شنبه ، 10 مرداد 1388
سعید رضویفقیه
ندیدن دلیل بر نبودن نیست. بنابراین اگر خطری را مشاهده نکردهایم دلیل بر این نیست که خطر یادشده وجود ندارد از همین دست که هر قرینه یا اماره از جمله هشدار دیگران را باید جدی گرفت. برای نمونه میتوان به اظهارات صریح ریاست مجلس خبرگان رهبری در نمازجمعه دو هفته پیش مبنی بر وجود بحران در کشور اشاره کرد. به فرض که ما هیچ نشانهای از بحران در کشور ندیدهایم یا براساس اختلاف و مبانی و معانی آنچه را پس از انتخابات ۲۲ خرداد رخ داده بحران یا علائم وقوع بحران تلقی نمیکنیم اما دستکم باید هشدار یک شخصیت برجسته نظام را که هم جایگاه حقیقی و هم جایگاه حقوقی قابل توجه و بلندمرتبهای دارد جدی بگیریم و با واکاوی و بررسی دقیق شرایط جامعه به نقطهای از قناعت برسیم که معلوم شود یا بحرانی در کار نیست یا آن که واقعا کشور در شرایط بحرانی است. اهمیت مطلب آنجاست که اگر احیانا و حتی به احتمال ضعیف کشور در شرایط بحرانی قرار داشته باشد باید تصمیمات ویژهای اتخاذ کرد و آنها را به نحوی ویژه اجرا نمود تا بحران به معنای واقعی مدیریت شود. صرف اینکه ما شرایط را بحرانی نمیدانیم یا نمییابیم نه دافع خطرات است و نه رافع تکالیف و مسوولیتها. اما بدتر آنکه ندیدن را دلیل نبودن بنگاریم این است که ببینیم و انکار کنیم و بعد هم گمان نماییم با انکار ما دیگران شرایط را بحرانی نمیانگارند و بحران هم خودبهخود مرتفع خواهد شد. اگر ندیدن بحران موجب مسوولیت در برابر پیامدهای آن باشد انکار کردن آن موجب مسوولیت مضاعف به علاوه مذمت سنگین خواهد بود چراکه علاوه بر سوءتدبیر نشانه سوءنیت و قصد نیز میتواند باشد.
البته طبیعی است که یکی از تاکتیکهای مدیریت بحران جلوگیری از گسترش وحشت در جامعه و احساس ناامنی در میان مردم باشد چراکه احساس ناامنی میتواند مثل پاشیدن بنزین روی آتش به گسترش بحران دامن بزند. مثلا بلافاصله پس از حملات سراسری قوای ارتش صدام به مرزهای کشورمان امام خمینی در یک سخنرانی عمومی ضمن پذیرش واقعیت جنگ و ضرورت مقابله همهجانبه در برابر دشمن برای تسکین افکار و احساسات مردم گفتند اتفاق خاصی نیفتاده و فقط یک دزد سنگی به خانه ما پرتاب کرده و بعد هم در رفته است. این مضمون و لحن کلام رهبر انقلاب که تکیهگاه مطمئن مردم بود به خوبی توانست آرامش توأم با شجاعت را به جامعه تزریق نموده و مردم را آماده دفاع قدرتمندانه سازد اما نکته کلیدی آنجاست که امام وقوع جنگ را انکار نکرد بلکه مردم تا آنجا که ممکن بود از طریق رسانههای عمومی در جریان واقعیت جنگ قرار گرفتند و همه نهادهای مربوط نیز برای مقابله با وضعیت فوقالعاده جنگی وارد عمل شدند. به عبارت دیگر کوشش نشد واقعیت بحرانی به نام جنگ انکار و نسبت به ابعاد و جوانب آن بیاعتنایی شود بلکه ضمن رویارویی همهجانبه با واقعیت جنگ و در جریان قراردادن مردم تا حد مقدور و ممکن صرفا تلاش شد آرامش روانی جامعه برهم نخورد. اما در شرایط فعلی جامعه ما به نظر میرسد عدهای از مسوولان و دستاندرکاران بحران را میبینند اما بدون آنکه بخواهند آن را مدیریت کرده و با شیوههای عقلایی به رفع آن همت گمارند صرفا آن را انکار میکنند حال یا از سر عادت به خودکامگی یا صرفا به امید پاک شدن صورت مساله به مرور زمان. نمیتوان گفت که نشانههای بحران را نمیبینند زیرا به طور روزمره درگیر اخبار مختلف و حوادث ریز و درشت ۴۰ روزه اخیر هستند. از راهپیمایی میلیونی در خیابانهای تهران گرفته تا مرگ تاثربرانگیز جوانان در بازداشتگاههای غیراستاندارد. همچنین نمیتوان گفت در باطن و در واقع امر به مدیریت بحران با سازوکارهای خردمندانه مشغولند چراکه روز به روز دامنه بحران گسترش یافته و به کابینه هم کشیده شده است. واقعیت امر آن است که کشور در شرایط بحران قرار دارد و بحران موجود نیز باید به گونهای خردمندانه و مطابق با قانون و انصاف مدیریت شود. پاک کردن صورت مساله شاید سادهترین راهحل باشد اما بهترین راهحل نیست و چه بسا بدترین هم باشد. راههای باقیمانده برای غلبه بر بحران محدودند و روز به روز هم محدودتر میشوند. روز بیستوسوم خرداد راهحلهای زیادی برای غلبه بر بحران وجود داشت که متاسفانه بیتوجهی به آنها منجر به گسترش بحران و محدودیتراهحلها شد. امیدواریم تا دیر نشده است و پیش از آنکه بحران کنونی به معادلهای لاینحل تبدیل شود راهحلهای محدود موجود به کار بسته شوند.
0 comments:
ارسال یک نظر
پیامها بدون سانسور و تعدیل درج خواهند شد. لطفا از کلمات نامناسب و توهین آمیز خودداری فرمائید. با تشکر، وبلاگ آرشیو موج سبز