‏های با معنا قابل ترجمه بدان باشد در هاله‏ای از ابهام قرار گرفت، عده‏ای مانند راسل تا آخر با نظرات ثانویه او مخالفت کردند و او را در تغییر خویش یاری نکردند و اصول تغییر نظریه ابتدایی وی را غیر علمی و نادرست پنداشتند و وقعی به ویتگنشتاین ننهادند و کار خویش پی‎گرفتند.

در تاریخ تفکر عده‎ی زیادی از اندیشمندان بزرگ نظراتشان را در طول زندگی خویش تغییر دادند و فکر آن‏ها به دو بخش اول و دوم تقسیم گشت که بنا به صحت معرفت شناسانه و ملاک‏های مختلف هر کدام از آن‏ها دارای طرفدارانی گشت که هر کدام استدلال‏های خویش را جهت سقم و قوت خویش ارائه می‏دهند.

هیچ‏گاه در نگاه به یک گزاره‏ی علمی ملاک نگاه قول نویسنده نبوده که اگر آن را نفی کند گزاره صحت خویش را از دست دهد یا نابود شود. به عنوان مثال اگر اینشتین پس از کشف نظریه نسبیت در یک برنامه‏ی تلویزیونی زنده شرکت می‏کرد و می‏گفت: نظریه بنده اشتباه است و من بابت نظریه اشتباهم از عموم فیزیکدانان جهان عذرخواهی می‏کنم؛ مسلما عموم فیزیکدانان جهان وقعی به گفته‏های او نمی‏نهادند.

زیرا صحت معرفت‏شناسانه‏ی گزاره‏ای که اینشتین کشف کرده از قول او اخذ نمی‏شود که با گفته‏ی او زایل شود. بلکه از تطبیق آن گزاره با ملاک‏های معرفت‏سنجی دستگاه‏های مختلف معرفت سنجیده می‏شود. عالمان هیچ‏گاه دهن‏بینی و تقدیس و مدیحه‏سرایی و تمجید نمی‏کنند، تنها کاری که از دستشان بر می‏آید سنجش‏گری است.

2- برخی ادعا می‏کنند سعید حجاریان، 70 روزه نظریات 15 ساله‏اش را تصحیح کرده و به نتایجی که عموما مصباح یزدی در چنین حوزه‏هایی ارائه می‏دهد دست یافته است و از دانش و معرفت‏های قبلی‏اش توبه کرده و سخنانی که همیشه با آن مخالف بود را این بار خود بر زبان آورده است.

صرف‏نظر از اینکه حجاریان تحت چه شرایطی و با چه‏انگیزه‏ای و تحت چه فشاری و بنا به چه دلایلی و چرا و چگونه و آیا آن حرف‏ها را زده است و با فرض تبری از تمام سوالات فوق و رضایت به آنکه شخص دوست عزیزمان، آن حرف‏ها را گفته باشد، باز همانطور که اشاره شد، ما صحت و سقم نظریات حجاریان را با خودش نمی‏سنجیم، یعنی ملاک ما در اعتقاد و یا عدم اعتقاد به درستی و نادرستی نظریات پیشین حجاریان این نیست که او بیاید و بگوید این نظری که من می‏دهم نظری درست و آن یکی نظری غلط است.

بلکه از راه‏های معرفتی و شناختی، معرفت و شناخت حاصل می‏گردد و باطل می‏شود، نه از راه قول گوینده به صحت یا نادرستی نظریات خویش. اشتباه اعتراف‏گیران ناآشنا اینجاست که نمی‏دانند این حجاریان نیست که صحت نظریاتش را تامین می‏کند و حال اگر بیاید و بگوید که الف غلط است الف غلط شود و شتر مرد و حاجی خلاص؛ که او اگر هزار بار هم بگوید که من اشتباه کردم، حتی اندکی در صحت و یا عدم صحت نظریاتش تاثیری نمی‏گذارد و این فریاد اصولا ربطی به نظریاتش ندارد و باید مرجع این فریادها را در جای دیگری جست.

3- اشتباه اعتراف‏گیران این است که اگر ابطحی بگوید ما اشتباه کردیم، اشتباه بر پیشانی حرفی که مدعی آن را اشتباه می‏داند ثبت نمی‏شود، اگر هم فرض بگیریم که هیچ فشار و بار اضافه‏ای بر گرده‏ی کسی نباشد و همه آزادانه اعتراف کرده‏اند، باز هم ممکن است انسان در اعتراف به اشتباهاتش نیز دچار اشتباه شود و قول هیچ کسی سندی بر تایید و یا عدم تایید ماهیت کاری که انجام داده معتبر نیست.

4- ارسطو در جایی نظریات افلاطون را بررسی می‏کند و بر آن ایراد می‏گیرد و خطاب به دانشجویانش می‏گوید گرچه ما افلاطون را دوست داریم، ولی حقیقت را بیشتر از افلاطون دوست داریم؛ حالا هم ما اعلام می‏کنیم درست است که ما حجاریان، شریعتی، تاج زاده، رمضان‏زاده، امین‏زاده، ابطحی و ... را دوست داریم، لیکن حقیقت را بیشتر از این اعترافات، حتی اگر بی هیچ خللی هم به آن معترف شده باشند دوست داریم.

گفتگوی روزانه محسن سازگارا دوشنبه ۹ شهریور ۱۳۸۸

نگاهی روانشناسانه به تجاوزات جنسی - از وبلاگ ژیلا نوشت

بخش اول
اخبار و گزارشاتی که به نقل از زندانیان آزاد شده از زندانهای جمهوری اسلا می در سطح وسیعی پخش شده حاکی از تجاوز سیستماتیک و مستمر جنسی به این زندانیان است. نگارنده تلاش می کند طی چند نوشتار، تصویری عمومی از تأثیرات روانی این نوع از شکنجه برقربانیان را ارائه دهد. بر اساس نظریه روانشناسی شناختی(1)، انسان برای پیشبرد یک زندگی نرمال نیازمند یکسری پیش شرط ها و تصورات پایه ای می باشد که بر سه فرضیه پایه ای: خیر خواه بودن دنیای پیرا مون ، داشتن یک تصویر مثبت از خویش و قابل فهم بودن حوادث، استوار است. با حرکت از این نظریه وبا نگاهی به فضای ایجاد شده در کارزارانتخاباتی اخیر، می بینیم که سه عامل فوق در زندگی روزمره فعالین کمپین های انتخاباتی حضور داشت که به زندگی ناهنجار قبل از این دوره وضعیتی نسبتا با ثبات می بخشید. اما حوادثی که بعد از انتخابات و بعد از فضای ذکرشده اتفاق افتاد غافلگیرکننده و دور از انتظار بسیاری از جوانانی که در این صحنه ها حضور داشتند بود. این جوانان آمادگی ذهنی و انتظار رو یاروئی با این همه خشونت عریان و بی دلیل را نداشتند. بنابراین، دستگیریها، شکنجه ها، قهر سازمان یافته و تجاوزسیستماتیک جنسی که در زندانها بکار برده شد دور از ذهن و تصور آنها بود وبه همین میزان ضربه روحی ناشی از آن نیز سهمگین ترو آسیب زننده تر شد. در تجاوز جنسی، جسم ، روح و درونی ترین لا یه های وجودی فرد مورد تعرض قرار گرفته واولین تأثیر روحی آن برفرد، از دست دادن کنترل و قابلیت فکر کردن است. تجاوز جنسی به مثابه هجوم به محرمانه ترین حریم زندگی خصوصی فرد یک بحران روحی شدید ایجاد می کند. این بحران چهار مرحله کیفیتا متفاوت دارد که در زیر مورد بررسی قرار می گیرند. بحران های روحی عموما و بحران ناشی از تجاوز جنسی به طور خاص از مرحله ای به نام عارضه استرس اورژانس عبور می کند. نشانه های این عارضه، کابوسهای ممتد و مستمر، احساس عدم حضور در زمان و مکان، عدم درک وجود فیزیکی خویش (تو گوئی که فرد در عالم خیال بسر می برد) و بی تفاوتی به محیط ییرامون است. اگر این عوارض به مدت یک ماه و روزانه ادامه یابند به یک بیماری پیچیده به نا م پی تی اس دی Post traumatic stress disorder منجر می شود. قبل از ورود به بیماری پی تی اس دی اجازه بدهید نگاهی اجمالی به مراحل مختلف یک بحران روحی داشته باشیم. هر بحران چهار فاز مختلف دارد: 1. فاز شوک روحی یا شگفت زدگی ماکزیمم. این مرحله بین چند ساعت تا دو روز است. بعضی ها فریاد می زنند، یا خود شان را به افراد پیرامون می چسپبانند در حالی که برخی دیگر ظاهرا آرام هستند اما در درونشان ناهنجاری روحی کامل در جریان است. افراد شوک زده به ندرت از آنچه که بر سرشان آمده سر در می آورند و بیان قابل فهم حادثه برای شان به مراتب مشکل تر است. در این مرحله تصویر کلی حادثه به شکل یک قاب عکس شکسته متشکل از اجزاء ریز ودرشتی است که باز سازی آن به شکل یک کلیت سازگار برای قربانی غیرممکن است. 2. فاز سوگواری یا واکنش عاطفی واکنش عاطفی فرد به آسیب زمانی آغاز می شود که فهم منطقی آن میسر می شود. ان مرحله بسیار سخت و انرژی گیراست و تأثیرات دوگانه فیزیکی – روحی دارد. گذشته از ترس، اضطراب و اختلال خواب، فرآیندهای فیزیولوژیکی مانند کاهش یا افزایش اشتها، فشار خون و ضربان قلب هم تحت تأثیر قرار می گیرد. واکنش های قربانی در فاز دوم می تواند به دو گونه متفاوت باشد. الف- متوجه بیرون و محیط پیرامون شود. در آن صورت رفتار فرد حشن و توأم با عصبانیت خواهد بود. ب- متوجه درون باشد که به خودآزاری( ماژوخیزم)، خودخوری و یا آسیب زدن به خود و در بدترین حالت به خودکشی منجر شود. صرف نظر از این که واکنش فرد درونی است یا بیرونی تلاش او برای مهار کردن احساس نفرت وانتقام ناشی از تجاوزی است که به حریم شخصی او شده است. اساس تسخیر شدن وزیر پا له شدن موجی از احساس سرافکندگی درفرد ایجاد می کند که در کنار احساس خشم و عصبانیت بر جسم و جان او سنگینی می کند. اگر قربانی نتواند از این مرحله عبور کند می تواند به عوارض ثانوی ناشی از بحران مثلا افسردگی و یا در موارد شدید به سایکوز مبتلا شود.(2) این فاز می تواند تا دو ماه طول بکشد و در ترکیب با فاز اول مجموعا بحران اورژانس نامیده می شود. 3. فاز باز نگری و مدیریت این فاز می تواند تا یک سال تداوم داشته باشد. تطبیق با شرایط جدید همزمان با کمتر شدن علائم فازهای گذشته و در نتیجه آزاد شدن انرژی آغاز می شود. فرد به یک ثبات روحی دست می یابد. او با تحت کنترل در آوردن درد ها و آزار روحی ناشی از ضربه به سمت کار و تولید فکری و فیزیکی روی می آورد و زندگی به تدریج روال عادی خود را باز می یابد. در اینجا مجموعه امکانات مادی و معنوی فرد از تنش و تخریب به کار به ثبات وسازندگی سوق داده می شود. 4. فاز عبور از بحران و جهت گیری جدید این فاز از یک پروسه مداوم با مدت زمان نامحدود تشکیل می شود. قربانی موفق به باز نگری و ترمیم آسیب شده از بحران عبور کرده و با افزایش اعتماد به نفس از آن بیرون می آید. گفته می شود (و تحقیقات روانشناسانه هم این نظریه را تأیید می کند) که هرگاه فرد از بحران به سلامت عبور کند با کسب تجربیات بی نظیر رشد نموده و به لحاظ استحکام روحی در قیاس با دوره قبل از آسیب ورزیده تر است. (ادامه دارد)
توضیحات:
1- Cognitive psychology
2- برای توضیحات بیشتربه مبحث بیماری پی تی اس دی در بخش دوم این نوشتار مراجعه کنید.

بخش دوم
دربخش نخستین این نوشتار در مورد منجر شدن شکنجه به بحران عمومی وعارضه استرس اورژانس و نشانه های این عارضه، نوشته شد. همچنین نوشته شد که اگر این علائم به مدت یک ماه و روزانه ادامه یابند به یک بیماری پیچیده به نا م پی تی اس دی Post traumatic stress disorder منجر می شوند. در این نوشتار به علائم پی تی اس دی ، نحوه مراقبت از فرد آسیب دیده ومراحل مختلف درمان پرداخته میشود. پی تی اس دی افرادی که به پی تی اس دی دچار می شوند علائم زیر در آنها دیده میشود: علائم عمومی 1. حوادث اتفاق افتاده می تواند باعث اختلا لات عمیق و ماندگار روانی شود 2. شکایت ازدردهای روانی- جسمانی مثل کمر دردهای بدون یافته های رادیولوژیک یا اشکال سیسم عصبی, درد شکم غیر پاتولوژیک و... 3. اختلال در تمرکز حواس 4. اختلال خواب 5. سر درد 6. شکم درد 7. کاهش و یا افزایش وزن 8. فقدان احساس امنیت و خاطرجمعی عمومی 9. عدم اعتماد به سایر افراد 10. بروز مشکل در روابط اجتماعی و زندگی نرمال علائم اختصاصی 1. فرد در معرض و یا شاهد حادثه ای که شامل مرگ و یا تهدید به مرگ، آسیب جدی و یا تهدید حریم فیزیکی خود و یا دیگران قرار می گیرد. 2. واکنش فرد همراه با ترس شدید و درماندگی است. 3. بازتولید حادثه در کابوس ها و یا حافظه تصویری رنج آور در طول روز( وضعیتی که اصطلاحا flash back گفته میشود). 4. واکنش شدید رنج آور، گاها توام با حالت تهوع به حالات و چیزهائی که نشانی از حادثه داشته باشد و یا یادآور حادثه باشد. 5. دوری جستن مستمر از مکان و موقعیت هائی که به نوعی به حادثه مرتبط و یا افکار و احساساتی که آن را تداعی می کند. در نتیجه فرد می کوشد از این حالت های ذکر شده بگریزد. این گریز موجب انزوای فرد می شود. 6. ناتوانی در به یاد آوردن بخش مهمی از حادثه. 7. کاهش شدید علاقه برای شرکت در فعالیتهای مختلف. 8. احساس بیگانگی به دیگران و پرهیزازمعاشرت با دیگران. 9. ناتوانی در ابراز احساسات عاطفی و قفل شدن احساسات. 10. احساس ناامیدی به آینده مثل پیشرفت در کار، خانواده و ادامه زندگی نرمال. 11. تنش مفرط همراه با زود رنجی، برخورد های عصبی شدید، ترس شدید و بیداریهای ممتد. اختلالالت ذکر شده موجب کاهش کار کردهای اجتماعی فرد در کار، فعالیت های روزانه وارتبا طات اجتماعی می شود. افرادی که دچار PTSD میشونند یک مسئله مرکزی دارند و آن این است که قادر به فراموش کردن آسیب نیستند و تصاویر حوادث ناگوار به مانند فیلم در مقا بل چشما نشان تکرارمی شود. چنین افرادی می کوشند به شیوه های گوناگون از این حالت دوری کنند. نتیجتا می گریزند و از جمعها دوری می گزینند پدیده ای که در تداوم خود به جمع گریزی و یا پرهیز از حضور در پاره ای مکان ها نیز منجرمی شوند. شیوه مراقبت از آسیب دیدگان رابطه التیام بخش اطرافیان با قربانی درک درست اطرافیان از این پدیده و این که مسئله اساسا شخصی، اختصاصی و منحصر به یک خانواده نیست، می تواند موجب بسیج نیروهای زیادی از سوی اطرافیان درحمایت از قربانی شده، راه بهبودی او را هموار نماید و حجم کمک های حرفه ای را به مراتب کاهش دهد. باید به یادداشت که تجاوز های جنسی در زندانهای جمهوری اسلامی بصورت سیستماتیک، فراگیر و در واکنش به تلاش قربانیان برای احقاق حقوق انسانی خویش، صورت گرفته است، آسیب وارد شده یک آسیب اجتماعی است و هزینه ای است که بر کل جامعه تحمیل می شود. چنین نگاهی به مسئله، میتواند احساس گناه، شرم و سرافکندگی فرد شکنجه شده را کاهش دهد. حمایت عمومی جامعه از قربانی می تواند اشکال گوناگونی داشته باشد: · تابو شکنی، جهت دادن شماتت و نکوهش به شکنجه گران و تجاوزگران و گذاشتن گناه این ظلم بی مانند بر گناهکار اصلی · برجسته نمودن ارزش های والای انسانی که در مقاومت و حضور این قربانیان در زندگی سیاسی نهفته است. · بیرون آوردن تجاوز از تاریکی اخلاق و سنت به روشنائی خرد واعتبار مستتر در حرکت آزادی خواهانه موجود و دادن هویتی متفاوت از تابوهای مرسوم. · تشویق قربانی به طرح و بازگوئی شکنجه و نیز نقل موارد مشابه از سوی افرادی که سرنوشتی یکسان داشته و قبلا با موفقیت از بحران عبور کرده اند. · پرهیز از پرسش های غیر ضروری و تحریک آمیز که منجر به باز تولید پروسه آسیب می شود. · آزاد گذاشتن قربانی در طرح و بازگوئی آزادانه پروسه زندان و تجاوز، به گونه ای که زاویه ورود به مسئله به گزنیش خود او موکول شود. · دادن امید و طرح توانمندی ها و برجسته کردن این حقیقت که انسان توان عبور از هر بحرانی را دارد. هدف از این برخورد تشویق ها و تعارف های بی مورد نیست بلکه تاکید بر توان واقعی فرد در عبور از بحران است. کمک های حرفه ای بی تردید بهبودی ماندگار و درازمدت این افراد به بهره مندی از کمک های حرفه ای بستگی مستقیم دارد و نمی توان آن را به سطح حمایت معنوی اطرافیان تقلیل داد. پروسه بهبودی فرد آسیب دیده معمولا از سه مرحله مختلف عبور میکند: 1. بازیابی احساس امنیت و آرامش کنارگذاشتن احساس ترس و خطر مداوم ، به دست آوردن امنیت و آرامش نسبی در زندگی و بازسازی اعتماد از دست رفته، لازمه خروج از بحران و ورود به پروسه بهبودی می باشد. شرایط امنیت و آرامش فرد بایستی درهمان ابتدای فاز اول (شوک) فراهم آید. معاینات پزشکی لازم و تشخیص درست به عمل آمده و معالجات ضروری نیز صورت پذیرد. تمامی مراحل معاینات پزشکی بایستی با توضیحات و اطلاعات کافی و در توافق با فرد آسیب دیده انجام شود تا بدینوسیله اعتماد از دست رفته وی ترمیم یافته و احساس کنترل وی بر جسم و روان باز گردد. از ایجاد هرگونه تحریکات فکری ، حسی و گفتگوهای غیر ضروری با فرد آسیب دیده بایستی پرهیز شود. صحبت با فرد می بایستی با هدف توجه به خود او وهمراه با درک و فهم وضعیت روحی او باشد. از گریه و زاری برای او در کنارش دوری جسته شود. به فرد آسیب دیده بایستی اجازه داده شود تا احساساتش را آنگونه که خود دوست دارد بیان کرده و به این احساسات احترام گذاشته شود. در این مرحله این فقط کمک به فرد آسیب دیده است که مفید وموثر است. این کمک می با یستی در فضائی توآم با آرامش و مراقبت باشد. 2. بازسازی تصویر کلی حادثه یادآوری روند حادثه معمولا پراکنده و فاقد انسجام ضروری است. باز تولید یک تصویر کامل ار این پروسه که به شکل یک قاب عکس شکسته در آمده است مرحله مهمی است. این مرحله، دوره سخت و دردآوری از روان درمانی است و توان بالا و تجربه زیادی از روان درمان گر را نیز می طلبد. در این مرحله فرد آسیب دیده تلاش می کند تا حادثه و یا حوادث را که نفی و فراموش کرده به خاطر بیاورد ، در کنار هم قرار دهد و احساسات خود را در مورد آنچه که بر او گذشته است به گونه ای قابل فهم بیان کند. فرد آسیب دیده ضمن اگاه شدن به حوادث و آسیب های وارد شده، آرام آرام به التیام دردهایش نیز دست می یابد. 3. خروج فرد آسیب دیده از انزوا و گوشه گیری بازگشت به زندگی عادی روزانه وفعالیت های بیرونی در این مرحله صورت می گیرد وفرد آسیب دیده برای رسیدن به این کیفیت به پشتیبانی فعال اطرافیان نیزنیازمند است. فرد میتوند به تدریج روال عادی زندگی خود را شروع کند. برقراری ارتباط جنسی بسیار دشوار و ترس آور است اما فرد میتواند قدم به قدم به ترس خود فائق آید. تجربه نشان داده است که روان درمانی گروهی در این رابطه بسیار موثر است.
منابع:
1 سیستم آمریکائی تشخیص بیماری های روحی:
Diagnostic and Statistical Manual of mental disorders
DSM-IV
2 کتاب انسان ها آسیب ها و بحران ها نوشته لارس وایز و دیگران

ویدئو آواز پرستو - دریا دادور

احمدی‌نژاد: با بچه ۵ ساله هم گفتگو کردم

محمود احمدی‌نژاد، رییس‌جمهور، اظهارات زیر را امروز در نوبت عصر مجلس شورای اسلامی در دفاع از کابینه پیشنهادی خود بیان کرد.

متن پیاده شده از این ویدئو:
با بچه‌ی، با کودک پنج ساله هم که نامه نوشته بود من گفت‌وگو کردم. با اون خط پیش‌دبستانی دو کلمه. با یک دانش‌آموز کلاس سوم دبستان که یک نقاشی کرده بود، ده‌تا طرح داده از دید خودش که آقا ترافیک رو این‌کار بکنید، آلودگی رو این‌کار رو بکنید، مسکن رو اینکارو بکنید، بنده زنگ زدم با او بیست دقیقه، گفتم خوب، چه جوری به نظرت می‌رسه، چرا می‌گید مشورت نمی‌کنه دولت؟

جنبش سبز و چالش پيشاروی ايرانيان خارج از کشور، فيروز قريشی

نکته کليدی در اين است که بدانيم ما ممکن است در هزار و يک چيز با هم اختلاف نظر داشته باشيم با اين همه بتوانيم در يک چيز با هم به وحدت نظر کامل برسيم و برپايه آن برای رسيدن به هدفی يکسان همکاری کنيم. شرط حياتی اين است که آن هزار و يک چيز را سر هر بزنگاهی پيش نکشيم

مردم ايران و ديگر نقاط جهان طی چند ماه اخير شاهد رويش و گسترش سريع جوانه های سبز جنبشی فراگير بودند، که با آفريدن صحنه های بديع و فراموش نشدنی احترام عميق و سمپاتی همگانی را در اکناف گيتی کسب کرد. مردم دنيا طی ساليان عادت داشتند مکرر نام ايران را از زبان زمامداران و سياستمداران خود بشنوند و هربارتداعی خبری ناخوش آيند و هولناک با رنگی از ترور، تهديد و جهالت و نفاق افکنی و ستيزه جويی و...
اما ايران اينبار، به مناسبتی ديگر، بارها به خبر اول مهم ترين رسانه ها ی دنبا بدل شد. به همت صدها جوان بيباک که حماسه هايی را که خود در آفرينش آن نقش ساز بودند با تلفن همراه فيلم گرفتند و با يوتوپ به سراسر دنيا فرستادند آنگاه جهانيان, ايرانی کاملا متفاوت را کشف کردند. معجونی شگفت انگيز از مسالمت جويی، تعقل، شجاعت و صبوری. زنان و مردانی از لون ديگر که در زير سهمگين ترين يورش مغول وار، نغمه رهايی، ميهن پرستی، استقامت و انساندوستی سر داده بودند و با شجاعتی باور نکردنی، باتوم، دشنه و گلوله را به سخره گرفته بودند. جوانان ايرانی تمامی امکانات تکنولوژی مدرن را به خدمت گرفتند که جهانيان را مجاب کنند که زمامداران کور دل، ستيزه جو، عقب مانده و نفرت انگيز حاکم بر ايران هيچ سنخيتی با اين مردم آزاده، صلح جو، انساندوست و مدرن ندارند و خلط کردن ايندو اشتباهی نابخشودنی است. زنان و مردان سرزمين مان طی بيش از ده هفته با حماسه هايی که آفريدند همه جا موج تحسين و همدردی را برانگيختند.
در طی اين مدت موسوی و کروبی و نزديکان آنان با پايمردی، صداقت و فروتنی با جنبش توده ها همگام و همراه بودند و پابپای آنها متحول شدند. اين جنبش با دورانديشی و تعقل و اقدامات انديشه شده شکلی از سازماندهی افقی را با موفقيت باجرا درآورد. و عليرغم فشار بسيار سنگين کودتا گران و نابود شدن ابتدايی ترين امکانات ارتباطی تلاش کرد انسجام نسبی خود را حفظ کند. اين جنبش در تمامی مراحل انکشاف خود وام دار هيچ نيروی بيگانه نيست، حکومت های غربی درحمايت های رايج آنگاه که نقض آشکارحقوق بشر رخ ميدهد، به حداقل اکتفاء کردند.
نيم نگاهی به کارنامه اوباما در اين زمينه برای تائيد اين نکته کفايت می کند، وی عليرغم برجسته بودن کرامت انسانی و مقولات حقوق بشر در تبليغات انتخاباتی اش از موضع گيری موثر در قبال فجايع عريانی که در ايران اتفاق می افتد تا آنجا که می توانست طفره رفت يا به حداقل ها قناعت کرد. با سودای منافع آنی سياسی و اقتصادی آمريکا در منطقه و دلمشغولی بازنگهداشتن باب معامله با کودتا گران، شرمساری در برابر افکار عمومی و رای دهندگانی که حمايت قاطع تر را طلب می کردند، بجان خريد. هرچند که اين حقايق روشن تر از آفتاب، کودتا گران را از چنگ زدن به دستاويز دخالت خارجی مانع نشد؛ زيرا که بر وقاحت و پستی اين موجودات بيمقدار حدی متصور نيست.
جنبش سبز با درايت و بکارگيری نوعی سازماندهی افقی با شعار " هرايرانی يک ستاد است." تلاش کرد حتی الامکان انرژی، پويندگی و ابتکار وسيع ترين هواداران را بکار گيرد. هزاران دختر و پسر با بهره گيری از تکنولوژی مدرن ارتباطی همچون تلفن همراه ، اس ام اس، اينترنت، وبلاگ، همچنين با استفاده هوشمندانه از ابزارهای نيرومند شبکه اجتماعی همچون تويتر و فيس بوک به ايجاد و گسترش شبکه درهم تنيده ای توفيق يافت و با کارآمدی در عمل درس های جديدی را به کاربران دنيا ارائه کرد. هوشمندی، درايت و دور انديشی و کارآمدی اين جوانان در صفحات وبلاگ ها و سايت های اينترنتی برای هميشه به ثبت رسيده است.

تداوم و تزايد سرکوب وحشيانه
خامنه ای براين باور بود که با نابود کردن و از مضمون تهی کردن حقوق شهروندی، جا انداختن فيلترهائی چون شورای نگهبان، نظارت استصوابی و... طی سال‌های متوالی قادر خواهد بود توده ها را مايوس و منفعل سازد و همه را مجاب کند که انتخاب تنها در انحصار اوست، که " انتخاب" اسم رمزيست برای " انتصاب" : همچنانکه " ضرب و شتم" اسم رمزيست بر " وحشيانه ترين شکنجه های سيستماتيک" و " غيراستاندارد " يعنی آنچيزی که برای گوانتاتامو و ابوغريب آبرو خريد.
جهالت و بلاهت اين جماعت مانع ميشد تا به بينند که اين مردم آنقدر فراست دارند که کم ترين امکانات و تنگ ترين منافذ را برای بچالش کشيدن نظام حاکم با کفايت به کار گيرند.
موسوی و کروبی کمترين مجال ممکن را پيدا کردند تا بر گوشه‌هايی از درد مشترک توده‌ها انگشت بگذارند و اين مجال اندک را فراست مردم تکميل کرد. مردم ما يکبار ديگر با پيکری که هنوز زخم های آزمون‌های قبلی را برخود داشت، قدعلم کرد و با رشادت طومار نمايش و صحنه گردان را درهم پيچيدند. پاسخ کودتاگران يکبار ديگر در سرکوب عريان و يورش مغول وار خلاصه می شد. اين چنين است که طی بيش از ده هفته طيف گسترده ای از نيروهای سرکوب رنگارنگ رژيم که با تاراج ثروتهای طبيعی همين مردم تجهيز و تطميع شده بودند شبانه روز و لاينقطع در کوچه ها و خيابانها و صدها شکنجه گاه شناخته شده و ناشناس شنيع ترين جنايات را برعليه اين مردم شريف مرتکب شوند. اخبار دردناک و فزاينده شکنجه، تعدی، تجاوز و به اسارت گرفتن خانواده ها و آزار و اذيت گسترده پيروجوان که به بيرون درز پيدا می کند نشان از اين دارد که آينده آبستن آشکار شدن حوادث و فجايع هولناک تری است.

چالش پيشاروی ايرانيان خارج کشور
همچنانکه پيشتر اشاره رفت، جنبش سبز عميقا سمپاتی ايرانيان در خارج از کشور را کسب کرد در اين مدت ايرانيان بسياری ساعت ها با دردمندی حوادث سرزمين اشان را تعقيب کردند با غرور و اندوه تک تک ويدئوها، يادداشت ها و خبرها و پيام ها را از هر طرف که رسيد قاپيدند و بيکديگر پست کردند. در تمامی ارتباطات حوادث ايران برای بسياری سوژه اصلی بود و چيزهای بسيار برای گفتگو.بسياری در غم مرگ جانگداز عزيزانی که در خاک و خون تپيدند در تنهايی خود گريستند و تکاپوی آنکه چگونه باری از محنت اين مردم کم کنند به دغدغه و دلمشغولی بسياری بدل شد. مبارزات حماسه ای مردم داخل کشور بار ديگر دوستی را برای بسياری در غربت به ارمغان آورده بود. طی اين هفته ها تجمعات و راه پيمائی های متعددی برگزار شد. بسياری پس از مدتها لحظاتی از باهم بودن و همدلی را تجربه کردند. فرصتی شد تا نسل های اول و دوم به چيز واحدی فکر کنند. و در همه جا اجتماعاتی با بيشترين تعداد شرکت کننده برگزار شد. چيزی که در دو دهه گذشته بيسابقه بود. زيرا که استبداد و پيامدهای آن جمع ايرانيان در اکناف جهان را عميقا شيار زده بود. با رويش جنبش سبز برای لحظاتی نوعی چسبندگی در فضا موج زد و بستری برای همبستگی پديدار شد.
دريغا ملتی که چنين شکاف ها و زخم های عميق برپيکر دارد با مرهم جوانه های سبز يکشبه التيام نخواهد يافت. اما اينهمه را بايد به فال نيک گرفت.اين فرصت گرانبها را نبايد از دست داد، زيرا که دور نيست که خوره ترديدها، بدگمانی ها و دشمنی ها دوباره به جانمان بيافتد.
زنان و مردان شجاع ميهنمان راه را نشان داده اند. ما همه با هم هستيم! و اندوه ها و شادی ها يمان از منابع يکسان سرچشمه می گيرد.
هنگاميکه ملت در درازای بی انتهای خيابان های تهران شکوه با هم بودن را دوباره آفريدند، بسياری از ما در برابر تلويزيون ها و کامپيوتر‌ها پس از سالها احساس ديگری را تجربه کرديم، بارقه اميد در دلهايمان سربلند کرد، بسياری مادرها و پدرها به فرزندانی که هرگز ايران را نديده اند، با غرور و بغض گفتند: بابا اين ملت ماست! ملتی که بيرحمی و رذالت وصف ناپذير زمامدارانش را می‌‌شناسد اما باتوم و گلوله و دشنه و شکنجه را به سخره می گيرد و با بغض و غرور ميخواند: ايرانی می ميرد، ذلت نمی پذيرد!
دختران و پسران بسياری از مادران و پدران خود پرسيدند: ما چکار می توانيم بکنيم، ما هم بايد کاری بکنيم، مگر نه اينکه ما همه با هم هستيم و شادی ها و رنج هايمان يکی است؟اکنون و بيش از هرزمانی ديگر نوبت، نوبت ماست. شکوه در باهم بودن است! اينرا ملت به ما نشان داد.
ما مدتها بود که حوصله همديگر را نداشتيم، مدتها بود که فکر می کرديم که حرفی برای گفتن بهمديگر نداريم، اما ناگهان با شکوه سبز، جوانه های اميد شکوفه دادند.
اکنون توپ در زمين ماست! همانطوريکه حرکت دسته جمعی هم وطنانمان به ما انرژی، اعتماد به نفس و اميد می دهد، حرکات ما نيز بدانان اميد و توان پايداری خواهد داد.اکنون فشار عليه جنبش داخل توانفرسات، اکنون آنان بيش از هر زمان ديگری به حمايت کارآمد ما نياز دارند. يورش مغول وار کودتاگران بر پيکر زخمی ملت بسی سهمگين و توانفرساست. ملت ما در محاصره لشگريان مغول روزگار سختی را از سر می گذراند بايد که با بهره گيری از تمامی وسايل ممکن جبهه های ديگر عليه خامنه ای و حکومت کودتا بگشائيم. نشان دهيم که جنايات خامنه ای و انصارش در چارديواری سياه چالهای مخوف رژيم کودتا مدفون نخواهد ماند. ما صدادرصدا درخواهيم افکند و پژواک اين فجايع هولناک در سراسر گيتی به طنين درخواهد آمد. بايد که هر جنايتکاری در هرجای خاک پهناورمان جنايتی عليه هموطنی بيدفاع مرتکب می شود يقين پيدا کند که ديری نخواهد پائيدکه جنايت وی از طريق شبکه بهم تنيده ايرانيان در داخل و خارج کشور افشاء خواهد گرديد و دير يا زود جنايتکار به سزای عمل اش خواهد رسيد.
ما می توانيم و بايد امنيت را از خامنه ای و انصارش سلب کنيم. چهره کريه آنان را به جهانيان بيشتر و بيشتر نشان دهيم تا هيچ زمامداری به معامله با رژيم کودتا خطر نکند.
ما بايد افکار عمومی جهانيان را عليه اين آموزه پليد خامنه ای و مصباح يزدی که ايران ملک خامنه ای و انصارش است و ملت برده آنان است و اين جنايتکاران هرآنچه خواستند ميتوانند در حق بردگان خود روا دارند، بسيج کنيم. دوران برده داری مدتهاست که سپری شده و در دنيای امروز نمی توان ملتی را به اسارت گرفت و قوانين عصر حجر را بر آنان تحميل کرد.
ما می توانيم و بايد که آرامش خامنه ای و انصارش را برهم بزنيم، شکنجه زندانيان و تجاوزات جنسی به دختران و پسران در زندانهای رژيم مساله داخلی رژيم کودتا نيست، ما می توانيم و بايد بکمک افکار عمومی در تعامل با روشنفکران کشورهايی که در آن زندگی می کنيم، زمامداران اين کشورها را به موضعگيری در قبال اين مسائل واداريم. خامنه ای و انصارش می خواهند با تاراج ثروت های طبيعی ايران بخش عظيمی از نسل معاصر و نسل های آينده را به فقر و تنگدستی محکوم کنند و ثروت ما را در قمار هسته ای و بذل و بخشش به گروههای تروريستی و حسابهای داخلی و خارجی او و انصارش برباد دهند و برای پيشبرد اينهمه به سازش با برخی از کشورها و جنگ زرگری با ديگری اميد بسته اند. ما بايد در تعامل با رسانه ها و روشنفکران و مردم جوامع غربی آوارسازشهای محتمل را برسر وی خراب کنيم.

تعامل عمل و نظر
در راستای گشودن جبهه های ديگر عليه رژيم جنايتکار کودتا، ده ها نفر از ايرانيان در نامه ای به کميساريای عالی حقوق بشر خواستار آن شدند که شورا پرونده سران رژيم ايران را به عنوان " جنايت عليه بشريت" تصويب کرده و به دادگاه بين المللی کيفری ارسال نمايد.
اکبر گنجی، يکی از امضا کنندگان اين نامه، در مقاله تفصيلی تحت عنوان " با اين رژيم چه بايد کرد؟ " ديدگاههای خود را شرح داده است. در بخشی تحت عنوان " دستور کار سياسی" آمده است: " جنايت عليه بشريت پرونده ای است که می تواند به عنوان دستور کار سياسی مورد توافق همگانی قرار گيرد..."
پا گذاشتن در اين عرصه همچنانکه نويسندگان بيانيه بدان توجه کرده اند مستلزم کار پيگير و وقفه ناپذير جمع کثيری از ايرانيان است. گذشته از اين حکمت ساده که آغاز هرکار سترگ دشوار است، در مورد ما ايرانيان خارج از کشور همچنان که اشاره رفت، پس از سه دهه نشيب و فرازهای بسيار، اصل بر تفرقه است تا همگرائی، اصل بربحث های پراکنده، دور و دراز بی نتيجه است. اينهمه را بايد بدانيم برای اينکه از دشواريها تصوری داشته باشيم و بر پايه واقع بينی آستين ها را بالا بزنيم.
نکته کليدی در اين است که بدانيم ما ممکن است در هزار و يک چيز با هم اختلاف نظر داشته باشيم با اينهمه بتوانيم در يک چيز با هم بوحدت نظر کامل برسيم و برپايه آن برای رسيدن به هدفی يکسان همکاری کنيم. شرط حياتی اين است که آن هزار و يک چيز را سرهربزنگاهی پيش نکشيم.
در دوران دانشجويی، زمانيکه سودای آن داشتيم که سقف آسمان را بشکافيم، ساعتهای طولانی برای برداشتن قدمی کوچک جروبحث می کرديم، بقول بچه ها تخم مرغ گره می زديم، بحثی را شروع می کرديم و از اين شاخه به آن شاخه می پريديم و ساعتها دور خود تاب می خورديم تا حوصله يکی از دوستانمان سرمی آمد و ميگفت بابا ما کی می خواهيم ياد بگيريم در چارچوب مشخص صحبت کنيم، و توضيح می داد اگر مساله امان حجم قوطی کبريت است بايد تنها و تنها طول و عرض و ارتفاع آن را در نظر بگيريم و هيچ عامل ديگر در اين ذيربط نيست.
چند وقت پيش چهار دهه بعد از اين حوادث، در جلسه ای حضور داشتم و در آنجا خانمی موردی توضيح داد که برای ادامه بحث از آن کمک می گيرم. او گفت من وقتی می خواهم بروم سرکار نزديک خانه امان قطاری را می گيرم که مسير آن تا ايستگاه معينی با مسير من يکسان و سرآن ايستگاه پياده می شوم و سوار اتوبوس و در ايستگاهی که مسير آن از مسير من جدا می شود پياده می شوم و سوار بر اتوبوس ديگر می شوم و الخ...
در اين مثال از زندگی واقعی هرچيزی قانون خود را دارد و راه خود را می رود و از طرف همه کس پذيرفته شده است. مضحک خواهد بود اگر کسی با راننده اتوبوس يا مسافران وارد بحث بشود که مثلا نميشود از فلان خيابان برويد تا من هم با هاتون بيايم. يا کسی با نگاه کردن به ريش ژوليده راننده و طرز لباس پوشيدن اش پيش خود فکر کند مثل اينکه اين يارو طرفدار بن لادن است بهتر است با اتوبوس بعدی بروم. عمل کردن بدين قواعد ساده از اتلاف وقت و انرژی بسياری جلوگيری می کند باورم براين است که هرعمل مشترک در گرو هدف و نظر روشن است.
چنانچه اشاره رفت اقدام به گشودن پرونده "جنايات رژيم عليه بشريت" نمونه يی از جبهه هايست که بر عليه رژيم ميتوان و بايد گشود.
خصلت عمومی چنين جبهه هايی خصوصيت سازمانگرانه آن‌است. اقدامی است مستلزم سازمانگری و فرجام آن در گرو کار سخت و با برنامه است.
انتشار اين نامه تاکنون استقبال جمعی از هموطنان را جلب کرده و نويد دهنده آن است که با شروع جديتر کار، اين جنبش بتواند حمايت فعال جمع کثيری را جلب کند. پيداست که چننين فرجامی تنها و تنها با کوشش مستمر و سازمانيافته تمامی حمايت کنندگان، متصور خواهد بود.
همچنين برخی ديگر ترديدها و انتقادات خود را نسبت بدين حرکت ابراز داشته‌اند. نکته برجسته در استدلال اين دسته اينست که به باور آنان "جنايات عليه بشريت" تعريف حقوقی معينی دارد و از نظر اينان کارنامه رژيم با آن تعريف منطبق نيست و آنان بيم آن دارند که اين اقامه دعوی موفق نخواهد شد. در مورد اوّل، مسئله انطباق يا عدم آن، چون زمينه کارم نيست، تنها به اين نظر کارشناسان و متخصصان اکتفا می‌کنم: که در حقوق به طور عام و بويژه تعريف ديوان در اين مورد ، بحث انگيز، کشدار و قابل تفسير‌اند ، رد يا قبول آن کار ساده ای نيست و هيچ آجماعی در اين مورد وجود ندارد، خود اين حقيقت که پيشينه قضائی در اين مورد پروسه‌هايی بسيار طولانی داشته‌اند مويد پيچيدگی آن است.
در مورد نکته دوم، نگرانی از فرجام کار، بايد گفت که در دنيای واقعی هيچ کار بالنسبه جدی وجود ندارد که موفقيت آن از پيش تضمين شده باشد. مبارزه سياسی بويژه کاريست سخت و موفقيت يا شکست آنرا نه پيشگوئی تحليل‌گران و صاحب‌نظران، بلکه ميزان سخت‌کوشی و نحوه کار و تلاش ما تعين ميکند. ابهامات ذاتی شرايط سياسی، اين امر را که قبل از اقدام به عمل معين از فرجام محتمل آن،يقين نسبی کسب کنيم را غيرممکن ميسازد. شرکت در کارزار سياسی نه بر پايه باور ما به محتمل بودن پيروزی بلکه بر مبنای آعتقاد به حقانيت آنست. گمانه‌زنی فرجام يک مبارزه سياسی، اگر هم مقدور باشد، چيزی از سختی کار کم نمی‌کند. برای روشن شدن اين بحث مثالی در ارتباط با موضوع اصلی‌اين نوشته مياورم؛ صف‌بنديها و بحث‌های نظری در يک ماه مانده به انتخابات را در نظر آوريد؛ در آن مقطع کم نبودند کسانی که استدلال ميکردندکه:"شرکت در نمايش انتخابات هيچ معنا و حاصل و توجيهی ندارد، اصلا انتخابی در کار نيست، اين رژيم حتّی خاتمی را هم تحمل نميکند، اصولا چه فرق بنيادی بين احمدی‌نژاد وديگران هست، اگر کس ديگری بجای او بياد کدام مشکل از مشکلات موجود حل خواهد شد،..."
اگرچه هيچ پاسخ قانع‌کننده برای برخی از سوالات مطرح شده فوق وجود ندارد، اما کم نيستند کسانی که چنين باورهايی داشتند و اکنون تائيد ميکنند که شرکت مردم در آنتخابات و پيامدهای آن اثرات تعين کننده ای در همه شئونات جامعه ايران بجای گذاشته است. اما هيچکس، چه طرفدار بايکوت و چه فعال خط اوّل جنبش سبز نمی‌توانست فرجام کنونی را پيش‌بينی‌و شرکت يا عدم شرکت را بر پايه آن استوار کند.
از طرف ديگر اگر هم همه صاحب‌نظران و کار شناسان بر انطباق چارچوب تعريف ديوان بر کارنامه رژيم توافق داشته باشند، چيژی از سختی اين مبارزه کاسته نخواهد شد، زيرا کماکان برای پيشبرد چنين پرونده ای بايستی همکاری مبرزترين حقوقدانان و وکلا را جلب کنيم،اعتماد مشارکت جمع کثيری از ايرانيان و قربانيان جنايات رژيم را فرهم اوريم، حمايت روشنفکرن و افکار عمومی کشورهای غربی تحصيل کنيم، تا آنکه تمامی مستندات و شوهد جنايات رژيم را در پروندهئی جدی و محکمه ارائه دهيم.

شبکه های اجتماعی
اشاره شد که بيش از ده هفته يورش لاينقطع نيروهای امنيتی و نظامی رژيم جراحات بسيار بر پيکر زخمی جنبش وارد آورده است و مردم بيش از هر زمان ديگری بکمک هموطنانشان در خارج کشور نياز دارند. بخش عمده ای از تحرکاتی که تاکنون در جهت حمايت از مردم توسط ايرانيان خارج از کشور سازماندهی شده بيشتر به مناسبت های معين و اغلب برای پشتيبانی از حرکتی معين که در داخل کشور اتفاق افتاده است. اما اکنون ايرانيان خارج کشور بايد برای خود روشن کنند که برای حمايت مردم ايران چه کارهايی را مفيد می دانند و برای خود چه برنامه ای و برای تحقق آن دارند. و اين مستلزم کار مداوم و سازمان يافته است.
هرکس در زندگی روزمره به طيفی از شبکه های اجتماعی تعلق دارد يا با آنها در رابطه قرار می گيرد. باقتضاء کارش با اشخاص معينی در ارتباط است و در خارج از کار ارتباط کم و بيش منظم با دوستان و فاميل خود دارد، يا با انجمن فرهنگی، سياسی، ورزشی و ... ارتباط دارد. کم و بيش منظم به کسانی از فاميل و دوستان اش در ايران تماس می گيرد. هم چنين از طريق خانواده و همسايگان و دوستان نزديک با شبکه های متعدد ديگری در تماس است.
گام نخست اينست که خود کسانی که حقانيت چنين مبارزه ای را باور دارند، در گام نخست حلقه ارتباط خود را با يکديگر تنگتر سازند. در هر کشوری که هستند همفکران خود را پيدا کنند. بطور منظم هم‌فکری کنند. برای پيشرفت کار هر کس در حوزه و امکاناتی که دارد اقدام‌های مشخصی را پيشنهاد و برای تحقق آن برنامه‌ريزی کند.بديهی است که انجام دسته ای از کارها برای همهٔميسر است، از قبيل اختصاص دادن بخش معينی از اوقات خود برای فعالييت در اين زمينه، طرح منظم موضوع و اهداف اين مبارزه در درون شبکه ارتباطات خويش، چه در خارج و چه داخل کشور، همچنين طرح آن با همکاران و همسايه‌گان و جلب حمايت آنان.پيدا کردن راهکارهای عملی برای انسجام بهتر و جمعبندی و ارائه به ديگر شبکه‌ها.
برخی از کارهای ديگر شايد نياز به شبکه‌های متشکل از متخصصان نظير حقوقدانان، هنرمندان، فعالين رسانه‌های ارتباط جمعی، پزشکان،...دارد. خود اين امر که چگونه ميتوان بطور موثر از ابتکار و استعداد و امکانات تمامی افراد شبکه برای تحقق اهداف مشترک بهره گرفت شايد بخشی از دلمشغوليهای دائمی اين شبکه‌ها است و تبادل منظم تجارب تاثير زيادی در انسجام عمومی خواهد داشت.

فيروز قريشی

"کمپين کوچ سبز برای هدايت جنبش!" راهکاری برای يک فعاليت ضروری سياسی و تداوم جنبش سبز، بابک داد

چرا بعد از دو ماه، خبری از برخی سران آزاد اين احزاب نيست و به سکوت گورستانی جامعه که هدف اصلی کودتاچيان است، کمک کمی کنند؟ چرا اين قدر ترسيده اند و اگر حرفی هم می زنند، سرشار از محافظه کاری و خوف است؟ آن ها "به عنوان حزب" می توانند و بايد وزنه مهمی در اين روزها باشند تا "مناسبات" را تغيير دهند. اگر "وزنه مهمی" نيستند، پس حزب نيستند والا حزب واقعی حتی اگر نيمی از سرانش هم زندانی شوند، چارچوب و برنامه حزبی و آلترناتيوهای مدونی دارد تا در هر شرايطی با قدرت به کارش ادامه بدهد

قبل نوشت: يک «قلب نوشته»! صميمانه بابت صحبتم درباره اعترافات اسيران و دوستان دربندمان عذرخواهی می کنم. انسان جايز الخطاست و من سرشارم از خطا و بابت اين خطای سهوی عذر می خواهم. توجيهش هم نمی کنم چون هم شما آنقدر باهوشيد که توجيه را می فهميد و هم من آنقدر وظيفه شناسی و جسارت دارم که از اشتباهم حتی مانند اين که سهوا" رخ داد، عذر بخواهم. اما خارج از توجيه، وقت محدود برنامه تلويزيونی و خطای من در بيان منظورم باعث شد در ادای منظور حقيقی ام دچار اشتباه بشوم و آن خطا رخ داد که گويی من از «دوستان دربند» توقع دارم زير انواع شکنجه ای غير انسانی تحمل آهنين داشته باشند و «خسرو گلسرخی» باشند. خسرو گلسرخی عزيز که شجاعتش قابل تعظيم است، توسط «آدمخوارانی» مثل سعيد مرتضوی و قبيله اش محاکمه نشد. بالاخره رژيم شاه به حداقلهايی از ديسيپلين قانون و قضاء معتقد بود اما اين آدمخواران، چنان بودند که زمانی آيت الله منتظری فرمودند:« نيروهای امنيتی نظام جمهوری اسلامی، در جنايات و شکنجه ها، روی ساواک را سفيد کردند!» و تازه آن حرف را زمان سال ۱۳۶۸ زدند که آن مارها، هنوز به اين «افعی» های هفت سری مثل سعيد مرتضوی و قاضی حداد و مابقی آدمکشان تبديل نشده بودند. اما منظور و غرضم را اينجا با فرصت بهتری که دارم، توضيح می دهم که من از سران حزبی «دستگير نشده» انتظار دارم رادمردی رهبران جنبش را تکميل کنند و بيرون از بيدادگاهها، گلسرخی باشند. در واقع جمله درستی که قصد بيانش را داشتم و دارم اين است: مردم دلشان لک زده برای اينکه سران احزاب «که دستگير نشده اند»، بايستند و محکم سخن بگويند که اين نظام نامشروع است و بايد به رفراندوم و تغيير اساسی تن بدهد. برايتان می گويم چگونه می توانند «گل سرخی» در اين ايران «سبز» باشند که دستگير هم نشوند و جنبش را پيش ببرد و نظام را وحشت زده تر از الان کند. بخوانيد يک پيشنهاد عالی دارم.
پروژه کودتاچيان در يک پلان کلی اين بود و هست:
· تقلب وسيع انتخاباتی و «تمديد احمدی نژاد»!
· بازداشت فعالان احزاب مؤثر اصلاح طلب و اعتراف گيری و تواب سازی از سران اين احزاب!
· حذف احزاب مؤثر اصلاح طلب!
· ايجاد دلسردی و خانه نشين کردن مردم!
· و سپس «حذف کامل» شخصيتهای اصلی و بزرگان اصلاح طلب در غياب ملت!
· ختم «جمهوريت» و برچيدن انتخابات بعد از رکورد زنی(!) ۸۵درصدی ۲۲ خرداد که به «رأی ۸۵درصدی مردم به نظام» تعبيرو مصادره اش کردند!
· شروع نظام شبه سلطنتی و حکومت اسلامی!
ديديد که شعار «سران اغتشاشات اعدام بايد گردند!» هم توسط رئيس دولت کودتايی و توسط اوباش هوادارش در نمازجمعه اين هفته باب شد! يعنی «استارت» اين فاز جديد کودتا هم زده شد. حال چرا احزاب اصلاح طلب برای خنثی سازی اين نقشه خبيثانه، آستين بالا نمی زنند و وارد گود نمی شوند؟ يادتان باشد منظورم «سران دستگير نشده» احزاب اصلاح طلب مشارکت، مجاهدين انقلاب و کارگزاران سازندگی است که بايد از اصول حزبی خود و حقانيت رأی ملت «جانانه» دفاع کنند.همان طور که موسوی و کروبی و خاتمی از جان مايه گذاشته اند.
ترديد نکنيد اگر مقابل کودتاچيان محکم و مقتدرانه ايستادگی نشود، آنها بنا دارند تا «حذف هاشمی رفسنجانی» جلو بروند. مخالفان ديرين آقای هاشمی که البته در جنبش سبز حضور کمتری دارند، نگويند «چه بهتر!» چون قبل از حذف هاشمی بايد از روی خيلی ها عبور کنند که برای جنبش سبز، آقايان خاتمی و موسوی و کروبی اهميت دارد! پس آقای هاشمی تنها مهره اصلی نيست، او «يکی» از کسانی است که برای تشکيل «سلطنت اسلامی» مزاحم آقای خامنه ای و پسرش مجتبی خامنه ای (وليعهد سلطان فقيه!) است. هاشمی و سران جنبش سبز اين افراد يا بايد کاملا" ساکت و «بی اثر» شوند و يا رسما" حذف و قربانی و نابود شوند تا حکومت اسلامی بی مزاحمت آنان تشکيل شود.
برای خنثی کردن اين پروژه کودتاچيان، «احزاب» نقش خود را بدرستی ايفا نکردند و بخشی از فعالان حزبی ما به تعبير روزنامه کيهان «مينی بوسی» دستگير شدند و به اعتراف ناگزير و مجبور شدند که چون ميزان وحشی گری دژخيمان را کم و بيش می دانيم، اصلا" نبايد اين عزيزان را بابت اعترافات نکوهش کنيم. اگر انتظاری هست، از سران حزبی است که خوشبختانه دستگير نشده و آزادند. چرا اين فعالان و سران احزاب اصلاح طلب که دستگير نشده اند، «خاموش» هستند؟ اين جای انتقاد و گلايه دارد. مردم از آنهايی که زندانی و اسير نيستند، انتظار دارند در اين شرايط خاص، کار حزبی مؤثرتری انجام بدهند تا شعله اميد ملت و جنبش سبزشان خاموش و سرد نشود.
حالا بيشتر از هميشه مشخص شده که طرح اصلی کودتاچيان، «حذف احزاب مؤثر» يعنی سه حزب اصلی «مشارکت، مجاهدين انقلاب و کارگزاران سازندگی» است. احزاب هم قاعدتا" می دانند روشهای حزبی پاسخگو نيست و اگر تلاشهای حزبی معمول را ادامه بدهند، دوباره با مشتی «گوريل» شطرنج بازی می کنند و اين گوريل ها، نشان داده اند به هيچ موازين و قاعده ای پايبند نيستند و وسط بازی، زير همه چيز می زنند! دوستان اصلاح طلب به عنوان «حزب سياسی»، بايد قبل از ورود به معرکه انتخابات و شطرنج بازی با گوريل، حساب و کتابهايی می کردند و مثلا" چند طرح و برنامه را برای «روز مبادا» طراحی می کردند و آماده می گذاشتند که چنين نکردند. حالا از گذشته ها بگذريم و ببينيم امروز چه بايد کرد؟ الان جنبشی متولد شده که نياز به هدايت دارد وگرنه با هزار ترفند، قربانی می شود و می ميرد. عده ای از سران مؤثر احزاب که هنوز آزاد هستند و دستگير نشده اند بايد به نقش حزبی خود با قدرت بيشتری عمل کنند. اما قطعا" با تمام ملايمت و احتياطی که به خرج دهند، توسط دولت کودتاچی دستگير می شوند. چرا اين دوستان، نقش حزبی و راهبری مخاطبان خود را با جديت بيشتر و در اختفاء و دور از دسترسی و تهديد مأموران امنيتی ايفاء نکنند؟ چرا سران احزاب اصلاح طلب که آزاد هستند، پرداخت هزينه های سبکتر از زندان و شکنجه و کمی سنگين تر از سکوت و انزوا را (کوچ برای فاش گويی) نپذيرند؟ آنها می توانند «ترفند اعترافات ساختگی» را با کارهای بيشتر حزبی و فعاليتها و طرحهای بيشتر و منسجم تر، پاسخ دهند و خنثی کنند تا مردم دلسرد و مأيوس و خانه نشين نشوند. البته بگويم مردمی که من می بينم اين اعترافات را، و هر چيز ديگری را که از صدا و سيمای ميلی پخش می شود، «باور» ندارند؛ ولی اين چيزی از مسئوليت سران دستگير نشده احزاب کم نمی کند. چرا سران احزاب، يکبار برای هميشه مانند آيت الله منتظری شجاعت به خرج نمی دهند و «حرف آخر» را نمی زنند که اين نظام که با تجاوز به پسران و دختران و قتل و کشتارهای فاجعه بار پايدار مانده، نه «جمهوری» است و نه «اسلامی» و بايد با هر شيوه ای، از «اساس» با آن مبارزه کرد و به تسليم در برابر اراده ملت مجبورش ساخت؟ چرا در سکوت نشسته اند و چرا تمام بارها را بر دوش کروبی و موسوی و خاتمی انداخته اند؟ اعضای مرکزی احزاب اصلاح طلب که آزاد هستند، بايد بدانند اکنون زمان سکوت و خوف نيست. نبايد آنقدر منفعل باشند که مردمی که هزينه داده اند، از ادامه جنبش دلسرد شوند (که نمی شوند). چرا بعد از دو ماه، خبری از برخی سران آزاد اين احزاب نيست و به سکوت گورستانی جامعه که هدف اصلی کودتاچيان است، کمک کمی کنند؟ چرا اينقدر ترسيده اند و اگر حرفی هم می زنند، سرشار از محافظه کاری و خوف است؟ آنها «به عنوان حزب» می توانند و بايد وزنه مهمی در اين روزها باشند تا «مناسبات» را تغيير دهند. اگر «وزنه مهمی» نيستند، پس حزب نيستند والا حزب واقعی حتی اگر نيمی از سرانش هم زندانی شوند، چارچوب و برنامه حزبی و آلترناتيوهای مدونی دارد تا در هر شرايطی با قدرت به کارش ادامه بدهد. اگر اين سران احزاب از دستگيری و زندانی شدن واهمه دارند (که ترسی طبيعی است و اشکالی هم ندارد)، چرا از خانه و کاشانه دل نمی کنند و «کوچ سبز» را تجربه نمی کنند؟ يادتان باشد دوست بسيار خوبمان عرب سرخی چند هفته بعد از کودتا دستگير شد. اين بدان معناست که چه سکوت کنيد چه نکنيد، در ليست دستگيری و حذف توسط دولت کودتاچی و «رهبری کينه توز نظام» قرار داريد. پس چه اشکالی دارد «کمپين کوچ و اختفاء برای بيان حقيقت» را پرشمار و نهادينه کنيم؟ کاش لازم نبود بگويم که آوارگی و کوچ من برای بيان حقايق و افشاگريها و نقد تند نظام، چه روحيه ای به مردم و مخاطبان داده و می دهد. و چه وحشتی بر بخشی از نظام انداخته. اين را در يک نظرسنجی يا شمارش هزاران نفره «حاميان حرکت» من (و نه شخص من) در فيس بوک ببينيد و تأثير اين را بر روحيه بخشی به ملت اندازه گيری نماييد. اگر اين شيوه را درست و مؤثر تشخيص داديد، «دل کندن» را برای مدتی تجربه کنيد تا مردم و کشورمان را به چيزهای بالاتری برسانيم. چه ايرادی دارد ده نفر يا پنجاه نفر ديگر هم راه بيفتند و «آوارگی يا کوچ» را بر «بيان حقانيت» ترجيح بدهند و اين نوع مبارزه را «نهادينه» کنند تا اين ملت روحيه بيشتری بگيرند؟ چهره های مؤثر حزبی يا مطبوعاتی اين کوچ سبز را يکبار تجربه کنند و ببينند مردم با روحيه ای صد برابر، فاز به فاز به برنامه های حق طلبانه آن سران مقتدر و شجاع احزاب عمل می کنند و جبهه باطل در هم می شکند و احمدی نژاد آنقدر گستاخ نمی شود که بزرگان جنبش را هم به دستگيری و اعدام(!) تهديد کند. دوستان بايد شجاعت و صلابت را از آقايان کروبی و موسوی و خاتمی بياموزند و صريح باشند و اگر می توانند مدتی با خانواده به سفر برای آزادی بروند و بگويند و بنويسند و افشا کنند و به مردم روحيه بدهند.
ما برای رسيدن به حقانيت و عدالت و آزادی، بايد در همين سرزمين بمانيم و هزينه های رسيدن به آن مواهب و فضائل را بدهيم و سران دستگير نشده احزاب، می توانند با کوچ و اختفاء و بيان حقايق و افشاگريهای آشکار، روشنگری کنند و برنامه بدهند. يکبار برای هميشه دست از خانه و کاشانه و حتی دست از جان بشويند تا سخنشان در «جان» مردم نفوذ کند و ملت با روحيه مضاعفی که می گيرند پيروز شوند.
تشکيل «جبهه سبز اميد» نويدبخش يک حرکت جمعی و همه گير است و اميدوارم يک جبهه همه گير و گسترده باشد برای ايستادگی «همه حق» در برابر «تمام باطل». که حتما" چنين هم خواهد بود. اين جبهه نياز به تعداد زيادی «رهبر مهاجر در وطن» دارد. برای پيام رسانی آزادانه. برای راهبری گام به گام. برای آنکه ترفند دستگيری فله ای فعالان سياسی و مطبوعاتی را از نظام بگيرد.و برای آنکه نظام با دستگيری احتمالی موسوی و کروبی و خاتمی، نتواند به خيال خود؛ جنبش را «جمع» کند!
مردم عزيزمان دريافته اند که آزادی «هزينه» دارد و برای پرداخت هزينه هايشان دنبال برنامه اند. می دانند که ساختن مملکتی که آزادی و عدالت و رفاه دارد، مستلزم پرداخت هزينه است و متأسفانه ما با «رأی» و زبان انتخابات نتوانسته ايم و نمی توانيم به خواسته خود، يعنی «تغيير» برسيم. مردم اما نياز به روشنگری معتمدان خود در احزاب سياسی دارند تا شفاف به آنها بگويند چه بايد کنند؟ راههای نافرمانی را بشنوند و با رهبری متحد «در يک زمان» آن روشها را به کار ببندند تا مؤثرترين روشها باشند؟ الان نظام با تهديد سران احزاب به دستگيری و بستن رسانه هايشان، عملا" امکان اين ارتباط را مسدود کرده است. پس تنها راه اين است که عده ای «مهاجرت» کنند. مهاجرت در وطن و برای دوری از گزند مأمورانی که بدنبال خفه کردن صداها هستند. دست از عافيت و خانه و کاشانه بشويند و ايثار کنند و در خفا و بدور از تهديدها، در همين سرزمين برای مخاطبان حزبی خود يا کليه اهالی جنبش سبز، روشنگری کنند. امروز فعاليت سياسی نياز به از جان گذشتگی دارد و بايد برای پايمال نشدن خون قربانيان و کمک به اهداف مردم و دوستان دربند، چهره های مؤثر حزبی و رسانه ای، کمپين مهاجرين در وطن و فعاليت سياسی مخفيانه با همان سياق مسالمت جويانه و مدنی را ايجاد نمايند.
حالا زمانی است که مردم به کسانی اقتدا می کنند که تا پای جان، از حق دفاع می کنند و مانند کروبی و ميرحسين از جان خود گذشته اند. اما به تعداد بيشتری رهبران دست از جان شسته نياز است تا نظام نتواند با تهديد و دستگيری کروبی و موسوی، جنبش را دچار بحران رهبری نمايد.قبلا" گفته ام جنبش سبز، رأس و بدنه جدا ندارد و هر کسی همزمان يک پياده نظام و يک رهبر است. و حالا در ميان سران دستگير نشده احزاب، ما به رهبران بی شماری نياز داريم تا نظام توان مقابله با اينهمه «رهبران دست از جان شسته» را نداشته باشد. برای مقابله با ادامه جور و ستم اين نظام نامشروع، بايد «دل کند!». دست از جان شست و «حسينی» بود. حالا زمانه ای است که حسين(ع) در چهره «جنبش سبز» ملت حق طلب ايران ظهور و بروز کرده و «حقيقت» فرياد می زند:«آيا کسی هست ياريم کند؟» امروز حق و باطل دوباره روبروی همديگر قرار گرفته اند. «حق» يعنی خواسته ملت مبنی بر تغيير و «نه» به نظام فاسدی که به قيمت تجاوز و قتل و شکنجه برقرار مانده است!
خوشبختانه ما الان مهندس موسوی را داريم که يکبار با «غسل شهادت» بين مردم حاضر شد و گفت: «چيزی برای از دست دادن ندارم!» اين يعنی «هر چيزی» که دارم، فدای ملتی باد که چنين حق مدار و آزاده و مظلومند. وگرنه ميرحسين موسوی هم خانه و زندگی و همسر و فرزند و نوه دارد و مثل همه خلايق او هم «جان دارد و جان شيرين خوش است!» اما وقتی می بيند صحنه ای که در آن ايستاده ايم، صحنه تقابل حق و باطل است، و در کشوری هستيم که از شدت فساد حکومتش، برای دفاع از حق بايد دست از «جان» بشويد، می گويد همه اين چيزهايی که دارم، «چيزی» نيستند که برای از دست دادنشان بترسم. برای همين «پاکباخته» است و شک نکنيد آدمهای پاکباخته، در هر صورت شکست يا موفقيت، پيروزند. جای اميدواری است که ما شخصيت شجاعی مثل مهدی کروبی داريم که براستی «دست از جان شسته» و «پاکباخته» است. تا هرکجا که موسوی و کروبی و خاتمی اين جسارت و جوهر حق طلبی را دارند و دست از جان و زندگی و خانه خود شسته اند، مردم پشتيبان آنها هستند و به آنها باور دارند. به ياد داشته باشيم نظريه پردازان کودتا، زمانی آقای خاتمی را به «تروری شبيه بی نظير بوتو» تهديد کردند و شايد از اين ابزارها هم استفاده کنند، اما خاتمی دلاورانه ايستاده است. رسم روزگار اينگونه است که هر کسی که دست از جان شست، چون ديگر بدنبال شهرت و نان و رفاه خود نيست؛ آزاده است و می تواند ظلم را رسوا کند و حق را جار بزند و سخنش بر دل ميليونها نفر بنشيند و «حرکت» ايجاد کند. چنان کسی بدليل لرزه ای که بر اندام نظام ظالم می اندازد، حتی اگر در بيدادگاه نظامی نايستاده باشد، يک خسرو گلسرخی است و «قهرمان» همه ملت خواهد بود. وقتی گفتم مردم دلشان برای خسرو گلسرخی لک زده، منظورم جسارت به دوستان شريف دربندمان نبود. می گويم چند چهره اصلاح طلب دستگيرنشده، کوچ و اختفا را انتخاب کنند و با فاش گويی در خفا، روشنگری کنند و پايه های اين نظام نامشروع را به لرزه درآورند. می گويم چه خوب می شود اگر اين مردم، هزاران قهرمان حقيقت گوی آواره و هزاران «گل سرخ» داشته باشند. ما ظرف نيم ساعت يک ساک را برداشتيم و خانوادگی از خانه و کاشانه «يکباره» دل کنديم و زدم بيرون! چون «تحليلگر آزاد را عشق است!» تحليلگر و نويسنده زندانی به چه درد حرکت حق طلبانه مردم می خورد؟ شما به جای نيم ساعت، چند روز فکر کنيد ولی ايمان بياوريد که « کمپين کوچ و اختفاء برای بيان حقيقت» بهترين راهکار برای فعاليت آزادانه و حزبی شماست و کمک بزرگی به جنبش می کند. بگذاريد «پيامهای ضمنی و مستتر» که در سخنان رهبران جنبش هست، توسط شما اعضای اين کمپين برای مردم بازگشايی و تشريح شود. راهکارهای حزبی «نافرمانی مدنی» را در فضايی مخفی از دست مأموران نظام، اما با «آزادگی» و بدون نگرانی به مردم بگوييد. شما سران احزاب، بسيار بسيار مؤثرتر و بيشتر از «من تحليلگر ناقابل»، روی روحيه مردم تأثير خواهيد گذاشت و يادتان باشد همه ما به قربانيان کودتای انتخاباتی مديون و بدهکار هستيم. اکنون زمان سکوت و انزوای شما نيست.
مردم از سران احزاب «راهکارهای نافرمانی مدنی» و رسيدن به آزادی را می خواهند و خطاب به آنها می گويند:« هم اکنون نيازمند ياری سبزتان هستيم!» حالا که اين نظام فعاليت مسالمت آميز حزبی را بر نمی تابد و فعالان حزبی را به محض بيان نظراتشان دستگير و زندانی و تحقير می کند، شما چگونه می توانيد به مردم ياری برسانيد و حرفها و برنامه هايتان را شفاف بگوئيد؟ بهترين راه، تأسی به پيشينيان است. گروهی به مهاجرت در وطن همت کنند و ادامه حرکت حزبی و سياسی خود را در کوچ و خفا انجام دهند و «کمپين کوچ سبز» را برای هدايت جنبش و حقيقت گويی را تأسيس کنند. يقين داشته باشيد به زودی همگی ما و اعضای اين کمپين به خانه هايمان باز می گرديم، منتها با سوغات «آزادی ايران»! کافی است از اين عافيت و آزادی موقتی که داريد «دل بکنيد!» تا همه به آزادگی دائمی برسيم. به سخن اين برادرتان اعتماد کنيد و خانه و کاشانه تان را برای مدتی بگذاريد و خانوادگی کوچ کنيد و در همين سرزمين، اين نظام فاسد را افشا کنيد و راهکارهای نافرمانی مدنی را بدون نگرانی از دستگيری ارائه کنيد. باور کنيد مردم چنان روحيه ای از فعاليتهای اعضای اين کمپين مخفی می گيرند که کارهای بسيار بزرگ و سترگی را «يک شبه» خواهند کرد.

بابک داد

Blog Widget by LinkWithin

مطالب مورد نظرتان را در این وبلاگ جستجو کنید

نوشته های پیشین این وبلاگ

به نظر شما آینده جبهه اصلاحات چگونه خواهد بود؟

خوانندگان عزیز

مسئوليت اخلاقي و حقوقي مقاله ها، گزارشات و خبرها، طنز و کاريکاتور و نظرات انعکاس يافته خوانندگان که درج مي شوند، برعهده نويسندگان آنها و منابعي است که مقاله يا اطلاع و خبري از آنها نقل مي شود . وبلاگ آرشيو موج سبز تنها مکاني براي بايگاني آنهاست و از هرگونه مسئوليت حقوقي نسبت به شکل و محتواي مندرجات مبرا است.

وبلاگ پیش روی شما از نوع سایت های خبری یا روزنگار نیست. می توان گفت این وبلاگ آرشیو شخصی من به شمار می آید که قابل دسترسی برای همگان نیز هست. سينا سالاری


اشتراک مطالب از طریق گوگل:

مطالب را می توانید با دور زدن هر گونه فیلتری از طریق Google Reader بخوانید. برای اینکار
نیاز به یک اکانت گوگل دارید.

Add to Google Reader or Homepage

توضیحات بیشتر در این زمینه!