جهت مشاهده لیست خبرها به انتهای مطلب جاری مراجعه نمائید

۱۳۸۸ مرداد ۶, سه‌شنبه

8 مرداد 1388 سومین سال مرگ اکبر محمدی در زندان


به یاد اکبر محمدی که 8 مرداد ، چهلمین روز درگذشت ندا آقا سلطان و سایر کشته شدگان جنبش سبز ، برابر با سالروز مرگ او در زندان جمهوری اسلامی است. نوشته ایست از حشمت طبر زدی با عنوان " اكبر محمدي در زندان اوين درگذشت ! او نمرد، اكبر را كشتند ! "

اكبر محمدي از جمله دستگير شدگان جنبش دانشجئي 18 تير 78 بود كه بعد از دستگيري در بازداشتگاه توحيد وديگر شكنجه گاههاي رژيم اسلامي ، شكنجه هاي بسياري را تحمل كرد . بهمين دليل هم بود كه اكبر محمدي بلحاظ مقاومت در مقابل شكنجه گران به اسطوره مقاومت و ايستادگي جنبش دانشجوئي مبدل گرديده بود . حدود يكسال ونيم پيش بموجب تجويز پزشكان زندان وپزشكي قانوني همين رژيم ، به اكبر محمدي مرخصي نامحدود دادند تا بمنظور معالجات ناشي از شكنجه هاي وارده كه ضربات كابل بر پيكر او از مشخصه هاي بارز آن شكنجه ها محسوب ميشد ، در بيرون از زندان به معالجه خود بپردازد . حدود دو ماه پيش ، دژخيمان رژيم با مراجعه به منزل اكبر محمدي مجدد"ا اورا به زندان اوين منتقل كردند . ازهمان روزاول كه اكبر رابزندان برگرداندند، كاملا روشن بود كه اكبر محمدي بيمار ودرهم شكسته است ولي هيچ وقت اين درهم شكستگي جسمي ودروني را بر روي خود نياورد . همه ما زندانيان ميدانستيم و دريافته بوديم كه اكبر تحمل ادامه حبس را ندارد و اگر در زندان بماند تلف خواهد شد ، حتي مسئولين زندان هم چنين واقعيتي را دريافته بودند ، اماد ژخيمان وقدرت طلبان ضد بشري جمهوري اسلامي نتوانستند اين حقيقت تلخ و دردناك را دريابند و او را كماكان در زندان نگه داشتند . هفته گذشته ، اكبر محمدي طي صدور اطلاعيه اي اعلام نمود كه كه اگر مسئولين بوضعيت او رسيدگي ننمايند و اجازه ندهند كه به معالجات درماني خود در خارج از زندان ادامه بدهد ، دست به اعتصاب غذاي خشك ونامحدود خواهد زد . با اينكه مسئولين زندان مراتب را به مسئولين قوه قضائيه اطلاع داده بودند ، متاسفانه گوش و چشم شنوا وبينائي پيدا نشد تا آلام و دردهاي اين زنداني بشدت بيمار و روبه زوال را ببيند و بشنود ! تا اينكه اكبر محمدي به پيمان و هشدار خود عمل نمود واعتصاب غذاي خود را عملي كرد . از همان روز اوليكه اكبر محمدي ميخواست ، اعتصاب غذاي خود را آغاز نمايد ، زندانيان هم بند او منجمله خود من ((طبرزدي )) از او خواستم كه از اين عمل بدليل وضعيت كلي جسماني خودداري نمايد ، پاسخ اكبردرمقابل ما اين بود كه مردن سربلندانه بهتر از ماندن ذليلانه است و من نميتوانم چنين وضعيتي را تحمل كنم . ميگفت اگرقرار است بميرم ، بگذاريد در همين زندان اوين بميرم تا ملت ايران و جهانيان ، و در راس همه اينها مجامع حقوق بشري بدانند ماهيت اين رژيم چيست و زندان اوين چگونه مكاني وبراي چيست . هر روز كه ميگذشت وشرايط جسماني اكبر تحليل ميرفت ما نگران و نگرانتر ميشديم و هر آنچه كه از دستمان بر مي آمد انجام ميداديم تا شايد مسئولين واقعيت را دريابند و اكبر را از مرگ حتمي نجات بدهند . بهمين منظور با درك اين واقعيت كه اكبر بزودي در خواهد گذشت ، كليه زندانيان سياسي طي اطلاعيه اي از اكبر محمدي خواستند تا به اعتصاب غذاي خود خاتمه دهد ، و چنين انديشيديم كه مسئولين قضائيه هم آنقدر انسان هستند كه وضعيت اكبر را دريافته و براي او چاره اي بيانديشند . غافل از اينكه انديشه ما سرابي پيش نيست و مسئولين بيدي نيستند كه با اين بادها بلرزند . حتي قبل از صدور اطلاعيه زندانيان سياسي اكبر و منوچهر را بدفتر مديريت بردند تا شايد با وساطت منوچهر ، اكبر اعتصاب را بكشند كه اكبر درشرايطي كاملا بحراني درعين يك ضعف كلي كه توان او رادرنورديده بود ، با شكستن اعتصاب غذاي خود موافقت نكرد .
روز شنبه 6 مرداد ماه بود كه وضعيت اكبر بشدت نگران كننده شد تا جائي كه او را با برانكاربه بهداري منتقل كردند و دست و پاي او را به تخت بستند . گويا منتظر مرگ او بودند ! در اين ميان اطلاع دادند كه مشتي از نمايندگان مجلس جهت بازديد به زندان اوين آمده تا از بندهاي سياسي ديدن كنند .
در چنين شرايطي اكبر درعين ضعف و درهم ريختگي آه و ناله عجيبي براه انداخته بود، مسئولين كه نميخواتسند خاطر نمايندگان مجلس شان مكدر شود ، و نمايندگان هم ميدانستند كه براي چه منظوري به زندان آمده اند ، روي برگردانده وازحال وروز زندانيان خصوصا" اكبر چندان جويا نشدند ، ومسئولين زندان هم براي اينكه سروصدا وشايد بهتر است بگويم آه و ناله اكبر بگوش مجلسيان نرسد ، در عين بي رحمي وسبعيت دهان اكبر محمدي را چسباندند . درعين حاليكه دست وپاي او را بسته بودند ، دهان او راهم چسب زدند تا صداي اكبردرگلوخفه شود. فكرنميكنم كه چنين چسباندن وجنايتي آنهم درچنين شرايطي كه اكبر قرار داشت، درهيچ كجاي دنيا بچشم خورده باشد !
بعد ازآنكه نمايندگان مجلس اصولگرا بازديد نميدانم براي چه، وتشريفاتي وتبليغاتي خود را به پايان رساندند و زندان اوبن را ترك گفتند . مسئولين زندان هم اكبر محمدي بين مرگ و زندگي را با برانكار بداخل بند 3 سياسي آوردند و مثل تكه اي گوشت او درآنجا انداختند . در واقع اكبرهمان ديروز يكشنبه از دست رفته بود وازدست ما هم كه در يك چهار ديواري اسير بوديم بجزتقاضاي كمك ازبهداري واين وآن كاري ساخته نبود داشتيم ميديدم كه اكبر دارد ميميرد اما هيچ كاري بجز صدوراطلاعيه و دويدن به اينسو وآنسوي زندان و بهداري ساخته نبود . ميخواستيم فرياد كنيم و ازمجامع حقوق بشري در جاي جاي اين جهان بزرگ كه فرياد دفاع ازحقوق بشرشان گوش ما وفلك را كركرده، تقاضاي كمك واستمداد كنيم تا جان اكبر محمدي را نجات بدهيم، ولي ميدانستيم كه صداي درگلو مانده ما هم بجز ازمحدوده بند 3 سياسي وديوارهاي بلند زندان اوين به آنسوترنخواهد رسيد.
شب يكشنبه ((ديشب))آخروقت كه اكبر محمدي در شرايطي قرار گرفت كه ديگر هيج امكاني براي بازگشت او به زندگي وجود نداشت و ما كه از نزديك شاهد نابود شدن يكي ازهمرزمان خود در جنبش18تير 78 بوديم جز نگاه كردن به چهره غمباريكديگر وكمك خواستن بيهوده ازكسانيكه اكبر محمدي را در چنين وضعيتي قرار داده بودند، هيچ كار ديگري از دستمان بر نمي آمد، تا اينكه در نيمه هاي شب اكبر محمدي در گذشت و ما را با يك غم بزرگي روبرو نمود اكبر محمدي كه حالا ديگر در بين ما نيست، تا در كنج بند 3 زندان اوين بنشينيم و با يكديگر گذشته ها را مرور كنيم و از نامردي ها وسبعيت هاي رژيم و سكوت مجامع بين المللي و نهادهاي حقوق بشري و ... گلايه كنيم ، در همان روز اول اعتصاب غذا كه من تلاش ميكردم تا او را از اين عمل باز بدارم و نتوانستم،، قويا"توصيه داشت ووصيت كرد كه اگر من درراه اين مبارزه، با شما خداحافظي كردم، به خانواده ام، بمردم، به همه آنانيكه تصميم دارند كه اين مبارزه راتا انتهاي راه و تا رهائي ايران ادامه بدهند ، بگوئيد كه براي من سياه نپوشند، عزاداري نكنند، وبجاي همه اينها هرايراني در يك روزكه تعيين خواهيد نمود، شمع آزادي ايران را روشن كنند و بياد من و ديگر مبارزاني كه در اين راه جان خود را نثار كردند بگذارند تاآن شمع ها چون ما بسوزند تا آب شوند وازبين بروند..
من بر خود واجب ميدانم تا دراين لحظات بسيار سخت واندهباركه سا عات ودقايقي بيش ازهجرت مظلومانه ودرعين حال ملكوتي ومقتدرانه اكبر نميگذرد، وصيت اكبر محمدي را باطلاع ملت ايران برسانم . ضمن اينكه بايد كه اين مصيبت بزرگ را به ملت ايران، مبارزين و همراهان اكبر محمدي، خانواده محترم اكبر، وازهمه مهمتر به همرزم وهمراه مبارزاتي ام منوچهر محمدي تسليت گفته و با هم پيمان ببنديم تا ميراث دار پيام اكبروهمه مبارزاني باشيم كه در راه اين مبارزه مقدس حتي از جان خود دريغ ننموده و تا آخرين لحظه حاضر نشدند تا در مقابل استبداد خشن مذهبي سر فرود آوردند .

يادش گرامي ، روحش شاد ، راهش پررهرو باد

حشمت الله طبرزدي



0 comments:

ارسال یک نظر

پیامها بدون سانسور و تعدیل درج خواهند شد. لطفا از کلمات نامناسب و توهین آمیز خودداری فرمائید. با تشکر، وبلاگ آرشیو موج سبز

Blog Widget by LinkWithin

مطالب مورد نظرتان را در این وبلاگ جستجو کنید

نوشته های پیشین این وبلاگ

به نظر شما آینده جبهه اصلاحات چگونه خواهد بود؟

خوانندگان عزیز

مسئوليت اخلاقي و حقوقي مقاله ها، گزارشات و خبرها، طنز و کاريکاتور و نظرات انعکاس يافته خوانندگان که درج مي شوند، برعهده نويسندگان آنها و منابعي است که مقاله يا اطلاع و خبري از آنها نقل مي شود . وبلاگ آرشيو موج سبز تنها مکاني براي بايگاني آنهاست و از هرگونه مسئوليت حقوقي نسبت به شکل و محتواي مندرجات مبرا است.

وبلاگ پیش روی شما از نوع سایت های خبری یا روزنگار نیست. می توان گفت این وبلاگ آرشیو شخصی من به شمار می آید که قابل دسترسی برای همگان نیز هست. سينا سالاری


اشتراک مطالب از طریق گوگل:

مطالب را می توانید با دور زدن هر گونه فیلتری از طریق Google Reader بخوانید. برای اینکار
نیاز به یک اکانت گوگل دارید.

Add to Google Reader or Homepage

توضیحات بیشتر در این زمینه!