جهت مشاهده لیست خبرها به انتهای مطلب جاری مراجعه نمائید

۱۳۸۸ تیر ۸, دوشنبه

تشکيل زنجيره های انسانی در امتداد خيابان ولی عصر تهران

۶ تا ۷ بعد از ظهر - از تهران خبر می رسد که زنجيره های انسانی در امتداد خيابان ولی عصر به راه افتاده اند. در ميدان تجريش عده زيادی در پياده رو دست های يکديگر را گرفته و در حال حرکت هستند. در پارک ملت، پيچ شميران، ميدان ونک و ميدان ولی عصر نيز عده زيادی به چشم می خورند. تعداد افراد لباس شخصی با موتور و باتوم همراه نيروی انتظامی کاملا مشهود است.
نيروهای ضد شورش موتورسوار با چراع روشن در خيابان مانور وحشت می دهند.
جمعيت زيادی آمده اند و در يک سمت خيابان راه می روند . در کوچه های فرعی ميدان ولی عصر نيروهای انتظامی را آماده باش نگه داشته اند. لباس شخصی ها به صورت دو ترکه بر موتورسيکلت های کنار پياده روها ايستاده اند و بی سيم به دست در حال گزارش هستند.
تلفن های منطقه ولی عصر از ديشب قطع است. خبر رسيده ميدان ولی عصر درگيری ايجاد شده و در چهارراه ولی عصر نيز نيروی زيادی مستقر شدند.

دوشنبه 8 تیر 1388

اعتراض هاى شبانه پس از تاييد نتیجه انتخابات توسط شوراى نگهبان، رادیو فردا

ساعاتى پس از تاييد نتايج انتخابات رياست جمهورى از سوى شوراى نگهبان، هزاران نفر از مردم تهران با رفتن به بام خانه ها اعتراض هاى شبانه خود به انتخابات را از سر گرفتند.

به گفته شاهدان عينى، اعتراض دوشنبه شب از ساعت ده به وقت تهران آغاز شد و ۴۵ دقيقه نیز طول كشيد.

اين گزارش حاكى است كه معترضان، شعارهاى «الله اكبر» و «مرگ بر ديكتاتور» سر دادند و همزمان برق برخى مناطق پايتخت ايران نيز قطع يا دچار نوسان شد.

همچنين تماس از طريق تلفن هاى همراه براى مشتركان برخی مناطق تهران قطع شد.

دبير شوراى نگهبان غروب روز دوشنبه در نامه اى به وزير كشور ایران اعلام كرد كه صحت نتيجه انتخابات دهم رياست جمهورى را تاييد مى كند.

آيت الله احمد جنتى گفته است كه شكايات و اعتراض هاى رسيده وارد نيستند.

ساعاتی پیش از تاييد انتخابات، هزاران نيروى ضد شورش در خيابان هاى تهران مستقر شدند تا با هر گونه اعتراض احتمالى مقابله كنند.

تاييد انتخابات در حالى صورت مى گيرد كه نامزدهاى معترض نسبت به بى طرفى شوراى نگهبان ابراز ترديد كرده و گفته اند كه اغلب اعضاى اين شورا از يك نامزد خاص، محمود احمدى نژاد، حمايت مى كنند.

اعتراض ها در ايران از روز شنبه، ۲۳ خردادماه، پس از آن آغاز شد كه وزارت كشور جمهورى اسلامى ايران، محمود احمدى نژاد را برنده انتخابات رياست جمهورى معرفى كرد.

به دنبال اعلام این نتيجه، هزاران معترض به خيابان ها ريختند و پيروزى محمود احمدى نژاد را نتيجه «تقلب گسترده» در انتخابات دانستند.

مير حسين موسوى و مهدى كروبى نيز در بيانيه هاى مختلف، نتيجه انتخابات را ناشى از «شعبده بازى وزارت كشور و صدا و سيما» دانسته و آن را «مضحك» توصيف كردند.

اين دو نامزد با اشاره به آنچه كه «مهندسى آراء» در انتخابات عنوان كردند خواستار ابطال نتيجه آن شدند.

اين در حالى است كه آيت الله على خامنه اى، رهبر جمهورى اسلامى ايران، يك روز پس از برگزارى انتخابات بيانيه اى صادر كرد و در آن به محمود احمدى نژاد تبريك گفت و خواستار حمايت نامزدهاى «غير پيروز» از «رييس جمهور منتخب» شد.

ولى اعتراض هاى نامزدها و هواداران آنها از ۱۶ روز گذشته همچنان ادامه دارد و با سركوب شديد نيروهاى امنيتى، لباس شخصى و بسيج روبرو شدند.

در اين درگيرى ها مرگ حداقل ۲۰ نفر تاييد شده است و صدها شخصيت سياسى، فعال مدنى، روزنامه نگار، دانشجو و معترض نيز بازداشت شده اند كه از سرنوشت آنها اطلاعى در دست نيست.

مير حسين موسوى و مهدى كروبى هنوز به نظر شوراى نگهبان در تاييد نتايج انتخابات رياست جمهورى واكنشى نشان نداده اند ولى آقاى كروبى دو روز پيش در نامه اى با عنوان «اتمام حجت» به شوراى نگهبان، از اين نهاد خواسته بود كه مسئوليت تاييد انتخابات را به دوش رهبر ايران بياندازد.


تأييد صحت انتخابات دهمين دوره‌ي رياست‌جمهوري توسط شوراي نگهبان، ایسنا

دبير شوراي نگهبان طي نامه‌اي به وزير كشور، صحت انتخابات دهمين دوره رياست‌جمهوري را تأييد كرد.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، بر اساس اعلام اداره كل روابط عمومي شوراي نگهبان، متن نامه به اين شرح است:

جناب آقاي محصولي

وزير محترم كشور

سلام عليكم

در مورد نتيجه كلي و نهايي دهمين دوره انتخابات رياست‌جمهوري، روز جمعه مورخ ‌٢٢/٣/١٣٨٨، بدين‌وسيله اعلام مي‌نمايد پس از آگهي عمومي اعلام شكايات و اعتراضات نسبت به روند رأي‌گيري و برگزاري انتخابات، طبق ماده ‌٨٠ قانون انتخابات رياست‌جمهوري علاوه بر مهلت قانوني دريافت شكايات، در دوره تمديد پنج‌روزه نيز نسبت به دريافت شكايات اقدام و متعاقب بررسي‌ها و رسيدگي‌هاي دقيق و همه‌جانبه، از آن‌جا كه بخش عمده‌اي از موارد اعلامي از مصاديق تخلف يا تقلب انتخاباتي خارج و بعضا تخلفات مختصري كه وقوع آن در اغلب انتخابات مشهود و غيرقابل اعتناست، سرانجام شوراي نگهبان با بررسي موضوع در جلسات عديده و با وارد ندانستن شكايات و اعتراضات، صحت انتخابات دهمين دوره رياست‌جمهوري را طبق ماده ‌٧٩ قانون انتخابات رياست‌جمهوري مورد تأييد قرار داد.

شوراي نگهبان فرصت را مغتنم شمرده، ضمن تكريم حضور حماسي و فراگير مردم در برگزاري شكوهمند دهمين دوره انتخابات رياست‌جمهوري كه با تجلي و ظهور جمهوريت نظام در كنار اسلاميت آن، برگ زريني در تاريخ مردمسالاري ديني ايران اسلامي از خود به جا گذاشت، بر خود فرض مي‌داند از تلاش همه‌جانبه وزارت محترم كشور، عوامل اجرايي، همچنين هيأت‌هاي نظارت و رسانه‌هاي گروهي و بويژه از نامزدهاي محترم كه با حضور خود گرمي و رونق عرصه رقابت را فراهم آورده‌اند، قدرداني نمايد.

احمد جنتي

دبير شوراي نگهبان


حتما بخوانید و حتما به طور گسترده پخش کنید. شرح مسجد قبا

سلام …
در شروع پیام بگویم که به شدت تحت فشارم و مرتب در حال عوض کردن محل اسکان خود هستم .
یکی از مشکلاتی که به شایعات دامن می زند نبودن رسانه های ازاد است . شایعات پیرامون مهندس موسوی در حال شدت گرفتن است . این ها را برای تو می گویم که دسترسی به بیشتری نسبت به من به ادم ها و رسانه ها داری ….
امروز من به هر مشکلی که بود با مهندس موسوی به سمت مسجد قبا امدم . زودتر وارد مسجد شدم تا اوضاع را برای ایشان گزارش کنم . جمعیت بی نظیر و حضور نیروهای ویژه انتظامی و لباس شخصی های بیشمار بود .
مهندس تا نزدیکی حسینه ارشاد امد که به علت ازدحان نتوانست وارد مسجد شود . از مسیر دیگری سعی کرد که خود را به مسجد برساند که این نیز میسر نشد .
برای اقای علیرضا بهشتی توضیح دادم که شرایط حضور مهندس فراهم نیست .ابتدا علیرضا و سپس محمد رضا بهشتی با مردم صحبت کردند . نیروهای اطلاعاتی و لباس شخصی خود را به تیم حفاظت معرفی کردند و من هم مطلع شدم که چه کسانی درون مردم از نیروهای حفاظتی هستند. با افسر ارشد نیروهای انتظامی و اطلاعاتی مذاکرده شد و قرار شد که بلندگویی دستی در اختیار ما قرار دهند تا مهندس موسوی از طریق بلندگو با مردم سخن بگوید که ا ینگونه نیز شد و قرار شد نیروهای اطلاعتی فیلم بردار مردم را متوقف کنند که این نیز از سوی مقام مسوول مورد پذیرش قرار گرفت . در اخر مامورین نیروی انتظامی که یک طرف خیابان را بسته بودند ، مردم را به خروج از مسیر مقابل راهنمایی می کردند .
مردم با حضور لباس شخصی ها که برای من مشخص شده بودند از سمتی که پلیس اشاره می کرد در حال متفرق شدن بودند که حدود 500 متر جلوتر ، یکان امداد نیروی انتظامی به همراه بسیج شروع به ضرب و شتم مردم کردند . 3 زن و 4 مرد در لحظه ابتدایی این حمله مجروح شدند و مردم از خیابان دیگر در حال پراکنده شدن بودند که دکتر علی مطهری که به منظور شرکت در مراسم امده بود با صحنه زدو خورد مردم رو به رو شد . مردم به او حمله برندن و جملاتی مثل : می بینی؟ ، ما بی دفاعیم چرا ما رو می زند، اقای مطهری ؟ پدرت شهید شد که مردم رو بزنند ؟ پیش علی مطهری شکایت کردند … دست علی مطهری را گرفتم و او را به سمت نیروهای انتظامی بردم تا او با انها صحبت کند که اجازه دهند مردم بدون مزاحمت از خیابان خارج شوند که به یکباره 2 عدد نارنجک اشک اور و فلفل از تفنگ یگان امداد شلیک شد و من و علی مطهری مجبور شدیم که از محل به سرعت دور بشیم .
در مسیر مردم هر کدام که به علی مطهری می رسیدند به نوعی گلایه خود را مطرح می کردند . عده با گریه وعده با داد و عده با شعار مرگ بر دیکتاتور !
منزل مطهری در نزدیکی حسینه ارشاد بود ، او را تا منزلش همراهی کردیم ، چند باری با بغض گفت نباید اینطور می شد ، وضع از کنترل خارج شده است . اقای …. بازی احمدی نژاد را خورده است .
به هر حال از مسجد قبا تا زیر پل سید خندان ، انواع واقسام نیروهای انتظامی و بسیجی و یگان ویژه و یگان ضد شورش حضرو داشت .
مهندس موسوی در حبس خانگی نیست
مهندس موسوی در حال فرار به خارج از کشور نیست .
مهندس موسوی تحت فشار بسیار است تا این جریان را خاتمه دهد اما گفته تا اخر پای ارای مردم ایستادم
مهندس موسوی با لباس مبدل شب ها در بین مردم حضور پیدا می کند و صدای الله اکبرهای انها را می شنود .
در روز های ابتدایی که درگیری به شدت اوج گرفته بود نیز سوار بر موتور مقاومت و ایستادگی مردم را مشاهده می کرده است .
مهندس مردم را سپر خود نکرده است .
در مسجد قبا اقای خاتمی صحبت نکرده است .
اقای موسوی تا نزدیکی مجسد قبا امد ، حتی پیشنهاد دادیم که از محل خودروی شما تا مسجد برای شما کوچه باز میکنیم که بیایید اما تیم حفاضت ایشان مخالفت کرد.
علاوه بر خانواده هاشمی ، هادی غفاری ، سید محمود دعایی ، مهدی کروبی حضور داشتند .
این متن رو تلفنی به یکی از دوستان گفتم و او برایت میل خواهد کرد.
…
من برای جلوگیری از افزایش و شیوع شایعات پیرامون مهندس موسوی حتی در حال خوف و رجا و در حال اضطرار تلاش می کنم و به هر شکلی تلاش خود را انجام می دهم .
شما هم کمک کنید که شایعات قوت نگیرد . در انتشار صحیح این متن مختار هستید و اگر تا دو روز اینده از من در فیس بوک خبری نشد حتما من را دستگیر کرده اند .
وضعیت من مهم نیست ..مهم انتشار صحیح اخبار پیرامون مهندس است .
سرفراز باشی

آقای موسوی، شما قانونا رئیس‌جمهور هستید

جناب میرحسین موسوی

براساس تمام شواهد و دلایل متقنی که تاکنون خودتان و تمام آگاهان ارائه داده‌اید در انتخابات ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ شما از جانب اکثریت مردم ایران به ریاست جمهوری برگزیده شده‌اید.

شما و بسیاری از شخصیت‌های صالح، اعم از روحانی و غیرروحانی، نه تنها مشروعیت احمدی‌نژاد را به عنوان رئیس جمهور مطلقا رد کرده‌اید بلکه حتی مشروعیت مقام آقای علی خامنه‌ ای را نیز، که خود با تایید شماره‌ی کاملا تقلبی آراء و حمایت مطلق از احمدی‌نژاد آشکارا در وجود او ادغام و مستحیل شده است، به‌حق زیر سئوال برده‌اند.

با توجه به اکثریت عظیم و مطلق آراء مردم، شما قانونا رئیس جمهور کشور هستید و به‌رغم کودتاچیانی که با نادیده گرفتن اکثریت مردم و آرای آنها قدرت قانونی را غصب و تصرف کرده‌اند، حق این بود که شما بلافاصله پس از اعلام نتایج انتخابات به‌عنوان رئیس جمهور وارد عمل می‌شدید، هیئت دولت و برنامه‌ی خود را به مردم ایران و جهان ابلاغ می‌کردید و با تکیه بر مردم رزمنده‌ای که برای تحقق خواستهایشان به شما، و علیه احمدی‌نژاد، رای داده و اینک هر روز صدها تن از آنان در میدان رزم برای دفاع از رای‌شان زندانی، مجروح و کشته می‌شوند، امر اداره کشور را عملا در دست می‌گرفتید.

شما خود بهتر می‌دانید که شعار ابطال انتخابات و خواست تجدید انتخابات، آنهم به‌وسیله و زیر نظر کسانی که به قول شما و یاران همفکرتان «جمهوری» نظام را پایمال کرده و مشرعیت‌شان بطور مطلق از جانب ملت نفی شده، نوعی وقت‌گذرانی است. ممکن است غاصبان قدرت در برابر وضع موجود، از روی مصلحت‌بینی، در این خیال باشند و یا با گذشت زمان به این خیال بیفتند که با وقت‌کشی و راه‌انداختن حمام خون شما و بعضی از همراهانتان را به مصالحه و سازش فرابخوانند؛ اما اینک، چنانکه شما خود بهتر از من می‌بینید، جنبش مردم در دفاع از رای و خواست‌هایشان چنان عمق و گسترشی یافته که سرکوب قطعی آن، حتی با قتل‌عام‌های وسیع هم، بعید به نظر می‌آید.

جناب موسوی، معطل نشوید و وقت تلف نکنید. هر چه زودتر به عنوان رئیس جمهور منتخب مردم، دولت و برنامه‌ی خویش را تعیین و اعلام کنید و همانطور که به آیت‌الله منتظری نیز پیشنهاد کردم در مجلسی مرکب از صالحان و معتمدان و نمایندگان بالقوه ملت، اعم از روحانی و غیرروحانی، مراسم تحلیف بجا آورید و با اتکاء به آراء اکثریت ملت و حمایت نیروهای آزادی‌طلب رزمنده و حاضر در صحنه، به کشورداری مشغول شوید.

فردا خیلی دیر است.
با آرزوی موفقیت
محمد باقر مومنی
شنبه ۶ تیرماه ۱۳۸۸

چه کسی تحت فشار است، رهبری یا موسوی

ظواهر امر حاکیست آیت الله خامنه ای دست بالا را دارد. همه ی امکانات در خدمت اوست و احمدی نژاد بزودی دهمین رئیس جمهوری ایران می شود و رهبری کماکان قدرت مطلقه باقی خواهد ماند.

چه کسی از میر حسین انتظار داشت تا این حد ایستادگی کند و در قول و قرارش برای صیانت از آرای مردم پای بفشارد؟ چه کسی باور داشت مردی که بیست سال از صحنه ی علنی فعالیت سیاسی در ایران کنار بود چنین با سرعت هیجان سیاسی بیافریند و جوانان داخل و خارج کشور را یک دل و یک زبان، همراه نسل انقلاب، در یک اردو به اعتراض به وضع موجود بکشاند؟

موسوی اگر هیچ کاری هم از این به بعد نکند در همین حد که ماهیت رژیم را به دنیا و از همه مهمتر به طرفداران اسلام ناب محمدی شناساند و روحانیت مدعی دفاع از اسلام را به سکوت و تردید واداشت، کاری کارستان کرده است. مسیر وقایع سه هفته ی اخیر طوری بود که موسوی را خواه ناخواه به سمتی کشاند که رهبری بلامنازع جمهوری اسلامی را به مبارزه طلبید و این چالش رمز پیروزی او بود. اینک این موسوی است که برنده ی میدان است. اگر او همانگونه که حکومت ادعا می کند بازنده ی انتخابات است، چرا تمام وابستگان حکومت به تلاشی واداشته شده اند تا از او بخواهند نتایج انتخابات را تائید کند. این یک "درخواست" نیست، یک "استغاثه" است!

از یک سو، موسوی در رادیو تلویزیون دولتی متهم می شود مسئول خونریزی هائی ست که بعد از انتخابات در ایران رخ داده است و کیهان و رسالت، دو رسانه ی پرونده ساز رژیم همچنان موسوی را به کشانیدنش به محکمه تهدید می کنند و برای دادن اعتماد به نفس به طرفداران رژیم، بر طبل پیروزی می کوبند و سعی دارند اوضاع را عادی جلوه دهند؛ از سوی دیگر، حکومت به ناگزیر، گروهی از به اصطلاح عقلای خود را وا می دارد تا میر حسین (ودر کنارش کروبی) را به کمیته ی ویژه ای به کشانند که ظاهراٌ قرارست بخشی از" آرای ریخته شده در صندوق" را بازشماری کند.

اگر به راستی کار تمام شده بود و رژیم مشکلی نداشت، دیگر ضرورتی نبود که از موسوی به اصطلاح شکست خورده در انتخابات چنین درخواستی شود. خواهشی که تاکنون با وضوح تمام از سوی موسوی رد شده و او چون همیشه مردانه و استوار بر ابطال انتخابات و برگزاری انتخابات مجدد پای فشرده است. کروبی نیز تاکنون چنین مسیری را پیموده و مصاحبه ی اخیر سخنگویش نیز مشروط است و تقریباٌ موکول به محال. این درست است که حکومت ارتباطات موسوی را قطع کرده و به نوعی او را در حصر خانگی قرار داده است اما در واقع آنکه دربند کشیده شده، آیت الله خامنه ای است که چنین درمانده به لطائف الحیل در تقلاست و درانتظار پاسخی مثبت از میر حسین؛ مردی که بر خلاف رهبر از حمایت عمومی برخوردارست.

واقعیت این است که مشروعیت سیاسی و مذهبی نظام و قدرت ولایت فقیه بیش از آنکه در خارج از مرزها زیر سئوال رفته باشد، اکنون در تمامی پهنه ی ایران زمین و بخصوص در تهران و قم با سرعت زیاد در حال اضمحلال است و "عدالت" و "تدبیر و تدبر" آیت الله خامنه ای نیز همراه با مشروعیت سیاسی رژیم زیر سئوال است. در این شرایط بسیار دشوار، آیت الله خامنه ای به اصطلاح " برنده " ناگزیرست به هر شکل ممکن از مصیبتی که با رای مردم گریبانش را گرفته راه خلاصی به جوید. ایشان مجبور شده اند که حتی از هاشمی رفسنجانی نیز برای برون رفت از این بحران بزرگ استمالت جویند. روحانیت قم نیز که تا به حال سپر بلای حکومت اسلامی بود، اینک با مشکل مشروعیت مذهبی روبرو شده است که بقایش را تهدید می کند. سقوط مشروعیت رژیم که در حوادث بعد از تقلب در انتخابات و همزمان با اعلام پیروزی احمدی نژاد رخ داده، روحانیت قم را به این موضع کشانده است که به جای همدردی با آیت الله از او بخواهد راهی برای جمع آوری بقیه آبروی روحانیت بیابد و این معضل را سریع تر فیصله دهد. به همین دلیل است که آیات عظام بسیار محافظه کار قم نیز مرتباٌ به شورای نگهبان و در واقع به رهبری نصیحت می کنند که راه انصاف برگزیند و موضوع را به صورتی " آبرومندانه " فیصله دهد، "آتش را زیر خاکستر باقی نگذارد" و "بقایای تردید را هر چه سریع تر از اذهان مردم برطرف کند".

آیت الله خامنه ای و اتاق فکرش که برادران لاریجانی در آن به شدت فعال و برنامه ریز هستند، همراه با ولایتی که در بیت ایشان بیتوته کرده و از کشتار فرقه امریکائی دیویدیان برای رهبر یادداشت خطبه نماز جمعه فراهم می کند، اینک به خوبی می دانند با این رئیس جمهوری که از صندوق شعبده بازی انتخابات 22 خرداد بیرون آورده اند دیگر نمیتوان از مواضع ایران در جهان دفاع کرد و برای حکومت های منطقه خط و نشان کشید. آن ها به خوبی آگاهند که جهان غرب به ویژه آمریکا، از این پس اعتبار چندانی برای حکومت ایران قایل نیست و در مذاکرات با تهران، به ایران کمترین امتیازی نمی دهد. آشکار است که ازین پس حلقه ی محاصره ی سیاسی علیه حکومت جمهوری اسلامی تنگتر خواهد شد و رژیم ناگزیر است از ماجراجوئی هسته ای که آن را عامل بقای جکومت خود می داند دست بشوید و در پی آن مرتباٌ ناظر بر افول قدرتش در منطقه باشد.

چشمان ناظر جهان شنبه 30 خرداد - 20 ژوئن- با ناباوری مرگ معصومانه و خونبار " ندا آقا سلطان" را در خیابان باریک و کوتاه خسروی امیر آباد تهران دید وعظمت تظاهرات میلیونی مردم در خیابان ها و میدان های تهران و دیگر شهرستان های ایران را در 15 روز گذشته بارها به تماشا نشست. طبیعی است افکار عمومی جهان با تکرار این صحنه های دلخراش ومشاهده شکوه تظاهرات مردمی که به خیابان ها ریخته بودند تا پیگیر ارای نا خوانده شان باشند، دانست که دیگر از مشروعیت ادعائی "حکومت اسلامی" چیز چندانی باقی نمانده است. مشروعیتی که تا قبل از انتخابات به هر صورت کم و بیش نمودی داشت و رژیم با بهره برداری از دموکراسی مبتنی بر برگزاری 30 انتخابات در ایران به دنیا فخر می فروخت، اینک در دو هفته بعد از انتخابات آن مشروعیت نسبی مثل برف آب شده است.

بازنده ی حوادث اخیر، آیت الله خانه ای و رژیم است که علیرغم تظاهر به پیروزی، به خوبی می داند حکومتی که با مردم خود چنین عمیقاٌ درگیر شده و صدای "مرگ بر دیکتاتور"ش، به "سنفونی شب های ایران" تبدیل شده است و مدیریت امورش به دست کوتوله هاست و نظامیانش به تجارت و چپاول ثروت ملی مشغولند و طشت رسوائی اش به زمین افتاده است، باید فکری اساسی به حال خود کند. رهبری حکومت قطعا آگاه است که این عمیق ترین بحرانی است که جمهوری اسلامی در 30 سال حیاتش با آن روبرو شده است و در شرایطی که درجهان با مخالفت شدید غرب روبروست و مسئله هسته ایش به یک بحران جهانی تبدیل شده است، دیگر نمی تواند برای مدت طولانی روی حمایت یک خط در میان مسکو و پکن حساب کند. سابقه ی عدم تکمیل نیروگاه بوشهر از طرف روس ها و بازی مسکو با کارت ایران در برابر غرب و سوابق سلطه جوئی روس ها در ایران قاعدتاٌ این واقعیت را برای اتاق فکر خامنه ای نیز روشن کرده است که یا باید به سمت دیکتاتوری نظامی تمام عیار برود و یا به موسوی، رئیس جمهور منتخب مردم، امتیازات اساسی دهد.

موسوی که در اول خرداد در اولین مناظره تلویزیونی ریا و دروغ گوئی احمدی نژاد، نماد رسوایی حکومت را به چالش کشید، در تمامی چهل روز گذشته نشان داده است که با زیرکی یک آرشیتکت، با روح هنری یک نقاش، با صلابت یک آذربایجانی وطن پرست واعتماد به نفس یک مسلمان نیک اندیش، به هیچ وجه در اندیشه ی ویرانی نیست و اصلاح طلبی است که در مرحله ی نخست صیانت از آرای مردم را وظیفه ی اخلاقی و مذهبی خود می داند.

موسوی اگر بتواند با پشتیبانی گسترده ی ملت همچنان به مقاومت تحسین برانگیزش در برابر فشار های همه جانبه ی حاکمیت ادامه دهد، آیت الله خامنه ای را ناگزیر خواهد ساخت که در آینده ای نزدیک آرای واقعی مردم را به رسمیت شناسد و به موسوی به عنوان رئیس جمهوری دهم ایران تبریک بگوید. دیگر راه محتمل این است که رهبر زیر فشار نظامیان سوداگر، رسما حکومت نظامی اعلام کند، که به گواه تاریخ انتهای این راه نیز سقوط حکومت اسلامی خواهد بود.

قاتل به خونخواهی مقتول آمد

رسيدگي جدي به موضوع قتل خانم ندا آقا سلطاني و شناسايي عوامل جنايت آن
احمدي‌نژاد طي نامه‌اي به آيت الله شاهرودي رييس قوه قضاييه ضمن مشكوك دانستن قتل نداآقا سلطاني خواستار رسيدگي جدي به موضوع قتل و شناسايي عوامل جنايت شد.
احمدي‌نژاد طي نامه‌اي به آيت الله شاهرودي رييس قوه قضاييه ضمن مشكوك دانستن قتل نداآقا سلطاني خواستار رسيدگي جدي به موضوع قتل و شناسايي عوامل جنايت شد.
به گزارش ايلنا،متن كامل نامه به شرح ذيل است:
حضرت آيت الله هاشمي شاهرودي
رياست محترم قوه قضاييه
سلام عليكم
مستحضريد كه يكي از شهروندان محترم به نام سركار خانم ندا آقا سلطان در مورخ 30/3/88 توسط عوامل ناشناس به طور كاملا مشكوكي در يكي از خيابان هاي تهران به ضرب گلوله كشته شدند. با توجه به حاشيه سازي‌هاي فراواني كه در خصوص اين حادثه دلخراش صورت گرفته و شانتاژ تبليغاتي وسيع رسانه‌هاي بيگانه و قراين و شواهد فراوان ديگر ، دخالت مخالفين و معاندين ملت ايران براي بهره برداري‌هاي سوء سياسي و مشوه نمودن چهره پاك جمهوري اسلامي قطعي به نظر مي‌رسد.
لذا تقاضا دارد، دستور فرماييد تا دستگاه قضايي با جديت هر چه بيشتر به موضوع قتل آن مرحومه رسيدگي و عوامل جنايت را شناسايي و محاكمه و نتيجه را جهت اطلاع مردم شريف منتشر نمايد.
با تشكر
محمود احمدي نژاد
پايان پيام

خاک بر سر رهبری که مسجد را هم دشمن بداند

دیروز در مسجد قبا واقع در خیابان قبا منشعب از جاده قدیم شمیران مراسم بود . می گفتند که به بهانه شهدای هفتم تیر است و یاران موسوی و دوستداران آزادی گرد هم خواهند آمد . آخر برای مسجد و شهدا که دیگر مجوز نمی خواست هرچند که می گفتند مجوزدار بود ! جالب است از آن نوشتارهای پارچه ای در خیابان قبا زده بودند و از مزخرفات خامنه ای را به در و دیوار زده بودند اما پسر همان شخص یعنی دکتر بهشتی را به دلیل همراهی با موسوی و مخالفت با رهبر , در تنگنا و زندان قرار می دهند ! دیروز باز سگهای هار و درنده خامنه ای در انواع لباس ها بیرون بودند . از ساده با باتوم بگیر تا لباسهای الاپلنگی با کلاه که قیافه های منحوسشان مشخص نباشد . باز هم صد رحمت به نیروهای ناجا با پیراهن های سبز که با مردم کاری نداشتند اما دیگر حیوانات زنجیر پاره کرده به همان صورت قبل بودند . چیز جالبی که مشهود بود در روی سپرهای خود شعارهایی با پشتیبانی از مردم و حمایت از مردم نوشته بودند که با مزاج مردم سازگار نبود . دیروز روی سینه تعدادی از افراد سپاه نوشته شده بود : یگان ویژه ولی فقیه ! این هم یکی دیگر از معجون های خلیفه زنجیر پاره کرده خامنه ای است . تمام خیابانهای منتهی به مسجد قبا را بسته بودند . اینکه اصلا مراسمی برگزار شد یا نه , نمی دانم اما تعداد زیادی از مردم در خیابانها بودند . از حدود ساعت 8 بعدازظهر به بعد صدای شدید تیراندازی به گوش می رسید و نفیر آنبولانس ها ! اصلا نمی دانم موسوی و کروبی آمدند ! چه تعداد دیروز به دست دژخیمان شهید شدند و زخمی , نمی دانم اما به هیچ وجه شهر آرام نبود . حتی به مردمی که در پارک کوروش بودند حمله کرده و گاز اشک آور زده بودند . دیشب نیز طبق شبهای پیش شعارها بر روی پشت بامها به گوش می رسید . الله اکبر , مرگ بر دیکتانور رهبر باشه یا دکتر , مرگ بر خامنه ای , تا احمدی نژاده , هر شب همین بساطه , وای اگر موسوی حکم جهادم دهد , خامنه ای نتواند که جوابم دهد , بسیجی حیا کن , مفت خوری را رها کن.

کسی که خود را رهبر می داند و مسجد رفتن مردم را بر نمی تابد , به درد لای جرز می خورد و بس .

محمود! سخت ترین روز زندگیت یادته ؟ این عکسها رو دیدی


دیروز دوستی تو را عالیجناب پینوکیو نامیده بود ! راست میگفت ! از او هم بدتری ! خاطر نا مبارکت هست میگفتی سخت ترین روز زندگی ات ، روز استقبال شیراک از خاتمی بوده ؟! دروغ بافی کردی که کسی او را تحویل نگرفت ! آنها که دروغ بود . اگر هم راست بود ، آنجا فرانسه بود و کاخ الیزه و قوانین چند صد ساله ! اما اینجا چی ؟ اندونزی است !! و رییس جمهور ایران – که متاسفانه تو هستی- بیش از 100 متر ، تک و تنها راه میرود . از پله ها هم بالا می رود .بی آنکه مقام اندونزیایی قدم از قدم بردارد !

احمدي نژاد گفت: آن روزي كه رئيس جمهور سابق (منظور وی خاتمی است) با آن وضعيت به فرانسه رفت يكي از غمانگيزترين روزهاي زندگيام بود چرا كه ژاك شيراك در بالاي پلههاي محل استقرار خود ايستاده بود و رئيس جمهور قبلي ايران در پايين پله ها از ماشين پياده شد و پلههاي متعدد را پشتسر گذاشت تا به او برسد و اين حركت از موضع ضعف باعث تحقير ما شد!!!

سفر رييس جمهور منتصب به اندونزي و استقبال شايان ذکر مقام اندونزيايي!!! اميدوارم آقا اين همه راه رو تنهايي رفته حوصله اش سر نرفته باشه، بعدش هم که همتاي اندونزيايي پايين پله ها انتظارش رو مي کشه!!!




شاخه گلی‌ تقدیم به رئیس جمهور منتخب

معیار و محک جنایت!‏

نمی دانم چرا عده ای بیش از اندازه اصرار دارند که "جنایت" را اندازه گیری کنند و برای آن معیارهای کمی و کیفی بیابند، در حالی که "شکنجه" یا "جنایت" در هر حد و اندازه ای که باشند، "شکنجه" و "جنایت" هستند و هر دو لکه ی ننگی بر دامان بشریت و جنایتکاران نیز در هر جایگاهی مستوجب سرزنش و مجازات.

چند روز پیش وقتی مقاله ی "سرباز وطن یا جنایتکار جنگی؟" را نوشتم و در آن رهبر را به عنوان عامل اصلی کودتای انتخاباتی و آمر شستشوی مغزی جوانان بی گناه خواندم و نظامیان خشن را عامل جنایات اخیرمعرفی کردم، دوستانی در داخل و خارج بر من خرده گرفتند که مگر این حد و اندازه جنایت و کشتار در ایران با جنایات گسترده ی دیگر کشورها قابل مقایسه است، که چنین قضاوتی سخت علیه آمران و عاملان آن داری؟

پاسخ شهروندان ایرانی، به ویژه آنان که مطالعاتی اسلامی دارند راحت تر است، چون آنان به استناد آیاتی از قران آسان تر می پذیرند که جنایاتی سازمان داده شده در جریان است که "نفس" آن را اسلام نمی پذیرد، از جمله این آیه را: " کشتن یک انسان مانند کشتن کل بشریت است". اما کار سخت و دشوار، راضی کردن خارجی ها به ویژه دست اندرکاران نهادهای بین المللی تخصصی و روزنامه نگاران است، زیرا آنان ظاهرا منتظرند تا ابعاد جنایت چنان گسترش یابد تا با محک و معیار خود آن را "جنایت علیه بشریت" یا "شکنجه جسمی و روحی" بنامند.

این دوستان به حق می گفتند که تو این روزها بیش از اندازه در برابر آنچه که در کوچه و خیابان و کوی و برزن شهرهای مختلف ایران، به ویژه تهران می گذرد "حساس" و "احساساتی" شده ای. آن ها تاکید می کردند که بی خود ضرب و جرح جوانان "معترض" و در پی "احیای رای خویش" توسط نظامیان و بسیجی های مسلح را با جنایات ها و جنایتکاران ویتنام، کامبوج، رواندا، یوگسلاوی و... مقایسه می کنی. به باور آنان، مردم اروپا که نسل کشی یوگسلاوی سابق را دیده اند یا خود و پدرانشان شاهد جنایات هیتلر و استالین بوده اند، با دیدن عکس ها و تصاویری که از ایران می رسد درک درستی از "جنایت" و "جنایتکار" نخواهند داشت؛ هر چند که قتل مظلومانه ی "ندا آقا سلطان" رامطلقاٌ بر نمی تابند.

پاسخ من هم به این همکاران اروپایی این بود که مگر ایرانیان جسد بی جان چند صد طرفداراعتراض های مسالمت جویانه چون "ندا" ی مظلوم را باید زیر خاک بسپارند تا دنیا باور کند که این جا جنایتی در جریان است؟ مگر در آن جا هم چون این جا وقتی که جسد شهید را تحویل دادند غرامت چهل میلیون ریالی دریافت می کنند و وقتی به آن ها گفته می شود "شما که در رادیو و تلویزیون خود می گویید این ها را ما نکشته ایم و عوامل خارجی کشته اند، پس چرا باید پول گلوله ی آن ها را به شما بدهیم؟"، خیره ومات به چشمانت می نگرند و زیادش می گویند: "خفه شو، این غلط ها به تو نیامده است". تازه مگر در آن جا جلوی عزاداری خانواده های شهدا را می گیرند و در اتوبوس های حامل عزاداران تا بهشت زهرا چند مامور می نشانند و بر سر قبر شهید دائم فریاد می زنند: "ساکت باشید و مراسم تان را زودتر تمام کنید".

پاسخ من به این دوستان همچنین این بود که چه تعداد پیکر آش و لاش شده و سرخ و کبود جوانان را باید جلوی دوربین قرار داد تا جهانیان دریابند که آنانی که دم از شکنجه در زندان های ابوغریب و گوانتانامو می زنند، خود اکنون به شکنجه گرانی بی نظیر تبدیل شده اند. آنان بازداشت شدگان را - حتی اگر رهگذری بیش نباشند- از محل تجمع های اعتراض آمیز با ضرب و شتم به مکان های ناشناخته می برند و تا حد مرگ کتک شان می زنند و به شیوه های جدید و قدیم شکنجه شان می کنند.

در بیان آن جنایات خیابانی پیش از این گفته ام و مردمی که خود در فضای سنگین مملو از سانسور و خودسانسوری بر رسانه های داخلی و اخراج روزنامه نگاران خارجی شاهد ماجرا هستند، هر روز سند و مدرکی جدید- مکتوب و صوتی و تصویری- در سایت های خبری و رادیو و تلویزیون های زیر پارازیت شدید می بینند که توسط فرزندانشان در کوی و برزن تهیه شده و می شود.

اما واقعیت این است که مردم ایران کمتر در خصوص شکنجه های متعدد و متنوعی که اکنون در بازداشتگاه های آشکار و پنهان حاکم است خبری می شنوند، الا اینکه پدر دور از چشم نگران مادر بدن سیاه و کبود پسر را ببیند، یا مادر در گوشه ی خلوتی از خانه مرهم بر زخم سرباز کرده ی دختر نهد.

به آن همکار اروپایی نمونه هایی را گفتم تا درک درست تری از اوضاع ایران داشته باشد و بفهمد که علاوه بر آنچه که شاهدش در خیابان ها بوده است، حاکمان ایران با چه وحشی گری غیراسلامی و غیرانسانی جوانان را ترسانده اند؛ تا این امر را دریابد که چرا مردم اکنون راه های مسالمت جویانه تر و کم خطرتری را برای بیان اعتراض خود می جویند و چرا در این روزها عده ی کمتراز آنان در تظاهرات خیابانی شرکت می کنند. تا درک کنند که این تحول به معنای فروکش کردن ماجرا و پایان جنبش حق طلبانه ی جوانان ایران که بسیاری از آن ها در 22 خرداد 88 برای اولین بار به پای صندوق های رای رفتند، نیست. این آتشی است که زیر خاکستر می ماند و روزی نه چندان دور به گونه ای دیگر شعله ور می شود.

بد نیست که در کنار آنچه مردم کم و بیش از رسانه های صوتی و تصویری یا سایت های خبری درمورد کشت و کشتار در کوچه ها و خیابان ها می بینند یا شاهد تخریب خانه هایی هستند که در آن ها بانگ الله اکبر شبانه بلند است، به نمونه ای از تلاش حاکمان برای ایجاد رعب و وحشت در جامعه از طریق شکنجه ی جوانان در بازداشتگاه ها و زندان های مخفی که اکنون باز راه اندازی شده اند بپردازم...

جوان رهگذری که چند روز پیش در میدان هفت تیر دستگیر شد و به بازداشتگاهی بی نام و نشان در حوالی میدان ولی عصر انتقال یافته بود، پس از آزادی آنچه را که بر حال و روزش آمده بود چنین تعریف می کرد. او جزو آن گروهی است که به اصطلاح قاضی دادگاه انقلاب تشخیص می دهد که در تظاهرات شرکت نداشته و با قید ضمانت و از جمله ارائه ی کفالت یا گذاردن وثیقه های پانصد میلیون ریالی آزاد شده اند.

غروب هنگام بود که از سر کار برمی گشتم. نمی دانستم که در محله ی ما تظاهرات است. وقتی به نزدیکی های میدان هفت تیر رسیدم متوجه شدم. آرام و از گوشه ی پیاده رو خودم را از میان تظاهر کنندگان به کوچه ی محل سکونت در بالای مسجد الجواد (ع) می رساندم. ناگاه چند بسیجی سفیدپوش تحت حمایت ماموران سیاهپوش، مسلح به چوب و چماق و باتوم و اسپری و گاز اشک آور به من نزدیک شدند. شروع به زدن کردند، توضیح دادم که رهگذرم و به خانه می روم و از قید رای خود گذشته ام. آن ها شروع به هل دادن من کردند و با باتوم به سر و گردن و پشت و پر و پایم می زدند. من چاره ای جز تحمل درد ضرب و جرح نداشتم و ترجیح می دادم که این چند صد متری را که به خانه مانده است با هر خفتی که شده طی کنم. اما آنان دست بردار نبودند، یکی از آن ها که جثه ای درشت داشت و بیشتر به لات های چاله میدان می ماند، فحش رکیک ناموسی به من داد. هنوز جمله ی "چرا فحش..." از دهانم خارج نشده بود که دسته جمعی به سرم ریختند و تا آن جا که می توانستند با فحش های رکیک تر به ضرب و جرح ام پرداختند. سپس با کمر بند خودم پاهایم را بستند و از پشت نیز با تسمه ای پلاستیکی دستانم را. در نهایت، مرا سوار مینی بوسی کردند که شیشه های ضخیمی داشت که خیابان از آن معلوم نبود. مرا در کنار دیگر دستگیر شدگان نشاندند و پس از زدن چشم بند به نقطه ای در همان نزدیکی ها که گمان می کنم در خیابان های جنوبی بین میدان ولی عصر و خیابان انقلاب قرار داشت منتقلمان کردند.

در این محل به محض ورود، در حالی که چشم بند اجازه نمی داد جایی را ببینم، به داخل حیاطی بردند. ورود به حیاط همان و باریدن مشت و لگد و خوردن باتوم از جاهایی که نمی دانستم کجاست، همان. بعد ما را به اتاقی به وسعت حدود بیست متر مربع انتقال دادند. در این جا ما را لخت کردند و در حالی که تنها یک شورت به پا داشتیم در مقابل دیوار ردیف مان کردند و در شرایطی که پشت خود را نمی دیدیم به جان ما افتادند. بعد از مدتی در حالی که جای جای بدن مان سرخ و کبود شده بود، کتک زدن با باتوم به انتها رسید. خوشحال شدم که ماجرا تمام شده است. هنوز به خود نیامده بودم که فشار آب سرد را بر سر و بدن خود حس کردم و پس از مدتی سرمای کولر را که به قصد یخ زدن ما موتورش را راه انداخته بودند. با توقف وزیدن باد کولردر حالی که از سرما می لرزیدم، بازی کتک زدن همراه با وقیحانه ترین فحش ها باز شروع شد. هر چه می گفتم که بیگناهم جزو تظاهرکنندگان نبودم، فایده ای نداشت و ضربات وارده بر جای جای بدنم شدیدتر می شد. این کار تا صبح چندبار تکرار شد و تا آمد چشمم روی هم برود، با شروع روز از سر گرفته شد و روز دیگر نیز. در این مدت از خورد و خوراک هم خبری نبود. نمی شد خوابید چون کتک بود و صدای بلند نوار. خوراک هم تنها چند لیوان آب بود و دیگر هبچ. عصر فردا، مرد نسبتا جوانی که خود را قاضی پرونده معرفی می کرد از راه رسید و با تک تک ما صحبت کرد و تعدادی را که وضعیتی چون من داشتند پذیرفت که بی گناهیم و با گرفتن تعهد در ساعت هفت شب حکم آزادیمان صادر کرد. خوشحال شدم که بعد از دو روز آزاد می شوم. لباسمان را که دادند موضوع را جدی تر گرفتم. گفتند می توانید بروید. به حیاط که رفتم، باز برنامه ی کتک برقرار بود. هر چه می گفتم که قاضی حکم برائت داده آن ها به زدن خودشان ادامه می دادند تا شب شد و هوا تاریک. من و چند نفر را سوار ماشینی کردند و چشم بسته به محلی ناشناخته بردند. از ماشین که ببرون پرتابمان کردند، خود را در نقطه ای در انتهای اتوبان بابایی دیدم. خواستم سوار ماشین شوم دیدم که خودم هستم و لباسم. خدا پدر و مادر راننده ای را بیامرزد که حاضر شد سوارم کند و تا خیابانی در اطراف میدان هفت تیر بیاورد و منتظر بماند تا اهالی خانه کرایه را حساب کنند.

شاید در میان روزنامه نگاران خارجی باشند کسانی که بتوانند جنایت تک تیراندازهای نظامی و شبه نظامی مسلح سنگر گرفته بر پشت بام ها را ببینند و پیکر جوانان به خون غلتیده ای را که تیر این افراد بر جمجمه یا سینه شان نشسته و بر اساس معیار و محک خاص خویش بگویند که "این جنایت نیست، یا در حد جنایت های جهانی نیست"؛شاید افرادی باشند که هجوم وحشیانه ی نیروهای تا بن دندان مسلح را مشاهده کنند و بگویند "این ضرب و شتم های وحشیانه در حد معیارهای بین المللی برای جنایت نامیدن نیست"؛شاید باشند کسانی که این حد کتک زدن و این سطح آش و لاش کردن جوانان مردم را با شیوه های بدیع "شکنجه" برابر ندانند؛ اما این کار از افرادی چون من ساخته نیست که بر این باوریم که حکومتی که عنوان "اسلامی" برخود نهاده است اگر در این جایگاه و وضعیت قرار گیرد، خود به خود مشروعیت اش زایل است، و حاکمی که بر مسند "عدل علی (ع)" تکیه می کند، اگرفرمان چنین برخوردهایی را بدهد، یا حتی آن ها را ببیند و دم نزند و بر کار جنایتکاران رضایت دهد، ازعدالت ساقط است و باید در دادگاه های ویژه جنایتکاران جنگی محاکمه شود؛ شما را نمی دانم.

۱۳۸۸ تیر ۷, یکشنبه

حضور کروبی در اعتراضات مردمی روبه روی مسجد قبا

تجمع معترضین به نتایج انتخابات- روبه روی مسجد قبا----شایان ذکر است چند دقیقه پس از رفتن کروبی از محل گارد امنیتی به مردم هجوم برده و با تیر هوایی و گازهای اشک آور و باتوم حمله ور شد.

برگرفته از فرصت نوشتن / روزنوشته هاي بابك داد

«حِصن» نايب امام زمان «امن» نيست!

«حِصن» و «مأمن» امامان و پيامبر، حلقه اي است كه در آن عدالت الهي برقرار است، حيثيت و مال و جان و ناموس افراد محفوظ است و نورانيّت الهي در حِصن بزرگان دين جاري است.امام رضا(ع) جمله مشهوري دارند كه مسلمين را به ورود به «حِصن» خود و خداوند دعوت مي فرمايند و از زبان خداوند مي فرمايد هركه در حِصن و حلقه امن خدايي ما بيايد، از عذاب خداوند در امان است:« فمَنْ دَخَلَ حِصْني، اَمَنَ مِنْ عَذابي»

ديروز«احمد خاتمي» خطيب خشمگين نمازجمعه تهران، با تهديد معترضان به «سركوب بيرحمانه و شديد» گفت:«سخنان مقام معظم رهبري، سخن خداست.چون ايشان نائب امام زمان هستند و امام زمان نائب پيامبر و پيامبر اسلام برگزيده خداست و لذا سخن آيت الله خامنه اي، سخن خود خداوند است و سرپيچي از فرمان ايشان، سرپيچي از فرمان خداست و كفر است!»

معلوم نيست مقام نيابت امام زمان(عج) را بر اساس كدام شايستگي هايي به آيت الله علي خامنه اي اعطاء كرده اند؟ بر اساس عدالت ايشان؟ بر اساس اخلاص و تقواي ايشان؟ بر اساس از دنيا بريدن و ترسي كه از خداوند و عذاب اخروي دارند؟ يا بدليل مقام سياسي ايشان، نيابت امام زمان و جانشيني خدا بر زمين هم نصيب ايشان شده است؟ هر چه باشد، «حِصن» اين نايب امام زمان(!) براي مردم ديگر «حِصن امن و امان» نيست. در حِصن مقام معظم رهبري «معترضان آرام» را به بند و زندان و خاك و خون مي كشند. در حصن ايشان مال و جان و ناموس و حيثيت مردم در امان نيست. در حِصن معظم له دختران و پسران جوان را به گلوله مي بندند. به شكايات خانواده ها از هجوم نيروهاي امنيتي و وحشيگري هاي آنها توجهي نمي شود. و «حِصن آيت الله خامنه اي» براي مردم «غيرخودي» سرشار است از عذاب و عقوبت و داغ و درفش.

ديروز آقاي احمد خاتمي خطيب نماز جمعه با سخناني مبتذل، جايگاه خداوند و پيامبر و ائمه را هم به سطح نازل بازيهاي سياسي فروكاست تا براي كودتاي اخير و سركوبها و آدمكشي هاي اين روزها «مشروعيت الهي!» بخرد! اما ندانست كه اين سخنان ابلهانه، روي دومي هم دارد: بسياري از مردم اگر باور كنند اين تقلب و خيانت و دروغگويي، «بطور سلسله وار» به امام زمان و ائمه و پيامبر و خدا مرتبط است، ديگر خداي شما را هم نخواهند پرستيد. اين چه سراشيبي مرگباري است كه براي خود و دين و اخلاق جامعه مسلمان ما انتخاب كرده ايد؟ چه عجله اي داريد تا علاوه بر احمدي نژاد، خودتان و دين و خدا را هم در آن سراشيبي بيندازيد و همگي را با هم ساقط كنيد؟

پيامبر همواره مي فرمود:«اَنا بَشَرٌ مِثلُكُمْ / من هم آدمي مثل شما هستم!». آيت الله خامنه اي هم يك شخصيت محترم اما «انساني غيرمعصوم» هستند. فرد غيرمعصوم «قطعا"» اشتباه مي كند. قطعا" گناه مي كند.قطعا" دروغ مي گويد. قطعا" بي عدالتي مي كند... چون «غيرمعصوم» است. با اتصّال اجباري و الصاق زوري آيت الله خامنه اي به خدا، فقط منزلت خداوند را پايين مي آوريد نه اينكه آقاي خامنه اي را به آسمانها ببريد و از دسترس انتقاد دورشان كنيد.

ايشان در قضاياي اخير يا واقعيتها را نديدند و يا بر آنها چشم بستند. يا هشدارهاي دلسوزانه را نشنيدند و يا نخواستند بشنوند. يا مرگ مظلومانه «ندا» و دهها شهروند ديگر را نديدند، يا چشم بر اين خونريزي ها بستند. يا از تقلب و خيانت آشكار احمدي نژاد خبر نداشتند و يا در آن كودتا مشاركت مستقيم داشتند. يا از جانبداري شوراي نگهبان و صداوسيما و قوه قضائيه از اين خيانت آشكار خبر نداشتند و يا خبر داشتند و آن را تأييد و تشويق كردند. در هر صورتي ايشان فردي غيرمعصوم هستند كه چندين گناه و دهها اشتباه محرز در انتخابات و رويدادهاي اخير مرتكب شده اند. لذا سنجاق كردن ايشان به خداوند، علاوه بر آنكه كفرآميز است، شأن خداوند را هم نزد مردمي كه اينهمه را آشكارا ديدند و شنيدند، تنزل مي دهند و پايين مي آورد!

آيت الله خامنه اي به عنوان «فرمانده كل قوا» رسما" به نيروهاي تحت امر خويش اجازه انواع وحشيگري و سركوب شديد معترضان و مردم عادي را صادر كردند و بايد پاسخگوي خونهاي ريخته شده و عواقب آن تقلب مُضحك باشند. اگر قرار بود كسي را كه در جايگاه رهبري مي نشانيم، فراي جناحها و گروهها نباشد، به سود يك طرف وارد بازي شود، طرف ديگر را بكوبد و زنداني كند و بكشد و تهديد كند، و تقوا و عدالت را زير پا بگذارد، ميان اينهمه انسانهاي با تقوا تر و عادل تر از آقاي خامنه اي، ميشد هزاران نفر را يافت كه لااقل «شجاعت» بيشتري داشته باشد و به جاي «هزينه كردن خدا»، مسئوليت اين فضاحتها و زشتيها را شجاعانه را بر عهده بگيرند و آن را به خداوند احاله نكنند! در آن صورت لااقل دين مردم چنين آسيبي نمي ديد.

آيت الله خامنه اي از شروط اصلي مرجعيت و ولايت فقيه تنزّل كرده و ديگر مشروعيت لازمه را ندارند كه در جايگاه ولي امر مسلمانان به كارشان ادامه دهند. اين امر را شب بعد از انتخابات و با تبريك عجولانه به احمدي نژاد ثابت كردند و در خطبه هاي نماز جمعه29 خرداد با صراحت اعلام نمودند. با تهديد معترضان و سركوب شديد مردم ثابت كردند كه از بسياري از شروط رهبري مثل عدالت، بيطرفي سياسي، تقوا و امانتداري و راستگويي ساقط شده اند. بنابراين الصاق كردن ايشان به امام زمان و خداوند، فقط شأن مقدسات ديني را تنّزل مي دهد و آيت الله خامنه اي را از عواقب تمامي اين قضاياي اخير مبّري نخواهد كرد.

پي نوشت: روز درگذشت امام خميني، من پاسدار 19 ساله اي بودم كه در يگان پدافند هوايي (با عكاسي صنعتي) خدمت مي كردم. حقيقتا" از فوت امام با تمام وجودم سوگوار بودم و در عزاداريها شركت مي كردم. اما همزمان با انتخاب آيت الله خامنه اي به رهبري، كمي آرام و حتي خوشحال شدم. هيچ خبري از سياست و مسائل دولت و حكومت نداشتم و فقط بر اساس ديده هاي خودم از آقاي خامنه اي، با همان سن كم و ديدگاه شخصي محدودي كه داشتم از انتخاب ايشان خرسند شدم. قبل از آن، دوبار آقاي خامنه اي را از نزديك ديده و رفتارهايش را انساني و و اخلاقي و ديني تشخيص داده بودم.

يكبار در در بزرگداشت حافظ ،ايشان در آرامگاه حافظ غزلي از او خواند كه سوز صدايش حقيقتا" به دلم نشست:«پيرهن چاك و غزل خوان و صُراحي در دست...» شخص روشنفكر و امروزيي به نظر مي رسيد.

بار ديگر در اواخر جنگ بود. وقتي كه آقاي رئيس جمهور وقت (آيت الله خامنه اي) با آيت الله مشكيني به پايگاه پدافند ما در بندرعباس آمدند و امكانات مقابله با حملات هوايي عراقيها را ديدند. وقتي خواستيم پشت سر ايشان نماز بخوانيم، من در صف اول قرار گرفتم. ديدم آقاي خامنه اي مُهر خودشان را عوض كردند و مُهري برداشتند بي نقش و صاف و زمزمه كردند اين نقشها و كنده كاريهاي روي مُهرها خرافات است.آيت الله مشكيني تأييد كرد و خنديد و نماز خوانديم. (من بعد از آن روز، ناخودآگاه از مُهر صاف براي نماز استفاده مي كردم.)

بعد نشستيم در حلقه اي و ايشان از وضع تك تك بچه ها پرسيدند و مرا كه شايد هجده سال هم نداشتم به «تشكيل خانواده!» تشويق كردند. وعده هم دادند اگر تا آخر همان سال (1366) ازدواج كنم، شخصا" بمن يك هديه يا وام ازدواج خواهند داد! هرچند هرگز آن هديه و وام را نگرفتم، اما دو سال بعد در بيست سالگي از سپاه استعفاء دادم و متأهل شدم. ديدگاه اجتماعي و سياسي ام به مرور بازتر شد و به خبرنگاري روي آوردم و به روزنامه «سلام» پيوستم كه موضعي انتقادي نسبت به شرايط داشت. به مرور «مقام معظم رهبري» نشانه هاي قبلي و دوست داشتني پيشين «شخص آقاي خامنه اي» را از دست دادند، اما متقابلا" بر عناوين اشرافي و القاب الهي و قدرت مطلقه شان افزودند تا امروز كه رسما" مي گويند:«سخن رهبري، سخن خداست»!

بيست سال است از آن شخصيت حافظ شناس و آن رئيس جمهوري خودماني، «خدايي بر زمين» ساخته اند كه به فرمانش خونهاي بسيار مي ريزند و بيگناهان فراواني را زنداني مي كنند و دار مي زنند و فراري مي دهند. امروز بعد از بيست سال از حكومت ايشان، بي اينكه ذرّه اي از اخلاصم به كشور و ملت و نهضت مردمي سال 57 كاسته شده باشد، مثل ميليونها فرد مشابه و شهروندان ديگر كه هيچ گناهي نكرده اند، جز آنكه خدا را «بدون شريك» مي خواهند، احساس مي كنم در«حِصن مقام معظم رهبري» امنيت جاني ندارم! از دست گرگهاي كينه توز و نيروهاي كودتاچي، فرزندانم را به دندان گرفته ام و مخفي شان كرده ام. خانه ام، حريم امن و خط قرمزم، مورد هجوم نيروهاي تحت امر رهبر قرار گرفته و همان خانواده اي كه با توصيه ايشان تشكيل دادم، امروز مورد تهديد و آزار سربازان ايشان قرار گرفته است.و دريافته ام «حِصن نايب امام زمان» امن نيست!

به خدا پناه مي بريم از عذابها و ظلمهايي كه در «حِصن حَصين نايب امام زمان» بر مردم مي رود و مردم را چنين بيمناك جان و مال و حيثيت و ناموس خود كرده است. شايد كمترين كارمان اين باشد كه از دست ستمهاي اين خدايان زميني، شبها به پشت بامها برويم و ذكر «الله اكبر» را فرياد بزنيم، و بگوييم هنوز هم «خدا بزرگتر است» و «حِصن او امن ترين است». شايد آن خداي بي همتا را لحظه اي متوجه اين گوشه زمين و ستمي كه بر بندگانش مي رود،كنيم. قرار بندگان «خداي بي همتا»، هر شب بر فراز بامها...

فرصت نوشتن / روزنوشته هاي بابك داد

www.babakdad.blogfa.com

www.babakdad.blogspot.com

آیا شکست خوردگان راه می‌جویند؟

اگر چنین باشد این به خودی خود بد نیست که بسیار عاقلانه نیز هست به شرط آنکه مجموعه نظام در این جستجو باشد. زیرا طیف کودتاچیان اگر راه بجویند لابد تنها در صدد اعمال اراده خود از راه و پناه دیگری خواهند بود و این یعنی پیچیدن مبارزه اصلاح‌طلبانه به جاده سنگلاخ ِ کشش و کوشش و مبارزه خشونت آمیزی که سقوط دولت کودتا و کل نظام را با آسیب‌های انسانی و تاریخی مردم ایران نیز توأم کند.

واقعیت این است که عوامل دولت نهم که یک "کودتای مخملی" را به خیال خود برنامه‌ریزی کرده بودند شکست خوردند. انبوه رأی‌دهندگانی که قبل از شنیدن هر دعوتی از جانب موسوی و کروبی به خیابان‌ها ریختند، یک کودتای سیاسی را که هدفش مصادره آرای مردم به قیمت کمی چند و چون با نامزدها بود، به اقدام پر هزینه‌ای بدل کرد که دولت احمدی‌نژاد خوشبختانه بخاطر نبوغ همیشگی‌اش به گوشه‌ای از آن نیز نتوانسته بود بیاندیشد. اما غرورآمیز است که آنچه مردم طی روزهای گذشته انجام دادند بسیار اندیشمندانه‌تر و خردمندانه‌تر از ولنگاری‌های حاکمیت بود! در حالیکه مردم نیز به نوعی غافلگیر شده بودند. آنان نیز انتظار چنین گستاخی غیر منطقی و نسنجیده‌ای را از جانب حاکمان نداشتند. با وجود این با بغض فرو خورده اهانتی که به غرور و اعتماد آنها شده بود پا به عرصه گذاشتند. آنها در چندین حرکت وسیع و پرتوان با قبول هزینه‌های احتمالی شرکت کردند. در وسعت عظیم و باشکوهی شهر و کوچه و خیابان را در اختیار خود گرفتند و اجازه کوچکترین بی‌ترتیبی و بی‌نظمی را نیز ندادند. و این همان تیر خلاصی بود که به قلب کودتا خورد زیرا در این شکست مفتضحانه تنها امری که می‌توانست به یاری آنها بیاید اغتشاش بود که بهانه اعمال قهر را از جانب آنان به جبران شکست سیاسی‌شان فراهم کند. این امکان از آنان دریغ شد. این بود که به بهانه مقابله با اغتشاشی که وجود نداشت، نیروهای خود را، نیروهای ناگزیر و و ناآگاه و معذور را که در هر حکومتی هستند و در رویارویی با مردم خود دیگرگون می‌شوند، به میان مردم آوردند و آن فجایع را آفریدند که جهان همچنان مشغول تماشای آن و لعن و نکوهش نظامی است که سی سال پیش در اثر شکست برخورد‌هایی از همین دست به حکومت رسیده است.

باری مردم در این یورش شرم‌آور‌تر از کودتای سیاسی، به ناچار هزینه‌هایی نیز از جانهای جوان و آرزومند این میهن بلاکشیده پرداختند و عاقلانه کمی فاصله گرفتند در حالیکه هزاران مهر و نشان از خود باقی گذاشته‌اند که می‌گوید نه! دیگر سوء استفاده از حضور و عدم و حضور و مشارکت و تحریم مردم توسط حکومتیان سرآمده است. یعنی توان و نیروی حضور خود را نشان دادند و اینک به مسئولان کشور فرصت داده‌اند که اگر اندک خردی و خردک عاطفه‌ای برای حفظ ایران نزدشان هست، میان ادامه دفاع از کودتاچیان با همه وابستگی‌های معنا دار خویش به آنان، و بازگشت ثبات و آرامش به کشور که بدون آن نه از تاک نشان ماند و نه از تاک نشینان، یکی را انتخاب کنند! دومی را انتخاب کنند. مردم ایران در مسیر پر زحمت و آگاهی بخشی که آمده‌اند به حکومتیان نشان داده‌اند که تمام ترفندهای دیگری که بخواهند و بکار بگیرند از پیش شکست خورده است.

از جمله سلاح دوگانه تهدید و تحبیب! این از بالاترین سطح قدرت و در قلب ستاد اقتدارگرایی یعنی نماز جمعه اعمال شد و از عادی‌ترین افراد جامعه تا چهره‌های شناخته شده‌ای که به نام مورد خطاب قرار گرفته بودند، آن را نشنیده گرفتند.

از جمله دستگیری و بازداشت‌های کور که از نوجوانان مدرسه‌ای تا دهها تن از رهبران احزاب قانونی کشور و دهها اهل قلم و ادب را در بر گرفته است و به راستی روی دستشان مانده است. تا کی و در چه شرایطی می‌خواهند اینهمه چهره‌های سرشناس سیاسی و اجتماعی را در زندان نگاه دارید؟ به همین مجلس وآدم‌هایش که اکثرشان را به دقت دست چین کرده بودید نمی‌توانید پاسخگوباشید به این نسل حاضر در همه جا و هر مقامی چه می‌توانید بگویید؟ به تجربه‌هاتان نگاه کنید چقدر جاسوس و خائن و مرتد اعلام کردید که امروز با آبرو احترام در میان مردم اند؟ هیچ چاره‌ای جز رها کردن همه شان ندارید هر جنایتی هم که در این میان صورت بگیرد، پرونده تان را قطورتر و رسیدگی به آن را عاجل‌تر خواهد کرد.

و ایضاً و بیهوده‌تر از همه، بازی‌های تهوع آور اعتراف گیری که محض ثبت در تاریخ هم نشده است که یکی از معترفینش تاکنون بر اعتراف خود باقی مانده باشد! مقایسه کنید با همین پروسه ننگین در نظام گذشته که امثال "نیکخواه" بودند تا شما اعدام‌شان کردید و "لاشایی"‌ها که هنوز از بازگشت خود دفاع می‌کنند. و ببینید که اعترافاتی را که پس از ماهها و سالها شکنجه سیاه و سفید به دست آوردید چه مضحکه‌ای آفرید و چه امیدی باید داشته باشید به این اعترافات «حین عمل»! واقعاً حین عمل زیرا که می‌بینیم آدم منافع و معاند و خائن و همه کاره‌ای را که گویا به دقت نجومی سالها و ایام را مشغول فساد بوده اما هنوز «عواملش» در خیابانها مشغولند و هنوز سلولش را در زندان تعیین نکرده‌اید پشت دوربین نشسته و همه آزادیخواهان و تحول طلبان و هر رئیس و مرئوسی را به شمول خود افشا و رسوا می‌کند! اینها مگر خدای ناخواسته نفوذی‌های شما در میان مردم بوده‌اند؟ چرا همه می‌فهمند جز شما؟
بنا براین باقی ِ تهدیدهای همه ضد مردمی و ضد ملی خود را، بازداشت‌های کور و بد سابقه و بی‌فرجام خود را، متوقف کنید. هر چند تا مصاحبه تلویزیونی را که گرفته‌اید کنار بگذارید و بقیه را صرفه جویی کنید. ببینید لحن و صدای وفاداران سیاسی و مسلکی شما هم دارد از شرم این مضحکه تغییر می‌کند!

بیایید راه بجویید و ایران را و مردم و آبرو احترام مردمانش را بیش از این ملعبه مردی که با پوشاندن هیچ لباس فاخری نماینده این سرزمین و تاریخ و از همه مهم‌تر غرور جوانانش نیست نکنید. او نا محبوب ترین دولتمرد بعد از انقلاب ایران است همین نقصان برای کنار رفتنش بهترین دلیل برای شماست، حتا اگر‌هاله نور را نیافته باشد و آیت الله جوادی آملی هم شاهد نباشد؛ و ویدئوی مژده ساختن انرژی هسته‌ای در آشپزخانه‌اش موجود نباشد و اصلاً سیصد میلیارد دلار درآمد نفت همه خرج رونق و آبادانی ایران شده باشد و این بیکاری و تورم و گرانی و اعتیاد دروغ باشد.

ملیحه محمدی
هفتم تیر ماه هزار و سیصد و هشتاد و هشت

مرد هزار چهره و مردان «اشتباهی» این روزها مشغول اعتراف گیری هستند.این قسمت از مرد هزار چهره تقدیم به بازجوها

حرکت اخیر آقای خامنه ای به کیش و مات شدن او منجر می شود

آقای خامنه ای با حرکت اخیرش در شطرنج سیاسی ایران کاری کرده است که در نظر اول به نفع او باید تمام شود اما در واقع امر خدمتی بزرگ به همهء ماست و اگر در تصحیح آن نکوشد بی تردید به کیش و مات شدن خود او منجر خواهد شد. به بیان دیگر، وضع حاضر وضع برنده برای همه ماست چه او به همین حرکت ادامه دهد و چه به ناچار به تصحیح آن تصمیم بگیرد.

مدل سادهء ماجرا این است: برای درگیر کردن بیشترین مردم با مساله خودکامگی در نظام رهبری ایران چندین سال است که روشنفکران و فعالان مختلف تلاش کرده اند. موفقیت نظام در مشی پنهانکارانه اش بوده است و حفظ ظاهر. یعنی با همهء قوا تلاش کرده است چهره اش تخریب نشود. در این سال ها تمام ترورها و اعدام ها و زندان ها انجام شده اما باعث بی آبرویی برای نظام در یک سطح فراگیر داخلی نشده است. حتی ماجرای میکونوس در خارج و یا بر ملا شدن قتل های زنجیره ای در داخل نتوانست نگاه عموم مردم را متوجه کانون اصلی یعنی آقای خامنه ای کند. زندانی شدن اکبر گنجی، مشهورترین و صریح ‌اللهجه‌ترین منتقد آقای خامنه ای، و نوشته های جسورانهء او در نقد نظام سلطانی هم نتوانست همدردی و همفکری وسیعی در داخل برانگیزد. ماجرای ترور سعید حجاریان هم طوری مدیریت شد که به جایی نرسید و به قول داخلی ها جمع شد. در این سال ها تنها ماجرای 18 تیر بود که به نوعی همدردی عمومی را با خود داشت. اما آن هم در شکل محدود در تهران و یکی چند شهر دیگر و در محیط های دانشجویی.

حرکت اخیر آقای خامنه ای اما، همزمان، بزرگترین حرکت او در بیست سال اخیر و پردامنه ترین آن از نظر تاثیر و حساس کردن مردم بوده است. این شکل و محتوای کاملاً تازه ای ایجاد کرده است که محاسبهء پیامدهای آن بی تردید از عهدهء او و طراحان سیاست هایش خارج است. این حساس شدن عمومی به رفتار آقای خامنه ای بزرگترین خدمت حرکت اخیر او به همهء منتقدان و مخالفان او به عنوان رهبر یک نظام شبه سلطانی است.

در خبرهایی که این روزها خبرگزاری های سپاه و دولت می نویسند نکته های باریکی هست. یکی از آنها این است که دیدم نوشته اند دیگر کسی نمی تواند به اسم پیروی از امام خمینی آرای ضد نظام بیاورد و این رابطه با انتخابات اخیر قطع شده است. از نظر من معنای این حرف خیلی روشن است: آقای خامنه ای اکنون، پس از بیست سال، احساس می کند به آن اعتماد به نفسی که لازم داشته رسیده است. او تمام این بیست سال را زیر سایهء آیت الله خمینی زندگی کرده است و باید از زیر آن سایه در می آمده است. به همین ترتیب او باید خود را از شر کسانی که در دستگاه آیت الله خمینی محبوب و مقرب بودند نجات می داد. هم آن سایهء سنگین و هم این مقربان رهبر پیشین مانع حرکت آزادانه و دلبخواه او بوده اند. بیست سال طول کشید تا او توانست با انواع طراحی ها و حیله ها جایگاه مقربان دورهء اول انقلاب را تضعیف کند یا آنها را بکلی از صحنه خارج کند و، به هر حال، به آنها بفهماند که حرف اصلی و نهایی را او می زند.

آقای خامنه ای نسل تازه ای از مدیران دست دوم و میانی را تربیت کرد که در چند سال اخیر به پست های مهم رسیدند. گرایش اصلی بین آنها هم این است که معمم و روحانی نباشند تا هیچیک نتوانند با او در سیاست و مدیریت و رهبری دست به تنافس بزنند. آقای خامنه ای، که از روز اول رهبری اش، به دلیل مرجع نبودن و آیت الله نبودن، دارای ضعف بود تلاش کرده است در این بیست سال آدم های خود را تربیت کند. به نظر من حتی گرایش او به مداحان به جای عالمان اسلامی هم ناشی از همین ضعف است. او رهبر مطلق مداحان است که فرسنگ ها از نظر سواد با او فاصله دارند؛ اما با عالمان اسلامی که بسیاری همسطح او یا از او برترند طبعاً نمی تواند دم از برتری و رهبری بزند.

به همین دلیل، آقای خامنه ای که خود زمانی به طبقهء روشنفکر و اهل قلم تعلق داشت ناچار شد گروه های کم سوادتر و عوام تر و مطیع تری را دور خود جمع کند و به آنها بها بدهد. گرچه دور و بر او آدم های با هوش و تیز هم هستند اما بدنهء مدیران او چیزی در ردیف آقای احمدی نژادند. سبب علاقهء او به احمدی نژاد هم همین است. در واقع باید گفت او احمدی-نژادگرا ست. برای همین، در نظام او می توان احمدی-نژادیسم را همچون اصل فکری و گزینشی تشخیص داد. به بیان دیگر، هم از نظر شعور اجتماعی، هم از نظر عقاید دینی و هم از باب گفتار سیاسی احمدی نژاد نمونه تیپیک این گرایش است.

آقای خامنه ای حتماً خواب های عجیبی دیده است. خود را در حصن حصین یک رهبری بیست ساله می بیند که ظاهراً هیچ گزندی متوجه آن نیست... اما او، درست در همین زمان، در حالی که همهء مهره های خود را چیده است و همهء آنها را زیر فرمان دارد و خود را برای بازی بزرگ آماده کرده است، بزرگترین خطای خود را می کند که بزرگترین خدمت است به همهء ما که نظام سلطانی-احمدی-نژادیستی او را بر نمی‌تابیم.

او که می توانست باز هم در پس پرده بماند و با برگ شورای نگهبان و وزارت کشور و حتی مجمع تشخیص مصلحت نظام بازی کند، یکباره بی پروا، و با اتکاء به آن اعتماد به نفس بازیافته از پس سال ها، به میدان آمد و با تمام قوا پشت سر احمدی نژاد و محصولی و تقلب بزرگ ایستاد تا، به خیال خود، کار را تمام کند یا امتیاز تمام شدن کار را به خود اختصاص دهد و برای اولین بار این وسوسه را بیازماید که وقتی او می گوید نه همه بگویند تسلیم هستیم.

اما این وسوسه کار دست او داده است. او مردم را، همهء مردمی را که به نظام اعتماد کردند، مساله دار کرده است. حجم باور نکردنی بالای 80 درصد مشارکت به معنای تایید نظام نیست به معنای آلوده شدن 80 درصد از مردم به بی اعتمادی به نظام است. الان همه مردم، حتی بیشتر کسانی که رای شان احمدی نژاد بوده است، بسادگی حس می کنند که خطای آشکاری اتفاق افتاده است و انگشت اتهام را متوجه دولت می کنند و، از همه بدتر، برای اولین بار انگشت اتهام را متوجه رهبری می کنند که بی آنکه اجازه دهد روال قانونی طی شود تمام قد پشت احمدی نژاد ایستاد و انتخابات را تایید کرد.

فرستادن پلیس ضد شورش هم برای ساکت کردن مردم حساس-شده و مساله-دار-شده خطای بعدی اوست که باز هم خدمت است به ما. مردمی که دیدید وقتی پلیس را دستگیر می کنند با او مهربان می شوند - که او هم فرزندی از فرزندان ما و برادری از برادران ما است. این رفتار، پلیس را خلع سلاح می کند. وانگهی «مگر ما چه خواستیم؟» مردم می پرسند؛ «ما خواستیم رای مان با امانت خوانده شود و به نتایج اش گردن گذاشته شود. در واقع در داخل یک پیمان اجتماعی که مورد قبول نظام هم بود عمل کردیم. جواب ما از طرف رهبر عادل و ولی امر مسلمین چه بود؟ تقلب و نقض عهد و پیمان و فرستادن پلیس به خیابان و دستگیری آدم های صالح مملکت مان و، در یک کلام، تلاش برای کودتا»؛ برای راندن همین مردمی که از بام تا شام از او دم می زند؛ مردمی که مشارکت 40 میلیونی آنها را می خواهد اما رای آنها را بر نمی تابد.

خیلی خیلی طبیعی است که مردم حساس شوند. ذهن عمومی بسیار ساده توانسته است بین دو حرکت رای دادن و تقلب کردن به نتیجه برسد که «پس نظام دروغ می گوید، نظام خودکامه است، نظام مردم فریب است». همین ها کافی است که چیزی بر بساط آقای خامنه ای نگذارد.

این علم حضوری اکنون همه گیر شده است. کاری که هزاران روشنفکر و فعال سیاسی سال ها تلاش می کردند انجام دهند حال انجام شده است. من تردید ندارم که در چنین وضعی پیروزی از مردم است. آقای خامنه ای ناچار به عقب نشینی و پیدا کردن راه حل میانی است. ناچار است اعتبار از دست رفتهء خود را به نحوی به دست آورد و گرنه این پایان کار او ست. او تمام این سال ها کوشید با مردم روبرو نشود. حالا شده است.

خودکرده را تدبیر چیست؟


محسن کدیور

نامه کروبی به شورای نگهبان: ابطال انتخابات را اعلام کنيد، عملکرد شورای نگهبان جايگاه حقوقی خود را به شدت تنزل داده است

کروبی با نگارش نامه ای با شورای نگهبان اتمام حجت کرد:
با واگذاری بار مسئوليت به رهبری و بر حسب مصلحت انتخابات را تاييد کنيد / نگذاريد جايگاه شورای نگهبان تنزل يابد
سحام نيوز : مهدی کروبی با نگارش نامه ای به شورای نگهبان با اعضای اين شورای اتمام حجت کرد . کروبی دراين نامه خواستار ان شد تا اين شورا به لحاظ حقوقی و حسب وظيفه شرعی و قانونی به مانند دوره حضرت امام با استناد به نظر رهبری و واگذاری بار مسئوليت آن به رهبری به حسب مصلحت انتخابات را تاييد کند و نگذارد جايگاه شورای نگهبان نزد افکار عمومی بيش از اين تنزل پيدا کند.
متن کامل نامه به شرح زير است :

باسمه تعالی
شورای محترم نگهبان
با سلام

در ارتباط با اين انتخابات برای آخرين بار سخنی مشفقانه و دوستانه با شما می گويم و اميدوارم خارج از حب و بغض ها و در جهت منافع ملی و حاکميت نظام توجه لازم را به آن مبذول فرماييد.
همانطور که در نامه قبلی خود به شما متذکر شدم، تنها راه اعاده اعتماد از دست رفته مردم نسبت به حق آنان در تعيين سرنوشت شان ابطال انتخاباتی است که به اذعان آمارهای ارائه شده تنها در بيش از ۱۷۰ شهرستان مشارکتی بين ۹۵ تا ۱۴۵ درصد داشته و ميزان تخلفات آن از مرز ... گذشته است. اين امر می تواند به احيای اعتماد از دست رفته مردم نسبت به حق آنان در تعين سرنوشت شان منتهی شود. متاسفم که بگويم عملکرد شورای نگهبان در دو دهه گذشته جايگاه اين نهاد حقوقی را بشدت نزد افکار عمومی تنزل داده است. پيش از ورود به بحث اين انتخابات، لازم می دانم عملکرد شورای نگهبان در دو دهه گذشته را به اميد تغيير نگرش اين شورا مطابق قانون اساسی جمهوری اسلامی، به اجمال مورد نقد و بررسی قرار دهم.
همانطور که می دانيد بعد از رحلت بنيانگذار انقلاب، در انتخابات چهارمين دوره مجلس شورای اسلامی برای اولين بار شورای نگهبان در پرتو تفسير نظارت استصوابی به حذف بيش از ۴۰ تن از نمايندگان مجلس با سوابق سه دوره، دو دوره و يک دوره نمايندگی اقدام کرد. نگرش حذفی چهره هايی از جمله نائب رئيس مجلس شورای اسلامی را در بر گرفت و متاسفانه تعامل و تلاش اينجانب در آن مقطع ره به جايی نبرد. در آخرين روز مجلس ، سوم ششم خرداد ماه سال ۱۳۷۱ سخنانی ايراد نمودم و اين نگرش مخرب را مورد نقد قرار دادم. در آن روز با تاسی از تاريخ کهن اين سرزمين به نقل حکايتی مربوط به نگارش مظفر با (ز) رئی توسط حاکم قلدری که هر آنچه اراده می کرد بايد بلافاصله اجرا می شد، پرداختم. در ان روز گفتم اين حاکم قلدر نامه ای نگاشت و مظفر را با (ز) رئی نوشت. به ايشان گفتند، قبله عالم مظفر را با(ظ) دسته دار می نويسند و اين از ادبيات ماست. حاکم گفت، بگوييد از اين پس مظفر را با (ز) رئی بنويسند. بعد از نقل اين حکايت، گفتم حال که نصايح و استدلال های ما را نمی پذيريد و وقعی به آن نمی گذاريد، ما می رويم و در آينده نزديک نتيجه مظفر با (ز) رئی را می بينيم.
۴ سال بعد در انتخابات مجلس پنجم با شکل گيری جريان کارگزاران سازندگی، شرايط به گونه ای رقم خورد که شکست جريان راست در مرحله اول بطور جدی مطرح شد، لذا تهاجم همه جانبه و هجمه سنگين به اين گروه از سوی اشخاص حقيقی و حقوقی وارد شد. به نحوی که در آستانه مرحله دوم افراد شناخته شده ايی که مشتاقانه به آن ليست پيوسته بودند خواستار خروج از ليست مذکور شدند. عليرغم آن همه تخريب و هجمه و ابطال انتخابات در شهر هايی نظير اصفهان، شاهد شکل گيری اقليت قدرتمندی در مجلس بوديم و يکسال بعد در انتخابات دوم خرداد ۱۳۷۶ همگان نتيجه نگارش مظفر با (ز) رئی را ديدند.
ضمن احترام به شخصيت جناب آقای سيد محمد خاتمی و جايگاه علمی، فرهنگی و سياسی ايشان بايد اذعان کرد که استقبال کم نظير مردم به وی نه به لحاظ خصوصيات فردی ايشان بود و نه به خاطر کار گروهی ما، بلکه نه بزرگ به کسانی بود که حاضر نبودند اراده ملت را در تعيين سرنوشت شان به رسميت بشناسند و خواهان تحميل رای خود بر ملت بزرگ ايران بودند. حرکت مردم در دوم خرداد بيش از جنبه ايجابی، جنبه سلبی داشت و آقای خاتمی را با رای بی سابقه از کتابخانه ملی بر کرسی رياست جمهوری نشاند.
به نظر می رسيد دوستان با درس گرفتن از حماسه دوم خرداد به اصلاح نگرش خود بپردازند و در جهت نهادينه شدن دموکراسی در کشور قدم بردارند. اما بدنبال پيروزی اصلاح طلبان در مجلس ششم و اظهار نظر نمايندگان ملت که اکثر انها در راستای ايفای وظايف نمايندگی شان ايراد شده بود و تنها در موارد معدودی برخی از نمايندگان به طرح مباحثی پرداختند که نبايد وارد ان می شدند ، شاهد رد صلاحيت تعداد زيادی از نمايندگان ملت و حذف فله ای بسياری از ثبت نام کنندگان نمايندگی مجلس شورای اسلامی در دوره هفتم مجلس شديم. اين امر موجب قهر زيادی از مردم از روند انتخابات و تحريم انتخابات از سوی اکثريت اصلاح طلبان شد. اينجانب به همراه اندکی از دوستان با درک شرايط و تنها برای حفظ نظام و انقلاب در صحنه مانديم و قبل از رای گيری با صراحت گفتم که ما می مانيم و در انتخابات قربانی می شويم.
در انتخابات دوره نهم رياست جمهوری در حالی که رئيس جمهور وقت،وزرا و مقامات دولتی از يکسو بدنبال کانديدای مورد نظر خود بودند و شورای نگهبان و بخشی از نيروهای نظامی و شبه نظامی از سوی ديگر برای کانديدای ديگر بی تابی می کردند به عرصه انتخابات وارد شدم. با وجود آنکه نظر سازی ها شرائط ديگری را پيش بينی می کردند در ۱۲ استان کشور پيشتاز شدم ، ولی بدنبال خواب معروف يکساعته اينجانب بعد از نماز صبح سرنوشت انتخابات با معجزه سخنگوی وقت شورای نگهبان آقای الهام به ناگاه تغيير کرد و در حاليکه سايت رسمی وزارت کشور از پيش تازی من خبر می داد با اختلاف چند صد هزار رای، کانديدای مورد نظر آن شورا به جای اينجانب به مرحله دوم راه يافت و جالب آنکه آن انتخابات بلافاصله از سوی آن شورا تاييد گرديد.
در دوره هشتم مجلس شورای اسلامی غم انگيز ترين انتخابات مجلس رقم خورد. در اين انتخابات رد صلاحيت با عدم احراز صلاحيت و با حذف گسترده و محروميت تعداد بيشماری از ثبت نام کنندگان همراه شد . نکته حائز اهميت اينکه تعداد قابل توجهی از افرادی که در انتخابات دوره هفتم تائيد صلاحيت شده بودند در انتخابات دوره هشتم رد صلاحيت شدند، بطوری که می توان ادعا کرد که در آن انتخابات محروميت بی سابقه ای در حق انتخاب شوندگان و انتخاب کنندگان در طول عمر قانونگذاری در ايران صورت پذيرفت.
نگرش حذفی آن شورا و برنامه های نسنجيده رئيس جمهور در خلال ۴ سال در کنار عوامل ديگر از جمله برنامه های ايجابی کانديدا ها ، موجب حضور حماسه ای ايرانيان در انتخابات دهم رياست جمهوری شد، بطوريکه بعد از رفراندم جمهوری اسلامی بالاترين ميزان مشارکت را در اين انتخابات شاهد بوديم. آيا براستی اين حماسه حضور برای اعلام حمايت از آقای احمدی نژاد و حاميان وی بوده است؟ آيا به صحنه آمدن ۲۵ درصد از آرای خاموش از ذوق حضور ايشان و در جهت تاييد برنامه های ايشان بوده يا برای تغيير؟ ما پيش از اين انتخابات بر اين باور بوديم که حضور پر شور مردم می تواند تخلفات احتمالی گروه های خودسر را تحت شعاع قرار دهد، غافل از اين واقعيت که اين انتخابات به نوعی مهندسی شده که حضور مردم تنها به متزله شرکت در نمايشی از پيش طراحی شده است. کسانی که با صراحت انديشه امام مبنی بر ميزان رای ملت است را در سال های گذشته به چالش کشيده اند و رای مردم را تنها زينت بخش حکومت تفسير کردند، انتخاباتی رقم زدند که بر اساس آن برای هر کانديدا سهميه ای از اين رای تعيين شده بود . از اين رو منظور کردن ۲۴ ميليون از آرای ملت قبل از شمارش توسط سايت های نزديک به دولت و روزنامه های دولتی پيش بينی و صبح شنبه در روزنامه ی دولتی تيتر زده شد. نتايج مضحک اعلام شده آنچنان شوکی به جامعه وارد ساخت که اعتماد آنان نسبت به نظام بطور جدی زير سوال رفت. حضور مسالمت آميز ميليونی مردم که بطور خود جوش اتفاق افتاد نتيجه بی تدبيری و رو شدن دست متقلبان و متخلفان برای ملت بود. اين حرکت ملی که اقشار مختلف جامعه را در بر گرفت فراتر از توان هر گروه حزب و يا دسته ای بود. اينجانب فرصت را غنيمت شمرده و تشکر خود را از ملت بزرگ ايران برای حضور بی نظير شان در اين انتخابات و تداوم حضور بعد از ان ابراز می کنم. همچنين تشکر خالصانه خود را از تمامی حامی يانم از جمله دراويش، برادران و خواهران اهل سنت ، زاگرس نشينان و بويژه دانشجويان و روشنفکران اعلام و تاکيد می کنم،سهميه اندک ارائه شده به من و شما و برنامه های اعلام شده مانع از پيگيری مطالبات مطرح شده نخواهد بود.
انتظار اينجانب از شورای محترم نگهبان اين است که برای حفظ جايگاه رفيع قانونی خود در قانون اساسی، انتخاباتی را که تخلفات و تقلب در آن بر همگان مشهود است باطل اعلام نمايد.اگر اين شورا با اتکا به نظر رهبری، مبنی بر عدم بطلان که آن را بدعت و به مصلحت نظام نمی داند و قصد به تاييد انتخابات دارد، حداقل به لحاظ حقوقی و حسب وظيفه شرعی و قانونی اين انتظار می رود که مانند انتخابات مجلس سوم عمل نماييد. حتما بخاطر داريد که بدنبال اختلاف پيرامون انتخابات مجلس سوم ميان شورای نگهبان و وزارت کشور، حضرت امام نماينده ای جهت بررسی موضوع تعين کردند. هنگاميکه نظر ايشان بر صحت انتخابات قرار گرفت، شورای نگهبان در نامه خود با استناد به نظر امام و واگذار کردن بار مسئوليت بر دوش امام انتخابات را تاييد کرد. اينبار شما نيز با استناد به نظر رهبری و واگذاری بار مسئوليت ان به رهبری به حسب مصلحت انتخابات را تاييد کنيد و نگذاريد جايگاه شورای نگهبان نزد افکار عمومی بيش از اين تنزل پيدا کند.
اما چرا تاکنون به شورای نگهبان نيامده ام. جايگاه شورای نگهبان مطابق اصول مندرج در قانون اساسی مشخص است متاسفانه تعدادی از اعضای آن شورا از طرفداران و يا اعضای متعصب اين دولت هستند. يکی از فقها آن شورا پيش از انتخابات می فرمايند نظر رهبری آقای احمدی نژاد است و عبور از ايشان صلاح نيست و يا فقيه ديگری در سفر ها و تريبون نماز جمعه حمايت بی دريغ خود را از ايشان اعلام می کند و حتی نامه نگاری های اقای احمدی نژاد با برخی از سران دنيا که بدون پاسخ مانده را با نامه امام مقايسه کرده و در مدح آن خواستار درج آن در کتب درسی می شود و يا حقوقدانی از آن شورا که اتفاقاً در انتخابات قبلی رياست جمهوری نقش کليدی داشته در سمتهای متعددی در اين دولت از جمله وزير دادگستری و سخنگوی دولت دارد و همچنين حقوقدان ديگری عضو رسمی دولت است. آيا با اين ترکيب می توان به بی طرفی اين شورا در جهت انجام وظائف قانونی اش اميدوار بود؟
اينجانب با توجه به شرايط موجود کشور و حساسيت مردم از شما می خواهم به نگارش مجدد مظفر با (ز) رئی اقدام نکنيد زيرا در دوم خرداد ۱۳۷۶ و بيست و دوم خرداد ۱۳۸۸ حضور بی نظير مردم حاوی پيام مهمی بود که عدم توجه به متن پيام بيست و دوم خرداد و تلاش در جهت تغيير آن ممکن است عواقب جبران ناپذير و نگران کننده ای برای نظام بدنبال داشته باشد. نمی توان حضور ميليون ها معترض که بصورت مدنی و مسالمت آميز اعتراض خود را بيان داشتند ناديده گرفت ويا با بکارگيری تعابير ناپسندی از قبيل خس و خاشاک ،اراذل و اوباش، شورشيان، اغتشاش گران و آشوبگران ملتی را در مقابل نظام قرار داد. حتما واقفيد بکارگيری اين عبارات بهانه ای بدست گروه های خودسر و لباس شخصی های بی مسئوليت داده تا با توسل به زشت ترين الفاظ و وحشيانه ترين رفتار که قلم از بيان آن عاجز است به مقابله با مردم در جهت سرکوبی آنان بپردازند. بديهی است در برابر هر حرکت مبارک و ميمونی افرادی ماجراجو از خود تحرکاتی نشان می دهند که البته اين تحرکات از سوی خود مردم کنترل می شود و شاهد ان بوديم که مردم اجازه سوءاستفاده به انها نمی دادند بنابراين بايد تخريب ها و تعرض به اموال عمومی در فضايی سالم بايد مورد بررسی قرار گيرد تا روشن شود که چه کسانی اين نحو کارها را انجام دادند.
فراموش نکنيم که امام در نامه عارفانه خود می فرمايد "جان من فدای تک تک ملت ايران." بارها و بارها از کرامت و شان انسانی سخن گفتيم و با استناد به آيه کريمه "و لقد کرمنا بنی آدم" از شان انسانی صرف نظر از باور های آنان در پرتو تعاليم اسلامی قلم فرسايی کرديم،اما در قبال يک طرح مسئله و اعتراض مدنی که در قانون اساسی به رسميت شناخته شده به جای حل مساله به پاک کردن آن روی آورده شده است. اين نامه اتمام حجت من با شماست و تنها برای حفظ جمهوری اسلامی که در آن جمهوريت،اسلاميت و ايرانيت مورد توجه قرار گيرد تهيه و تقديم شده است.

والسلام
مهدی کروبی
سحام نيوز

نامه تازه ميرحسين موسوي به شوراي نگهبان

شنبه 6 تير 1388

بسمه تعالي
شوراي محترم نگهبان

سلام عليكم. بازگشت به نامه شماره 33512/31/88 مورخ 5/4/1388 معاون اجرايي و امور انتخابات آن شورا، همانگونه كه در دو نامه قبلي اعلام گرديد گسترة تخلفات و تقلبات انجام شده در دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري و موارد نقض قوانين از سوي دولت و وزارت كشور كه بخشي از آن در نامه مورخ 28/3/88 رئيس سازمان بازرسي كل كشور مستند و وارد تشخيص داده شده به حدي است كه منحصر كردن رسيدگي به شكايات مربوط به تخلفات انتخاباتي به بازشماري ده درصد صندوق هاي رأي نمي تواند به جلب اعتماد و اطمينان مردم كمك كند و افكار عمومي را در خصوص نتايج اعلام شده اقناع نمايد.

بر اساس آنچه كه قبلاً به آگاهي آن شورا رسيد حجم تخلفات و اقدامات مغاير قانون در چهار بخش:

الف. فعاليتها، تبليغات انتخاباتي و اقدامات تا پيش از روز رأي گيري

ب. عمليات اخذ رأي و شمارش آرا

ج. جمع بندي و اعلام نتايج آرا

د. اقدامات پس از رأي گيري و اعلام نتايج آرا

به گونه اي است كه چاره اي جز ابطال انتخابات و برگزاري مجدد آن باقي نگذاشته است. به عنوان نمونه به برخي از اهم عناوين تخلفات و اقدامات مغاير قانون اشاره مي شود كه از مصاديق "تأثير در نتيجه كلي انتخابات" موضوع تبصره ماده 33 قانون انتخابات رياست جمهوري است و ابطال اين انتخابات را اجتناب ناپذير مي سازد (تفصيل هر يك از اين عناوين به پيوست ارسال مي شود):

نقض صريح، گسترده و جسورانه ماده 68 قانون انتخابات و استفاده وسيع از امكانات دولتي و منابع عمومي و مداخله آشكار تعدادي از اعضاي دولت، مديران ارشد و استانداران و مديران اجرايي به نفع نامزد حاكم.
عدم رعايت بي طرفي از جانب صدا و سيما و ايراد اتهامات اثبات نشده كه بخشي از آنها از سوي دادستان كل كشور عمل مجرمانه تلقي شده است و نيز تبليغ گسترده و جانبدارانه رسانه هاي متعلق به دولت ( ايرنا، روزنامه هاي دولتي و سايتهاي خبري ) به نفع نامزد حاكم.
وقوع گسترده جرايم موضوع ماده 33 قانون انتخابات رياست جمهوري در زمينه هاي زير كه مخالف نص صريح بندهاي ماده مذكور اند:
خريد رأي از طريق توزيع سود سهام عدالت و پرداختهاي نقدي به خانواده هاي تحت پوشش نهادهاي حمايتي و روستائيان و عشاير و نظاير آن.
تهديد و تطميع در امر انتخابات از طريق افراد وابسته به دولت و پرداخت وجوه نقد به اعضاي شوراهاي اسلامي و افراد ذي نفوذ و ...
عدم اطمينان از خالي بودن صندوقها قبل از لاك و مهر و نيز گم شدن يا خارج شدن تعرفه ها و صندوقها از شعب اخذ رأي با توجه به عدم حضور ناظران و گزارشهاي واصله.

عدم اخذ رأي از بخش قابل توجهي از واجدين شرايط با محدود كردن زمان اخذ رأي و تخلفات متعدد در روز رأي گيري از قبيل مديريت تعرفه ها و ايجاد كمبود تعرفه در شعب اخذ رأي.

تقلب در رأي گيري كه عليرغم چاپ بيش از 12 ميليون تعرفه اضافي و نيز چاپ حدود 2.5 ميليون ( و به قولي بيشتر ) تعرفه جديد بدون شماره سريال با مجوز يكي از اعضاي شوراي نگهبان در روز قبل از رأي گيري، كمبود تعرفه در حوزه هاي اخذ رأي را شاهد بوديم و بدون ترديد با كنترل ته برگ هاي تعرفه ها با بانك اطلاعات ثبت احوال حجم عظيم آن قابل اثبات است و نيز تخلفات شمارش و تجميع آرا.

توصيه به رأي دادن به نامزد مشخص توسط اعضاي شعبه و ناظران و اساساً شكل گيري بخش قابل توجهي از شعب اخذ رأي و ناظران شوراي نگهبان از ميان هواداران نامزد حاكم.

ايجاد رعب و وحشت براي رأي دهندگان و هواداران آنها در يك هفته منتهي به روز اخذ رأي و حمله به ستادها و هواداران در تجمعات قانوني تبليغاتي در مناطق مختلف كشور.

ايجاد محدوديت هاي متعدد براي نمايندگان ناظر ستادهاي نامزدها براي حضور در جلسات هيأت هاي اجرايي، مراكز شمارش و تجميع آرا و بخش قابل توجهي از شعب اخذ رأي.

قطع سرويس پيام كوتاه در روز رأي گيري به عنوان ابزار پيش بيني شده براي نظارت بر شعب اخذ رأي و انعكاس تخلفات از سوي ناظرين ستادهاي اينجانب جهت پيگيري قانوني و قطع تلفنهاي همراه و ثابت كميته صيانت از آرا در زمان تجميع و اعلام نتايج.

طراحي ساز و كاري غير قابل نظارت و مغاير قانون براي تجميع آراي شمارش شده و اعلام نتايج آرا به صورت مهندسي شده ( آن هم در حالي كه قبل از شروع اعلام نتايج از سوي ستاد انتخابات وزارت كشور، نتايج انتخابات در سايتهاي وابسته به دولت، سپاه و روزنامه كيهان درج شده بود )

مداخله گسترده و غيرقانوني بخش هايي از نيروهاي مسلح قبل و حين انتخابات كه خلاف نص صريح نظر حضرت امام (ره) مي باشد.

وجود بيش از 170 حوزه اخذ رأي با ميزان آراي مأخوذه بين 95 تا 140 درصد.

حمله به ستادهاي انتخاباتي در شهرستانها و تهران و پلمپ ستاد مركزي اينجانب و دستگيري رئيس و اعضاي فعال آن كه موجب اخلال در گردآوري كامل اسناد و مدارك تخلفات انتخاباتي گرديد.

كه همه موارد فوق دال بر وجود تخلفات برنامه ريزي شده و سازمان يافته جدي در امر برگزاري انتخابات است. از آنجا كه بنابر اعلام شوراي نگهبان بخشي از تخلفات صورت گرفته در انتخابات دهم رياست جمهوري بيرون از دايره صلاحيت بررسي آن شورا است و نيز بخش هايي از اعتراضات قانوني علاوه بر شخص وزير كشور و عوامل و مجريان آن وزارتخانه متوجه نحوه عملكرد تعدادي از اعضاي خود شوراي نگهبان و تخطي آنها از ضوابط قانوني و نقض بيطرفي است، رسيدن به يك داوري منصفانه در اين مورد اساساً نمي تواند در حيطه شوراي نگهبان و به طريق اولي در حيطه هيأتي باشد كه منتخب اين شوراست، گذشته از اينكه برخي از افراد اين هيآت در اين انتخابات موضع بيطرف نداشته اند و نسبت به نتايج آن پيش از بررسي، اعلام موضع كرده اند كه اين مسأله به رفع ابهامات و اقناع افكار عمومي كمك نمي كند.

لذا اينجانب ضمن تأكيد مجدد بر ابطال انتخابات به عنوان مناسب ترين راه برون رفت از معضل ايجاد شده و بازسازي اعتماد عمومي و صرفاً براي اينكه راهي نيز جهت رسيدگي از طريق يك هيأت حكميت ملي گشوده بماند و اعتراض قانوني مردم در مرجعي مورد رسيدگي قرار گيرد كه بتواند مورد اجماع ملي و وفاق عمومي بوده و رأي آن مورد قبول عموم رأي دهندگان و مايه اطمينان خاطر مردم باشد، پيشنهاد مي كنم كه موضوع به حكميتي شرعي و قانوني و مستقل كه مورد اتفاق نامزدها و حمايت آن دسته از حضرات آيات و مراجع عظام تقليد كه حل و فصل موضوع را پيگيري نموده اند، باشد ارجاع داده شود.

ميرحسين موسوي


Blog Widget by LinkWithin

مطالب مورد نظرتان را در این وبلاگ جستجو کنید

نوشته های پیشین این وبلاگ

به نظر شما آینده جبهه اصلاحات چگونه خواهد بود؟

خوانندگان عزیز

مسئوليت اخلاقي و حقوقي مقاله ها، گزارشات و خبرها، طنز و کاريکاتور و نظرات انعکاس يافته خوانندگان که درج مي شوند، برعهده نويسندگان آنها و منابعي است که مقاله يا اطلاع و خبري از آنها نقل مي شود . وبلاگ آرشيو موج سبز تنها مکاني براي بايگاني آنهاست و از هرگونه مسئوليت حقوقي نسبت به شکل و محتواي مندرجات مبرا است.

وبلاگ پیش روی شما از نوع سایت های خبری یا روزنگار نیست. می توان گفت این وبلاگ آرشیو شخصی من به شمار می آید که قابل دسترسی برای همگان نیز هست. سينا سالاری


اشتراک مطالب از طریق گوگل:

مطالب را می توانید با دور زدن هر گونه فیلتری از طریق Google Reader بخوانید. برای اینکار
نیاز به یک اکانت گوگل دارید.

Add to Google Reader or Homepage

توضیحات بیشتر در این زمینه!