جهت مشاهده لیست خبرها به انتهای مطلب جاری مراجعه نمائید

۱۳۸۸ آبان ۹, شنبه

شعارها جلوه گاه فرهنگ اند...شکوه ميرزادگی


برخلاف نظر عده ای که فکر می کنند «حکومت اسلامی هر عيبی دارد اما مستقل است»، اين روزها، تنها با نگاهی گذرا به نوشته های دوران انقلاب مشروطيت و شرحی که آن ها از استقلال در برابر استعمار می دهند، و مقايسه آن با وضعيت کنونی ايران، به راحتی می توان دريافت که ايران، دوباره و همچنان، گرفتار استعمار، با معنای کلاسيک آن، است و حاکمان نشسته بر صندلی های قدرت در ايران همانگونه که شاهان قاجار سرسپرده و تسليم دست بسته ی قدرت های روسيه و انگليس بودند اکنون نيز تسليم قدرت روس و (حالا به جای انگليس بگيريم) اتحاديه اروپا هستند.

شيوه ی برخورد کنونی اين استعمارگران با ايران نيز (البته با توجه به تفاوت زمانی و فضای بين المللی ناشی از حضور اعلاميه حقوق بشر گرفته تا قدرت های فاش کننده و بازدارنده ی رسانه ها) چندان تفاوتی با شيوه های آن دوران ندارد. همان گونه که در آنزمان در فقر، بدبختی، و ناآگاهی نگاهداشتن مردم و تحميل فرامين دست و پا گير مذهبی و توسعه خرافات در جامعه ی ما برايشان مطلوب ترين شرايط چپاول را فراهم می کرد اکنون نيز چنان می انديشند و چنان عمل می کنند. و همان گونه که شاهان قاجار برای هر حرکت و تصميمی بايد از استعمارگران تقاصا می کردند تا راه و چاه را نشانشان دهند اکنون نيز حاکمان ايران کاملا و سفت و سخت گوش به فرمان آن ها هستند. و جالب است که می بينيم، همان گونه که در آن هنگام روسيه در دست اندازی بر منابع و ثروت های مردم ما چهره ی گستاخ تر، بی رحم تر و عريان تری داشت و کمترين اهميتی به نظر مردم دنيا نمی داد اما انگليسی ها ژست متمدن داشتند و اعمال خودشان را در ظاهر و در پوشش مذاکره بر ما تحميل می کردند، اکنون نيز روسيه فاتحه ای برای نظر کسی نمی خواند و کشورهای اروپايی سعی دارند چهره ی قانونی و متمدنانه ای به اعمال خود بدهد.

به اين نکته اضافه کنم اين واقعيت تلخ را که، در طول تاريخ استعمار، هميشه بدترين شکل آن که استعمار پنهان خوانده می شود نصيب ما شده است؛ چرا که استعمارگر آشکار دشمنی است که به زبان ما سخن نمی گويد، با فرهنگ ما آشنا نيست، و مردم به راحتی درک اش می کنند و عاقبت هم روزی آن را از خانه و ملک خود بيرون می کنند. مثل هندوستان، و مثل خيلی از کشورهای آفريقايی. اما استعمار پنهان دشمنی است نامريی که در خانه ی ما پنهان است و ما او را نمی بينيم، يا دشمنی است که ماسک حاکمان بومی را بر صورت دارد و با دست آن ها به چپاول سرزمين مان مشغول است.

البته همين استعمار پنهان هم دارای دو گونه بوده است؛ يکی آن دسته از استعمارگرانی اند که منافع شان را در اين می ديده اند و می بييند که مردم را در رفاهی نسبی نگاه دارند تا کاری به کار آن ها نداشته باشند، و يکی هم آن دسته ی ديگری که ما دچار آن بوده ايم و هستيم، بنياد گرفته بر اين سخن پتر کبير که گفته است:« مردم ايران بايد چنان در فقر و فلاکت دست و پا بزنند که هر بلايی سرشان می آيد صدايشان در نيايد».

و همينجا بگويم که، به اعتقاد من، يکی از وظايف مهم جامعه شناسان و متفکران اجتماعی و سياستمداران وطن دوست و انساندوست، به خصوص در اين لحظه های تاريخی سرزمين مان ـ باز کردن و روشن کردن چهره های استعمار در شکل های گوناگون آن برای مردم است؛ همان گونه که در انقلاب مشروطيت نيز بودند کسانی که به چنين مهمی دست زدند هرچند که در آن روزگار، به خاطر نبودن رسانه های عمومی و گسترده ی امروزين، صدايشان کمتر به گوش مردم می رسيد اما به هر حال تا اندازه ای موثر واقع شد.

اما اين مقدمه را آوردم تا به ضرورت توجه به وجه استعمارزدگی حاکميت کنونی ايران اشاره کرده و، به اهميت وجود شعارهايی در مورد آن و نقش اين گونه شعارها و قدرت کارسازی آنها در پيشبرد هدف های آزادی خواهانه و استقلال طلبانه ی مردم تاکيد کرده باشم.

و همين طور نشان دهم که نگرانی های رهبران حکومت اسلامی از شنيدن اين شعارها، اثبات اين واقعيت است که حاکمين موجود در ايران، که بر اراده ی مردمان و بر حاکميت ملی سرزمين خود تکيه نکرده و برای ماندگاری در قدرت به ديگران و بيگانگان تکيه می کنند، حکم خدمتگزارانی را دارند که نه تنها بايد مطيع اوامر ارباب خود باشند بلکه حتی از اين که کسی به اربابانشان ناسزا بگويد نيز آشفته شده و به هراس دچار می شوند. هراس آن ها نيز البته از منطقی چند برخوردار است.

يکی اينکه اربابان ممکن است تصور کنند که اين خدمتگزاران قدرت خود را از دست داده اند و ديگر نمی توانند مردمان را کنترل کرده و، پس، بهتر است آنها را عوض کنند.

دوم اينکه ناسزا گفتن تظاهر کنندگان به «ارباب» موجب می شود که مردمان ديگر هم که خبر از تسلط واقعی اربابی بيگانه بر جان و مال و زندگی خود ندارند متوجه شوند. برخی از نوشته های دوران انقلاب مشروطيت اين نوع هراس حاکمين را به خوبی نشان می دهند. در اين نوشته ها آمده است که در اوج استعمار زدگی شعار «مرگ بر شاه» (که قبلاً خطر زندان و مرگ بهمراه داشت) در مقابل خطرات ناشی از طرح شعار «مرگ بر روسيه» و يا «مرگ بر انگليس» يا نمايندگان آن ها، از اهميت افتاده بود و مزد به گيران ايرانی سفارت های اين دو کشور، همراه با پليس خودی، مردم را در کوجه و خيابان به خاطر اين «جسارت» کتک می زدند و به زندان می انداختند.

و امروز هم ما از شاهدان عينی می شنويم و در تصاوير فيلم های مستند می بينيم که در «روز قدس» کتک زدن مردم از آنجا شروع نشد که شعارها به نفع رهبران اپوزيسيون بود، يا حتی از آنجايی شروع نشد که شعار مرگ بر ديکتاتور را سر دادند. اما آنجا که مردم، در برابر شعار «مرگ بر آمريکا» ی حکومتی ها، شعار «مرگ بر روسيه» را فرياد کردند هجوم خشن به سوی آن ها آغاز شد.

اکنون هم، در آستانه ی روزهای ديگری که برای تظاهرات تعيين شده، شاهد آنيم که در سخنان گردانندگان حکومت اسلامی، يکی پس از ديگری، انتقادی تهديد آميز بگوش می خورد مبنی بر اين که چرا مردم شعار مرگ بر آمريکا را (که در زمان انقلاب شعار اصلی بود ) رها کرده و شعار مرگ بر روسيه را سر داده اند؟ آن ها می دانند که، با همه ی تهديدها و آزار و زندان و شکنجه، احتمال اين که مردم به خيابان بيايند همچنان زياد است و، پس، بهتر است به هر صورت که شده شعارهای آن ها را کنترل کرد؛ شعارهايی که به خصوص در وضعيت کنونی و مساله انرژی هسته ای و احتمال انواع تحريم ها، می تواند برای آن ها جنبه ی حياتی پيدا کند ـ آن هم تحريم هايی که شايد قرار است، مثل هميشه، کشورهايی مثل روسيه و چين و برخی از کشورهای اروپايی جلوی آن را بگيرند.

در دو سه روز اخير، سخنان رهبر حکومت اسلامی از سويی، و سخنان لاريجانی، رييس مجلس اسلامی، از سوی ديگر، در خود نشانه هايی از ترس آن ها از بازگويی اين چنين شعارهايی را دارند. آيت الله خامنه ای در همين مورد می گويد: «من پيغام دادم، گفتم اين را شما داريد شروع می کنيد، اما نمی توانيد تا آخر کنترل کنيد؛ می آيند ديگران سو استفاده می کنند. حالا ديديد که آمدند و سواستفاده کردند. مرگ بر اسرائيل را خط زدند. مرگ بر آمريکا را خط زدند. معنای اين کار چيست؟» و لاريجانی هم ادامه می دهد که: «اين چه معنی دارد که روی شعار مرگ بر آمريکا و مرگ بر اسرائيل خط می زنيم؟ بهتر است کسانی که تلاش می کنند برخی شعارها را به سمت روسيه و چين ببرند، توجه خودشان را به آمريکا و اسرائيل به عنوان دشمنان شناخته شده ی ملت قرار دهند، چرا که سابقه ی دشمنی آنها در طول تاريخ برای ما روشن است».

و اين «ترس از شعار» را بايد معنا کرد و فهميد.

معنا و فلسفه شعار چيست؟

«شعار» سريع ترين و کوتاه ترين وسيله ی پيام رسانی است. ندايی، يا حتی علامتی، است که گروهی از مردمان معترض ـ برای رساندن منظور خود از اعتراض ـ از آن استفاده می کنند. گاه يک خط شعر، يا يک جمله ی موزون جاری بر زبان ها، و گاه حمل نشانه و رنگی که جنبه ی نمادين يافته، چنان نيرو بخش و با قدرت می شود و چنان کاری انجام می دهد که يک ارتش مقتدر هم توانايی انجامش را ندارد.

در کشورهای متمدن معمولاً شعارها را بر پلاکارت هايی می نويسند و در کوچه و خيابان می گردانند؛ چرا که اولاً اکثريت مردمان اين کشورها سواد خواندن دارند و نيازی به فرياد کردن آن شعار نيست، و دوم اينکه شلوغ کردن و فرياد زدن در اين کشورها مردمان را خوش نمی آيد و همگان ترجيج می دهند که حرف حساب، يا اعتراض و انتقاد درست، را در آرامش بشنوند و نه در هياهو و شلوغی.

نوع شعار هم در کشورهای مختلف فرق می کند. مثلاً، شعارهای «مرگ بر فلان» و «زنده باد بهمان»، که هيچ چيز جز خشم گوينده را بيان نمی کنند، در کشور های متمدن بندرت شنيده می شوند و بيشتر خواست ها بر محور برکناری شخص از قدرت، يا فاش کردن اعمال شخصی نشسته در قدرت می گردد. چرا که در اين کشورها، حاکميت با مردم است و حاکمان از طريق صندوق رأی انتخاب می شوند و، در نتيجه، آگاهی دادن به رأی دهندگان اهميت حياتی دارد. اما، در کشورهای ديکتاتوری و به خصوص کشورهايی که رشد آگاهی و دانش مردمان در سطح نازلی قرار دارد، شعارها بيشتر بر محور «مرگ بر» و «زنده باد» تنظيم می شوند و نه بر اساس خواست های معنادار و دموکراتيک.

نکته ی جالب آن است که خود حکومت های ديکتاتوری نيز در چگونگی شکل گيری شعارها دخالت دارند. مثلاً، شما در کشورهای اروپايی و آمريکايی نمی بينيد که ـ حتی در اوج درگيری با کشورهای ديگر ـ يکی از حاکمان يا نمايندگان مجلسين به تبليغ شعارهايی چون «مرگ بر فلان شخص يا کشور» بپردازد و يا مردمان را برای سوزاندن نام و پرچم کشورهای ديگر تهييج کنند. يا آقای پاپ، رهبر مذهبی ميليون ها انسان در دنيا که هر کلامش می تواند آدميان بسياری را در سراسر دنيا برانگيزد، هرگز به پيروانش نمی گويد که شعار «مرگ بر فلان کشور مسلمان» سر دهند و يا بروند و پرچم فلان کشور مسلمان يا يهودی و يا لامذهب را بسوزانند. زمينه ساز اينگونه شعارهای متمدنانه نيز نه تنها قوانين اين کشورها هستند که بر احترام به ملت های ديگر و دولت هاشان (که ظاهراً نماينده مردمان خود هستند) تأکيد می کنند، بلکه مجريان قانون و مخاطبان رهبران سياسی و مذهبی اين جوامع هم، با درکی که از حقوق بشر و احترام به انسان دارند، چنين شعارهايی را برنمی تابند.

بدين ترتيب، نوع شعارهای هر گروه از يکسو می تواند ميزان دانش و پيشرفت افراد آن گروه و طرفدارانشان را نشان دهد و، از سوی ديگر، اهدافی را که در پشت اين شعارها وجود دارد را بروشنی آشکار سازد.

اهميت شعار در روزگار ما

طرح شعارهای اعتراضی مسلماً تاريخی به قدمت اجتماعی شدن انسان دارد و، همپای آشنا شدن انسان با حقوق طبيعی و قانونی خود، به صورت وسيله ای مؤثر در حق خواهی مردمان عمل کرده است. اما، به نظر من، در دوران ما، شعارهايی که برآمده از اعتراض های همگانی هستند از قدرت و کاربردی به مراتب بيش از همه ی تاريخ برخوردارند. يعنی، از آنجا که در زمانه ی ما توسل حکومت ها به سياستی به نام «چارديواری، اختياری» قابل قبول نيست، و حاکمان کشورها ـ از رهبران بزرگترين و قدرتمندترين سرزمين های دنيا گرفته تا گردانندگان کشورهای کوچک و ضعيف ـ ديگر نمی توانند هر کاری دلشان می خواهد بکنند، و خلافکاری هاشان بلافاصله مورد اعتراض مردمان ديگر نقاط دنيا هم قرار می گيرد، هر حکومتی ناچار است که تا آنجا که می تواند دست به انجام کارهايی نزند که مورد خواست و احترام حداقلی از مردم خودش نيست و می تواند صدای اعتراض آنها را بلند کند ـ حتی اگر بتواند صدای دادخواهی آن ها را، با وارد کردن ـ مثلاً ـ اتهام جاسوسی و تخريب، و با کتک و زندان و شکنجه و اعدام برای مدتی ساکت کند.

اين سياست دوگانه ی تظاهر به داشتن محبوبيت در بين مردم و، در عين حال، سرکوب و ساکت کردن آن ها تا جايی می تواند موثر باشد که تعداد دادخواهان کم است. اما وقتی تعداد معترضان آنقدر شد که امکان زدن و کشتن همه ی آن ها در ميان نباشد، ناگزير روند رسوايی آن حکومت آغاز می شود.

در اين ميان، بهترين و موثرترين کار مطرح کردن شعارهايی است که نشان دهند اين مردم حق طلب برای چه به پا خواسته اند. روشنايی اين پيام موجب می شود که حمايت افکار عمومی کشورهای مختلف دنيا (حتی اگر دولت هاشان اهل سازش و زد و بند باشند) جلب شود.

شعارهای موثر

هر کلمه با خود باری عاطفی را حمل می کند؛ باری که در درک اکثر مردمان دنيا تقريبا اثری يکسان دارد. مثلاً، ما در هر کجای دنيا و به هر زبانی از «عشق» سخن بگوييم سخن ما برای هر شنونده ای که روانی سالم دارد با عطری خوش همراه است. به هر زبانی که از آزادی بگوئيم شنوندگان را خوشنود می سازيم ـ مگر آن که شنونده خود کشنده ی آزادی باشد. به هر کسی و به هر زبانی که از «مهر» و «مهربانی» بگوئيم دل شنونده را روشن می کنيم. پس، بهتر آن است که از استقلال بگوييم، از حق، از صلح و آشتی، از زادگاه، از مردمان، از زيبايی و شور و اشتياق؛ و به مدد اين واژهای دلپسند بر جان مخاطب خود تلنگری مثبت بزنيم.

توجه داشته باشيم که کلماتی هم وجود دارند که همواره در شنونده متمدن واکنش عاطفی منفی به وجود می آورند؛ کلماتی همچون قتل، شکنجه، خيانت، دروغ، جنگ، زندان و مرگ ـ که شنيدنشان آدمی را رنجور می کند.

به اين ترتيب، من فکر می کنم شعارهايی که در آنها خواست آزادی و استقلال در مقابل ديکتاتوری و وابستگی خانه دارد، شعارهايی که در مقابل خشونت و انسان ستيزی حاکمان از انسانيت و انساندوستی می گويند، و شعارهايی که در آنها خواستاری کنار گذاشته شدن حاکمان ديکتاتور و نجات و رهايی مردمان مطرح است و، کلاً، شعارهايی که نشاندهنده ی درک حقوق بشر طراحان و گويندگان خود هستند در مردمان امروز دنيا اثرات شگرفی دارند؛ به خصوص اگر که اين شعارها بر پلاکارت ها و به زبان های مختلف نيز نوشته شده باشند.

به هر حال، شعارها و رفتارهای شرکت کنندگان در تظاهرات ويترين نمايش دهنده ی مقدار فرهنگ و تمدنی است که آن ها در جان خود حمل می کنند و به جهانيان نشان می دهند که اگر فردايی رهبران اين تظاهرکنندگان به قدرت رسيدند در راستای چه اهدافی حرکت خواهند کرد: مرگ يا زندگی، بايد يا شايد، عشق يا نفرت، تک رنگی يا رنگارنگی؟

۳۱ اکتبر ۲۰۰۹

[خانه شکوه ميرزادگی]


رهبری را می‌شود نقد کرد؟ (مجتبی سمیع‌نژاد)

رو به دیوار روی همان صندلی داغ بازجویی می‌نشستم و بازجوها پشت سرم می‌ایستادند، هنگامه‌ی ترس بود و دل‌هره، هنگامه‌ی جنگ بود و حریف نابرابری که داشتی؛ بازجو در آن نیمه‌های شب با صدای ترس‌ناک مکرر تکرار می‌کرد: «تو به ولی امر مسلمین جهان توهین کردی» طوری این جمله را ادا می‌کرد که بر امر بر خودم مشتبه می‌شد که وااسفا چه کرده‌ام و انگار خون چندین هزار انسان را پامال کرده‌ام و خود خبر ندارم.
بسته به شرایطم پاسخ می‌دادم: «من توهین نکرده‌ام، من نقد کرده‌ام، اعتراض کرده‌ام و این حق من است» جمله هنوز تمام نشده بود که اول سیلی روی صورت چشم‌بند زده‌ام نواخته می‌شد، تا چند دقیقه چیزی نمی‌فهمیدم، رهای‌ام که می‌کردند می‌فهمیدم که روی زمین افتاده‌ام و هر چه از مشت و لگد بوده نثارم کرده‌اند، نا نداشتم بلند شوم، کشان کشان تا صندلی می‌بردند و دوباره از نو: «تو به ولی امیر مسلمین جهان توهین کردی» باز همان می‌گفتم و دوباره کتک خوردن همانا.
چندین ماه گذشت و رسیدیم به دادگاه انقلاب، شعبه‌ی 13 و قاضی سعادت، اتهامات را خواند: «اقدام علیه امنیت ملی، تبلیغ علیه نظام و توهین به رهبر جمهوری اسلامی و توهین به بنیانگذار جمهوری اسلامی» دو اتهام دیگر را دفاع کردم و رسیدم به توهین، به قاضی دادگاه گفتم توهین یعنی فحاشی و به کار بردن کلمات رکیک، یک کلمه در نوشته‌های وبلاگ‌ام بیاورند که توهینی کرده باشم، قاضی چند نوشته را خواند؛ گفتم کدام کلمه‌ی رکیک و کدام کلمه‌ی زشت در این‌ها بود؟ گفت در بازجویی اعتراف کرده‌یی که توهین کردی، گفتم که وقتی شکنجه شدم اعتراف کردم، به چیزی که نیست هم اعتراف کردم، اعتراف تحت شکنجه سندیت دارد یا چیزی که وجود ندارد؟ قاضی به حرف‌های‌ام گوش نمی‌داد، نمی‌خواست که گوش بدهد، نقد و اعتراض من در وبلاگ‌ام به معنای «توهین» بود.
یک ماه بعد از زیر هشت (نگه‌بانی زندان) صدای‌ام کردند، رفتم و برگه‌یی را تحویل گرفتم به نام دادنامه: 2 سال زندان به خاطر توهین به آیت‌الله خامنه‌ای و بنیان‌گذار جمهوری اسلامی!
پیش‌نهاد شد که با توجه به دیدار رهبری با نخبه‌گان و انتقاد آن دانش‌جو از او رهبری را نقد کنیم تا تابوی نقدناپذیری وی شکسته شود و راهی جدید به آن باز شود، پیش‌نهاد خوبی است، تا خواسته‌یی را مطرح نکنیم به چیزی دست نمی‌یابیم.
اما یک سوال رهبری را می‌شود نقد کرد؟ شرح داستانی که بالا از خودم رفت، ماجرای همین انتقاد از رهبری بود، اما سرانجام‌اش برای من زندان بود، برای بسیاری دیگر نیز چنین اتفاقی افتاده است، تا به حال صدها نفر به این «جرم» به زندان رفته‌اند و تا به حال ده‌ها روزنامه به این دلیل توقیف شده‌اند.
حالا یک سوال دیگر نقد به چه کسانی وارد است؟ و اصلن نقد برای چیست؟ مگر نه این است که نقد برای پیش‌رفت و بهتر کردن کار یک شخص یا یک گروه و یا یک جامعه انجام می‌شود، نقد برای این موضوع است که اشکالات کار گرفته شود و یا زوایای زیبا و پنهان مانده‌ی کار نمایان شود.
حالا من نوعی چه‌طور باید نقد کنم؟ این‌که دو سال از زنده‌گی‌ام در پشت میله‌های زندان مخوف قزل‌حصار هدر رفت چه‌گونه باید نقد کنم؟ باید نقد کنم که چون نقد کرده بودم، زنده‌گی‌ام چرا نابود شد؟ وقتی بازداشت شدم در اوج بازدهی کار اقتصادی‌ام در صنعت نشر بودم که یک‌سره در همان زمان بازداشت نابود شد و از دست رفت، درس و دانش‌گاه‌ام ماند و بعد از آزادی هم فرصت‌اش را از من گرفتند، به خانواده‌ام چه فشاری آمد و چه بلاهایی که از سر گذراندند، وارد جزئیاتی مثل این‌که یکی از بهترین دوستان‌ام را از دست دادم، چون می‌ترسید به خاطر دوستی با من زندانی شود نمی‌شوم، من دو سال زند‌ه‌گی از «ولی امر مسلمین جهان» طلب‌کارم. من سه ماه تمام، دنیا را ندیدم، دنیا برای‌ام فقط دیوار بود و شکنجه و درد. چه‌طور باید نقد کرد؟ اصلن چه چیز را باید نقد کرد؟
در باورم هست که خدا را نمی‌شود نقد کرد چون نقدی بر او وارد نیست و در تصورم است که هیتلر را هم نمی‌شود نقد کرد، چون نقدی بر او وارد نیست.

در پاسخ به دعوت مسیح علی‌نژاد برای نامه‌نگاری به خامنه‌ای

سلام آقای خامنه‌ای ! رهبر معظم انقلاب !

باید بگویم که من شما را رهبر خود نمی‌دانم پس اجازه دهید این‌گونه شروع کنم :

سلام خامنه‌ای ! دیکتاتور بزرگ ایران !

من از وقتی یادم می‌آید ، هیچ خاطره‌ی خوبی از شما در ذهنم نیست . همیشه از ماموران شما ترسیده ایم . شما استعدادهای ما را نابود کردید . شما باعث شدید که کودکی و نوجوانی و جوانی‌مان تلف بشود . شما باعث بیکاری و فقیرشدن ما شدید . شما ما را تهدید می‌کردید و ما زورمان به شما نمی‌رسید ، نمی‌توانستیم از شما انتقاد کنیم چون حتما ماموران‌تان به سراغ‌مان می‌آمدند و آن‌وقت دیگر همین مرده‌ی متحرک هم نبودیم ! شما اجازه ندادید که ما در 22 خرداد ، آزادانه انتخاب کنیم و با پشتیبانی از احمدی‌نژاد ، باعث شدید که او به جان ما بیفتد و ما را بکشد ، مجروح کند ، زندانی کند ، به ما تجاوز کند ، اجساد ما را بسوزاند ، ما را در قبرهای بی نام و نشان دفن کند و و و ...
البته یک وقت به ذهن‌تان راه ندهید که چون به شما اهمیت می‌دهیم ، برایتان نامه می‌نویسیم ، اصلا ! ما فقط برای دل خودمان نامه می‌نویسیم .
اجازه بدهید سوالی از شما بکنم : چرا شما این‌قدر به بدی‌ها علاقه دارید ؟
شاید بگویید این کارهایی که من کرده ام ، همه خوب و شایسته بوده است ، اما من نمی‌دانم چرا مادر ندا آقاسلطان و سهراب اعرابی و دیگر شهدا ، نظر دیگری دارند .
هدف شما از این کارها چیست ؟ اگر می‌ترسید گرسنه بمانید و یا کاخ‌نشین نباشید یا محافظ شخصی نداشته باشید یا از حقوق اجتماعی‌تان محروم شوید ، ما همه‌ی این‌ها را برایتان فراهم خواهیم کرد به شرطی که خودتان با پای خودتان از خر شیطان - منظورم آن بنزی که سوار می‌شوید نیست - پیاده شوید و بگذارید ما خودمان برای خودمان تصمیم بگیریم و شما به جای 70 میلیون نفر تصمیم نگیرید .
فرعون و هیتلر و صدام و استالین و موسولینی و دیگران ، از شما صدها بار قوی‌تر بودند اما حالا کجایند ؟ شما که از آن‌ها ضعیف‌تر هستید ، چرا این‌قدر به خودتان مغرور هستید ؟
نمی‌خواهم نامه‌ام طولانی بشود چون همین‌قدر هم که نوشتم ، از سرتان زیاد است .


به امید دیدار شما هنگامی که دیگر هیچ قدرتی ندارید !
iran87.blogspot.com

فراخوان انتقاد از رهبری؛ به یاد منتقدان دربند به آقای خامنه ای نامه بنویسیم - مسیح علی‌نژاد

پیش نویس:

سخنان انتقادی محمود وحید نیا یکی از دانشجویان ریاضی دانشگاه شریف و برنده المپیاد جهانی ریاضی در بیت رهبری، توسط فرزند یکی از دوستانم و همچنین دوست جوان دیگری که در همایش نخبگان ملی حضور داشتند تایید شد. این دو منبع برای من بسیار موثق و قابل اعتماد است . برای همین این فراخوان می تواند دفاعی باشد از دانشجوی شجاعی که در بیت رهبری انتقادات منطقی خود را با ادبیاتی پسندیده مطرح کرد. گزارش فرزند نازنین دوستم که از نخبه گان سبز این جمع بود را در انتهای متن بخوانید.

گفته می شود در دیدار همایش ملی نخبگان ایرانی با رهبری ایران، دانشجویی از جای برخاست و چشم در چشم آقای خامنه ای ایستاد و از او نهادهای تحت نظارت او همچون صدا و سیما و نیروی انتظامی، انتقادات صریح و بی پرده ای را مطرح کرد. این خبر تا چه اندازه صحت دارد را هنوز هیچ کس نمی داند اما آنچه را که بسیاری می دانند این است که این روزها انتقاد از رهبری ایران کم نیست و به همان اندازه لکنت زبان آنان که از فرجام بیان این انتقادات می ترسند نیز کم نیست.

بر این اساس از آنجایی که خود ایشان در همین جلسه معروف اعلام کرده است که از انتقاد به خود استقبال می کند و از آنجایی که ممکن است به زودی از دل صدا و سمیای تحت نظارت ایشان نیز قصه ای مشابه قصه سعیده پور آقایی یا اعتراف گیری های معروف تهیه شود، به نظر می رسد شایسته باشد وبلاگستان در کنار بازی تلخی که این روزها آغاز کرده است بازی منطقی و خردگرای دیگری را آغاز کند تا در آن همه کسانی که به رهبری ایران انتقاد و اعتراض دارند به آقای خامنه ای نامه بنویسند.

قاعده ما همان قاعده پیشین است : نامه می تواند تند و نشان دهنده تمامی فشارهای این سالها باشد اما عاری و تهی از فحش تا مجموعه این نامه ها یک جا و درکنار هم منتشر شود و نشانگر میزان متانت کلامی و توانمندی منتقدان منطقی آقای خامنه ای باشد.

چنانچه سمبل انتقاد و اعتراض به سیاست های کلی رهبری ایران را هم می توان احمد زید آبادی و یا عیسی سحرخیز برشمرد که زاویه نقد این دو روزنامه نگار منتقد از داخل ایران به رهبری به گونه ای متین و به دور از توهین و پرهیز از به کارگیری واژه های آلوده بوده است که البته همان هم تحمل نشد و این روزها این منتقدان منطقی با منطق حبس و زندان آقایان دست و پنجه نرم می کنند و حتی از زندان نیز خبر می رسد که احمد زید آبادی برای عذر خواهی از رهبری تحت فشار است.

لذا پیشنهاد می کنم برای خنثی شدن این بازی اعتراف گیری از روزنامه نگار منتقد و خنثی شدن سناریوی احتمالی دانشجوی منتقد آقای خامنه ای در نشست نخبگان، وبلاگستان می تواند در کمال زیبایی و متانت موج نامه نگاری به آقا را آغاز کند.

از یکی از فرزندان سران حاکمیت در نشستی شنیده ام آقای خامنه ای به شدت از نامه نگاری ناراحت می شوند و دلگیری عجیبی به سراغ شان می رود وقتی نامه هایی را خطاب به خودشان می خوانند. من نه برای دلگیری آقا بلکه برای آنکه دل خودمان سالها گرفته است، جسارت می کنم و همان نامه نخوانده شده ام تحت عنوان ” پایان یک آقا ” را اینجا می گذارم و از دوستانی که مایل اند به این بازی وبلاگی و موج نامه نگاری به آقای خامنه ای بپیوندند هم دعوت می کنم که به یاد زید آبادی و همه دانشجویانی که منتقدانه و مودبانه نقد کرده اند و هزینه داده اند، چند خطی به کسی که می گوید از انتقاد استقبال می کند، بنویسند. بی حوصله نباشیم و نگوییم بی فایده است که همه یاران با حوصله ما در بند اند این روزها و برای همین است که آقا از انتقاد استقبال کرده اند. به یاد منتقدان دربند به آقای خامنه ای نامه بنویسیم

*********** ************* *************

آقای خامنه ای!

جای روزنامه، دیوارهای شهر را بخوانید آقا!

اینجا دفتر روزنامه است. زمان : فرقی نمی کند چه انتهای شب باشد و چه لحظه های پایانی بستن صفحات روزنامه، آنگاه که خبر و نظری از بیت شما برسد ما پله ها را دوتا یکی می دویم، با سر می پریم و چون باد و برق خودمان را به بچه های فنی روزنامه می رسانیم و آنها نیز چشم اگر شده با چوب های باریک کبریت باز و بیدار نگاه دارند، کلمه به کلمه از بیانات گهربار آقا را به صفحه کلید ها التماس می کنند تا مبادا یک نیمچه گام از همکارانمان در نشریه بغلی عقب اقتیم و خبر و عکس شما خدای نکرده از قلم بیفتند.

این همه می پنداری برآمده از هوا و فتوای قلب مان بود ؟ یکبار هم که شده می خواهم با شما روراست باشم و صادقانه بنویسم: قلب کجا بود ما از ترس قلم نشدن پایمان و نشکستن قلم هایمان تا نوک قله هم در همان نیمه شب های آشنا و مکرر می دویدم، پله های حقیر ساختمان فقیر روزنامه که سهل است، حاضر بودیم هفت طبقه تا خود آسمان بدویم تا هرچه شما فرمودید، فردا به نام تیتر نخست روزنامه، یا گوشواره روزنامه، جایی آن بالای بالا که قادر به درخشش در تمام رونامه فروشی های شهر باشد، منتشر کنیم. از صبح سگ دو می زدیم، سوز و ساز و سور و ساط آفتاب و برف و باران، سفرهای دراز در مناطق زلزله زده و آوار شده، قطاهر های از ریل منحرف شده، صحنه های دأ آزار هواپیماهای سقوط کرده، همه یک طرف، مصاحبه های به سختی شکل گرفته و گزارش های جان از ما گرفته تا مهیا شده، همه و همه را به آنی مچاله می کردیم و از صدر به ذیل می بریدم آنگاه که افاضه فیض آقا از راه می رسید حتی اگر تنها دو خط بود روی سر ما و رسانه ما جا داشت.

اینها را از هیچ مکتب و مدرسه روزنامه نگاری نیاموخته بودیم. به یاد ندارم در هیچ یک از کلاس های درسم فریدون صدیقی، یونس شکرخواه، حسین قندی یا علی اکبر قاضی زاده ما را به چنین تیزی و فرزی دیده باشند که خبری را روی هوا چنان رندانه بقاپیم و برایش یک گزارش خبری و تحلیلی پر ملاط بنویسیم. فرقی نمی کرد چه فرموده باشید ما در هر صورت ایفای وظیفه می کردیم. مثلا بعد از اظهار نظر شما راجع به فلان پیشرفت تکنولوزی گرفته تا تاسف تان از فلان فعالیت سیاسی و فرهنگی، این ما بودیم که دوره می افتادیم میان نماینده های مجلس و محفل سیاسی با یک سوال روشن: ارزیابی شما از بیانات اخیر آقا چیست؟ و بعد خبر اعظم مان، بازتاب گسترده فرمایشات مقام معظم رهبری در محافل سیاسی بود. کسی از کار اگر در می رفت فردا کل کار را از ما می گرفتند پس چه عشقی بالاتر از عشق ما مجنونان به نویسندگی و روزنامه نگاری سراغ دارید که برای ماندن و نفس کشیدن و توقیف نشدن مجبور بودیم برای هر نفس شما صد قصه بسازیم برای هر شک شما هزار شعر بسراییم تا بدتان نیاید از این پایگاه های دشمن و ما را با خاک یکسان نکنید.

حضرت آقا!

یادم هست آن روز که ما را با واژه بی نظیرتان به لجن پراکنی متهم کردید ما حتی آن روز هم در ساختمان های کوچک روزنامه هایمان بال بال می زدیم تا لجن مورد نظری که از دهان مبارک شما تقدیم ما شد به جا و به موقع بنشیند روی پیشانی ما جا بگیرد در بالاترین نقطه روزنامه تا حسابی در خورمان باشد و خاطر و خیال شما نیز آسوده باشد که ما لجن پراکنان در خبرپراکنی آن شب دست از پا خطا نکرده ایم و فردا صحبت های گهربار شما در تمام کوچه پس کوچه های کشور خوب پراکنده شده باشد.

دیدید چه رعیتان سر به راهی هستیم که درد آورترین و دشوار ترین کلمات تان را هم بی منت به سینه می چسبانیم و در صفحه آرایی هم هرگز شیطنت نمی کنیم تا مبادا تنها کمی از غلظت آنچه بر ما تاخته بودید کم شود؟ اصلا در تمام سالهای آقایی تان، حتی یک بار دیده اید که در تمام کشور کسی یک خط ناچیز در حاشیه روزنامه ای نوشته باشد و یک اما و اگر کوچک از ما در هیچ یک از روزنامه های داخلی خوانده اید که شکی بر شرح آنچه شما فرموده اید روا بدارد؟ بی شک نه. می پندارید اینها هم بر آمده از هوا و فتوای قلب ما بود؟ بگذار باز هم صادقانه عرض کنم ؛نه، که ما به بودن به از نبود شدن می اندشیدیم، خاصه در بهار و باورمان این بود که سالها آقایی را بی نقد و نقب منتشر ساختن، خود بهترین شیوه نقد تمام آقایان جهان است. مردم و ملت هیچ کجای جهان هنوز آنقدر کور و کر نشده اند که چشم و چنته شان تنها با نوشته و گفته جماعتی پر شود که زیر شمشیر داموکلس نفس می کشند.

حتما یادتان هست ما بی آنکه خودمان چیزی گفته باشیم نامه ۱۲۱ نماینده مجلس مورد تایید شورای نگهبان تحت نظارت آقا را منتظر کردیم، فردا روی میز های تحریریه، شکم های خالی مان را ضرب گرفته بودیم و ساز بیکاری های مکررمان را کوک می کردیم و دنبال این نشریه و آن نشریه برای پی کار و باری می گشتیم. در جوانی خامی کردیم و روی دیوار های شهر یک بی احترامی مختصر سه کلمه ای به آقا کردیم، علاوه بر یک سال زندان تعلیقی به اتهام توهین به رهبری، تمام آینده و پیری مان را هم در آن کشور باختیم و چهار سال که در مجلس خبرنگار بودیم هر روز به عنوان مهمان با یک کاغدی که به امضای روزانه می رسید عبور و مرور در راهروهای پارلمان میسر می شد و عاقبت هم هیچ جواب مثبتی از وزارت اطلاعات حامی امنیت ملی، استعلام نشد به خاطر همان سه کلمه شعار در نوزده سالگی، تا خود سی سالگی از درس و مدرسه و مجلس رانده شدیم.

از جنس نسل من کم نیستند آنانی که در روزنامه ها شان پا به پای کلمات از راه رسیده از بیت آقا دویدند تا با انتشار برجسته شما در بهترین جای روزنامه، بهترین شیوه روزنامه نگاری در جهان سوم را مشق کنند. ما آنقدر به دنباله نامتان اعظم و معظم و حضرت افزودیم تا آنکه عاقبت خودتان ملت خودشان دست به کار شدند. از همان روز که به نام دفاع از دولت، دل ملتی خون شد، همه آن الفاظ و صفات کشدار پشت نام آقا را خودشان به کمک بیانات این جمعه و آن جمعه تان، حذف کرده اند و بر دیوارهای شهر جور دیگری نوشته اند.

من که از روزنامه شیخ مهدی کروبی رانده و مانده ام اما باقی همکارانم این روزها هرچقدر هم مجبور باشند ادب و قانون نیم بند میهن هزارپاره شان را پایبندی کنند و در گوشواره و بالای روزنامه، آقایی تان را به گزارش مردم برسانند با دیوارهای شهر که به روزنامه های واقعی ایران بدل شده اند چه می کنید؟ گیریم ما هنوز به ماندن و از دست ندادن می اندیشیم و آقا خطابتان می کنیم با مردمی که چیزی برای ازدست دادن ندارند و بر دیوارهای شهر نامتان را طور دیگری می نویسند و دیکتاتور ها را امر به معروف و نهی از منکر می کنند، چه خواهید کرد؟ برای جامعه ای که مردمش رونامه نویس شده اند و همه دیوارهای شهرش به صفحات روزنامه تبدیل شده است نمی توان یک مدعی المعموم خیالی گمارد. مرتضوی برای اهل رسانه جواب می داد اما برای اهل خانه صد مرتضوی هم دیگر جواب نمی دهد. اگر در تمام این سالها ما روزنامه نگاران به حکم دادستان معروف و محبوب حضرت آقا متهم به تشویش اذهان عمومی بوده ایم امروز عموم مردم خودشان مشغول تشویش ادهان آقای شهرشان هستند و آنکه دلش مشوش شده عموم نیستند خواص اندکی هستند که هنوز باورشان نمی شود که دیگر آقای معظم ایران نیستند که شاید آقای ویران یک سرزمین معظم اند. آقایی که خود به ویرانی خویش برخاسته است ورنه در همین نشریه اینترنتی روز، بی سایه سانسور و دادستان هم تا همین دیروز کسی حرمت آقا به این اندازه که خود این روزها به نام دفاع از احمدی نژاد دارد می شکند، نمی شکست.

آقای خامنه ای!

از همین راه دور لکنت زبانم ببین! با اینکه فرسنگ ها از خانه دور مانده ام و مسافر موقت دیار غربتم اما ترس، چنان در من نهادینه شده که اگر همین چند کلام را هم قرار بود کمی نزدیکتر به شما بر زبان جاری سازم، لکنت ام رسوایم می کرد. حالا در حیرتم از شجاعت ملتی که در حوالی شما، چگونه بی لکنت، کمر همت به خلق روزنامه های دیواری بسته اند و به همان اندازه که شما ترسیده اید آنها نترس شده اند و بر دیوارهای شهر مشق می کنند پایان یک «آقا» را.

*********** ************* *************

نفوذ و رخنه مستقیم موج ژرف اعتراضات جنبش سبز در بیت رهبری در پی ملاقات نخبگان جوان

شش آبان ماه برای ملاقات با رهبری از طرف بنیاد ملی نخبگان به بیت رهبری رفتم.طبق روال همیشگی این گونه دیدار ها،تعداد معدودی از نخبگان از میان جمع هزار نفری نخبگان حاضر در بیت برای صحبت در حضور رهبر انتخاب می شوند که البته هیچ مشخص نیست ملاک این گزینش ها چیست؟
در ابتدای مجلس این افراد منتخب به بیان گفته های خود می پردازند و پس از آن جناب رهبر باید به پاسخ گویی بپردازد.
در دیداری که در روز ۶ آبان ماه انجام شد،حدود ۵ نفر از این نخبگان گزینش شده که تقریبا همگی جان بر کف رهبر بودند،صحبت هایی کردند و پس از آن جناب رهبر پرسیدند آیا شخص دیگری هم مانده که صحبت کند؟از میان جمع نخبگان جوانی بلند شد و گفت گرچه نام من در لیست افراد منتخب برای صحبت نیست اما حرف هایی دارم.
وی که یکی از دانشجویان نخبه رشته ریاضی در دانشگاه صنعتی شریف است پس از کسب اجازه از جناب خامنه ای حول ۴ محور اصلی صحبت هایی کرد که خلاصه آن از این قرار است:
“۱/نخبگان انتخاب شده برای صحبت در حضور رهبر به معنای واقعی کلمه نمایندگان دیگر نخبگان نیستند چرا که از جانب خود نخبگان برگزیده نشده اند و حرف های آن ها صرفا مربوط به رشته شخصی خودشان است.
(این سخن با تشویق اکثر نخبگان حاضر در بیت رو به رو شد و نشان داد حرف دل دیگران نیز بوده)
۲/اعتراض به عملکرد صدا و سیما در ناقص نشان دادن حقایق اوضاع کشور و جانب گیری واضح و علنی و انتقاد به اینکه چرا با وجود انتخاب ریاست صدا و سیما توسط رهبر،ایشان نظارت مبسوط و کافی را در این زمینه اعمال نمی کنند.و دیگر اینکه چرا به سران اعتراضات اخیر اجازه دفاع در مقابل دوربین های صدا و سیما داده نمی شود.
۳/بیان این حقیقت که هیچ گاه هیچ کس از خانواده مطبوعات و یا حتی مردم عادی نتوانسته و یا جرات نکرده است که به عملکرد رهبر اعتراض و یا انتقادی بکند.و ارائه این پیشنهاد که باید نشست ها و دیدار هایی با اعضای مطبوعات ترتیب داده شود تا آن ها بتوانند نقد های خود را در قالب جملات محترمانه به روند عملکرد رهبری اعلام دارند.
۴/اعتراض به شدت خشونت های اعمال شده توسط نیروهای ویژه و لباس شخصی نسبت به معترضان حوادث پس از انتخابات که در قالب یک مثال مطرح شد:” پدر خانواده ای ممکن است فرزندان خود را به صورت فیزیکی تنبیه کند.اگر برادر بزرگ خانواده،برادر کوچکتر خود را بزند در تقصیر او شکی نیست اما از تقصیر بزرگ پدر خانواده که الگوی برادر بزرگتر بوده،هیچ کم نمی شود.”

در حین گفته های این جوان دلیر ایرانی،برخی از نخبگان بسیجی و ولایتی سعی داشتند با فرستادن صلوات(از نوع وحشیانه و کوبنده)،صحبت های او را خاتمه بخشند که جناب خامنه ای اجازه دادند جوان صحبت های خود را کامل بیان کند.
پس از اتمام گفته های او،جمع نه چندان کمی از نخبگان، وی را برای مدت طولانی تشویق کردند که البته جناب خامنه ای از آن به عنوان “جو برخاسته پس از جنجال” یاد کرد.نخبگان بسیجی هم بیکار ننشستند و شعار های توهین آمیزی(مرگ بر ضد ولایت فقیه)سر دادند.
صد دریغ، که نمی شد گفنه های تلخ در عین حال شیرین آن جوان دوست داشتنی را با دوربینی جز از دوربین صدا و سیما ثبت کرد!و صد درود بر او که شجاعتش ستودنی است!بر او که توانست چیزی حدود ۳ برابر دیگر نخبگان صحبت کند.
نا گفته نماند که صدا و سیما نه تنها بخش صحبت های جوان معترض را نشان نداد، بلکه به کلی صحبت های نخبگان را حذف کرده و فقط پاسخ های جناب رهبر را پخش کرد.خدا داند ملتی که این برنامه را از تلوزیون دیدند از کجا باید سوالات این پاسخ های داده شده را می دانستند.
در آخر،برای من گرچه حضور در چنین دیداری در ابتدا تناقض برانگیز و خفت بار می نمود،اما حال،از بودنم در آنجا و شنیدن آن حرف ها که عمق فاجعه به وقوع پیوسته در میان جامعه ایران را نشان می دهد،خوشحالم!
باشد تا چنین مردمان غیوری تا همیشه در میانمان بزی اند….!
و اما خامنه ای در کل صحبت هایش بک جمله را راست گفت:
“جوان نسل امروز را نمی توان متوقف کرد!”

دستگيری موسوی و کروبی در ترازوی نظام - رادیو فردا


سخنان صريح [آیت‌الله] خامنه‌ای در مورد نحوه‌ مواجهه‌ نامزدهای مخالف با پيغام‌های وی در روزهای پس از انتخابات و در واقع ناديده گرفتن نصايح وی (کيهان، ۶ آبان ۱۳۸۸)، و نيز اعلام وصول شکايت نمايندگان مجلس از موسوی توسط دادستان کل کشور (فارس، ۶ آبان ۱۳۸۸) پروژه‌ دستگيری موسوی و کروبی را يک گام به جلو راند.

دستگيری اين دو از آغاز اعتراضات خواست اقتدارگرايان نظامی‌گرا مثل روزنامه‌ کيهان، طرفداران احمدی‌نژاد در مجلس و فرماندهان سپاه بوده است. اما اقتدارگرايان سنت‌گرا و فقه‌گرا (هيئت موتلفه و بخشی از اعضای روحانيت مبارز تهران) از ابتدا به دنبال ريش سفيدی در اين ماجرا و کاهش تنش ميان «خودی‌ها» و «سابقا خودی‌ها» بوده‌اند و از اين حيث خواستار باقی ماندن بخشی از اصلاح طلبان در صحنه‌ رقابت سياسی بوده‌ و با بازداشت و محاکمه‌ چهره‌های اصلی اصلاح طلبان مخالفت کرده‌اند (عسگر اولادی، مردمک، ۷ ابان ۱۳۸۸).

تهديد به دستگيری

در لابه‌لای سطور سخنان مربوط به دستگيری و محاکمه‌ موسوی و کروبی بايد تهديد به دستگيری را از تصميم به دستگيری و فراهم کردن تمهيدات و مقدمات آن در افکار عمومی جدا کرد. هدف از تهديد به دستگيری از سوی اعضای هيئت حاکمه و رسانه‌های دولتی آن است که رهبران جنبش سبز فتيله‌ فعاليت سياسی خود را پايين بکشند و شرايط به نفع حکومت آرام شود.

اين سخنان بالاخص هنگامی شدت و افزايش می‌يافته‌اند که معترضان در آستانه‌ اقدامی هماهنگ مثل تظاهرات روز قدس يا سيزده آبان بوده‌اند. سخنان خامنه‌ای مبنی بر عدم حرف‌شنوی موسوی و کروبی از وی در روز پس از انتخابات و اعلام جرم بودن مخالفت با نتيجه‌ آن و نيز سخنان دادستان کل کشور که در تقابل با سخنان دادستان تهران مبنی بر عدم وصول شکايت است وجه تهديدی اين گفتارها را در مقابل وجه تمهيدی آنها پر رنگ‌تر می‌سازد. در شرايطی که اصلاح‌طلبان در حال رايزنی برای برهم زدن مراسم ضد استکباری رژيم هستند بايد منتظر تهديدهای بيشتری باشند.

اقدام به دستگيری

اما اگر هدف از سخنان فوق آماده کردن اذهان عموم برای دستگيری موسوی و کروبی باشد بايد ديد فرماندهان نظامی و عوامل امنيتی رژيم منافع و هزينه‌های اين عمل را چگونه ارزيابی می‌کنند. منافع آن برای رژيم عبارتند از:
۱- دلسرد کردن بخشی از سبزها که در اقدامات خود تحت تاثير رهبران سياسی هستند؛

۲- تقويت پايگاه سياسی خود که همواره خواستار محاکمه «عوامل اصلی فتنه يا اغتشاشات» بوده‌‌اند؛

۳- افزايش ترس در ميان فعالان سياسی با اين پيام که هيچ مقام يا چهره‌ای از اِعمال خشونت و محاکمه در امان نيست؛

۴- اعلام عدم وجود خط قرمز در اقدامات رژيم با اين توجيه که حفظ نظام حتی از اقامه‌ نماز هم مهم‌تر است (فرمانده سپاه، ۶ آبان ۱۳۸۸) چه برسد به بازداشت دو شهروند که از منظر فرماندهان نظامی تفاوتی با ديگر شهروندان ندارند، و در نهايت

۵- ارسال اين پيام به نيروهای سياسی مذبذب نزديک به اقتدارگرايان - اما منتقد آنان - که اگر نصايح «آقا» و فرماندهان نظامی را آويزه‌ گوش نکنند می‌توانند منتظر هر اقدامی باشند و اين که «نظام با کسی برادری يا شوخی ندارد».

و اما چنين اقدامی بدون هزينه‌ برای حکومت نخواهد بود و احتمالا نيروهای اقتدارگرای سنت‌گرا- مثل مهدوی کنی و برخی از اعضای مجمع تشخيص مصلحت- اين هزينه‌ها را به خامنه‌ای گوشزد کرده‌اند. اين هزينه‌ها عبارتند از:

۱-راديکاليزه کردن نيروهای فعال جنبش که حکومت را به سرکوب وحشيانه‌تر خواهد کشاند و موجب ريزش بيشتر نيروهای نظامی و امنيتی خواهد شد؛

۲- از دست دادن امکان مذاکره با رهبران جنبش سبز و در نتيجه سپرده شدن تصميمات کليدی برای اقدام به هسته‌های غير متمرکز سبز که ممکن است به اقدامانی دست زنند که رژيم تبعات آن را نمی‌خواهد، مثل اين که دهها هزار نفر از سبزها پس از يک راهپيمايی شب را در خيابان بمانند يا به سوی بيت خامنه‌ای راهپيمايی کنند که در آن صورت فرماندهان نظامی دستور خواهند گرفت دهها هزار نفر را دستگير يا هزاران نفر را قتل عام کنند و فاتحه رژيم را بالاجبار بخوانند؛

۳- پر رنگ‌تر شدن نقش فعالان سياسی خارج از کشور در هدايت اعتراضات در داخل کشور از مجرای رسانه‌های فرا- ملی که حکومت علی رغم ارسال پارازيت هنوز موفق به خارج کردن کامل آنها از پخش برای ايران نشده است. فعالان سياسی خارج کشور مجبور به رعايت ملاحظاتی که اکنون موسوی و کروبی و خاتمی دارند نيستند و می‌توانند با دست بازتر به پيش برد اهدافشان اقدام کنند. همچنين اکثر فعالان خارج کشور اصلاح‌پذيری رژيم را بعيد می‌دانند در حالی که اکثر رهبران سياسی داخل مشی اصلاح‌طلبانه را هم در هدف و هم در روش دنبال می‌کنند؛

۴-بازتاب منفی بازداشت و محاکمه‌ دو تن از رهبران بلند پايه‌ جمهوری اسلامی بازتابی منفی برای رژيم در سطح منطقه و جهان خواهد داشت.

زمينه‌سازی دستگيری

اعلام صريح جرم بودن مخالفت با نتيجه انتخابات و نادرست بودن فرايند انتخابات از سوی خامنه‌ای علاوه بر تهديد، وجه مقدمه‌سازی برای دستگيری را نيز تقويت می‌کند. خامنه‌ای اين امر را نه تنها جرم بلکه با استفهام انکاری جرمی بزرگ می‌خواند: «همان فردای انتخابات عده‌ای بدون دليل و استدلال، آن انتخابات عظيم را دروغ خواندند. آيا اين جرم کمی است» (فارس، ۶ آبان ۱۳۸۸).

خامنه‌ای قبلا نيز در سخنرانی‌های اين چنينی فرمان قتل مطبوعات دوم خردادی يا قتل معترضان به انتخابات را صادر کرده است. در حکومتی که برای حضور در تظاهرات مسالمت‌آميز احکام زندان بلندمدت صادر می‌شود رهبران جنبش تکليفشان معين است.

چالش جدی امنيتی

ديکتاتوری نظامی ايران اکنون با يک چالش جدی امنيتی مواجه است: پذيرش وضعيت موجود که هر روز نيروهای جنبش سبز با غافلگيری يا بدون غافلگيری عناصر بسيجی مشروعيت آن را در حوزه‌ عمومی زير علامت سئوال قرار می دهند («نمی‌توانيم بگوييم فتنه‌ها کاملا سرکوب شده و شعله‌های آتش اين فتنه خاموش شده است.» جعفری، فرمانده سپاه پاسداران، ۶ ابان ۱۳۸۸)، يا پيش گرفتن اقدامی جراحی‌گونه مثل دستگيری موسوی و کروبی به اين اميد که اين اقدام پايانی باشد بر اعتراضات موجود که دستگاه تبليغاتی و امنيتی رژيم را فشل کرده است. نظامی تماميت‌طلب که همه امور را با عينک امنيتی می‌بيند نمی‌تواند اعتراضات هر روزه را تحمل کند.

هر دو اقدام به گونه‌ای هستند که مخاطرات آنها برای رژيم می‌تواند بسيار سهمگين باشد. اما اين تصميم‌گيری آن چنان با متغيرهای متفاوتی در گير است که به آسانی و با دقت نمی‌توان تبعات ان را پيش‌بينی کرد.

دیدار مهدی کروبی،عبدالله نوری و ابراهیم یزدی با محمد قوچانی - جرس

شبکه جنبش راه سبز(جرس):عبدالله نوری وزیر کشور دولت اصلاحات،ابراهیم یزدی دبیر کل نهضت آزادی و مهدی کروبی دبیرکل حزب اعتماد ملی در اولین ساعات پس از آزادی محمد قوچانی به دیدار او رفتند.

در این دیدار،محمد قوچانی سردبیر روزنامه اعتماد ملی که پس از 131 روز بازداشت با وثیقه 200 میلیون تومانی آزاد شده در خصوص دوره بازداشتش گفت که"اوایل دوران بازداشت فشارها بیشتر بود چرا که بازجوها بر این گمان بودند که بیانیه های آقای کروبی را من می نویسم و وقتی با بازداشت من روند صدور بیانیه های ایشان متوقف نشد متوجه اشتباه خود شدند."

مهدی کروبی دراین دیدار ضمن ستایش از استقامت قوچانی فاش کرد که بعد از بازداشت محمد قوچانی،نیروهای امنیتی دولت برآمده از کودتا بارها عباس عبدی را نیز احضار و بازجویی کرده اند.

کروبی گفت که دلیل احضار عباس عبدی هم این بود که بازجویان" فکر می‌کردند بیانیه‌های من را ایشان می‌نویسد."

در دیدار با محمد قوچانی همچنین محمد توسلی، جواد امام و سعید شیرکوند از زندانیان سیاسی بعد از انتخابات و احمد شیرزاد، هاشم صباغیان، جواد مظفر،و خانواده‌های عبدالله مومنی، احمد زیدآبادی، مصطفی تاج زاده، فیض الله عرب سرخی،علی تاجرنیا و جمعی از روزنامه نگاران نیز حضور داشتند.

خانواده قوچانی براساس وعده دادستان و بازپرس پرونده روز پنجشنبه 7 آبان از اوایل صبح تا شب مقابل زندان اوین در انتظار آزادی او ماندند اما قوچانی آزاد نشد و از سوی یکی از ماموران زندان به آنها اعلام شد که نامه ای درباره آزادی قوچانی به زندان ابلاغ نشده است.

به همین دلیل خانواده قوچانی نا امید از آزادی این روزنامه نگار ایرانی به منزل باز گشتند اما ساعت یک نیمه شب محمد قوچانی با خانواده خود تماس گرفت و خبر از آزادی خود را داد و پس از ماموران زندان او را درنزدیک ترین آژانس رها کرده و قوجانی خود را با آژانس به منزل می رساند .

به این ترتیب محمد قوچانی که بامداد 30 خرداد در منزلش و با یورش ماموران امنیتی بازداشت شده بود بامداد جمعه، هشتم آبانماه بعد از تحمل 131 روز زندان با قرار200 میلیون تومانی آزاد شد.

شایعات در باره جوانی که در حضور رهبری، صریج سخن گفت

الف نوشت: به دنبال انتشار اخباری درباره برخورد با محمود وحیدنیا، نخبه جوانی که روز چهارشنبه بدون هماهنگی با مجری مراسم و به دعوت رهبر انقلاب، پشت تریبون قرار گرفت و شجاعانه انتقاداتی مطرح کرده بود؛ خبرنگار الف روز جمعه صحت و سقم اخبار منتشره توسط تلویزیون ها و سایت های فارسی زبان خارجی را از وی جویا شد.

وحیدنیا با تکذیب اخبار منتشره درباره برخورد با وی، گفت: تمایلی برای مصاحبه و حاشیه سازی رسانه ای ندارم و وقتی مطالب برخی سایت‏های خارج نشین در مورد حرفهایم و نحوه برخورد رهبری و کل این ماجرا را که می‏شنوم ‏خنده‏ام می‏گیرد.

وی افزود: انتظارم هم از جامعه و نخبگان این است که بیش از این شایعات پخش نشود و در جهت بهتر شدن اوضاع تلاش کنیم.

وی تاکیدکرد: فکر می‏کنم آن‏چیزی که از حواشی این جلسه در سایت‏های مختلف روایت شده، آنچه در سایت الف منعکس شد ، بیشتر به واقعیت نزدیک است.

این دانشجوی ریاضی دانشگاه شریف با رد هماهنگی قبلی با برگزار کنندگان مراسم، گفت: من متنی آماده کرده بودم ولی نتوانستم متن‏ام را داخل ببرم چون کلا" اجازه نمی‏دادند نامه‏ای به داخل برده شود ولی من، آن‏چیزی که از متنم به خاطر داشتم به زبان آوردم.

وی تاکید کرد: مطالبی که در این دیدار مطرح کردم کاملا اعتقادات خودم بوده و با هیچ کس هماهنگ نکردم و کسی خبر نداشت که می‏خواهم صحبت کنم حتی خانواده‏ام نیز از این موضوع، اطلاعی نداشتند.

وحیدنیا درمورد فضای ایجاد شده برای طرح سخنانش با وجود این‏که برگزارکنندگان مراسم ابتدا به وی اجازه ندادند سخن بگوید، اظهار داشت: من چند بار اجازه خواستم، رهبری هم اجازه دادند و من به راحتی رفتم و حرفهایم را در چهار سرفصل بیان کردم؛ یکی صداوسیما، دوم نقد رهبری، سوم نقد نگاه حکومت به معترضین و در نهایت درد ودلی که از وضعیت جامعه عرض کردم.

وحیدنیا تاکید کرد: انتظار نداشتم که در همان‏جا پاسخی از ایشان بشنوم یکسری دغدغه داشتم که به صورت سوال بیان کردم و امیدوارم در عمل جواب دهند.

وی اضافه کرد: من دوستان بسیاری در دانشگاه شریف و بیرون دارم که از اعتقادات و باورهای من خبر دارند و می‏توانید با همه آنها صحبت کنید و دریابید که عقاید شخصی‏ام را بر زبان جاری ساختم.

بعد از انتشار خبر سخنان صریح و هماهنگ نشده وی در نزد رهبر انقلاب، تعدادی از رسانه های فارسی خارج نشین با راه اندازی جنجال رسانه ای، از دستگیری وی خبرداده و حتی نسبت به جان وی اظهار نگرانی کرده اند. برخی دیگر از رسانه های ضد انقلاب نیز سخنان وی را برنامه ریزی شده و بخشی از یک نمایش توصیف می کنند.

محمود وحیدنیا دارای رتبه طلای المپیاد کشوری ریاضی در سال 1386 است و از سال گذشته در رشته ریاضی در دانشگاه صنعتی شریف تحصیل می کند.

گفتگوی روزانه محسن سازگارا شنبه ۹ آبان ۱۳۸۸

</object>

داستان یک انقلابی بی‌تردید

علی مليحی

"28 سال پس از روزی که میرحسین موسوی نخست وزیر ایران شد"


28 سال پیش در 7 آبان 1360 میرحسین موسوی به عنوان پنجمین نخست وزیر جمهوری اسلامی از مجلس رای اعتماد گرفت. مهندس موسوی که در هشت ماه اخیر، با حضور دور از انتظار در انتخابات ریاست جمهوری،رقابت نفس گیر با محمود احمدی نژاد و متعاقب آن رد نتایج انتخابات به خبرسازترین چهره سیاسی نظام جمهوری اسلامی تبدیل شده است، نزدیک به سه دهه پیش از این به دنبال یک رشته رایزنی های سیاسی به عنوان سومین گزینه مطلوب برای نخست وزیری به مجلس اول معرفی شد.

پیش از مهندس موسوی، جمهوری اسلامی 4 نخست وزیر دیگر را به خود دیده بود: مرحوم بازرگان، شهید رجایی، شهید باهنر و آیت‌الله مهدوی کنی هر کدام به مدت کوتاهی پست نخست وزیری را در اختیار داشتند؛ میرحسین موسوی اگرچه پنجمین آنها بود اما به مانند 4 سلف خود دوره مسوولیت کوتاهی نداشت و به مدت 8 سال در مسوولیت قوه مجریه کشور باقی ماند. میرحسین البته آخرین نخست وزیر نظام هم بود چرا که در ماه های پایانی صدارت او با تغییر قانون اساسی پست نخست وزیری حذف شد تا عنوان آقای نخست وزیر برای همیشه در نام مهندس موسوی باقی بماند.

پنجمین نخست وزیر کیست؟
در دهم مهرماه 60 آیت الله علی خامنه ای با کسب اکثریت مطلق آرا به عنوان سومین رییس جمهوراسلامی ایران برگزیده شد. در این زمان آیت الله مهدوی کنی به حکم شورای ریاست جمهوری و به دنبال شهادت دکتر باهنر به عنوان نخست وزیر انجام وظیفه می کرد. مخالفت رییس جمهور جدید با روحانی بودن دو مسوول ارشد اجرایی کشور استعفای مهدوی کنی را به دنبال داشت و بدین شکل رایزنی ها برای انتخاب نخست وزیر جدید آغاز شد. نظرخواهی در مجلس نام چهره های مورد نظر برای این پست را مشخص می کرد به گفته هاشمی رفسنجانی« امروز به طور غیر رسمی در مجلس آمارگیری کردیم. آقایان پرورش، غرضی، مهندس موسوی و ولایتی و میرسلیم برای نخست وزیری رای داشتند.»

به گفته هاشمی، بعد از مشورت با امام نظر بر معرفی دکتر ولایتی به عنوان نخست وزیر به مجلس متمرکز می شود. اما مخالفت ها با این انتخاب از ناحیه نمایندگان مجلس اول مشهود بوده است. مهم ترین مخالف نخست وزیری ولایتی، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بوده است آنچنان که هاشمی رفسجانی در خاطرات خود می گوید« بهزاد نبوی و دو نفر دیگر از اعضای کادر مرکزی مجاهدین انقلاب آمدند برای منصرف کردن من از موافقت با نخست وزیری دکتر ولایتی و بیش از یک ساعت صحبت کردند نه آنها قانع شدند و نه من، آنها می گویند ضعیف است و چهره نیست و سابقه مبارزه ندارد. بیشتر روی مهندس میرحسین موسوی و علی اکبر پرورش تاکید دارند» هاشمی در جای دیگری از خاطرات خود به مخالفت جدی شیخ محمد یزدی نایب رییس سابق مجلس با نخست وزیری ولایتی نیز اشاره دارد.

حزبی یا غیرحزبی؟
با این وجود با معرفی ولایتی به مجلس و علیرغم موافقت اکثریت سران نظام با او، ولایتی موفق به کسب رای اعتماد مجلس نمی شود و رایزنی ها برای انتخاب نخست وزیر جدید ادامه می یابد. مخالفت امام خمینی با انتخاب نخست وزیری که حزبی باشد، راه را برای معرفی دو نامزد عمده یعنی میرحسین موسوی و علی اکبر پرورش که عضو حزب جمهوری اسلامی بوده اند مسدود می کند و قرعه به نام محمد غرضی وزیر نفت در سال 60 نوشته می شود. به روایت هاشمی «قرار شد مهندس غرضی معرفی شود. چون امام گفته‌اند مصلحت حزب نیست که نخست وزیر حزبی باشد، از معرفی اقایان پرورش و موسوی خودداری شد».

زمزمه معرفی غرضی اما مخالفت های فراوانی را به دنبال داشت. مخالفانی که به گفته هاشمی صدای آنها از سپاه، جامعه مدرسین حوزه علمیه و مجاهدین انقلاب به گوش می رسید. احتمال عدم رای آوری غرضی سرانجام موجب شد تا روسای قوای سه گانه از مرحوم سید احمد خمینی بخواهند تا با امام در خصوص معرفی یک گزینه حزبی یعنی مهندس میرحسین موسوی وزیر خارجه به عنوان نخست وزیر گفتگو کند.

رای گیری غیر رسمی و عدم اعتماد مجلس به مهندس غرضی راه را برای معرفی گزینه جدید باز می کند به روایت هاشمی «طبق قرار قبلی با امام و رییس جمهور، قبل از رسمیت جلسه از نمایندگان درباره اقای مهندس غرضی نظرخواهی کردم از 184 نفر صاحب رای 60 نفر موافق و 80 نفر مخالف و 44 نفر ممتنع بودند. به رییس جمهور اطلاع دادم و ایشان مهندس میرحسین موسوی را به مجلس به عنوان نخست وزیر معرفی کردند.»

در نامه رسمی رییس جمهور در معرفی موسوی چنین آمده است: «پیرو عدم موافقت اکثریت نمایندگان محترم با نخست وزیری برادر گرامی و ارجمند اقای دکتر علی اکبر ولایتی اینک مجددا برابر اصل یکصد و بیست و چهارم قانون اساسی برادر عزیز و گرانمایه آقای میرحسین موسوی به عنوان نخست وزیر معرفی می گردد». دو روز بعد میرحسین موسوی با کسب 115 رای از 202 نماینده حاضر در مجلس پنجمین نخست وزیر جمهوری اسلامی ایران می‌شود.

مهندس موسوی پیش از انتصاب به مقام نخست وزیری در سمت وزارت امورخارجه بود. موسوی عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی که سردبیر ارگان این حزب یعنی روزنامه جمهوری اسلامی بود به دنبال عزل بنی صدرو همچنین انفجار دفتر حزب جمهوری، شهید رجایی نخست وزیر اقدام به ترمیم کابینه می کند و میرحسین موسوی به عنوان وزیرامورخارجه به مجلس معرفی می‌شود به گفته هاشمی «از ابتدا هم آقای رجایی تصمیم به معرفی مهندس موسوی را داشت اما بنی صدر با ایشان مخالف بود».

در جلسه رای اعتماد به مهندس موسوی حاشیه جالبی ایجاد می شود و آن مخالفت حسن آیت دیگر عضو شورای مرکزی حزب جمهوری با وزارت مهندس موسوی است با این وجود مهندس موسوی به عنوان وزیر خارجه در کابینه‌های کم عمر شهد رجایی، شهید باهنر و آیت الله مهدوی کنی در سمت وزارت خارجه باقی می ماند و بعد از وی، دکتر ولایتی به وزارت خارجه می رسد.

دولت 8 ساله میرحسین و ماجرای 99 نفر
میرحسین موسوی 8 سال از دهه پرالتهاب 60 را بر مسند نخست وزیری می گذراند. مهم ترین دغدغه دولت موسوی در طول این مدت مدیریت اقتصاد کشور با توجه به شرایط جنگی است. میرحسین به گواه موافقان و مخالفان با انصاف در مدیریت اقتصادی متناسب با سال های جنگ و تحریم سربلند بوده است. او در این مدت البته با مخالفت های عمده ای نیز روبرو می شود. این مخالفت ها عمدتا از سوی جناح راست جمهوری اسلامی صورت می پذیرد.

با این اوصاف عدم تمایل رییس جمهور وقت در سال 1364 به معرفی مجدد میرحسین موسوی به عنوان نخست وزیر حاشیه های فراوانی را می آفریند. نارضایتی صریح امام با تغییر نخست وزیر و اصرار رییس جمهور بر نظر خویش به دلخوری هایی می انجامد چنانکه هاشمی روایت می کند «جلسات سران سه قوه به دلیل اختلاف شدید رییس جمهور و نخست وزیر کم رونق است». با این وجود سرانجام با توجه به نظر صریح امام، مهندس موسوی بار دیگر در مهرماه 64 به مجلس دوم برای کسب رای اعتماد معرفی شد.

در این خصوص امام خمینی صراحتا ابراز تمایل به نخست وزیری مهندس موسوی با رای بالای نمایندگان می کنند با این وجود جلسه مجلس علیرغم کسب رای اعتماد نخست وزیر با حاشیه هایی همراه می شود به روایت هاشمی «قبل از رسمی شدن مجلس به نمایندگان تذكر داده شد كه با قلت آرای موافق نخست‌وزیر، باعث رنجش امام از مجلس و خوشحالی دشمنان از عدم نفوذ امام نشوند. آقای منتظری هم خواسته‌اند كه تعداد آرای موافق به خاطر امام كم نباشد. مخالفان آقای [میرحسین] موسوی از این تذكر رنجیدند و اعتراض كردند.

اولین دستورمان رای‌گیری برای دولت بود. شركت نمایندگان در جلسه كم‌سابقه بود. 261 نفر از مجموع 267 نفر نماینده آمده بودند. 162 موافق، 73 مخالف و 26 نفر ممتنع بودند. 99 رای مخالف و ممتنع كه [علیرغم تذكر قبلی] برخلاف نظریه امام بود، باعث ناراحتی شدید اكثریت نماینده‌ها شد و وسیله‌ای برای بدنام شدن و ضدولایت فقیه معرفی شدن جریان محافظه‌كار گردید.» بدین ترتیب ماجرای 99 نفر مخالف مهندس موسوی آغاز می شود. 99 نفری که اکثریت سران جناح محافظه کار کنونی کشور در میان آنها حضور دارند.

20 سال سکوت آقای نخست وزیر
میرحسین موسوی با درگذشت امام خمینی و تغییر قانون اساسی از سمت های اجرایی خود کنار می رود و تنها عضویت در چند شورای مشورتی را می پذیرد. از سال 1368، میرحسین سکوت 20 ساله خود را آغاز می کند. او به هنر روی می آورد و از حضور در مجامع رسمی پرهیز می کند. نخست وزیر محبوب امام دیگر تا سال ها در صفحات تلویریونی حضوری ندارد و این موضوع شایعات مختلفی را بر می انگیزد.

شایعاتی که میرحسین موسوی 20 سال بعد آن را تایید می کند و از وجود محدودیت تلویزیونی برای پخش تصویر خود در سیما خبر می دهد. خبری که البته با واکنش تکذیبی صداو سیما روبرو می شود. میرحسین اما در بیست سال سکوتش همواره کاندیدای بالقوه و اصلی جناح چپ جمهوری اسلامی بوده است. با این وجود موسوی چه در سال 76 و چه در سال 84 علیرغم اصرارها و ابرام های هواداران و رفقای سیاسی اش به میدان کشتی سیاست ایرانی وارد نشد.

بازگشت برای حفظ قاعده بازی
زمستان گذشته آقای نخست وزیر که بیست سال سکوت و دوری از سیاست را با چنان نظم و دقتی اجراکرده بود که هیچ کس تصور بازگشت ناگهانی او را به صحنه نمی کرد، با اعلامیه ای مطولی کاندیدای دهمین انتخابات ریاست جمهوری شد. میرحسین این بار نه منتظر مشورت تاییدی بزرگان ماند و نه به اجماع و افتراق اصلاح طلبان نظری جدی افکند. او به این حجت رسیده بود که می بایست برای حفظ قاعده بازی در جمهوری اسلامی و حفظ میراث سی سال گذشته به صحنه آید و به همین دلیل باکی نداشت که حتی با محمد خاتمی و مهدی کروبی رفقای سیاسی اش و کسانی که در هر دوره انتخابات ریاست جمهوری به جز این دوره! برای به میدان آوردن او تلاش می کردند به رقابت برخیزد.

حضور میرحسین موسوی بر خلاف آنچه همگان پیش بینی می کردند زلزله ای سیاسی برانگیخت. هواداران موسوی و البته مخالفان احمدی نژاد اینک گزینه ای را حاضر در صحنه انتخابات ریاست جمهوری می دیدند که دیگر به راحتی با اتهام ضدیت با انقلاب، دوم خردادی بودن و یا فساد مالی امکان خاک کردن او در میدان بازی وجود نداشت. چه میرحسین موسوی نخست وزیر امام بود و چنین بود که خیل موافقان از راست و چپ در جبهه او قرار گرفتند.

یک انقلابی بی تردید!
بسیاری میرحسین موسوی را مسوول حوادث خونین پس از انتخابات معرفی می کنند. می گویند که قاعده آن بود که موسوی با تبریک پیروزی اعلان شده رقیب، تخلفات احتمالی را نیز به پاسخ تاریخ موکول کند. اشتباه می گویند! چرا که از پیش مشخص بود که موسوی سرمایه سکوت بیست ساله اش را که به سرمایه اعتماد میلیونی طبقات مختلف جامعه ایرانی پیوند خورده بود با یک پیام تبریک دود نخواهد کرد.

مهندس موسوی اگرچه هنرمندی خوش قریحه است اما بارها در طول رقابت های انتخاباتی به نسل جوان حامی اش نشان داد در برابر حق کشی و بی قانونی بسیار سخت گیر، لجوج و بداخلاق خواهد بود. هم از این رو بود که میرحسین موسوی نشان داد که نه فقط برای نامزدی که برای سیاستمداری و ایستادگی به میدان آمده است. او چنان که به رقیب-متحد خود مهدی کروبی در جریان مناظره قول داد، در کنار شیخ اصلاحات در برابر بی قانونی و تفکر حذفی رقیب ایستاد.

مشت گره کرده میرحسین که بر میز مناظره کوبیده شد و نهیب او که «بنده یک آدم انقلابی هستم»نشان داد، که او هراسی از اتهام بی ربط آمریکایی بودن، نفاق، خیانت به نظام و پشت به پا به آرمان امام ندارد. چرا که او در انقلابی بودن خود تردیدی ندارد. او ایمان دارد که آنچه می گوید به واقع همان معنای اصلی جمهوری اسلامی است.

برگرفته از: ادوارنیوز

یادداشت عطاالله مهاجرانی برای وحیدنیا: نفس سپیده داند...

سخنان آقای وحیدنیا در جلسه همایش نخبگان و رهبری می تواند سرفصل تازه ای در جنبش سبز ملت ایران تلقی شود. اگر هر انسانی در فرصتی که در جهان دارد و سهمی که از زندگی بهره اش می شود، قرار باشد فقط یک کار کارستان از او سر زند. آقای وحیدنیا چنین کار کارستانی را انجام داد. به تعبیر حافظ از خویش برون آمد و کاری کرد:


شهر خالی ست ز عشاق بود کز طرفی
مردی از خویش برون آید و کاری بکند؟

همه می دانیم که نشست هایی از آن قبیل، کاملا برنامه ریزی شده و سنجیده انجام می شود. چه کسانی سخن بگویند و چه بگویند. زمان برگزاری این همایش هم محاسبه شده بود. در آستانه روز سیزدهم آبان ماه.

آقای وحیدنیا با سخنان خود تمامی چارچوب پیش بینی شده نشست را شکست و فضایی نو که نشانه ای از حقیقت ملت ایران است نشان داد. یکی از دانشجویان حاضر به روایت " موج سبز آزادی" سخنان وحیدنیا را این گونه نقل کرده است:

"حرفهای من در زمینه متفاوتی نسبت به آنچه که دوستان مطرح کردند می باشد و صحبتهای خود را در 3 بخش ارایه می کنم.

1- متاسفانه صداوسیمای ما بازتاب دهنده ی آنچه که درکشور ما میگذرد نیست. آیا به نظر شما صدا وسیما وقایع اخیر را به همان شکلی که در جامعه ما وجود داشت نشان داد ؟ یا خلاف واقع بود؟ درسته که حرفهای من به صورت سوالی هست اما منظور بنده از لحنم کاملا مشخصه . متاسفانه زمانی که رسانه مادرو مهمترین عنصر اطلاع رسانی مردم بدین شکل رفتار میکند انتظاری از دیگر رسانه های خرد نمی رود. صدا وسیما یی که زیر نظر شما کار میکند و رییس آن را شما تعیین می کنید ، دو حالت دارد : یا به دستور شما این گونه عمل میکند و یا نظارتی بر آن ندارید. این سوال مطرح است که در این 30 سال آیا واقعا جامعه ما به سمت اسلامی شدن و اخلاقی بودن پیش رفته؟ اگر ذره ای هم جواب به این سوال منفی باشد باید به عملکرد خود در این 30 سال شک کنیم.

2 - مساله دوم را من با مثالی در یک مقیاس کوچکتر مطرح می کنم. در یک خانواده زمانی که دو برادر با یکدیگر مشکل دارند اگر پدر خانواده با برادر کوچکتر برخورد خشنی کند ، برادر بزرگتر هم به خود این اجازه را می دهد که با برادر کوچکتر رفتار خشونت آمیز داشته باشد. شما که مقام پدری دارید وقتی با مخالفان خود آن گونه برخورد می کنید عوامل پایین تر نیز به طبع آن رفتاری دارند که همه میدانند درزندانها چه گذشت. در مورد وقایع زندانها من به یاد دارم که در یکی از سخنرانی ها فرمودید که با مسببان این گونه وقایع و متخلفان زندانها به شدت برخورد می شود اما.. من خودم در یک تظاهرات سکوت در تاریخ (...) حضور داشتم. اونجا لباس شخصی ها و افراد لباس دار ریختن و همه ما رو زدند.

3- من نمیدانم چرا در این کشور اجازه ابراز هیچ گونه انتقادی در مورد شما داده نمی شود؟ من دراین 5 سالی که روزنامه ها را مطالعه می کنم ندیدم که کسی نقدی به شما وارد کند حتی یک جمله، مجلس خبرگان که وظیفه آن نقد و نظارت بر عملکرد رهبری است عملا مشاهده می شود که این کار را انجام نمی دهد. "

مقام محترم رهبری در پاسخ آقای وحیدنیا در یک کلام درمانده شده اند. همان خلاف آمدی که در دفاع از دولت تقلبی احمدی نژاد دچار شده اند. آقای اسفندیار مشایی گفته اند: رهبری از نظر سخت افزاری به احمدی نژاد و دولتش اعتماد دارد، اما از جهت نرم افزاری بی اعتماد است. در مورد دولت اصلاحات درست برعکس بود. از بعد سخت افزاری بی اعتماد بود و از بعد نرم افزاری اعتماد داشت.

نخبگان هم چنین دوگانگی را نشان دادند. از سویی افرادی سخنانی گفتند که گویی در سوئد و یا سویس زندگی می کنند. فضایی پدید آوردند به تعبیر رهبری شیرین و امید بخش. سخن وحیدنیا پرده از فریب بر کشید و روی دیگر واقعیت را نشان داد. انصاف این است که نمی توان در همان فرصت اندک، یک سینه سخن را، یک جهان معنی را به آن روشنی و رسایی بیان کرد.

مصداق روشنی از کلمه حق و عدل در برابر پیشوایی که بر ملت خود ستم کرده است.

اگر از این پس در هر نشستی با حضور هر مقامی فردی از خویش به در آید و کلمه حقی بگوید. فضا بر استبداد تنگ و طاقت فرسا خواهد شد. در هر کلاس درسی اگر معلمی یا استادی سخنی بر خلاف گفت. در هر مسجد و محفلی اگر سخنران به ملت ایران اهانت کرد و یا شخصیت های مورد احترام مردم را هتک کرد. سخنی گفته شود. همان کار کارستان وحید نیا در حضور رهبری...

آیه الله خامنه ای از سویی از علم و نخبگان تجلیل می کنند و از سوی دیگر رییس جمهور و دولتی را بر مردم ایران با تزویر و تقلب و استبداد حاکم کرده اند که وزیر کشورش و معاون اولش با جعل مدارک دکترای تقلبی سال ها استاد و رییس دانشکده حقوق بوده اند. آش آن چنان شوری که صدای احمد توکلی و سایت الف را هم در آورده است. مگر فرزندان شهید بهشتی نخبگان کشور ما نیستند؟ سهم آنان اهانت است؟

نمی توان از سویی از علم و تکنیک و نخبگی تجلیل کرد و از سوی دیگر نخبگان کشور را به زندان انداخت و جاعلان مدارک تقلبی را بر مردم حاکم کرد.

مصطفی رحیمی پس از پیروزی انقلاب کتابی منتشر کرد، به نام " تراژدی قدرت در شاهنامه فردوسی" تمام سخنش این بود که حاکمان واقعیت ها را چنان که دوست دارند می بینند، نه چنان که هستند. البته عده ای هستند که حاکمان را دچار کوررنگی می کنند . مثلا می گویند با یک بیانیه رهبری در صبح شنبه 23 خرداد ماه کار تمام است. با خطبه 29 خرداد ماه موضوع جمع می شود. واقعیت چنان نیست. مثل شعله ای در تاریکی حقیقت سر بر می کشد و تمام تاریکی و تزویر را می بلعد. مثل عصای موسی. سخن وحید نیا در تاریخ جنبش سبز ملت ایران به یاد گار می ماند. سرفصلی تازه که جوانی آرام و مطمئن با منطقی درخشان و برهانی برنده از حقوق ملت ایران دفاع کرد.


منبع: جرس

Blog Widget by LinkWithin

مطالب مورد نظرتان را در این وبلاگ جستجو کنید

نوشته های پیشین این وبلاگ

به نظر شما آینده جبهه اصلاحات چگونه خواهد بود؟

خوانندگان عزیز

مسئوليت اخلاقي و حقوقي مقاله ها، گزارشات و خبرها، طنز و کاريکاتور و نظرات انعکاس يافته خوانندگان که درج مي شوند، برعهده نويسندگان آنها و منابعي است که مقاله يا اطلاع و خبري از آنها نقل مي شود . وبلاگ آرشيو موج سبز تنها مکاني براي بايگاني آنهاست و از هرگونه مسئوليت حقوقي نسبت به شکل و محتواي مندرجات مبرا است.

وبلاگ پیش روی شما از نوع سایت های خبری یا روزنگار نیست. می توان گفت این وبلاگ آرشیو شخصی من به شمار می آید که قابل دسترسی برای همگان نیز هست. سينا سالاری


اشتراک مطالب از طریق گوگل:

مطالب را می توانید با دور زدن هر گونه فیلتری از طریق Google Reader بخوانید. برای اینکار
نیاز به یک اکانت گوگل دارید.

Add to Google Reader or Homepage

توضیحات بیشتر در این زمینه!