خواندن متن زیر برای اطفال زیر 10 سال ممنوع است !
حتما شنیده اید که :
در کشوری پادشاهی بود و وزیری داشت بغایت ریاکار ( و البته پدر سوخته !) .مردم از ظلم شاه و پرداخت خراج سنگین به تنگ آمده بودند . شاه به وزیر گفت ، از میزان خراج کم کن تا شورش نکرده اند . وزیر گفت نه مردم زیر فشار باید باشند ولی نوع فشار را عوض میکنیم شاه گفت چه جوری وزیر گفت جلوی دروازه شهر مامورانی می گماریم تا مردم را به نوبت بگا ... یند تا فکر کاهش خراج از سر بیرون کنند .
شاه گفت ابله ، مردم قیام می کنند و دمار از روزگارمان درمی آورند .اما وزیر مهلتی خواست تا طرحش را اجرا نماید .
از فردا مردم به خط می شدند تا هر روز به نوبت ترتیب ما تحتشان داده شود . پس از زمانی چند ، مردم جهت اعتراض به دربار پادشاه رفتند و شاه وحشت زده پرسید چه می خواهید !
مردم آن دیار گفتند ، هیچ ، لطفا بر ما منت گذار و تعداد ماموران را بیشتر نما تا ما کمتر در صف در انتظار بایستیم !
یاران رهبر هم گویا این دوساتان را شنیده بودند و تصور می کردند هرچه بر مردم سخت تر گیرند ، رونق کارشان افزایش می یابد .
سالها هراراجیفی که خواستند گفتند و صدای اعتراض نشنیدند . بلاهت آلوده به وقاحت را فریاد زدند و تو دهنی نخوردند .
اگر ثبت در تاریخ نبود ، مسلما در دهه های نه چندان دور ، هیچ کس باور نخواهد کرد که روزگاری چنین زمامدارانی بر ایران حکومت کرده اند .
0 comments:
ارسال یک نظر
پیامها بدون سانسور و تعدیل درج خواهند شد. لطفا از کلمات نامناسب و توهین آمیز خودداری فرمائید. با تشکر، وبلاگ آرشیو موج سبز