جهت مشاهده لیست خبرها به انتهای مطلب جاری مراجعه نمائید

۱۳۸۸ آبان ۲۲, جمعه

فیلم: باد صبا

Albert Lamorisse (1922-1970): Shot 1970, completed posthumously 1978, 35mm
"A well- known French filmmaker, Albert Lamorisse, under the aus- pices of Iran's Ministry of Culture and Art, produced the poetic film "Lovers' Wind" (1969). Eighty-five percent of this dramatically visual film is shot from a helicopter, providing a kaleidoscopic view of the vast expanses, natural beauty, historical monuments, cities and villages of Iran. The "narrators" of the film are the various winds (the warm, crimson, evil and lovers' winds), which accord- ing to folklore, inhabit Iran. They sweep the viewers from place to place across the Iranian landscape, introducing the incredible variety of life and scenery in Iran. The camera, defying gravity, with smoothness and agility, provides a bird's eye view, caressing minarets and domes, peek- ing over mountain tops beyond, gliding over remote villages to reveal the life enclosed within the high mud-brick walls, bouncing along with the local wildlife, following the rhyth- mic, sinuous flow of the oil pipelines and train tracks, and hovering over the mirror-like nmosaic of the rice paddies that reflect the clouds and sky. The film is a testimonial to the Iranian landscape and people over which so many dynasties and kings have ruled and have, in turn, passed away. Ironically, on the tenth anniversarv of the completion of the film, yet another seem- ingly powerful dynasty (Pahlavi) has fallen, leaving, as the film points out, the land and the migrating tribal nomads who have survived more or less intact for centuries. Upon completion of the film, the Ministry of Culture and Art decided that Lamorisse had not sufficiently emphasized the industrialization of Iran. So he was called back to film additional sequences documenting that progress. This task was never completed, because the helicopter crashed while filming the Karaj Dam near Tehran, plunging Lamorisse and his crew to their deaths. This film, whose storybrook style of narration is often contrived, does not purport to be a social document on Iran; nevertheless, it has never been shown publicly in theaters in Iran."

۱۳۸۸ آبان ۲۱, پنجشنبه

بی‌خود نیست که شعار می‌دهند: جمهوری ایرانی


شهزاده سمرقندی - رادیو زمانه
shahzoda@radiozamaneh.com


من نگران هستم! متن سخنرانی شادی صدر در مراسم اهدای جايزه لاله حقوق بشر در هلند

نخستين ضرورت اين است که مساله حقوق بشر در ايران، در کنار مساله انرژی هسته ای، به شکلی هم سنگ، روی ميز هر مذاکره ای که يک طرف آن دولت ايران است، قرار داده شود. دومين ضرورت، تعقيب کيفری و محاکمه تمامی عاملان و آمران نقض گسترده و سيستماتيک حقوق بشر در جمهوری اسلامی است

هيات داوران محترم جايزه لاله حقوق بشر
وزير محترم امور خارجه هلند
خانمها و آقايان

بسيار مفتخرم از اينکه هيات داوران محترم جايزه لاله حقوق بشر امسال مرا شايسته دريافت اين جايزه دانسته اند و خوشحالم که اين جايزه فرصتی در اختبار من قرار می دهد که امروز، در اينجا از وضعيت حقوق زنان در ايران و نيازهای مبرم مردم در ايران و نيز انتظاراتشان از جامعه جهانی سخن بگويم. همه شما در عکسها و فيلمهايی که از اعتراضات مردمی پس از انتخابات رياست جمهوری امسال پخش شد، ديديد چطور زنان و به خصوص دختران جوان در صف اول اعتراضات مردمی قرار داشتند. آنها تصوير کليشه ای را که از زن ايرانی که عمدتا زير چادر و منفعل تصور می شود در سراسر جهان به چالش کشيدند. ندا، دختر جوانی که به ضرب گلوله ای در تظاهرات به قتل رسيد، در کوتاه زمانی به نماد مبارزات مردم ايران برای آزادی و دموکراسی مبدل شد. برای من اما، نقش فعال و تعيين کننده زنان، تنها از رهگذر تصاوير و فيلمها روشن نشد ، من رهبری زنان را در خيابانها ديدم و ماندگارترين تصوير ذهن من، مربوط به روز ۱۸ تير امسال است. روزی که تعداد زيادی از مردم، در دهمين سالگرد سرکوب اعتراضات دانشجويی سال ۱۳۷۸، به خيابانهای تهران ريختند. تظاهرات، رو به پايان بود و مطابق معمول، خشونت و سرکوب، دقيقه به دقيقه بيشتر می شد. من هم به همراه تعدادی از تظاهرکنندگان برای دور شدن از اثرات گاز فلفل که توسط گاردهای امنيتی به ميان جمعيت پرتاب شده بود، سرفه کنان به داخل يک اتوبوس شهری دويدم. يکی دو ايستگاه بعد، وقتی سرفه ها کمتر شد، بحث سياسی ميان مسافران اتوبوس شروع شد. زنان جوان که قواعد جداسازی جنسيتی در اتوبوسهای همگانی را شکسته بودند و جايی ميان صندلی های بخش مردانه برای خود پيدا کرده بودند، بحث را پيش می بردند و مردان عمدتا ساکت بودند. من، با تعجب و با صدای بلند پرسيدم: آقايون هيچ نظری ندارند؟! خيلی ساکت نشسته اند! و به جای اينکه کسی از ميان مردان جوابم را بدهد، دختری جوان که يکسره سياه پوشيده بود گفت: همان بهتر که آقايون ساکت باشند. سی سال پيش انقلاب کردند، نتيجه اش را ديديم چه شد، حالا ساکت بنشينند بگذارند ما کارمان را بکنيم! اين انقلاب، انقلاب ما زنهاست!

من اينجا می خواهم اين سئوال را مطرح کنم که اين زنان، که به سادگی از انقلاب زنانه سخن می گويند، آنهايی که تصاويرشان را همه شما ديديد و اميدوارم فراموش نکرده باشيد، چه کسانی هستند؟ و چرا اينگونه شجاعانه برای آزادی و دموکراسی می جنگند؟

بسياری از اين زنان جوان، پس از انقلاب ۱۹۷۹ به دنيا آمده اند يا در ابتدای انقلاب، کودک بوده اند؛ آنها به تمامی محصول نظامی ايدئولوژيک هستند که سی سال است در ايران روی کار آمده است. آنها ناگزيرند، علاوه براينکه مانند مردان، از فقدان آزاديهای سياسی و دموکراسی رنج می برند، قواعد مربوط به حجاب اجباری را بپذيرند، با قوانين خانواده ای که آنها را تحت انقياد مردان قرار می دهد زندگی کنند، برای ازدواج، اجازه پدرانشان را لازم دارند، حق طلاق و حضانت کودکان را تا حدود زيادی از آنها سلب می کند، آنها همان زنانی هستند که اگر روابط خارج از ازدواج داشته باشند، شلاق خواهند خورد و اگر شوهر داشته باشند، سنگسار خواهند شد، آنها همان زنانی هستند که دولت احمدی نژاد می خواهد با سياستهای بنيادگرايانه خود حتی بيش از تمامی سی سال گذشته، حضور آنها را در دانشگاه ها و بازار کار کمرنگ کند و آنها را به خانه نشينی و انزوا بکشاند.

زنان در ايران در سی سال گذشته بيشترين ميزان سرکوب و فشار را در زندگی شخصی و اجتماعی خود تجربه کرده اند و بيشترين لطمه را از مناسبات حاکم خورده اند؛ بديهی است که در چنين شرايطی، ناراضی ترين و خشمگين ترين شهروندان باشند که چيز زيادی هم برای از دست دادن ندارند. اگر امروز از پليس به دليل شعارهای آزاديخواهانه خود کتک می خورند، ديروز هم به دليل عدم رعايت حجاب، کتک می خورده اند، اگر امروز به خاطر حضور در تظاهرات برای دموکراسی بازداشت می شوند، ديروز هم به دليل شرکت در تجمعات دفاع از حقوق زنان به زندان رفته اند، اگر امروز از سوی نيروهای امنيتی مورد تجاوز قرار می گيرند، سی سال است که جسم و روحشان هر روز حس تجاوز به حقوق و کرامت انسانی را تجربه می کند. و با همه اينها، آيا باز هم لازم است بپرسيم چرا زنان، امروز، در خط اول مبارزات مردم ايران قرار دارند؟

من در ابتدای سخنانم گفتم اميدوارم تصاوير اعتراضات مردم در ايران را که به نقض حقوق بشر و فقدان آزادی و دمکراسی صورت گرفت را فراموش نکرده باشيد.

اما صادقانه بگويم که من نگران هستم. نگران اينکه اين تصاوير و اين مبارزات به فراموشی سپرده شوند. آری اگر با نقض حقوق بشر در ايران مقابله نشود و اگر از اين مبارزات دفاع مشخص صورت نگيرد، مردم ايران حق دارند که بگويند ما را فراموش کرده ايد. نگرانی من وقتی تشديد می شود که می بينم رسانه های غربی هر روز بيشتر از روز پيش، کمتر به نقض حقوق بشر در ايران می پردازند و سياستمداران هم دست کمی از آنان ندارند.

متاسفانه فراموش کردن هزاران نفری که بازداشت شدند و در زندانها تحت شکنجه قرار گرفتند، صدها نفری که کشته شده اند و آن تعداد نامعلومی از زندانيان که مورد تجاوز قرار گرفتند و يا در زندان به قتل رسيدند، يک نگرانی واقعی است. واقعيت اين است که در حالی که در ايران، از يکسو مبارزات و اعتراضات مردمی هنوز زنده است و از سوی ديگر نقض حقوق بشر به شکلی سيستماتيک در تمامی جنبه ها، از حقوق زنان گرفته تا آزادی تجمعات، از حقوق زندانيان سياسی گرفته تا آزادی بيان ادامه دارد، به نظر دولتها و ملتهای اروپايی، در حال فراموش کردن همه آنچه در تابستان امسال از ايران ديده اند هستند. به باور من، با چنين فراموش کردنی دولتهای غربی نه فقط مسئوليت شان را به عنوان کشورهايی که خود را به عنوان مدافعان حقوق بشر تعريف می کنند، به فراموشی می سپارند، بلکه منافع خود و شهروندانشان را با اين فراموشی در معرض مخاطره قرار می دهند.آنها با احمدی نژاد، به مثابه يک رييس جمهور مشروع، بر سر ميز مذاکره می نشينند و تنها دستور کار اين مذاکرات، مساله انرژی هسته است؛ انگار نه انگار که اتفاقاتی در ايران افتاده است و اتفاقاتی در حال وقوع است. همه چيز در عرصه سياست جهانی با جمهوری اسلامی به گونه ای پيش می رود که پيش از اتفاقات تابستان امسال پيش می رفت. حتی وقتی بحث تحريمها عليه دولت ايران مطرح است، باز تحريم ها در مقابل پيشرفتهای ايران در عرصه تکنولوژی هسته ای قرار می گيرد؛ انگار نه انگار که حقوق ابتدايی شهروندان ايرانی به طور روزمره از سوی دولت ايران نقض می شود. حقوق بشر يک امر جهانی است و اگر دولتی ادعای طرفداری از آن را دارد، اين ادعا، مسئوليتها و الزاماتی را نيز به همراه دارد. بی اعتنايی به اين مسئوليتها، نه فقط مردم ايران را بيشتر و بيشتر در معرض سرکوب قرار می دهد بلکه منافع دراز مدت شهروندان دولتهايی که خود را طرفدار حقوق بشر می دانند نيز به مخاطره می اندازد. زيرا به همان اندازه که حقوق بشر جهانی است، بنيادگرايی به عنوان يکی از اصلی ترين دشمنان حقوق بشر نيز تبديل به امری جهانی شده است. سکوت، تحمل و به رسميت شناختن يک دولت بنيادگرا که حقوق زنان، مخالفان و اقليتها را نقض می کند، به تقويت و صدور بنيادگرايی جهانی می انجامد که هم اکنون نيز نشانه های آن را می توان حتی در اين سوی مرزها ديد؛ کشور هلند خود يکی از جوامعی است که با مساله بنيادگرايی مذهبی به عنوان يک مساله اجتماعی و سياسی روبه روست.

در آخرين تظاهرات مردمی عليه دولت که هفته گذشته در ايران برپا شد، عده زيادی از مردم و اين بار زنان بيش از بارهای قبل، مورد هجوم و ضرب و شتم گاردهای امنيتی قرار گرفتند، زخمی شدند، بازداشت شدند و در اين ميان، تعداد زيادی از فعالان سياسی، از جمله وحيده مولوی، فعال جنبش زنان نيز به شکلی خشونت بار دستگير شدند. در اين تظاهرات، مردم شعار می دادند: "اوباما، اوباما، يا با اونا يا يا ما!" و معنای اين شعار اين است که در چشمان مردمی که برای آزادی، دموکراسی و حقوق بشر در ايران مبارزه می کنند، نمی توان بر سر ميز مذاکره با دولت ديکتاتور در مورد انرژی هسته ای يا قراردادهای اقتصادی نشست و بر سر شروط عينی حرف زد و در عين حال، با صدور بيانيه های سياسی بدون ضمانت اجرا، از وضعيت حقوق بشر در ايران انتقاد کرد. تظاهرات کنندگان به صراحت اوباما را به پرسش می کشند تا نسبت خود را با مبارزات مردمی روشن کند و همين توقع، از دولتهای اروپايی نيز وجود دارد.

من، به عنوان يک فعال جنبش حقوق زنان که از دل مبارزات مردمی می آيد، اينجا، در لاهه هلند، شهری که ديوان کيفری بين المللی برای رسيدگی به جنايات عليه بشريت در آن مستقر است، می خواهم از دو ضرورت مبرم برای جنبش مردم ايران سخن بگويم؛ ضرورتهايی که بدون مسئوليت پذيری از سوی دولتهای غربی تحقق نخواهند يافت: اول اينکه لازم است مساله حقوق بشر در ايران، در کنار مساله انرژی هسته ای، به شکلی هم سنگ، روی ميز هر مذاکره ای که يک طرف آن دولت ايران است، قرار داده شود. تا زمانی که مساله حقوق بشر، در تمامی سطوح مذاکرات سياسی و اقتصادی با دولت ايران، حداقل به طور موازی با مساله انرژی هسته ای مطرح نشود و تحريمها و ساير ضمانت اجراهای احتمالی شامل هر دو موضوع نشود، نمی توان پديرفت اقدامی واقعی برای جلوگيری از نقض حقوق شهروندان ايرانی انجام شده است.

دومين ضرورت، تعقيب کيفری و محاکمه تمامی عاملان و آمران نقض گسترده و سيستماتيک حقوق بشر در جمهوری اسلامی است. درست است که ايران، مانند بسياری از ناقضان حقوق بشر، به اساسنامه ديوان بين المللی کيفری ملحق نشده اما دولتهای غربی، از جمله دولت هلند به عنوان ميزبان ديوان بين المللی کيفری می توانند از شورای امنيت سازمان ملل بخواهند موضوع جنايات عليه بشريت را برای برپايی يک دادگاه بين المللی در مورد ايران مورد بررسی قرار دهد. از ياد نبريم که تنها با يک اقدام جهانی می توان با يک مساله جهانی برخورد کرد.

متشکرم


سياست داخلی و مشروعيت توحش! فرشيد ياسائی

سه دهه از عمر حکومت اسلامی و بخصوص نزديک به دو دهه از زندگی ولايت مطلقه می گذرد. اراده کنترل و فشار از بالا و خاموشی از پائين به عکس خود تبديل شده است. تقريبا با اعلام نتايج انتخابات و آشکار شدن تقلب، جنبش حقوقی به وجود آمد و خيابان ها را به تصرف خويش درآورد. در اين راستا مشروعيت حکومت به زير علامت سئوال و مرجعيت و حرمت ولايت فقيه شکسته شده است. ولايت فقيه تنها از طريق اعمال خشونت و با کمک نظاميان که امتيازات و منافع مشترک دارند؛ قادرند، نظم قبرستانی خود را (محدود) حفظ کنند

"قدرت را تقسيم کنيد تا کسی قدرتمند نشود"

مقدمه : می توان ادعای دموکراتيک ترين حکومت دنيا را داشت. اما در برابر مردم دست به وحشيانه و خشونت آميز ترين اعمال زد . حاکميت در کشورما هميشه در برابر مخالفانش با اعمال وحشيانه برخورد کرده و از خرداد ماه سال جاری و تقلب در انتخابات دهمين رياست جمهوری ، سبعيت و کشتار خيابانی و سرکوب مخالفان را چندين برابر کرده است! تقريبا دو دهه از زمامداری آقای علی خامنه ای می گذرد و هنوزاصول و خواسته های دقيق حکومت اسلامی تبيين نشده و مردم نمی دانند چه رفتاری را در مقابل حکومت اسلامی داشته باشند که نشانی از تناقضات درونی حکومت نداشته باشد. لفافه گوئی، اتخاذ سياست نعل و ميخ ، وقت کشی ، به بازی گرفتن پيمان ها و ميثاق های بين المللی ، تصميم گيری پشت درهای بسته، چندگانگی در رفتار و گفتار و کردار مسئولين و....مردم ايران را در برابر حکومتی قرار داده است که صرفنظر از ندانم کاری مديران اجرائی کشور، وحشيگری نيروهای مختلف امنيتی - نظامی را به حد اعلا رسانده به طوری که اعمال وحشيانه آنان در ايران امروز قابل قياس با کمتر کشوری از جهان است.
اين مقاله به سياست داخلی حکومت و دولت اسلامی در کشور می پردازد که خشونت ذاتی در ايدئولوژی آن مستتر و مقبوليت دارد. با نشات گرفتن از اسلام سياسی ( ايدئولوژی زده ) می پندارند که می توان در قرن حاضر نيز هر آنچه خود می پسندند ( بدون توجه به قوانين و قرارداد ها و ميثاق های جهانی حقوق بشر ...) با مخالفانشان برخورد کنند.

آغاز : از اواخرخرداد ماه سال جاری با پايان گرفتن انتخابات و کودتا در تعاقب آن. تاريخ ايران وارد مرحله جديدی شده است که چهره و رنگ و بوی ديگری دارد که به هيج وجه با سه دهه گذشته قابل قياس نيست. مردم ايران از خرداد ماه سال جاری دريافتند که کشورشان بايد تغيير و به دهکده جهانی بازگردد.مردم ايران ديگر نمی خواهند در حاشيه اين دهکده زندگی کنند. آنان دريافتند که در کنج خانه نشستن و سرنوشت خويش را به دولت و حکومتی مهجور و عقب افتاده و نيمه وحشی سپردن، برازنده جامعه شهروندی ايران امروز نبوده وهمخوان و سازگار جهان امروز نيست. ايرانی اکنون ميداند که جامعه اش بايد تغيير کند. ايرانی می داند که حاکميت ايدئولوژی در دنيای امروز جائی ندارد و سی سال تجربه حکومت اسلامی با ولايت فقيه نتيجه ای جز نکبت و سرافکندگی برای ايران و ايرانی نبوده است.

حکومتی که مخالفان خود يعنی هموطنان را دشمن می پندارد. از نظر تفکر اسلامی آنان را مرتد، محارب با خدا مفروض است که ازميان بردن آنان را صواب ميداند. نه تنها لياقت حکومت را ندارد بلکه بايد به تعقل بانيان و هوادارانشان ( داخلی و خارجی ) شک کرد. از ديدگاه مسئولين و بانيان اين حکومت، مخالفان متهم به همکاری و همياری با بيگانگان هستند. از ادامه کار و تحصيل محروم ميشوند. در هيچ انتخاباتی اجازه کانديدا شدن ندارند و حقوق سياسی – اجتماعی آنان هميشه در معرض خطری است که توسط نيروهای سياسی – امنيتی اعمال می شود. نتيجه اتخاذ اين سياست شوونيستی ، مخالفان و معترضان از کليه حقوق سياسی – اجتماعی محروم شده و بايد در کنج خانه در عزلت تماشاگر نمايشات مردان و زنان در حکومت و دولتی باشند که کشور را به لبه پرتگاه توحش و نيستی رهنمود می کنند! و بی محابا از عواقب وخيم آن به طراحی نابودی کشور ادامه می دهند! چنانکه می بينيم مسولين امنيتی حکومت ضمن سرکوبی وحشيانه مردم معترض با کمال وقاحت و بيشرمی اپوزيسيون خارج از کشور را نيز که در محيطی امن صدای داغديده مردم وطنشان را به گوش جهانيان ميرسانند ؛ تهديد وبزبان ديگر ماموران و جيره خواران خود را در خارج از کشور موظف می کنند تا برای حکومت جاسوسی کرده تا در شرايط مساعد آنان را - چنانکه بتوانند - از ميان بردارند!

آنارشيست ها شعاری زيبا و پر مغزی دارند که در ادبيات سياسی ديگر نظريه ها - با عنواين مختلف- صحت اين جمله را ثابت کرده و زبانزد شده و در دولت های دمکرات جهان به نوعی رعايت ميشود. اين جمله بدين مضمون است " قدرت را تقسيم کنيد تا کسی قدرتمند نشود ". طبيعی است نظريه کشورداری ولايت فقيه ، فرسنگ ها با اين شعار دور است. طبق نظريه حکومت اسلامی تحت استيلای ولايت فقيه جامعه به خاص و عام ؛ تبديل شده است که خاص ويژه حکومت کنندگان ( روحانيون و نظاميان وتشکل های غيرعلنی...) و عام (عوام ) يعنی حکومت شوندگان می باشند که از اين حکومت شوندگان، مردم به خودی يعنی انسان های توده ای بی هويت که مجذوب ولايت فقيه بوده که برای اجرای اوامر بايکديپگر رقابت می کنند و مردم عادی ( غير خودی ) که وظايفشان امربری از حکومت و دولت برآمده از حکومت هستند. در اين نظريه از توزيع و تقسيم قدرت خبری نيست.تنها شرط دريافت امتيازات ، منزلت و منافع در جامعه بر اساس وفاداری به اصل ولايت فقيه است. به احزاب و تشکل های غير حکومتی با ديده شک و سو ظن برخورد می کننند که هرآن می توانند مورد تهاجم قرار گيرند.هيچ تصميم گيری - حتی دولتی - بدون کسب اجازه و توزيع به رهبری معنی ندارد و کليه اموال و امکانات بايد از فيلتر رهبری و ولايت فقيه عبور کند. طبيعی است که با داشتن و اعمال اين نظريه - که تمام امکانات خوب و بد بايد از نظر ولايت فقيه و رهبری تشخيص داده شود - می بينيم که از تقسيم قدرت خبری نيست و ولايت مطلقه فقيه هرگونه معامله برسر قدرت را ممنوع و با مشت آهنين جواب ميدهد!

حال در چنين فضای سياسی - امنيتی که روحانيت و نظاميان مشترکا بوجود آورده اند. مردم انگشت به اصل نظريه يکسونگری و مطلق انگاری حکومت اشاره کرده و مطالبات حقوقی دال بر شراکت در نظام تصميم گيری و بزبان ديگر تقسيم قدرت کرده اند. سه دهه ازعمر حکومت اسلامی و بخصوص نزديک به دو دهه از زندگی ولايت مطلقه می گذرد. اراده کنترل و فشار از بالا و خاموشی از پائين به عکس خود تبديل شده است. تقريبا با اعلام نتايج انتخابات و آشکار شدن تقلب، جنبش حقوقی بوجود آمد و خيابان ها را به تصرف خويش درآورد.در اين راستا مشروعيت حکومت به زير علامت سئوال و مرجعيت و حرمت ولايت فقيه شکسته شده است. ولايت فقيه تنها از طريق اعمال خشونت و با کمک نظاميان که امتيازات و منافع مشترک دارند؛ قادرند ، نظم قبرستانی خود را ( محدود ) حفظ کنند.

قبل از بوجود آمدن جنبش، ارعاب خيابانی از طريق " طرح امنيت اجتماعی " ، انواع و اقسام گشت های بقول خودشان امر به معروف و.... آغاز شد که نه تنها وحشتی در شهرنشينان بوجود نيآورد بلکه عملا با شکست روبرو گرديد.اکنون که دامنه اين ارعاب به کليت جامعه سياسی کشور کشيده شده است. موضوع سرگرم کننده حجاب وروضه خوانی ومداحی .... جای خود را به شکنجه و تجاوز وفحاشی و جنايت و ياری گرفتن از همان اوباشی است که روزی با طرح من درآوردی امنيت اجتماعی به سرکوبی آنان پرداختند! بسيج نيروهای مختلف نظامی و غير نظامی ( اوباشان لباس شخصی ... مداحان ...) برای سرکوبی و کشتن مردم بی دفاع در واقع بازپس گرفتن مشروعيت و هيبت ولايت فقيه در جامعه است که اين نظريه به ضد خود تبديل و با شکست وحشتناکی روبرو شد.

هدف اين رفتار حکومت چه بوده است!؟ ولايت فقيه با گسترش ارعاب و حکومت نظامی چه سياستی را دنبال می کند.؟ بانيان حکومت و دولت تا چه اندازه قادرند خود را به کوری و کری زده و از واقعيت جامعه فرار کنند!؟ آيا نمی دانند که عمر ديکتاتوری بسيار زود سپری ميشود و ديکتاتور (ديکتاتورها) يا در غربت ميميرند و يا در کشور بدار آويخته خواهند شد!؟ متاسفانه اين پرسش ها مکررا در تاريخ بی پاسخ مانده و مستبد همچنان به تکرار تاريخ سرگرم است وبا تصرف قدرت سياسی ،خود را عقل کل و مردم را سفيه می پندارد!در اينجا حوصله تکرار و نمونه های مختلف نيست.

به سياست داخلی می پردازيم: نقض مداوم حقوق مردم . به سخره گرفتن محروميت و بی توجه ای به وضع اقتصادی مردم در سطح کشور. تحريک مردم با ادعا های پوشالی . بازی با احساسات مردم در راستای انرژی هسته ای و کوبيدن بر طبل خالی دال بر داشتن آگاهی در امرمديريت جهانی (۱). به حاشيه راندن افراد با کفايت و با تجربه و وطن دوست در مديريت ارکان های کشور. جولان دادن رهبران بی کفايت و بی تجربه نظامی در سياست و پر کردن گوش مردم و جهان از تهديدهای نظامی... و هزاران مصائب ديگر ناشی از سومديريت نظام اسلامی نه تنها کمکی برای تحريک غرور ملی نبود بلکه تحريک سرخوردگی و شرم ملی محسوب شد. رژيمی که خود را پرچم دار آزادی ميدانست. اکنون آزادی را ممنوع . آزاديخواهان را به زندان و به قتل ميرساند. با عدالت شوخی می کند. به حقوق بشر ميخندد! با وقاحت و بيشرمی کامل خود را آموزگار دنيا مفروض و با غروری توخالی و دروغين خود را " نماينده " ملت بزرگ ايران تصور می کند!
اکنون کشور ايران از نظر داخلی و خارجی بعد از اعلام نتيجه انتخابات دهمين رياست جمهوری در کشور و تقلب آشکار و کودتای نظامی – سياسی در راستای آن با بحران سياسی عظيمی روبرو شده است که اقتصاد کشور را نيز متاثر ساخته است. جام حکومت ترک برداشته و بانيان آن قادر به ترميم آن نيستند و خود نيز بخوبی ميدانند که با اعمال فشار و امنيتی – نظامی کردن فضای کشور تضمينی برای حيات مجدد آنان نيست. چاره جوئی ها يکی پس از ديگری به شکست می انجامد. مديران بی کفايت تنها به توجيه اعمال خويش می پردازند و اقتصاد کشوررا بازيچه دست خويش کرده اند که دورنمای مساعدی را در اين رابطه نيايد انتظار داشت.

دال بر آگاهی کامل از وجود بحران در کشور مسئولين بجای چاره انديشی و استفاده از افراد ملی ، مجرب و بيطرف. تمام نيروی خود را صرف سرکوبی جنبش خيابانی ، بازداشت فعالين سياسی ، شکنجه و تجاوز در بازداشتگاه ها ، برگزاری محاکمات نمايشی و اعتراف گيری ،اخلال در خبررسانی و جاسوسی و انتشار اخبار غيرواقعی برای ضربه زدن به روحيه مبارزه سياسی ،اخراج و تعليق فعالين دانشجوئی از تحصيل نمونه هائی می باشد که رژيم ولايت فقيه می کوشد حيات خود را چند صباحی نيرو بخشد.

اين اقدامات و ده ها اقدامات ديگر تا بحال مرحمی بر زخم حکومت اسلامی نبوده است چه بسی نمکی بر زخم خويش است که به خشم وخشونت آن افزوده است! در نتيجه عميق تر شدن چالش حکومت و مردم ، چالش ميان روحانيون دولتی و غير دولتی مشخص تر شده است. ايجاد فضای پليسی و کنترل و سرکوب بيشتر نسخه نظاميان نه تنها موثر نبود و نيست . بلکه جنبش حقوقی را تبديل به جنبش ضد ولايت فقيه تبديل کرده است! اکنون بخشی از نظاميان و بخشی از روحانيونی که جيره خوار حکومت نيستند بايد به اين پرسش ها پاسخ دهند ودر مورد خونی که ريخته ( فرزندان مملکت ) شده و سرکوبی که اعمال شده و ميشود؛ به مردم توضيح دهند . آنان ناچارند برای مردم روشن کنند آيا سکوت در برابر ظلم جايز است! ؟ آيا تنها بايد نظاره گر اقدامات خون آلود ناشی از دولت و حکومت کودتا بود؟

به نظر نگارنده حکومت اسلامی در ارزيابی خود از جامعه امروز ايران وبا رشد بيش از اندازه جامعه شهروندی و تحصيلکرده و فاصله و چالش فزاينده بين شهر و روستا؛ دچار اشتباهی فاحش شد. تئوريسين های نظام اسلامی کوشيدند با بهم ريختن بافت اجتماعی و يکسان سازی شهر و روستا. به آن همانند سازی ايدئولوژی ( شهری و روستائی ) تحت عنوان امت اسلامی برسند چون انسان توده ای بی هويت خوراک مناسبی است برای ايدئولوژی که ميخواهد جهانی را همسان خود سازد!

در کشور ما ايران نيروی جوان اکثريت را دارند. اين نيروی قابل توجه جوان تحصيلکرده که عموما ساکن شهرهای بزرگ ميباشند ، مستقيما بعد از اتمام تحصيل هنگام جستجوی مشاغل و امکانات ، با اقتصاد نيز رابطه خواهند داشت. رشد نارضايتی زمانی به اوج ميرسد که مشاغل و امکانات بيشتر تحت تسلط حکومتيان و هواداران آنان تقسيم شده است.اين شيوه انحصار و تسلط - بر مشاغل و امکانات سياسی ، اجتماعی و اقتصادی - از زمان رياست جمهوری آقای احمدی نژاد رشد افزون تری داشت . داشتن سهمی ۱۲ درصد از کل مشاغل مملکت که نيروی جوان تحصيلکرده نيز بدان تعلق دارند. خود موضوع مناقشه است که در ايران امروز با آن روبرو هستيم.چنانکه ميدانيم در پايان سال ۷۰ شمسی هفتاد درصد کل جمعيت کشور ساکن شهرهای بزرگ کشورشدند. که در ساختار سنتی روستا ها نيز تغييرات انجام شد. اين بدان معنا نيست که اين هفتاد درصد ساکن شهرهای بزرگ کشور به زندگی و حقوق شهروندی خود خوی گرفته اند بلکه آنان ساکن و شهر نشين جديد شهرهای بزرگ بوده که برای کار و درس مکان زندگی خود را تغيير داده اند و از نظر جامعه شناسی چندين دهه طول خواهد کشيد تا - شهرنشين به شهروند - تحول يابند.

در رابطه با سياست خارجی : انتظار معقولی نمی توان از دستگاه سياست خارجی ايران در ايفای نقش موثری در منطقه داشت. کمرنگ شدن نقش کارشناسی وزارت امور خارجه در فرآيند تصميم گيری در دولت آقای احمدی نژاد خود مصيبتی است که به سياست داخلی کشور برميگردد . از بارزترين نمونه های آن همين پرونده هسته ای و اتفاقات و نمايشات اخير است. موضع گيری متعارض بخش های مختلف اعضای شورای امنيت ملی خود حکمتی است ويژه خود . فقدان اجماع ملی در حوزه تصميم گيری، وضع مجلس اسلامی که در يکدست کردن آن هزينه زيادی شد ، عدم کارائی خود را روز به رزو نمايان تر کرده است. تمايل آقای احمدی نژاد برای اجرايی شدن نيت و سليقه شخصی خودشان با بهره گيری از افراد نالايق آشنايان ونزديکان خود عدم کارآئی دولت و مجلس را دوبرابربه ثابت رسانده است.

اصولا بين اظهارنظر و عمل آقای احمدی نژاد بخصوص در رابطه با سياست داخلی ، تضادهای جدی وجود دارد. چنانکه مشاهده ميشود در جائی ( در رابطه با اعتراضات گسترده از چهار ماه گذشته ) که با مردم معترض چنين رفتار وحشيانه ای صورت می پذيرد، وی خود را از مجموعه اعمالی که انجام پذيرفته کنار ميکشد و قوه قضائيه کشور را متهم به اين رفتار خشونت آميز می کند. و برای اثبات نظريه خود از استقلال قوه قضائيه در ايران صحبت می کند. ايشان برای رهائی از مسئوليت در نقش رئيس قوه اجرائی کشور، حاضر ميشود ارکان ديگری از همان نظامی که وی رئيس جمهورش است؛ خراب کند و زير سئوال کشد ! حال اگر از رئيس قوه قضائی نيز توضيح بخواهيم، ارگان ديگری را متهم می کند. يکی از مشکلات اساسی نظام حاکم و بانيان آن اين است که نمی خواهند باور کنند : در کشور بحران وجود دارد و آنان قادر نيستند در رفع آن اقدام کنند!

اگر حکومت اسلامی بتواند با چاره جوئی و و تدبير بزرگانش برچالش ها و زخم های درونی حکومت خود مرحم و اختلافات درونی را نيز کاهش دهد . اعتراضات تداوم خواهد يافت چون فضای انتقادی در ايران امروز در سطح عمومی نهادين شده است. حکومت اسلامی بيهوده می کوشد مشروعيت و مقبوليت از دست رفته اش را با رفتار وحشيانه نيروهای نظامی – امنيتی باز يابد! حکومت حتی با بسيج همه‌ نيروهايش و کنترل همه جانبه‌اش در سطح کشور، قادر نخواهد بود اين امور را کنترل کند.حکومت اسلامی نقش بارز معترضين خارج از کشور را کودکانه کم ارزش می داند در صورتی که چنين نيست و با اوج گيری جنبش در ايران ، نيروی آنان بيشتر و متحد تر شده است و هرگز خاموش نخواهند شد.

عليرغم هواداران ( خاموش) حکومت اسلامی در خارج از کشور که برای جمع آوری اطلاعات در نخستين اعتراضات حضور داشته و کم کم در نهان جنبش را به سخره گرفته و تنها به انتشار اخبار و اطلاعات نادرست پرداخته اند. آنان نيز بايد بخوبی بدانند که روزی (مانند جيره خواران درون کشور ) رسوا خواهند شد و بايد تاوان اعمال خويش را بپردازند! جنبش خارج از کشور در راستای ( با تمام اختلافاتش ) جنبش در شهر های کشور بوجود آمد تا حرکت و ندای مردم معترض ايران را جهانی و تقويت کند. چنانکه می بينيم موفقيت نيز داشته و با خبررسانی و استفاده از دنيای مجازی هر روز گوشه ای از جزئيات جنايات و رفتارهای ناشايست ماموران حکومتی ( داخلی و خارجی ) برملا ميشود. و اين رفتار ناشايست و غيرانسانی جيره خواران حکومت ، کوره جنبش را داغ نگه داشته است.

جنبش در ايران روز به روز، وارد ابعاد جديدی ميشود که گاها از خواست رهبران معنوی آن نيز خارج و عليرغم رنگ سبز واحد آن ، رنگين تر و شعار هايش متفاوت ميشود. در اين جنبش نوين هنر و ادبيات ويژه ای بوجود آمده که حتی قابل مقايسه با انقلاب بهمن ۵۷ نيست. شرکت اقشار مختلف اجتماعی و خانواده ها خود تضمينی است برای عمر جنبش. وفاداری رهبران جنبش به نظام اسلامی با تشکيل داد گاه های فرمايشی – نمايشی اخير وارد ابعاد ديگری شده است که ظرفيت جنبش و سرنوشت آنرا رقم ميزند. رهبران معنوی اين جنبش بايد بخوبی بدانند که اين امکان هست که خود قربانی چنين دادگاه های شوند چه با اعلام وفاداری به نظام و چه غير!

در خاتمه می پردازيم به مشکلات و چالش هائی که جنبش نوين در برابر خود دارد. چنانکه ميدانيم جنبش نوين بخاطر همه گير بودن آن ظرفيت بسياری نيز دارد که نظرات بسياری را می تواند درخود جمع کرده و به نيروی خويش بيفزايد و اين نقطه قوت آن است. اما بايد زمانی مشخص کند: چه چيزی را می خواهد وچه چيزی را نمی خواهد ! آيا در مسير تشکيل جامعه و حکومتی ملی و دموکراتيک قدم بر ميدارد يا خير؟ تنوع و تکثر در جامعه به بالندگی جامعه ميفزايد و در شکوفائی جامعه ياری ميرساند اما اين تکثر ( پلورآليسم ) بايد مديريت شود و اين مديريت - در مجلس و دولت ملی کشور در آينده- بايد در هدايت جامعه نقش بازی کند.وجود رسانه های آزاد شايد اين فرصت را بوجود آورند که اين بحث جنبه عمومی بخود گيرد و تا آن زمان جنبش خارج از کشور می تواند اين مهم را انجام دهد.

چنانکه ميدانيم مطبوعات آزاد در کشور وجود ندارد و آنچه که هست بايد در مسيری باشد که کودتاچيان تشخيص ميدهند.صدا و سيما دربست در اختيار حکومت و زير نظر مستقيم ولايت مطلقه فقيه است و مردم کوچکترين امکان دستيابی بدانان را ندارند.پايگاه های دنيای مجازی در سطح کشور بدان درجه نيست که پوششی همگانی داشته باشند ولذا محدود عمل می کنند با وجود آنکه جوانان معترض در کشور با امکانات محدود برای خبررسانی بيشترين استفاده را از آن می کنند. جنبش نوين ايران به صدا و سيما مستقل مستقر در خارج از کشور( کشورهای اروپائی ) نياز دارد که رابطه نزديکی با مردم کشور و مردم دنيا برقرار کند.

f.yassaei@gmail.com

(۱) - بحث مديريت جهانی را لااقل کسانی مطرح می کنند که در عرصه اقتصاد ملی موفقيت نسبی کسب کرده باشند.


تخريب روانی در سلول های انفرادی (بخش نخست)، نيما راشدان

يادداشت من گشايش روزنه ای ست برای آغاز گفتگو، اولاً با قربانيان شکنجه و سلول انفرادی و تشويق آنان به صحبت درباره مشکلات پس از رهايی و ثانياً با دانشجويان روانپزشکی، روانشناسان و مددگران برای ۱ - شناخت ابعاد تخريب روانی متهم در زندانهای جمهوری اسلامی ۲- توليد ادبيات کنترل و درمان ضايعات و ثالثاً جلب توجه مراجع مذهبی به اين حقيقت که تأثير فشارهای روانی زندان ها بر زندانيان انفرادی، دائمی و غيرقابل درمان کامل بوده، فرسنگ ها از آموزه های مذهبی، اخلاقی و حتی انسانی به دور است

مقدمه

من زندان انفرادی را بيش از يکماه در بند ۲۰۹ وزارت اطلاعات در اوين تجربه کرده‌ام. پس از آزادی، از خانواده و دوستان نزديکم، بارها پرسيده ام، آيا تغييری در رفتار و خصوصيات من قبل و بعد از زندان مشاهده می کنيد؟ پاسخ عمدتا - خير- بوده است.
زندانی سلول انفرادی، پس از تطبيق با ساعات خواب خارج از زندان، تماس و تطبيق مجدد با محرکهای زيست محيطی، عاطفی و اجتماعی، فرد طبيعی و حتی سرزنده ای به نظر می رسد. ساختارهای اجتماعی، سياسی ما نيز با خوشحالی اوليه خانواده و دوستان، رفت و آمد و ديد و بازديد اين گمان مثبت را تقويت می‌کند که زندان انفرادی، به ضايعه روانی خاصی نيانجاميده.
در تجربه شخصی من، حداقل چند هفته طول کشيد تا مشاهده و تشخيص آثار سلول انفرادی، تدريجا ممکن شد.
مجموعه يادداشتهای حاضر، تجربه شخصی و مطالعه اندک من از جوانب، عوارض و ضايعات سلول انفرادی است که با معرفی تکنيکهای بازجويان برای درهم شکستن مقاومت روانی افراد آغاز می شود. متأسفانه عليرغم گستردگی حبس انفرادی در ايران، رسانه‌ها و مؤسسات پژوهشی فارسی زبان تا کنون به سراغ صاحبنظران اين رشته نرفته و ادبيات درخور و کاربردی کنترل ضايعات مغزی منتج از حبس انفرادی توليد نشده است.(در کدام رشته شده است؟!)
من از افرادی که مدتی هر چند اندک را در سلول انفرادی گذرانيده اند، خواهش می‌کنم نوشته حاضر را به دقت مطالعه کنند. عدم توجه به ضايعات مغزی ناشی از حبس انفرادی زندگی فردی، شغلی و خصوصا خانوادگی – عاطفی فرد را قطعاً دچار اختلال خواهد کرد. نگاه تصادفی- آماری به ايرانيانی که در دهه ۱۳۶۰ درگير زندان انفرادی و سرکوب قضايی – امنيتی بوده‌اند، واقعياتی تلخ را در برابر چشمان بيننده قرار می دهد.
بسياری از زندانيان دهه ۱۳۶۰، در روابط و مبادلات اجتماعی – عاطفی خود دچار مشکل اند. از قابليت تطبيق ايشان با محيط پيرامونی به شکل قابل توجهی کاسته شده است. در انبوهی از منازعات پيچيده عاطفی – اجتماعی با اعضای خانواده خود اعم از همسر، همسر يا همسران سابق، فرزندان، والدين و … گرفتار آمده اند. توقع ايشان از زندگی و جايگاه شغلی به روشنی با وضعيت فعلی شان در ستيز است. در اشکال پيشرفته، ضايعات جدی به مشکلات حاد و کلينيکال روانی نظير افسردگی دائمی، پارانويا، توهم، سوءاستفاده از الکل، Drug abuse و اقدام به خودکشی انجاميده است.
بخش عمده اين ضايعات با مراجعه زودهنگام به روانشناس قابل کنترل و درمان است. در حقيقت مراجعه به پزشک متخصص بخش مهمی از زندگی و عمل سياسی قربانی سلول انفرادی محسوب می شود. کارگزاران دستگاههای امنيتی با سوء‌استفاده از زندان انفرادی تلاش می کنند، سايه تهديد خود را تا پايان عمر، بر زندانی ظاهراً آزاد شده بگسترانند.
قربانيان سلولهای انفرادی دنيای کمونيسم، جمله بسيار تکان دهنده ای را در تشريح اين وضع به کار می‌برند : “رفقای بازجو و شکنجه گر، گرچه در حفظ ديوار آهنين شکست خوردند اما واقعاً موفق شدند زندگی ما را برای هميشه خراب کنند”.
دنيا برای قربانی سلول انفرادی - هيچ‌گاه و تأکيد می‌کنم هيچ‌گاه – به حالت سابق بازنخواهد گشت، انکار اين واقعيت به فاجعه می انجامد. تنها راه پيش رو درمان مداوم عوارض سلول و تلاش برای کنترل اين ضايعات، دورماندن از شرايط سنگين روانی در زندگی روزمره و در يک کلام مراجعه، مشاوره و پرهيز مداوم است.
بيشترين دغدغه من در مطلب حاضر وارد نشدن به جزئيات دستکاری و ايجاد اختلال جدی روانی سوژه ( در ادبيات بازجويان) ، قربانی ( در ادبيات مدافعان حقوق بشر )، مورد يا بيمار ( در ادبيات روانکاوی ) است.
من ارائه عمومی فهرست و دستورالعمل تکنيکهايی که در سی سال اخير مورد استفاده دستگاه امنيتی قرارگرفته است را، اخلاقاً صلاح نمی دانم. اين تکنيکها به سهولت می‌تواند حتی در زندگی روزمره، برای سوءاستفاده های متأسفانه معمول در جوامع بشری، سوءاستفاده از کودکان، سوءاستفاده در خانواده، سوء استفاده در محل کار يا سوء‌استفاده سياسی بکارگرفته شود. به همين خاطر يادداشت من گشايش روزنه ايست برای آغاز گفتگو، اولاً با قربانيان شکنجه و سلول انفرادی و تشويق آنان به صحبت درباره مشکلات پس از رهايی و ثانياً با دانشجويان روانپزشکی، روانشناسان و مددگران برای ۱ - شناخت ابعاد تخريب روانی متهم در زندانهای جمهوری اسلامی ۲- توليد ادبيات کنترل و درمان ضايعات و ثالثاً جلب توجه مراجع مذهبی به اين حقيقت که تأثير فشارهای روانی زندانها بر زندانيان انفرادی، دائمی و غيرقابل درمان کامل بوده، فرسنگها از آموزه های مذهبی، اخلاقی و حتی انسانی به دور است.

بخش اول: از بازداشت تا بازجويی

هر فعال سياسی، درست مانند من و شما، در درجه اول انسان است. اعضای جامعه انسانی، محصور و مشترک در نيازهای مشخصی اند. برپايه نظريه آبراهام ماسلو، اساسی‌ترين نيازهای آدمی به ترتيب عبارتند از:
۱ - فيزيولوژيک : تنفس، غذا، آب، سکس، خواب، تمايل بازگشت به وضعيت پايدار(۱) و دفع مواد زايد.
۲- امنيتی: امنيت بدن، امنيت شغل، امنيت منابع، امنيت اخلاقی، امنيت خانواده، امنيت سلامتی، امنيت داراييها.
۳- عشق و تعلق: دوستی، خانواده، خلوت و عشقبازی
۴- منزلت: احترام به نفس، اعتماد، قوت قلب، موفقيت، احترام به ديگران، جلب احترام ديگران
۵- خودشکوفايی(۳): اخلاق، خلاقيت، کنشگری ناگهانی، حل مشکلات، رهايی از پيشداوری، قبول واقعيات
در تجربه شخصی من سطح يک اين هرم يعنی نيازهای فيزيولوژيک مورد تهديد قرار نگرفت. گرچه در شرايط فعلی گزارش های بسياری از تهديد نيازهای فيزيولوژيک مانند خواب، تغذيه و قضای حاجت وجود دارد. عمده عمليات روانی بازجويان در ايران بر سطح دو در هرم ماسلو متمرکز است. انتخاب سطح دوم هرم تصادفی نيست، روانشناسان و آنتروپولوژيستها – سطح دوم نيازها را به خاطر گذشته حيوانی ما و ترس غريزی مان از انواع مختلف تهديدهای طبيعی و بشری بسيار بسيار مؤثر می دانند. مثال مشخص و رايج اين پديده گزاره روبروست « تهديد به تنبيه غالباً دهشتناکتر و موثرتر از تنبيه فيزيکی است».

چند مثال ساده دستکاری روانی - psychological manipulation

در آدمی و حيوانات پيشرفته، انگيزه بسيار قوی روانی و حتی بيولوژيک – هرمونی، برای دفاع و محافظت از فرزندان خردسال و خصوصا نوزادان، وجود دارد. هر چه قابليت دفاع کودکان در برابر خطرات محيطی کمتر باشد، گرايش غيرارادی ما به محافظت از ايشان قويتر است. از هزاران سال پيش کارگزاران جنگهای روانی – از اين نقطه ضعف بشر – برای ارعاب و تسلط بر اقوام ديگر استفاده کرده اند. حکايت سرباز مغول، شمشير سرد وی و مک زدن نوزاد به گمان پستان مادر، تا جايی که جستجو کرده ام در دو جين فرهنگ ديگر به صورت cross cultural موجود است، نمونه عربی‌اش داستان عرب جاهلی است که دختر نوزاد خود را زنده به گور می‌کرد و نوزاد انگشت کوچک وی را به جای پستان مادر مکيدن گرفت. در همه اين داستانها مکانيسمهای دفاع درونی ما از نوزدان برای هيولاسازی از مغول و يا اعراب جاهلی دستکاری می شود. کاربرد اين تاکتيک کنترل روانی در سلولهای انفرادی جمهوری اسلامی ايران همين امروز نيز رايج است. در مورد برخی از روزنامه نگاران بازداشتی پايان دهه ۷۰ تا کنون، که نوزاد و يا فرزند خردسال داشتند. بازجويان با اطلاع از واقعيت « دلواپسی غيرارادی متهم روی فرزند خردسال » به تشديد اين دلواپسی می پردازند. بدون ورود به مشخصات فنی اين تکنيک، هدايت متهم به تمرکز روی تهديد جنين، نوزاد و فرزندان خردسال از موثرترين شيوه‌های از بين بردن مکانيسم های دفاع روانی انسان و فراهم آوردن زمينه آسيب مانا و دائمی است.
من بعدها تلاش خواهم کرد راهبردهای و تاکتيکهای کنترل روانی در زندانهای ايران را تا حد امکان و بدون ورود دستورالعملی، تشريح کنم در اينجا تنها چند مثال می‌آورم:
اول) پس از يک دوران طولانی فشار روانی استفاده از سيکل – بازجويی مداوم روزانه و سپس بی‌اعتنايی و ايزولاسيون بدون بازجويی برای دو هفته و يا بيشتر- امکان تماس تلفنی برای متهم فراهم می شود، متهم با مادر، همسر و يا فرزند خردسال خود برای يک دقيقه مکالمه می کند.
اين مکالمه ضبط می‌شود.
دوم) متهم به سلول هدايت می‌شود و به او زمان کافی برای فرونشستن خوشحالی هرمونی (دوپامين و …) و رضايت روانی ( يا پاداش جويی)، از تماس تلفنی - داده می شود. بلافاصله پس از آنکه متهم مجدداً به لحاظ روانی خود را در سلول انفرادی بازيافت، بخشی از مکالمه متهم، خصوصا صدای مخاطب او برای مدت زمان بسيار کوتاهی در سلول پخش و سپس قطع می شود. تکرار اين تکنيک در‌واقع بمباران روانی مخاطب با واقعيت و تخيل است. ( خوانندگانی که تحصيل روانپزشکی دارند، دقيقاً متوجه می‌شوند، تيم بازجويی به دنبال دستکاری مانای کدام ساختارهای روانی فرد است و طبيعی است باور نکنند يک نظام سياسی به اين مرحله بی سابقه از سقوط و انحطاط اخلاقی رسيده است. اما به قدر کافی شواهد و مستندات غيرقابل به طور مثال در کاربرد همين تکنيک وجود دارد)
يک روزنامه‌نگار جوان ايرانی که اکنون دراروپا زندگی می‌کند به من گفت:
“… ترديدی نداشتم که خواهرم در يکی از سلولهای زندان است، صدای او را دائماً می‌شنيدم، برخورد تيم بازجويی با او يک ثانيه از جلوی چشمانم کنار نمی رفت، روی زمين چنگ می‌زدم و با گريه فرياد می‌کشيدم با او کاری نداشته باشيد..”
جرج – آشپز سريلانکايی سفارت استراليا در تهران – که به اتهام جاسوسی ۸ ماه را در زندان انفرادی گذرانيده و بعداً به بند نعل اسبی ۱۰ وزارت منتقل شده بود، به من گفت :
“ هر شب نزديک به صبح صدای همسرم را می‌شنوم که به زبان تاميلی نوزاد تازه متولدم صحبت می کند، من مطمئن هستم آن‌ها در بند نسوان، همينجا پشت ۲۰۹ يا در خود ۲۰۹ زندانی هستند”

سناريوهای بازداشت و بازجويی

فرض کنيد قصد داريم يک سناريوی بازداشت – با ادبيات تيم بازجويی- برای سوژه های فرضی طراحی نماييم.
۱ – سوژه A : مرد، متاهل، دهه چهارم زندگی، بيوگرافی شغلی: مسئول رده بالا يا ميانی جمهوری اسلامی ايران، مسلمان، شيعه معتقد، گرايش سياسی اصلاح طلب.
۲ – سوژه B : مرد، متاهل، دهه چهارم زندگی، شغل : روزنامه نگار، مسلمان، غيرمقيد به احکام، گرايش سياسی اصلاح طلب چپ و يا ليبرال.
۳- سوژه C: مرد، متاهل، دهه سوم زندگی، مسلمان نسبتاً مقيد، فعال دانشجويی، گرايش سياسی : هوادار اصلاحات ساختاری.
۴- سوژه D: مرد مجرد، دهه دوم زندگی، روزنامه نگار، غيرمقيد به احکام، ليبرال يا چپ تغييرطلب.
۵- سوژه E: زن متاهل دهه سوم زندگی، روزنامه‌نگار يا فعال سياسی، مقيد به احکام.
۶- سوژهF: زن متاهل، دهه سوم زندگی، روزنامه‌نگار يا فعال زنان، غيرمقيد به احکام .
۷- سوژه G: زن مجرد دهه دوم زندگی، روزنامه‌نگار يا فعال زنان. غيرمقيد به احکام.
ليست فوق را می‌توان با تغيير متغيرهای فعلی يا وارد نمودن متغيرهای جديد ادامه داد، اما برای اختصار در ادامه بحث از همين هفت سوژه استفاده خواهيم کرد.
هدف تيم بازجويی می‌تواند يکی يا آميخته ای از موارد ذيل باشد:
۱ – نياز پليسی به اطلاعات سوژه.
۲- نياز پليسی يا سياسی به اطلاعات سوژه برای فهم و پردازش اطلاعات سوژه ای ديگر.
۳ – نياز سياسی به اطلاعات سوژه.
۴- تثبيت کنترل سياسی – امنيتی موثر بر سوژه بدون وارد آوردن ضربه مانای روانی.
۵- تخريب و فلج نمودن روانی سوژه و تثبيت کنترل سياسی – امنيتی دراز مدت بر وی.
۶- اخذ اعتراف دروغی اجباری برای سناريوهای جنگ روانی عمومی يا ارائه به مقامات سطح عالی سياسی.
۷- استفاده از سوژه برای فشار آوردن به سوژه ديگری که امکان بازداشت وی مهيا نيست.
به فهرست فوق موارد بسياری را می‌توان افزود. همچنين آميخته ای از موارد بالا می‌تواند اهداف بازداشت کنندگان را تشکيل دهد.

برخی از فعالان سياسی دوران اصلاحات، با مطالعه مداوم رفتار دستگاه امنيتی ايران، مدلی بسيار ساده را ابداع کرده‌اند که می‌تواند برای گمانه زنی « طول بازداشت فعالان سياسی»، « ميزان مجازات احتمالی ايشان» و انگيزه و دامنه برخورد فيزيکی و روانی با بازداشت شدگان، بکار گرفته شود.
مثلاً اگر بازداشت به صورت « عمليات شوک» (توضيح داده خواهد شد) نباشد، متهم در کمتر از ۴۸ ساعت به سلول عمومی منتقل شده، اجازه اعلام محل نگهداری وی و تماس تلفنی به او داده شود، سناريوی تخريب شديد روانی متهم منتفی است. ( اگر مطمئن بودم به دلخوری دوستانم نمی انجامد، مثالهای واقعی از اين برخورد را ارائه می کردم).

سناريوی تخريب روانی

تخريب روانی متهم، حتی قبل از بازداشت آغاز می شود. در عمل‌کرد سازمانهای امنيتی، پليسی خصوصا در غياب کنترل مؤثر نهادهای حقوق بشری اصول و راهکارهای مشترکی وجود دارد. من در اين فصل از تاکتيکهای مورد استفاده در جهان کمونيسم و همچنين دانش فنی خارج شده از طبقه بندی محرمانه در غرب استفاده کرده‌ام.

حمله روانی به متهم حتی قبل از بازداشت آغاز می شود، يک اصل بسيار ساده و ثابت همه گونه عمليات بازداشت به قرار زير است:
« سوژه به هنگام بازداشت می بايستی در آسيب پذيرترين حالت روانی ممکن باشد تا بازداشت بزرگترين شوک روانی ممکن را بر او وارد سازد، اين شوک ابتدايی عظيم يکی از الزامی ترين موارد تخريب روانی متهم برای عمليات بعدی است»
در ساعات اوليه بامداد، سيستم عصبی اغلب افراد به دلايل بيولوژيک، هورمونی ودلايل ديگری نظير سطح قند خون، در حالتی بسيار آسيب‌پذير قرار دارد.(برخی ديگر از محققان پيشينه جانوری انسان را که در ساعات نخستين بامداد طعمه حيوانات وحشی قرار می گرفته دليل ديگر اين آسيب‌پذيری می دانند) هدف بازداشت در ساعات اوليه بامداد يا ساعات ابتدايی خواب ايجاد بيشترين ضربه روانی به سوژه است. بازی تخريب روانی از اينجا شروع می‌شود از يک‌سو متهم تلاش می‌کند سيستم عصبی خود را برای تطبيق با شرايط موجود فعال و تسريع کند و از سوی ديگر تيم بازداشت به هر شکل ممکن بايستی جلوی تطبيق ارادی و يا غير ارادی متهم با شرايط پيش رو را بگيرند. يکی از روشهای مؤثر اين امر استفاده سريع از چشم‌بند و دستنبد است. بلافاصله پس از ربودن متهم، يا وارد شدن به منزل او، بايد فرصت مشاهده بصری تيم بازداشت از وی سلب و چشمان وی پوشانده شوند. بايد در نظر داشت اساسی‌ترين دغدغه متهم فهم اتفاق در حال رخ دادن است. چشم آدمی از ميليونها سال پيش يکی از اساسی‌ترين و شايد اصلی‌ترين دريچه تماس او با محرکهای بيرونی است. پوشاندن چشم به يکباره سيستم عصبی و روانی فرد را وارد مرحله‌ای دهشتزا و ناآشنا می‌کند به طوريکه همه مکانيسمهای مواجهه او با محرکهای بيرونی به يکباره دچار اختلال شده و سيستم دفاع روانی فرد تا حد قابل ملاحظه ای از کار می افتد. بدون سيستم مقاومت روانی، سوژه در اقيانوسی از بدترين کابوسهای ممکن دست و پا می زند. چون مقاومت روانی موثری در کار نيست ديگر ضربات تيم بازداشت يکايک بر درونی ترين لايه‌های روان سوژه به صورت دراز مدت حک می شوند.
عوامل بازداشت بايستی بر اين نکته تمرکز کنند که متهم در دريايی از احتمالات و ترسهای مختلف دست و پا می‌زند و ذهن او بيشترين تلاش را برای فهم هويت سازمانی يا شخصی ايشان به کار خواهد گرفت به همين خاطر سکوت کامل ماموران در تمام مدت بازداشت و عمل‌کرد سريع و حرفه‌ای آنان، تلاش ذهن متهم برای سناريو سازی و بازگشت به نوعی تعادل تدافعی را با شکست روبرو می کند. Homeostasis و equilibria adjustment از اساسی‌ترين نيازهای بشر مثل هوا و آب اند. تيم بازداشت که گارد متهم را با شوک ورود اوليه به منزل شکسته است بيشترين تلاش خود را به کار می‌بندد تا از گارد بندی مجدد او و ايجاد تعادل روانی جلوگيری کند. پاسخ به همه سؤالات متهم و افراد خانواده اش در درجه اول سکوت و در صورت اجبار : بعداً خواهی فهميد خواهد بود، ديدگاه ديگری نيز پاسخی شبيه به : خودت بهتر می دونی را توصيه می کند.
يک ترفند ديگر بازداشت، بازداشت داخل هواپيماست، بازجويان با علم به اينکه، سفر هوايی در هر حال قدری استرس برای همه مسافران به همراه دارد، اجازه می‌دهند سوژه سياسی که خود از خروجش مطمئن نيست، مرحله کنترل گذرنامه و حتی سالن ترانزيت را رد کند. سوژه که در شبها و روزهای قبل از پرواز خود را برای ممنوع الخروجی آماده کرده است. پس از موفقيت از عبور غرفه گذرنامه به صورت غيرارادی مکانيسمهای دفاع روانی خود را تا حد بسيار بالايی رها می‌کند و با نوعی آسودگی خاطر وارد سالن ترانزيت می شود، در هنگام ورود به هواپيما و قبل از پرواز، سوژه در بی دفاعترين و آسيب پذيرترين شکل ممکن قرار دارد و ضربه بازداشت در داخل هواپيما، ضربه‌ای کارا و دائمی خواهد بود.

در ادامه اين گفتار به ورود متهم به مرحله بازجويی، تکنيکهای بازجويی و تخريب و سپس نمادها و نشانه های بيرونی ضايعات ناشی از سلول انفرادی و تشخيص اين عوارض خواهم پرداخت.

پی نوشت:
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱- homeostasis
۲ - Maslow’s hierarchy of needs - Maslow 1943
۳ – Self Actualization

[برای ارسال نظرات خود در باره اين مقاله، اينجا را کليک کنيد]


استراتژی شکست؟ ابوالحسن بنی صدر

محدوده مبارزه، چهارچوب نظام و قانون اساسی کنونی است. هرگاه بنا بر راست گفتن باشد، اين محدوده، محدوده ولايت مطلقه فقيه است. در اين محدوده، الغای ولايت فقيه به کنار، محدود کردن ولايت مطلقه فقيه نيز ميسر نيست

پرسش ها از ايرانيان و پاسخ ها از ابوالحسن بنی صدر


به نام خدا
جناب آقای ابوالحسن بنی صدر
سلام
احتراماً از توجه شما و اعلام نظر در مورد پيشنهاد نقش اساتيد دانشگاهها تشکر ميکنم.
قصد ارائة مطلبی در مورد نکته ای از " نقش دانشگاهها ؟ - اگر در رأس معامله انجام گيرد ؟ "دارم. قبل از آن، يک توضيح کلی در ارتباط با آن پيشنهاد اينکه، اگر حرکت اعتصابی فعلی اساتيد، منجر به تحريک و شکل گيری نيروی اساسی اعتراضی بر ضد نظام ولايت فقيه و سپاه نشود، پس مردم منتظر چه فجايع ديگری هستند تا حرکت وسيعتری شکل گيرد؟ و چه احتياجی به روشن کردن بيشتر مردم است، وقتی رژيم به اين شدت و وسعت و آشکارا، خود گوشه ای از چهرة کثيفش را به نمايش گذاشت؟ ديگر چه جای روشن کردن بيشتر مردم است؟ (۱) به نظر ميرسد اگر امسال به رژيم ضربة اساسی وارد نشود، برای زمان طولانی بايد تحت سلطة آن باقی بمانيم. ديگر اينکه دانشگاهها در رژيم ولايت فقيه، آنچنان جای مناسبی برای تحصيل علم نيست. و البته نظر شما صحيح است که ممکن است در صورت اعتصاب استادان آزاديخواه، طرفداران رژيم خود را طرفدار دانش بنامند و آزاديخواهان را ضد تحصيل علم. اگر اعتنا به اين مسأله را خيلی ملاک قرار دهيم، پس در اين صورت اعتصابات ديگر هم وضعيت مشابهی دارد. (۲)
مثلاً اگر روشنفکران مشغول کار در صنايع، اعتصاب کنند، رژيم و فاسدان می شوند طرفدار پيشرفت صنايع و آزاديخواهان و مصلحين می شوند ضد آبادگری. و در مورد اينکه دانشجو بخواهد همزمان تحصيل علم کند و همزمان نقش مؤثر در جنبش اعتراضی داشته باشد، نتيجه اش ميتواند عدم توفيق در هر دو زمينه باشد. ( در نظر بگيريد در ايران امروز، با مشکلات بزرگ آموزشی و رفاهی و خوابگاهی و ... برای دانشجويان، صِرف پرداختن به تحصيل دانش هم بسيار پر زحمت است ) (۳) و ديگر اينکه واقعيات نشان می دهد وقتی کلاسهای دانشگاه طبق روال برگزار گردد، دانشجو به شدت مجبور به درس خواندن خواهد بود و ساير فعاليتها بسيار کاهش می يابد ( مگر در مورد قشر درس نخوان ) به ويژه در رشته های مهندسی و برخی دروس علوم پزشکی و پايه و ديگر رشته ها.
نظرات شما کلاً عقلانی و صحيح است، اما احساس می کنم، ايران امروز را از بعضی جهات بهتر از آنچه که هست تصور می نماييد. يعنی افعال و تحميلات رژيم ولايت فقيه را کاملاً منظور نمی کنيد. (۴) اگر قرار باشد استاد و دانشگاه در جای درست خود باشند و در آنجا عمل کنند، اين در نظام ولايت فقيه و سپاه ميسر نيست. اصولاً در نظام ولايت فقيه و سپاه، تقريباً هيچ چيز در جای درست خود نمی تواند قرار گيرد. و از نتايج رفتارهای نظام ولايت فقيه اينست که دانشگاههای امروز، از يک دانشگاه استاندارد، خيلی فاصله دارند. دانشجو در مشکل است و استادان جديدی درست شده اند که بايد گفت بيسواد هستند. نظر من آن بود که وضعِ فعلی مملکت برای برپايی اعتراضات مردمی گسترده، تا حد زيادی مناسب است و اساتيد می توانند نقطة مناسبی برای شروع يک اشتعال گسترش يابنده باشند (*). اما شما آن را ريسک می دانيد يا حتی نادرست. ما از اين رژيم و اعمالش به تنگ آمده ايم، می خواهيم با فشار بيشتر مردم در زمان کوتاهتر پيکار کنيم. (۵) اما شما پيکاری طولانی تر ولی عاقلانه تر را بيان فرموديد. البته نظر شما خوب است. اما کسانی که تحت قيوميت ناحقّ اين رژيم به سر می برند و نمی خواهند تمام نشانه های آدم بودن را رها کنند، خيلی معذ ب هستند و خواهان به پايان رسيدن هر چه سريعتر اين نظام جور هستند (**).
به راستی ديگران چگونه می توانند، با اينکه رژيم از ادامة تحصيل عده ای از دانشجويان آگاه و خوب، جلوگيری کرده است، به کار معمول خود ادامه دهند؟! و مهم اينکه در دانشگاههای با اوضاع آموزشی، آزمايشگاهی، رفاهی خيلی خيلی بد، چه جای تحصيل است !؟
اکنون در ايران، در بسياری از اوقات در استفاده از اينترنت و سرويسهای پست الکترونيک، مشکل حاد وجود داد. با اين گونه رفتارهای رژيم اصلاً امکان روشنگری ديگران، سلب ميشود.
َأْنِ لِلَّذينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَ لا یَکُونُوا کَالَّذينَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ کَثيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ (۱۶)
آيا برای کسانی که ايمان آورده اند هنگام آن نرسيده که دلهايشان به ياد خدا و آن حقيقتی که نازل شده نرم [و فروتن] گردد؟ و مانند کسانی نباشند که از پيش بدانها کتاب داده شد و [عمر و] انتظار بر آنان به درازا کشيد، و دلهايشان سخت گرديد و بسياری از آنها فاسق بودند؟(آیة ۱۶ سورة حديد )
خلاصه نظر من اينست که استاد و دانشگاه در درجة اول و بقیة جامعه در درجة بعد، - در صورت وجود نشانه های اعتراضی فعال تر – جلوتر رفته و در عمل اقدامات مؤثرتری انجام دهند ( اينکار خيلی بهتر است )، و در اين راستا غيرمنطقی نيست که از اساتيد دانشگاه عملکرد اعتراضی مؤثرتری انتظار رود. تشويق و تحريک برای اعتصاب عمومی بسيار بسيار مفيد است ( و معلوم است موفقيت در صورت سراسری شدن اعتراضات، قابل وقوع است ). البته روشن است که جنابعالی بسيار بهتر و بيشتر، از مضرات رژيم ولايت فقيه آگاه هستيد .
در هر صورت از شما، قدردانی ميکنم و به طور کلی نظرات صحيحی ارائه نموديد.
* - البته با برنامة عقل پسند و قدم به قدم و به صورت دسته جمعی و لحاظ کردن احتياطات.
** - والبته مفهوم آن، حذف ولايت فقيه است و حذف مقام رهبری و حذف سپاه. تدوين قانون اساسی غنی و تشکيل سيستم دمکراسی واقعی ( طی مدتی عاقلانه و نه شتابزده).
● يادآوری: شماره گذاريها از اين جانب است و قصد مشخص کردن مواردی هستند که، به ترتيب زير، موضوع بحث قرار می دهم

بحث در باره نظرهای هموطن گرامی که بحق خواستار آنست که در اولين فرصت ايران از ولايت مطلقه فقيه و ستون پايه های قدرت بياسايد:

نخست به استراتژی شکست می پردازم که «اصلاح طلبان» اتخاذ کرده اند تا معلوم شود مشکل اصلی کدام است:
● جنبش پيروز جنبشی است که استقلال عمل دارد. يعنی کنش است و واکنش نيست. جنبشی که در واکنش فرو کاسته شود، محکوم به شکست است. چرا که ابتکار عمل از آن قدرتی است که جنبش عکس العمل آنست. وقتی عرصه جنبش محدوده رژيم می شود و جنبش و خواست های ممکن، جنبش و خواست هائی می شوند که در اين محدوده مجاز هستند، پس قدرت متجاوز است که هم محدوده جنبش و هم خواستهای آن را معين می کند. در حقيقت جنبشگران، از آغاز به حاکمان گفته اند پا را از
دايره ای که آنها مجاز دانسته اند، بيرون نخواهند نهاد. اين رويه جام زهری است که به جنبش نوشانده می شود و درجا آن را می کشد:
الف – رژيم حاکم می داند که جنبش از «محدوده ممکن» پا فراتر نمی گذارد. پس سياست سرکوبگرانه خود را به ترتيبی اتخاذ و به اجرا می گذارد که جنبش در محدوده بماند و بتدريج، فرو بخوابد. همانطور که می بينيم، شدت سرکوب هيچ تناسبی با جنبش در محدوده رژيم ندارد. بلکه متناسب با جنبشی است که سرنگونی رژيم را هدف کرده باشد.
ب – مردمی که می بايد در جنبش شرکت کنند، چون می دانند عرصه جنبش محدوده رژيم است، آمادگی لازم را برای روياروئی سرانجام بخش پيدا نمی کنند. لذا جنبش نمی تواند همگانی شود. در حقيقت، جنبش در محدوده رژيم حاکم، نمی تواند حقوق همگانی را هدف قرار دهد، بلکه تنها بکار آن می آيد که تعادل قوا در درون رژيم را بسود جناحی و بر زيان جناح ديگری تغيير دهد. اين واقعيت، از زبان يکی از سخنگويان «اصلاح طلبان» اظهار شده است:
" خواست جنبش سبزاينست که انتخابات رياست جمهوری ابطال شود و انتخابات جديد برگزار شود. اين را هم بدانيد که ما به دنبال جدايی دين از حکومت که هيچ، به دنبال برقراری دموکراسی هم نيستيم چون دموکراسی در کشوری مثل کشور ما فعلا ـ حتی به روزگاران ـ قابل برقراری نيست».
بيان قدرت بدون تناقض وجود ندارد. تناقض های موجود در يک بيان، اندازه دوری آن را از استقلال و آزادی انسان معلوم می کند:
در اين بيان، گوينده ابطال انتخابات و انتخابات آزاد را می خواهد و دموکراسی را نمی خواهد!. اگر در ايران دموکراسی به روزگاران نيز قابل برقرار نيست، پس انتخابات چه معنی می دهد و اعتراض به تقلب در آن از چه رو است؟ اگر گوينده دموکراسی نمی خواهد، اعتراض او به رفتار جائرانه آقای خامنه ای چه معنی دارد؟ اگر دموکراسی در ايران امروز کاربرد ندارد، جانشين کردن احمدی نژاد با موسوی، چه تغييری را ايجاد می کند؟ آيا نقش مردم اينست که قربانی بدهند تنها برای اين که در يک رژيم استبدادی، وسيله جابجائی مهره ها شوند؟ اين تناقض گوئی ها اعتراف به اين واقعيت است که در محدوده ولايت مطلقه فقيه، تغيير احمدی نژاد با موسوی، تغييری در رابطه دولت جائر با مردم ايران پديد نمی آورد. زيرا بنا نيست که مردم ايران سر سرنوشت خود حاکميت پيدا کنند. بر زبان آوردن چنين سخنی در کشور استبداد زده نيز توجيه نداشت چه رسد که در خارج از کشور بر زبان آيد. مردمی که سرنوشت خود را به پرورده های استبداد می سپرند، سرنوشتی بهتر از آنچه دارند، نمی يابند. بهوش بايد بود که کسانی با اين طرز فکر جز عامل شکست جنبش نمی توانند شد.
بدين قرار، پيش از هرکار، هدف و ميدان عمل است که می بايد از ابهام خارج شوند. وگرنه، پيشنهاد اين يا آن روش به استادان و دانشجويان، خود را در بند نقش ايوان نگاه داشتن است. بلحاظ اهميت تعيين کننده خارج کردن هدف و محل عمل از ابهام، يادآوری دو تجربه تاريخی بسی سودمند است:
● پيش از ملی کردن صنعت نفت، نظرهای گوناگون ارائه می شدند. مبنای اين نظرها را نيز «ممکن» ها و «ناممکن» ها تشکيل می دادند. برای مثال، رزم آرا نخست وزير و مخالف ملی کردن نفت بود. او در مجلس گفت:
ملت ايران يک لولهنگ نمی تواند بسازد چگونه می تواند صنعت نفت را اداره کند؟ مصدق و جبهه ملی که او رهبری می کرد، می گفتند:
پايان بخشيدن به سلطه انگلستان بر ايران، بيش از وجه اقتصادی ملی کردن صنعت نفت اهميت دارد. علاوه بر اين که در استقلال، ايرانيان می توانند صنعت نفت را اداره کنند، عمل در «محدوده ممکن» يعنی ابدی گمان بردن سلطه انگلستان برايران و در محدوده اين سلطه، ديگر «تقسيم منصفانه» درآمد نفت بی معنی است زيرا سهم ايران نيز به اقتصاد مسلطی باز می گردد که اقتصاد انگلستان است.
در روزهای پيش از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، بنا بر ۲ سند، امريکا به اين نتيجه رسيد که راهی جز حل مسئله نفت با حکومت ملی مصدق وجود ندارد. اما آنها که سلطه انگلستان و امريکا را تضمين حاکميت خود بر ايران می دانستند کودتا کردند. بنا بر قرارداد کنسرسيوم، در آمد ايران افزايش يافت اما اقتصاد توليد محوری که حکومت مصدق پايه می گذاشت، جای به اقتصاد مصرف محور داد و همه درآمد نفت بعلاوه قرضه ها به اقتصاد امريکا و انگلستان بازگشت.
● پيش از انقلاب ايران، اهل سياست و نيز اهل ديانت، ميدان عمل را «محدوده ممکن» گزيدند: طلب استقلال به امريکا بر می خورد و مطالبه حق حاکميت ملت و خلع يد از شاه، به سلطنت استبدادی بر می خورد. آن زمان، آقای خمينی، همچون اصلاح طلبان امروز، شاه را از انقلاب می ترساند و دعا می کرد ايران گرفتار انقلاب نشود!. استراتژی، استراتژی شکست بود و همه آنهاکه در «محدوده ممکن» فعاليت می کردند، شکست خوردند.
پس از انقلاب، تاريخ سازان دروغ ها ساختند تا مردم ايران ندانند که هنرمندانی که پای از «دايره ممکن» بيرون نهادند، دانشجويان بودند. دانشجويان، در درون و بيرون از مرزها، از «محدوده ممکن» بيرون آمدند و در فراخنای باز، شاه بايد برود را دستور روز و حاکميت ملت، بر اصول استقلال و آزادی و رشد بر ميزان عدالت اجتماعی را خواست جنبش ملی کردند. در روزهای پيش از شروع جنبش، اهل سياست به آقای خمينی، در نجف، پيام دادند که هرگاه به امريکا حمله نشود و بنا بر تغيير در حد ممکن باشد، امريکائيها آماده اند حتی شاه را ببرند. در اوج جنبش همگانی مردم ايران نيز، با سوليوان، واپسين سفير امريکا در ايران، توافق «اتحاد روحانيت و ارتش» را به نمايندگی از آقای خمينی، امضاء کردند. ساختن ستون پايه های استبداد (سپاه و دادگاه انقلاب و جهاد سازندگی و بنياد شهيد و کميته ها و...) بازگشت به محدوده ممکن، بنا بر اين، اتخاذ استراتژی شکست بود و کار به استقرار تبهکارترين استبدادها که استبداد ولايت مطلقه فقيه است انجاميد.
انتخابات قلابی اخير نيز، نمونه ديگری است. امروز آقای خامنه ای مدعی است صفت تقلبی دادن به اين انتخابات رسوا، جرم بزرگ است. بدين سان، ماندن در محدوده رژيم و به جای عمل کردن، عکس العمل شدن، کار را به جائی رسانده است که متقلب و مجرم اصلی، برای قربانيان تقلب و جنايت خويش، شاخ و شانه می کشد!
بدين قرار، نخستين کار دانشگاهيان و دانشجويان خارج شدن خود و خارج کردن جنبش از موقعيت واکنش و ابتکار عمل را از آن خود و جنبش کردن است. بديهی است، ابتکار عمل را از آن خود کردن نيازمند بيرون آمدن از «محدوده ممکن» و هدف کردن استقلال و آزادی، بنا بر اين مطالبه ولايت جمهور مردم است. همان ولايتی که آقای خمينی در نوفل لوشاتو و در برابر دنيا، بدان متعهد شد و با قرارگرفتن در موضع قدرت، نقض عهد کرد. کوتاه کردن عمر رژيم مافياهای نظامی – مالی بدون اين کار و بکار بستن تدابيرضرور برای همگانی کردن جنبش، نا شدنی است.
تشريح تفاوت استراتژی شکست با استراتژی پيروزی، بحث در باره نظرهای پرسش کننده گرامی را از روشنی بايسته برخوردار می کند:
۱ - اين نظر که مردم ايران روشن شده اند و ديگر چه جای روشن کردن است؟ صحيح بنظر نمی رسد. چرا که اگر جمهور مردم از هرآنچه لازمه يک جنبش همگانی است، از جمله از توانائی خود بر پيروزی بر استبداديان، آگاه می بودند، جنبش هم اکنون به پيروزی رسيده بود. هرگاه قرار بر جانشين کردن ولايت فقيه با ولايت جمهور مردم باشد (پرسش کننده بر اين نظر است)، پس می بايد تکليف آلترناتيو معين شود و جامعه ايران از اين ترس که مبادا ايران افغانستان ديگری بگردد، رها شود. حال آنکه، اصلاح طلبان، بسا نادانسته به زيان خود عمل می کنند وقتی مردم را می ترسانند که اگر هدف را جانشين کردن اين رژيم با دموکراسی کنند، ايران افغانستان می شود. باز به زيان خود عمل می کنند وقتی از اين که جنبش از «رهبرانش» عبور کند، نگرانی شديد خويش را ابراز می کنند. چرا که ترسها دشمنان جنبشها هستند و چون آنها را کسانی القاء می کنند که «رهبران جنبش سبز» ناميده می شوند، اثرشان بر جنبش، اثر سم می شود و جنبش را از پا در می آورد.
بسا آنها، بخاطر سابقه هاشان، از هدف شدن ولايت جمهور مردم، می ترسند. حال آنکه راه برای حر شدن باز است و ايران مستقل و آزاد، می بايد ايرانی بگردد که استقامت در برابر استبداديان را ارج می نهد و به هرکس، به اندازه استعدادش، مجال خدمت به خود را می دهد. بدين قرار، ميان آنها که ولايت جمهور مردم را هدف می کنند مرزی باقی نمی ماند و حتی به افراد و گروههائی از مثلث زور پرست که استقلال و آزادی را بر می گزينند، امکان خدمتگزاری داده می شود. بدين قرار، حل مسئله آلترناتيو و زدودن ترسهای ديگر، کار لازم دومی است که انجامش جنبش را همگانی و عمر رژيم جنايت و خيانت و فساد را کوتاه می کند.
۲ - استدلال اين جانب اين نبود که هرگاه استادان اعتصاب کنند، رژيم جنبش کنندگان را ضد دانش و خود را جانبدار دانش قلمداد خواهد کرد. استدلال اين بود که دانشگاهها می بايد دو کار مغز و قلب را با هم انجام دهند: بيان آزادی را که به عقل می پذيرند، به قلب، چون خون، در جامعه فراگير کنند. ايفای اين نقش بزرگ ايجاب می کند دانشگاهها در کار و خلاق باشند. چنين دانشگاه هائی را رژيم تحمل نمی کند و درپی تعطيل آن می شود. پرسش اينست: آيا بايد به رژيم امکان داد دانشگاهها را تعطيل کند و عامل تعطيل را هم دانشگاهيان قلمداد کند؟
اما اعتصاب در دانشگاهها – که در مرحله ای از جنبش بسا ضرورت پيدا کند- با اعتصاب در کارگاهها، مقايسه کردنی نيست. چرا که نقشی که در حال حاضر دانشگاهها می توانند ايفا کنند، کارگاه ها نمی توانند انجام دهند. علاوه بر اين که اعتصاب در کارگاهها نيز می بايد با موقع سنجی و به ترتيبی انجام گيرد که رژيم را از سرکوب جنبش يکسره ناتوان کند. قاعده ای که جنبش می بايد از آن پيروی کند، از کار انداختن قوای سرکوبگر رژيم است. بسا توأم کردن جنبش با کار در کارگاه ها و دستگاههای اداری، زودتر دستگاه سرکوب رژيم را از کار می اندازد. برای مثال، هرگاه بنا بر اين گذاشته شود که محتوای قانون می بايد کرامت و حقوق انسان و حقوق ملی و محيط زيست باشد و همگان اين حقوق را رعايت کنند و قوانين ضد حقوق و مقرراتی را اجرا نکنند که محتوائی جز زور ندارند، الفتی ميان قشرهای مختلف جامعه پديد می آورد. هم جامعه قانون مداری – قانونی که محتوايش حقوق و کرامت انسان و حقوق ملی و حقوق طبيعت است – را تمرين و قانونمند می شود و هم جنبش همگانی می شود و هم جامعه صاحب اخلاق و فرهنگ آزادی می شود.
در کشورهای ديگر، اداريان و کارکنان سازمانهای دولتی روشی را آزموده اند بسيار کار ساز و آن، بکار بردن تمامی مقررات وضع شده برای بلااجرا کردن اوامر مقامات تصميم گيرنده دولت است. هرگاه جمهور کارکنان دولت اين روش را بکار برند، دولت جائر و جابر زود تر از پا در می آيد.
با اين حال، جنبش از قاعده تغيير زود به زود روشها و محل و زمان می بايد پيروی کند.
۳ - نظر پرسش کننده در اين باره که توأم کردن درس خواندن با شرکت در جنبش، کار سختی است، با نظرهای ديگر او، در اين باره که دانشگاهها محل درس و بحث جدی نيستند، ناسازگار است و واقعيت نيز ندارد. در سالهای ۳۹ - ۴۲، کميته دانشگاه به اين نتيجه رسيد که هم برای آنکه جمهور دانشجويان در جنبش شرکت کنند و هم برای آنکه خانواده ها، از بابت مزاحمت فعاليت سياسی با تحصيل، نگرانی پيدا نکنند و هم برای اين که رژيم نتواند دانشجويان مبارز را کسانی معرفی کند که چون توان درس خواندن را ندارند، فعاليت سياسی را دست آويز کرده اند، می بايد دانشجويان مبارز، بهترين ها باشند. چنان شد که دانشجويان عضو سازمان جبهه ملی با بهترين معدل ها قبول می شدند. با آنکه بخشی از سال را نيز مخفی بودند و يا در زندان.
از ميان تجربه ها، اين تجربه که مبارزه سياسی دنباله فعاليت علمی دانشجو بگردد، از همه موفق تر شد. استبداد جامعه ايرانی را به زندگی در يک رشته دوگانگی ها ناگزير کرده است. از آنها، يکی دوگانگی زندگی روزمره و مطالبه حقوق خويش با زندگی دانشجوئی است. دانشجويان ايران از اين نظر که، بردوام، جانب استقلال و آزادی را در برابر وابستگی و استبداد گرفته اند، در کشورهای اسلامی و بخش بزرگی از جهان غير مسلمان، موقعيت فريدی دارند. اين موقعيت ممتاز را از جمله به دلايل ذيل دارند:
● جنبشهای ايرانی، دست کم از مشروطيت بدين سو، استقلال و آزادی را هدف کرده اند. هدف شدن استقلال و آزادی، همواره با روش شدن استقلال انسان (رهبری کننده هر انسان خود او باشد) و آزادی (خشونت زدائی و اختيار گزينش انديشه راهنما و راه و روش) او همراه نبوده است.
● با وجود اين، بحث آزاد در دانشگاه تأسيس شد. در دوران ۳۰ ساله استبداد نيز، دانشگاهها بوده اند و هستند که در حد توان کوشيده اند جريان آزاد انديشه ها و اطلاعات را برقرار کنند.
دانشجوئی، رشته تحصيل هرچه باشد، با اين دو کار بس اساسی، نه تنها ناسازگار نيست، بلکه از اين دو کار، سود فراوان می برد.
● فراوان شنيده می شود که دانشجويانی می گويند: چه سود در ادامه تحصيل و اين حکم را توجيه گر رها کردن تحصيل می کنند. اين روش نيز، پذيرفتن شکست است. دانشجوئی که چنين روشی را بر می گزيند، بنا را بر اين می گذارد که عمر رژيم از عمر او بيشتر است و در اين رژيم تحصيل بکاری نمی آيد. شمار بزرگ ديگری نيک تحصيل می کنند برای اين که پايان نامه تحصيل را بگيرند و از ايران مهاجرت کنند. مبارزه را ادامه کار دانشجوئی کردن از جمله به اين معنی است که دانشجو یأس از تحول را با اميد به تغيير و اعتماد به نفس جانشين کند و به جای القای ناتوانی خويش به خود، توانائی های خود را بکار گيرد. بدين سان، دانشجو می آموزد که «چون تغيير می کند، تغيير می دهد».
۴ – احساس پرسش کننده گرامی اينست که اين جانب وضعيت ايران را بهتر از آن که هست تصور می کنم و عامل تباه گر ولايت مطلقه فقيه را در نظر نمی گيرم. اما اگر اين عامل را در نظر نمی گرفتم، چگونه می توانستم به جنبش همگانی بيانديشم و، طی سه دهه، در حالی جنبش همگانی را بطور مداوم، تبليغ کنم که کسی بدان باور نداشت؟ چگونه می توانستم ولايت فقيه را يکی از موضوع های مطالعات مستمر خويش کنم و بطور مرتب اثرات ويرانگرش را بر اقتصاد و برروابط اجتماعی و سياست و فرهنگ و دين و محيط زيست و موقعيت ايران در جهان، با مردم ايران و جهان در ميان گذارم؟ چگونه می توانستم، بهنگام حضور آقای خمينی در فرانسه، نسبت به خطر «فاشيسم مذهبی» هشدار بدهم و از آقای خمينی بخواهم بر ولايت جمهور مردم تصريح کند؟ چگونه می توانستم در مجلس خبرگان، نسبت به استبدادی هشدار بدهم که بر قرار شد؟ هرگاه پرسش کننده برآن شود که ببيند چه کسان و گروه هائی به اين گونه فعاليتها پرداخته اند، در می يابد که يکی از دلايل ادامه حيات اين رژيم جنايت و خيانت و فساد گستر، از جمله به خاطر خود و يکديگر را سانسور کردن ها در اين باره ها است.
با وجود اين، گفته و نوشته های پيشين و نظری که نويسنده دارد، ملاک نيست. ملاک نظری است که برای مثال، در باره نقش دانشگاهها اظهار کرده است. در اين نظر است که می بايد ديد ولايت فقيه لحاظ شده است يا خير؟ هرگاه پرسش کننده گرامی به پاسخ اين جانب به پرسش خود (سرمقاله انقلاب اسلامی شماره ۷۳۴ ) مراجعه کند، می بيند:
● به اين امر مهم توجه کرده ام که در جامعه امروز ايران، دانشگاهها، از لحاظ مرجع فکری، مقام اول را يافته اند. حال اگر دانشگاه بخواهد جامعه از ولايت فقيه بياسايد و خود نيز نقش مرجعی را بازی نکند که مردم کورکورانه از او تقليد کنند، می بايد جريان آزاد انديشه ها و جريان آزاد اطلاعات را نخست در سطح خود و آنگاه در سطح جامعه برقرار کند به ترتيبی که وجدان همگانی بيان آزادی را بمثابه انديشه راهنما بپذيرد.
بديهی است به اين امر توجه شده است که دانشگاهها بيان آزادی را نجسته و ندارند. از اين رو، برقرار کردن جريان آزاد اطلاعات يک ضرورت است. آن دانش مادر که دانشگاه ها می توانند بجويند، اين دانش است.
● پيش از آنکه آقای خمينی بگويد هرچه می کشيم از دانشگاهها است و دانشگاهها را تعطيل کند، جانبدار آزادی در دانشگاهها بود و می گفت:
«دانشگاه که مرکز علم و سازنده آينده ملت است، تعطيل است. نمی گذارند کارش را بکند. می ريزند توی آن. زن و مردش را می زنند، زخمی می کنند، يا می گيرند و می برند در حبس ها. دانشجو را کتک می زنند و می کشند » (در ديدار با گروهی از ايرانيان مقيم اروپا، نوفل لوشاتو ۲۰ مهر ۱۳۵۷) .
و خود و جانشين او با دانشگاه ها کاری کردند که هيچ دشمن دانشی با دانشگاه نکرده بود. پس، با توجه به تجربه دو استبداد، دانشگاه می بايد خشونت زدائی را روش کند و از خود الگوی يک جامعه آزاد را بسازد. بهوش بايد بود: جامعه نمی تواند به جنبش درآيد هرگاه خود را در مدار بسته دو مدعی ولايت مطلقه ببيند: يکی بنام دين و ديگری بنام علم. دانشگاه بايد بداند که علم نه مرام است و نه چماق. دورانی که علم توجيه گر«ديکتاتوری رشد» بود، بسر رسيده است. با وجود اين در غرب، دانشگاه رابطه علم با قدرت را هنوز نگسسته است. چرا دانشگاه ايران، ولو عقب مانده در دانش، اين رابطه را نگسلد و در پرتو آزادی، در دانش پيشی نگيرد و ترس جامعه را از تحول، به شجاعت برآمده از اميد به استقلال ايران و استقلال و آزادی انسان، بدل نکند؟
۵ – پرسش کننده گرامی اينطور پنداشته است که جامعه به تنگ آمده است و می خواهد در زمانی کوتاه از شر رژيم ولايت فقيه بياسايد. اما اين جانب، راه و روشی را پيشنهاد می کنم که در دراز مدت نتيجه می دهد. به ياد او و هموطنان خود می آورم که زمانی، در جمع گردانندگان سپاه، نسبت به پی آمدهای زورمداری هشدار دادم و اثرات خشونت زدائی را تشريح کردم. کسانی از آنها، گفتند: نسخه شما در دراز مدت نتيجه می دهد. در کوتاه مدت، با زور است که می بايد موانع را از پيش پا برداشت. حاصل با زور موانع را از پيش پا برداشتن، وضعيت امروز کشور و سازمان سرکوب شدن سپاه و... شد. از تجربه می بايد درس گرفت و هرگاه پرسش کننده و همه ايرانيان بخواهند از تجربه درس بگيرند، توجه به امور زيرضرور است:
● تکرار می کنم که زمان اجتماعی، مثل زمان طبيعی نيست. طول آن در دست انسان است. هرگاه جمهور مردم در جنبش شرکت کنند و به جنبش مداومت ببخشند، در زمانی بسيار کوتاه از استبدادی می آسايند که به ايران در مصرف مواد مخدر، مقام اول را در جهان بخشيده است، که ايران را جهنم مطبوعات کرده است، که دولت ايران را در شمار فاسد ترين دولتهای جهان در آورده است، که در آسيب ها و نابسامانی های اجتماعی، در عداد کشورهائی قرار داده است که در جهان مقام اول را دارند، که ...
● و ما ايرانيان، در طول يک قرن، سه انقلاب کرده ايم و همچنان در استبداد هستيم. چرا؟ از جمله به اين چهار دليل:
تجربه را به آخر نمی رسانيم و شتاب زده ايم و می خواهيم زمان را کوتاه کنيم اما آن را دراز می کنيم و به اطاعت از قدرت معتاديم و به انديشه راهنما وقع نمی نهيم. جنبش کنونی پيروز نمی شود اگر هدف از ابهام بيرون نيايد و تکليف نيروی جانشينی در خور ايران مستقل و جامعه آزاد، انسان مستقل و آزاد، معين نشود. هرگاه بخواهيم جنبش را از اين عيب مبری کنيم، می بايد:
۱ - تجربه انقلاب ايران را به نتيجه برسانيم. اصول راهنمای آن انقلاب، استقلال و آزادی و رشد بر ميزان عدالت اجتماعی، بنا بر اين، اسلام بمثابه بيان آزادی بود. پس در حال حاضر، استقرار ولايت جمهور مردم می بايد هدف بگردد.
۲ – هدف از برقرار کردن جريان آزاد انديشه ها و اطلاعات، وجدان همگانی شدن بيان آزادی بگردد. در قدم اول، برای اين که محکی در دست باشد، خاصه های بيان آزادی می بايد بر دانشجويان معلوم باشند و آنها گفته ها و نوشته ها را بدين محک نقد کنند و بدين کار بس مهم، بيان آزادی را وجدان همگانی کنند.
۳ – ترک اعتياد به قدرت را بی درنگ آغاز کنيم. بنا بر اين، در حال حاضر آزاد کردن عقل ها، دست کم در سطح دانشگاهها، کاری است که بی درنگ می بايد بدان بپردازيم.
۴ – با ابهام زدائی ها، زمان اجتماعی تحول را با تعيين مرحله ها، معين کنيم. چنانکه راهی که می بايد طی کنيم، بر همگان معلوم باشد و سرانجام کار نيز مطلوب همگان بگردد.
● امری که موجب دراز شدن زمان تحول می شود و بسا سبب شکست جنبش می شود، همان اتخاذ کردن استراتژی شکست است. اين استراتژی رفتارهای ضد و نقيضی را به اتخاذ کنندگان تحميل کرده است:
۱ – محدوده مبارزه، چهارچوب نظام و قانون اساسی کنونی است. هرگاه بنا بر راست گفتن باشد، اين محدوده، محدوده ولايت مطلقه فقيه است. در اين محدوده، الغای ولايت فقيه بکنار، محدود کردن ولايت مطلقه فقيه نيز ميسر نيست.
۲ - تنها آقای خامنه ای و مافياهای نظامی – مالی نيستند که خودی را از غير خودی، جدا می کنند، جبهه مقابل آنها در رژيم نيز، به تميز خودی از غير خودی و سانسور گذشته، سخت پايبندی نشان می دهند. اين پايبندی حاکی از ترس آنها از تحولی است که حاصل آن، جانشين شدن ولايت جمهور مردم است. يکبار ديگر هشدار می دهم که اين ترس است که مافياهای نظامی – مالی را برآنها چيره می کند.
۳ - نگاه داشتن شرکت کنندگان در جنبش در «محدوده ممکن» کاری نيست که بر عهده اعتراض کنندگان به تقلب بزرگ باشد. هرگاه اينان به مافياهای نظامی – مالی اجازه دهند وسيله مهار کردن جامعه در جنبششان کنند، چه جنبش ادامه بيابد و خواه متوقف شود، شکست خوردگان قطعی اينان خواهند شد.
۴ – حاکميت مردم بر سرنوشت خويش، هدفی صحيح است. اما بشرط آن که شفاف و دقيق شود. هرگاه مبهم بماند، رفتارهای ضد و نقيض را تحميل خواهد کرد. چنانکه حاکميت مردم بر سرنوشت خويش وقتی شفاف است، با ولايت مطلقه فقيه ناسازگار است. اما وقتی مبهم است، با ولايت مطلقه فقيه سازگار می شود. زيرا بنا بر ادعا، «ولی فقيه» را مجلس خبرگانی بر می گزيند که مردم انتخاب کرده اند. حال آنکه وقتی مردمی به کسی ولايت مطلق بر خود را دادند، هم ولايت غير قابل انتقال خود را نقض کرده اند و هم ولايت مطلق قدرت ويرانگر و جنايت و خيانت و فساد گستر را بر خود، بر قرار کرده اند.
بدين قرار، در تاريکی، راه کوتاه را در زمانی دراز می بايد طی کرد و بسا به بيراهه افتاد و بمقصود نرسيد. اما راه دراز را، در روشنائی، در زمان کوتاه می توان پيمود و به هدف نيز رسيد.


مزدک علی نظری، روزنامه نگار و سردبير سايت "خبرنگاران صلح" بازداشت شد، هم ميهن


مزدک علی نظری، روزنامه نگار و سردبير سايت «خبرنگاران صلح» از چند روز پيش بازداشت شده است.

علی نظری در تماس کوتاهی با خانواده اش، بازداشت خود را تاييد اما از مکان نگهداری خود اظهار بی اطلاعی کرد. هنوز از علت بازداشت و اتهام او اطلاعی در دست نيست.

اين روزنامه نگار تنها زندگی می کرد به همين دليل خبر يازداشت او ديرتر از حد معمول منتشر شده است.

علی نظری در سال ۸۶ يکی از برندگان جايزه شادروان «مهران قاسمی» بود که از سوی انجمن صنفی روزنامه نگاران ايران برای يادبود اين رونامه نگار فقيد برگزار شد.


"برای بهمن"، به ياد کيوان صميمی، احمد زيد آبادی و عبدالله مومنی، حميد حميدی

گفتم: تو که ژيلا را خيلی دوست داشتی و داری، تو که ژيلا را نکشتی. پس چرا اينجا هستی؟ گفت: از اين مردان يکی، در ظهر تابستان سوزان، نان فرزندان خود را بر سر برزن، به خون نان فروش سخت دندان گرد، آغشته است. پرسيدم:مگر شما فرزند هم داريد؟ گفت: از اينان چند کس، در خلوت يک روز باران ريز، بر راه رباخواری نشسته است

از چند روز پيش کھ اعلام کردند،فردادر"برج اوين" ديدار عمومی خواھد بود،بھ روز شماری و
شمارش معکوس ساعات روی آورده ام. خيلی دلم می خواست بروم و خانھ عبدالله،احمد،کيوان
و بھمن را از نزديک ببينم.ھميشھ طوری از خانھ ھاشان صحبت می کردند کھ نھ تنھا حس
کنجکاوی را افزايش می دادند،بلکھ نوعی "بھشت خيالی" را بھ تصوير می کشيدند،کھ از
مراقبين درب ورودی تا تمامی دست اندرکاران اين "برج"، معصومين ومقربين را تداعی می
کردند.

بھ درب ورودی "برج اوين" رسيدم. ھيچ اثری از "برجی" کھ بطور معمول و متصور در ذھن
داشتم نديدم. از ماموری کھ در مقابل درب آھنی ايستاده بود سوال کردم:

ببخشيد،"برج اوين" کھ می گويند،ھمين جاست؟
بدون ھيچ معطلی پاسخ شنيدم :
بلھ ھمين جاست
پرسيدم:
پس چرا ھيچ اثری از "برج"نداره؟
مامور گفت :
اينجا "برج عمودی" نيست،"برج افقی " است. و ادامھ داد:
اينجا برج را روی زمين پھن کرده اند:
مامور پرسيد:
با چھ کسی کار داری؟
گفتم :
اومدم دوستانم رو ببينم

اسمشون چیھ؟ مامور پرسيد
گفتم:
کيوان صميمی-بھمن اموئی-احمد زيد آبادی و عبدالله مومنی
گفت :
چقدر دوستانت کم ھستند
گفتم:
اتفاقأ خيلی ھستند، ولی خيلی ھا رو اسمشون رو نمی دونمم
گفت: اينجا چھار تا بلوک داره،بذار بپرسم اينھا کدوم بلوک ھستند
پس از اينکھ با تلفن از فردی سوال کرد،رو بھ من کرد و گفت :
برو بلوک يک،بھمن احمدی اموئی اونجاست.اگر از اون بپرسی،آدرس بقیھ رو می دونھ و بھ تو ميگھ
از او سپاسگذاری کردم و در مسير بلوک يک بھ راه خود ادامھ دادم.
بھ بلوک يک رسيدم. بھمن منتظر بود.بھ او سلام کردم و او را در آغوش گرفتم.کنجکاوانھ بھ
من نگاه ميکرد.گفت :
من منتظر ژيلا بودم.شما رو نميشناسم
گفتم :
بھمن جان ما يکديگر را از انديشھ ھای ھم ميشناسيم. شنيدم امروز در اينجا ديدار عمومی است
و من ھم برای ديدنتان لحظھ شماری می کردم. حتمأ ژيلا ھم خواھد آمد. پس لطفأ تا تمامی
خانواده ھا نيامده اند، کمی از خودت بگو. از اين "برج افقی ."
گفت پس تو ھم ماجرای "برج افقی" را شنيده ای؟
گفتم :
بلھ.از مامور درب ورودی شنيدم.و ادامھ دادم.مگر جای ديگری بر روی زمين نبود کھ اينجا ر ا
انتخاب کرديد؟
گفت :
"ما انتخاب نکرديم.قرعھ کشيدند، و اينجا نيز سھم ما شد"
پرسيدم :
اينجا کجاست؟برايم کمی توضيح بده
بھمن گفت :
در اين جا چھار زندان است *
بھ ھر زندان دو چندان نقب ، درھر نقب چندين حجره
در ھر حجره چندين مرد در زنجير...
از اين زنجيريان ؛
يک تن، زنش را در تب تاريک بھتانی، بھ ضرب دشنھ ای کشتھ است.

گفتم: تو کھ ژيلا را خيلی دوست داشتی و داری، تو کھ ژيلا را نکشتی. پس چرا اينجا ھستی؟
گفت:
از اين مردان يکی، در ظھر تابستان سوزان، نان فرزندان خود را بر سر برزن،
بھ خون نان فروش سخت دندان گرد، آغشتھ است
پرسيدم:مگر شما فرزند ھم داريد؟
گفت :
از اينان چند کس، در خلوت يک روز باران ريز، بر راه رباخواری نشستھ است
گفتم :
مگر ھنوز ھم در مملکت ما ربا خواری ھست؟چرا پول نزول کردی؟
گفت :
کسانی در سکوت کوچھ، از ديوار کوتاھی بھ روی بام جستھ اند
گفتم :
اين رو ھرگز باور نمی کنم.تو ھرگز از ديوار-خانھ مردم بالا نمی روی. تو کھ دزد نيستی
گفت:
کسانی نيمھ شب، در گورھای تازه دندان طلای مردگان را می شکستند
گفتم :
ای بابا.تو کھ آزارت بھ يک مورچھ ھم نرسيده،چطور ميتونی مردم رو نبش قبر کنی؟
گفت: نھ
من اما ، ھيچ کس را در شب تاريک توفانی نکشتھ ام
من اما، راه بر مرد رباخواری نبستھ ام
من اما، نيمھ ھای شب ، ز بامی بر سر بامی نجستھ ام
پرسيدم:پس چی؟ چرا اينجا ھستی؟
دوباره گفت :
در اين جا چھار زندان است
بھ ھر زندان دو چندان نقب ، درھر نقب چندين حجره
در ھر حجره چندين مرد در زنجير...
گفتم:تو کھ من رو جان بھ سر کردی.
گفت :
در اين زنجيريان ھستند مردانی کھ مردار زنان را دوست ميدارند
در اين زنجيريان ھستند مردانی کھ در رويايشان،
ھر شب زنی در وحشت مرگ از جگر بر می کشند فرياد...
من اما، در زنان چيزی نمی يابم؛
گر آن ھمزاد را روزی نيابم ناگھان، خاموش....
گفتم:من کھ ميدانم.تو ھميشھ برای برابری قلم زدی
گفت :
من اما، در دل کھسار روياھای خود؛
جز انعکای سرد آھنگ صبور اين علفھای بيابانی،
کھ می رويند و می پوسند و می خشکند و می ريزند...
با چيزی ندارم گوش.
گفتم :
دلم گرفت از اينھمھ ظلم و بی عدالتی. می گفتند اينجا از مامور درب ورودی تا تمامی دست اندر
کاران، ياد آور معصومين و مقربين ھستند.
بھمن گفت :
مرا گر خود نبود اين بند؛
شايد بامدادی ھمچو يادی دور و لغزان؛
می گذشتم از تراز سرد خاک پست...
جرم اينست !!!
جرم اينست !!!
پرسيدم :
کيوان و احمد و عبدالله و... کجا ھستند؟
گفت: من کھ گفتم
در اينجا چھار زندان است...
از بھمن دور ميشوم و کيوان و احمد و عبدالله و....... را از دور می بينم کھ ھر کدام در يک
بلوک، انتظار مردم و خانوادھايشان را دارند.

بھ سمت درب ورودی بر می گردم و با خود حرف می زنم. فکرم بھ سوی ژيلا-فرزندان
کيوان،ھمسر و فرزندان احمد،ھمسر و فرزندان عبدالله و تمامی کسانی کھ در اين "برج افقی"
اسير ھستند،پرمی کشد.
با خود می انديشم
چراخواست آنھا محال است
آنھا، کھ ھستند ؟
آنھا، چھ ھستند؟
شعری ناب ،از زندگی؟
آيتی از کتاب عشق
ويا رويايی شيرين؟
با خودم می گويم :
ھرچھ ھستند،ھمانند کھ
ھجوم يادشان،آتشی بھ خرمن وجودم می افروزد
کھ با سيلاب اشک نيز خاموش نمی گردد
آرزوھايشان چھ نزديک است بھ انسان
می توان آن را لمس کنم
چھ زيباست
اگر آرزوئی محال نباشد


* با استفاده از شعر "کيفر" سروده زنده ياد احمد شاملو


Blog Widget by LinkWithin

مطالب مورد نظرتان را در این وبلاگ جستجو کنید

نوشته های پیشین این وبلاگ

به نظر شما آینده جبهه اصلاحات چگونه خواهد بود؟

خوانندگان عزیز

مسئوليت اخلاقي و حقوقي مقاله ها، گزارشات و خبرها، طنز و کاريکاتور و نظرات انعکاس يافته خوانندگان که درج مي شوند، برعهده نويسندگان آنها و منابعي است که مقاله يا اطلاع و خبري از آنها نقل مي شود . وبلاگ آرشيو موج سبز تنها مکاني براي بايگاني آنهاست و از هرگونه مسئوليت حقوقي نسبت به شکل و محتواي مندرجات مبرا است.

وبلاگ پیش روی شما از نوع سایت های خبری یا روزنگار نیست. می توان گفت این وبلاگ آرشیو شخصی من به شمار می آید که قابل دسترسی برای همگان نیز هست. سينا سالاری


اشتراک مطالب از طریق گوگل:

مطالب را می توانید با دور زدن هر گونه فیلتری از طریق Google Reader بخوانید. برای اینکار
نیاز به یک اکانت گوگل دارید.

Add to Google Reader or Homepage

توضیحات بیشتر در این زمینه!