کميته گزارشگران حقوق بشر - هنگامه شهيدی روزنامهنگار زندانی که از يکشنبه ۳ آبان ماه در اعتراض به ادامه بلاتکليفیاش دست به اعتصاب غذا زده بود ساعاتی پيش به دليل وخامت شرايط جسمانی به بهداری زندان اوين منتقل شد.
روز گذشته خانم "رضايی" رييس بند نسوان زندان اوين در ديدار با اين روزنامهنگار خواهان شکستن اعتصاب غذای وی شد. با اين وجود هنگامه شهيدی تاکيد کرد تا زمان آزادی اعتصاب غذای خود را ادامه خواهد داد و در صورت عدم آزادی در اين اعتصاب میميرد.
اين روزنامهنگار که چهارماه است در زندان به سر میبرد يکشنبه هفته گذشته با وعده آزادی از بند ۲۰۹ به بند عمومی زندان اوين منتقل شد. ادامه نگهداری هنگامه شهيدی در زندان در حالی صورت میگيرد که حدود ۱ ماه پيش از سوی دادگاه جهت آزادی وی قرار وثيقه ۱۰۰ ميليون تومانی صادر شده بود اما به دلايلی نامشخص از آزادی وی خودداری شده است.
محمد مصطفايی وکيل اين روزنامهنگار چندی پيش اعلام نمود قرار وثيقه موکلش به قرار مجرميت تبديل شده و پرونده وی به دادگاه ارسال گشته است.
هنگامه شهيدی در تاريخ ۹ تيرماه و در جريان بازداشتهای گسترده فعالان سياسی پس از انتخابات، دستگير شد و مدت ۵۰ را روز در سلول انفرادی بند ۲۰۹ به سر برد. اين فعال سياسی در مدت بازداشت خود تحت شديدترين فشارهای روحی و روانی قرار گرفته است.
همچنين فريبا پژوه ديگر روزنامهنگار زندانی نيز با گذشت ۱ هفته همچنان در اعتصاب غذا به سر میبرد و تاکنون از وضعيت جسمانی وی اطلاعی به دست نيامده است.
نامه هنگامه شهيدی از زندان: دوره ۴ ماهه کارگاه آموزشی "حقوق بشر اسلامی" را در اوين گذرانده ام! نوروز
متن نامه هنگامه شهيدی خطاب به "دکتر ۲۴۰" بدين شرح است:
شما به من و فريبا پژوه قول داده بوديد که به خاطر انتشار اين اخبار مشمول هيچ مجازاتی نخواهيم شد و برای سه شنبه همان هفته - يعنی دو روز پس از آخرين ديدارمان- قول داديد که با خانواده هايمان ديدار خواهيم داشت. اما اين انتظار تا دوشنبه، چهارم آبان ادامه داشت و با فريبا دائماً از هم می پرسيديم: آقای دکتر کجاست؟ چرا خبری از او نيست؟ پس چرا هيچ ملاقاتی انجام نشده؟حتی حق تماس تلفنی با خانواده هم از ما سلب شد.
پنجشنبه همان هفته پس از بارها اعتراض و نامه نگاری با رياست بازداشتگاه ۲۰۹ اوين که پس از ملاقات حضوری با دادستان محترم آقای جعفری وعده آزادی داده شده بود و تا آن زمان محقق نشده بود، درخواست ملاقات با شما، آقای اصفهانی و کار آموز ايشان که بازجوی اصلی من بودند را برای تعيين تکليف به رياست بازداشتگاه ۲۰۹ ارائه دادم تا اينکه بالاخره آقای ” کارآموز ” مرا به ۲۴۰ فرا خواند که البته ايشان هم گمنام هستند و هر بار که نام ايشان را پرسيدم گفتند: هر چه دلت خواست مرا صدا بزن ” کلم ” ، ” هويج ” …
آقای “کارآموز” گفت: درمورد خانم پژوه که به کارشناس (بازجو) ايشان مربوط است، اما در مورد شما هم به سلول برگرديد ببينيم تا هفته ديگر چه می شود. و بدون اينکه به من اجازه تماس با خانواده را بدهند، مرا به اتاق ۱۴بنده يک نسوان بازگرداندند.
چند روز گذشت …
تا اينکه دوشنبه ۴آبانماه با خدعه آزادی مرا جلوی درب خروجی اوين آوردند و بعد به داخل اتاق ديگری راهنمايی کردند که داخل آن نشستيم. به خيال خام خود منتظر خانواده ام بودند که مرا تحويل بگيرند ولی در کمال ناباوری ديدم مرا با وسايل خودم به يک مأمور زن با چادر مشکی و مانتو قرمز تحويل دادند و وقتی پرسيدم که مرا کجا می بريد در پاسخ گفتند که شما از اطلاعات به سازمان زندانها تحويل شده ايد.
مرضيه و مريم دختران مسيحی که نامشان جهانی شده است هم در اين اتاق بودند. دوستان که می دانستند در ۲۰۹ امکان تماس با هيچ جا وجود نداشت، بلافاصله کارتهای تلفنشان را که اکنون می دانم چقدر برايشان ارزشمند بوده و می توانستند با آن تايمها با خانواده هايشان صحبت کنند را در اختيار من گذاشتند. اولين تماس من با مادرم بود.
مادرم گفت: شما تا صبح روز دوشنبه با ايشان در تماس بوده ايد و قول ملاقات حضوری در روز سه شنبه را داده بوديد، اما اين ارتباط شما، غيبت طولانی شما را برای من توجيه نمی کرد. به مادرم گفتم آقای دکتر ديگر با شما تماس نخواهد گرفت و همان هم شد و شما هنوز که هنوز است قرار است با مادر من تماس بگيريد، هنوز که هنوز است قرار است مشکل من حل شود و هنوز که هنوز است قرار است مسائل در غالب ”گفتمان” حل شود.
مسئولين حفاظت اطلاعات سازمان زندانها هم در بازديدی که از اتاق ما داشتند از اين واژه استفاده کردند و گفتند: ” به قول آقای خاتمی با گفتمان می شود مسائل را حل کرد ” و به من تذکر دادند که اعتصاب غذا و دارو در زندان جرم محسوب می شود و در صورت ادامه آن کميته انضباطی زندان با من بر خورد خواهند کرد. من به يکی از آنان گفتم بسيار خوشحالم که تأثير آقای خاتمی و صحبتهای او هنوز در اذهان باقی مانده است و پاک نشده است و خوشحالم که از زبان شما گفتمان آقای خاتمی را ميشنوم که البته جای تعجب دارد.
آقای دکتر ۲۴۰!من هنوز در اعتصاب غذا و دارو هستم. امروز روز ششم اعتصاب غذای من است.احساس می کنم انرژی ندارم، اما هنوز می توانم قلم را لای انگشتانم بگيرم و بنويسم.
دستهايم سرد است اما نه به سردی ديوارهای سرد و سيمانی ۲۰۹ و ۲۴۰ اوين. تا لحظه ای که توانم را از دست نداده ام می نويسم، می نويسم و می نويسم. همانطور که گفته ام يا خودم به زودی از زندان آزاد می شوم يا جنازه ام را از اينجا خارج می کنند. در هر صورت آقای دکتر ۲۴۰ من هنوز جای سؤال برايم باقيست و با خودم روزی چند بار می انديشم که پايان اين فيلم غم انگيز چه خواهد بود. به هر صورت پايان هرچه باشد من همه افراد مسئول در پرونده ام را به خداوند واگذار کرده ام اگر ايمان و باوری باشد کمی انديشه لازم است.
“آقای دکتر ۲۴۰ “! کرامت انسانی من که زير پا گذاشته شد، کرامت انسانی ديگران را در يابيد…

0 comments:
ارسال یک نظر
پیامها بدون سانسور و تعدیل درج خواهند شد. لطفا از کلمات نامناسب و توهین آمیز خودداری فرمائید. با تشکر، وبلاگ آرشیو موج سبز